سالاد جان...

من عاشــق سالادم، هر مدلی که باشه. درست کردنش و البته خوردنش برام بسیار لذتبخشه. پنجشنبه مهمونهای عزیزی داشتم، سالادی که براشون درست کردم رو در تصویر می بینید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩۳

فرنی...

اولین تجربه ی پخت فرنی توسط اینجانب رو در تصویر مشاهده میکنید. آقای همسر شیر زیاد میخره. کلا هربار میره سوپر مارکت یه بطری شیر در سبد خرید روزانه ی خانوار قرار میده. جالبه که نه خودش و نه من اهل شیر خوردن نیستیم. حتی پیش اومده که شیر انقدر در یخچال ما مونده تا تاریخ مصرفش گذشته و مجبور شدم بریزمش دور. اما تصمیم گرفتم برای اینکه دیگه این مورد پیش نیاد از شیر استفاده ی بهینه کنم. رفتم آرد برنج خریدم و فرنی درست کردم. نصفش رو ساده برداشتم و به نصف دیگه پودر کاکائو اضافه کردم. نتیجه قابل قبول بود. البته یک مقدار شل شده بود. دفعه ی بعد باید آرد برنجش رو بیشتر بریزم. تازه میشه به فرنی زعفرون هم زد تا زرد بشه، یا حتی داخلش پودر نارگیل ریخت. اینارو البته از خودم نگفتم، در اینترنت خوندم نیشخند

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳

یک تجربه ی دلچسب، یک تجربه ی دلنچسب...

دلچسب: یه تابلو داشتم که قابش رنگ چوب بود و به بقیه وسایل و تابلوهای دیگه ی خونه نمیومد. قاب بقیه تابلوهای روی دیوارمون مشکیه. خیلی وقت بود دلم میخواست قابش رو عوض کنم تا اینکه تصمیم گرفتم خودم رنگش کنم. رفتم قسمت لوازم التحریر شهر کتاب و موضوع رو با خانوم فروشنده مطرح کردم تا راهنمائیم کنه و رنگ مناسب رو بهم بده. بنده خدا اصلا اطلاعات نداشت و کاربرد اون همه رنگی رو که اونجا برای فروش چیده بودن و فرقهاشون باهم رو نمیدونست. به فکرم رسید که رنگ ویترای مناسب باشه هرچند که تاحالا اصلا از این رنگ استفاده نکرده بودم. یه مشکیش رو خریدم و اومدم خونه و قابم رو رنگ کردم. نتیجه عالی بود خیلی بهتر از اون چیزی که انتظار داشتم. عاشق رنگ ویترای شدم و البته عاشق هنر نقاشی روی شیشه با این رنگ دوست داشتنی. یه رنگ غلیظ و براق که خیلی یکدست روی کار میشینه و خیلی زود هم خشک میشه و انقدر طبیعیه و جلوه داره که عاشقش میشی. من که شدم و یه هنر دیگه به لیست هنرهایی که دوست دارم یاد بگیرم و انجام بدم اضافه شد...

 

دلنچسب: بیلبورد تبلیغاتی بزرگ و بامزه ی ماگ کیک ر ش د رو توو اتوبان همت دیده بودم که پودر کیک رو میریزی توی ماگ و بعد از اضافه کردن روغن و شیر میذاریش توو ماکروفر و دو دقیقه بعد یه کیک خوشگل و خوشمزه داری. خیلی دلم میخواست امتحانش کنم. دیروز موقع برگشت به خونه پودرش رو خریدم و رفتم درست کردم. نتیجه اصلا اون چیزی نشد که دلم میخواست. ظاهرش که اصلا خوب نشد. تا موقعی که داخل ماکروفر بود خوب پف داشت اما همینکه درآوردمش کاملا پفش خوابید و بریده بریده شد. یه مقدار هم سفت شده بود و مزه جالبی نداشت. راستش من انتظار یه چیزی در مایه های عکسی که این پائین گذاشتم رو داشتم اما شما یه همچین انتظاری نداشته باشین چشمک

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳

شیرینی نیلو پز...

شیرینی کرکی در سه طعم زعفرانی، ساده و کاکائویی حاصل دسترنج خودم خوشمزه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: مطبخ

شیرینی توپی خرمایی...

امسال برای پذیرایی نوروزی یه مدل شیرینی، شکلات (نمیدونم دقیقا در کدوم دسته قرار میگیره ابرو) درست کردم که تصویرش رو می بینید. مواد اصلیش خرما و بیسکوئیت و کره و گردو و دارچین هستش که به شکل توپ درآوردم و در پودر نارگیل و کنجد و پودر کاکائو غلطوندم و بعد در کاغذهای مخصوص شیرینی گذاشتم. خیلی خوشمزه شد بویژه با چای و خیلی هم ازش استقبال شد. دست خودم درد نکنه نیشخند

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: مطبخ

شام شب عید...

حکایت شام شب عید هم از اون رسم و رسوم دوست داشتنی و شیرینه. ما از اون خونواده هایی هستیم که به خوردن سبزی پلو ماهی در شب عید (قبل از تحویل سال) شدیدا معتقدیم خوشمزه علی الخصوص خانواده پدریم تعصب خاصی روی این موضوع دارن و انگار اگه این غذا رو به عنوان شام در شب عید نخورن عیدشون عید نمیشه. از بچگی یادمه که مادرم با وسواس خاصی این غذارو برای شب عید درست میکرد و حتی پدرم میگفت با دست بخورین که مزه ی دیگه ای داره. اما فلسفه ی دقیق انتخاب سبزی پلو ماهی به عنوان شام شب عید رو نمیدونم. یه جایی خوندم که ماهی اشاره به داستان حضرت سلیمان و اینکه انگشترش رو در شکم ماهی پیدا میکنه داره و ما ماهی میخوریم به این امید که در سال جدید حقیقت های بیشتری رو کشف کنیم! و باز جای دیگه خوندم که خوردن این غذا دل را زنده کرده و رطوبت مفیدی به بدن می بخشد و نشاط و تازگی به همراه دارد. خیلی ها اولین شب سال نو (بعد از تحویل سال) رو هم شام رشته پلو میخورن، به این امید که در سال جدید سررشته ی امور دستشون باشه و بر اوضاع و احوال مسلط باشن! خوردن رشته پلو البته جزو رسوم خانوادگی ما نیست اما من که عاشق این قرتی بازی ها هستم دلم میخواد از سال آینده رشته پلو رو درست کنم، خدا رو چه دیدین، شاید رشته ی از دست رفته ی کار به دستم برگرده چشمک اینم از سفره شام شب عید من و همسر عزیز، سبزی پلوی زعفرونی با ته دیگ سیب زمین، ماهی و کوکو سبزی که به همون سبک قدیم روی زمین پهن کردیم و با دست خوردیم. جای شما خالی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

ضیافت شام...

این اصطلاحات ضیافت شام و صبحانه کاری که تازگیا در دنیای سیاست زیاد بکار میره برام خیلی خنده داره. اینم خنده داره که نمیدونم چرا توو این روزای آخر سال که همه با تمام توان و قوا مشغول بشور و بساب و بتکون هستن من بی خیال خونه تکونی، استعدادهای آشپزیم بروز و ظهور پیدا کرده و دم به دم شکوفا میشه و دیشب در آخرین حرکت برای ضیافت شام خودم و همسر عزیز ته چین مرغ درست کردم در حد تیم ملی کشتی آزاد که اتفاقا دیشب قهرمان مسابقات جهانی آمریکا هم شد هورا فوق العاده بود جاتون خالی. یه همچین بانوی ته چین پزی هستم من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

عصرونه ی آخرین جمعه ی سال 92...

دیروز وسط کلی کار و خونه تکونی و شلوغی و هیاهو تصمیم گرفتم کیک درست کنم. واسه اولین بار از پودر کیک آماده استفاده کردم، قبلنا همه چیزش رو خودم آماده میکردم، آرد و شکر و وانیل و بکینگ پودر و... ولی اینجوری خیلی راحتتر بود. روشو با خامه شکلاتی و اسمارتیز تزئین کردم. خیلی خوشمزه شد جای همه ی دوستان خالی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

نوشیدنی این روزهای من...

آب کرفس...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

چه خوش میگذره امشب...

با دسر دو رنگ کاراملی خوشمزه خوشمزه خوشمزه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

بفرمائید شیرینی...

در راستای گل کردن کدبانوگری اینجانب، بنده تصمیم گرفتم یه سری از اقلام پذیرایی عید امسال رو خودم درست کنم. این بود که دیشب بصورت آزمایشی یک مقدار شیرینی نخودچی درست کردم ببینم چجوری میشه. البته همیشه مامانم برای عید این شیرینی رو درست میکرد و خیلی ام خوب میشد و همه کلی تعریف میکردن. مال منم خیلی خوب شد. ظاهر نتیجه رو در تصویر می بینید، مزه ش هم جای شما خالی عالی بود و برای عید به تولید انبوه میرسه...

 

پی نوشت: سمیه جانم، بفرمائید شیرینی که خواسته بودین چشمک

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

بفرمائید سالاد الویه...

اینم الویه دست پزیده و تزئینیده اینجانب...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

شام...

ماهی و سیب زمینی ستاره ای خوشمزه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

Back to the life...

با یک عصرانه ی دلچسب به زندگی باز می گردم. به همین سادگی...

 

 

پ.ن: خوردن یه فنجون قهوه عصرها بعد از کار، به برگشت انرژی و افزایش روحیه و راندمان زندگی تا شب خیلــــی کمک میکنه...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ ، سبک زندگی

قارچ سوخاری در منزل...

اینم از قارچ سوخاری دستپخت بنده در منزل که در سرخ کن درست کردم خوشمزه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

اولین تجربه ی کار با ساندویچ ساز...

مادر شوهر عزیز در اولین سالگرد ازدواج من و نیما یه دستگاه ساندویچ ساز بهمون هدیه داد. من همیشه فکر میکردم کارکردن با ساندویچ ساز سخته، اینه که از همون موقع گذاشته بودمش بالای کمد و سراغش نرفته بودم تا دیروز که دلم هوس یه غذای متنوع و خوشمزه که نیما هم دوست داشته باشه کرده بود و یاد ساندویچ سازه افتادم. توو مسیر برگشت از شرکت یه سری وسیله هاشو که توو خونه نداشتیم خریدم و رفتم دست به کار شدم. کار سختی نبود و همینجور که میبینید ظاهر ساندویچا خیلی خوب شد اما مزه اش، وقتی مواد داخلش رو زیاد میذاشتم در ساندویچ ساز بسته نمیشد و مجبور شدم کم مواد بذارم که خوب نتیجتا خیلی خوشمزه نشد و به قول همسر عزیز انگار داشتیم نون سوخاری میخوردیم بازندهاما به هرحال، اینم واسه خودش تجربه ای بود... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

حس خوب کدبانویی، گاهی...

 قبلا هم گفته بودم که کارمندی و کدبانویی باهم جمع پذیر نیستن و هنوزم سر حرفم هستم یول اما یه وقتایی هست که از ته دل دوست دارم فقط یه کدبانوی تمام عیار باشم مژه مثل دیروز که ساعت 4 تعطیل شدم و خیلی زودتر از نیما رسیدم خونه و کلی زمان داشتم واسه کارای عقب افتاده. آشپزخونه رو جمع و جور کردم، یه شام خوشمزه درست کردم، خونه رو گردگیری کردم و جاروبرقی کشیدم، رختای کثیف رو ریختم داخل ماشین لباسشویی و بعد یه سورپرایز خوشمزه خوشمزه واسه همسر عزیز که عاشق بستنی و گردو و شکلاته درست کردم و تر و تمیز و مرتب منتظر نشستم تا بیاد خونه. عکس العملش وقتی درو باز کرد و بوی خوش غذا زد زیر دماغش و بعدم ظرف بستنی رو دادم دستش واقعا دیدنی بود تعجب و برای من کدبانویی، گاهی، خیلی حس خوشایندیه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

اولین تجربه ی پخت کیک در ماکروویو...

نتیجه عالی بود. فراتر از انتظار. همه میگفتن توو ماکروویو کیک سفت میشه و خوب درنمیاد ولی مال من خیلـــی خوب شد خوشمزه جای همتون خالی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

سیر از گرسنه خبر نداره...

خیلی سخته که خودت سیر باشی و مجبور باشی برای بقیه غذا درست کنی. معمولا اینجور وقتا هم غذا خوب از آب درنمیاد. آشپزی دقت و توجه میخواد. برای اینکه غذا خوشمزه و حرفه ای بشه باید با عشق و توجه آشپزی کنی. در مورد خودم که هروقت گرسنه بودم غذام عالی و خوشمزه شده ولی امان از وقتی که سیر بودم و آشپزی کردم. و امشب من سیرم اما همسر عزیز شام میخواد و فردا جفتمون ناهار. تا ببینیم امشب نتیجه چی میشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: سبک زندگی ، مطبخ

حلوا...

اصلا فکر نمیکردم حلوا درست کردن انقدر کار سختی باشه. دیشب سالگرد پدر بزرگ خدا بیامرزم بود و من ناگهان تصمیم گرفتم یه کم حلوا درست کنم اونم برای اولین بار. دیده بودم که مامانم چیکار میکنه و مواد لازم و روند کار رو بصورت تئوری میدونستم. دست بکار شدم ولی نتیجه چیزی نبود که انتظارشو داشتم. یه حلوای کاملا متفاوت. البته مزه ش خوب بود و من یه ظرف برای مادر شوهر محترم فرستادم ولی خوب، رنگ و رو و ظاهرش با چیزی که فکر میکردم خیلی تفاوت داشت. و از نتایج این ماجرا این بود که فهمیدم عنصر تجربه هم در انجام یک سری از کارها بی تأثیر نیست و نقش کلیدی داره...

 

پی نوشت: مطمئن باشید و شک نکنید که عکس جبنه ی تزئینی دارد! 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱
تگ ها: مطبخ

هیچ وقت آشپز خوبی نخواهم شد...

غذا درست کردن کار خیلی سختیه. دشوار و طاقت فرسا. اولش باید مواد اولیه رو بخری که یه فرآیند زمان بر و هزینه بره. تازه باید کلی حواست باشه که جنس مرغوب بخری و ارزون بخری و تاریخ مصرفش نگذشته باشه و سرت کلاه نره. بعدم با هزار دردسر، اگه وسیله نداشته باشی، اونارو تا خونه بیاری و آمادشون کنی. جابجا کنی و اگه سبزیجات و گوشت و مرغ و ماهی و اینجور چیزا باشه باید تمیز کنی و بشوری و خرد و تکه کنی و بسته بندی کنی و جابجا کنی. بعدم آستینارو بزنی بالا و دست به کار پختن بشی که خودش داستانیه واسه خودش. اگه زرنگ باشی و چیزی رو یا دست و بالت رو نبری و نسوزونی بعد از یکی دو ساعت سرپا بودن و اینور اونور دویدن غذایی که پختی معلوم نیست خوب و جا افتاده بشه یا شفته و آب و دون جدا و تازه اونوقته که میبینی هم گاز چرب و چیلی و کثیف شده و هم بوی سرخ کردنی و اینا تو فضای خونه پیچیده و هم کلی ظرف کثیف رو دستت مونده که باید بشوری و خشک کنی و جابجا کنی. در نهایت هم خودت میمونی که بوی پیاز داغ میدی و خسته و کوفته انقدر بوی اون غذا رو استشمام کردی که دیگه کوچکترین تمایلی به خوردنش نداری. تیر خلاص زمانیه که همسر محترم بیاد و شروع کنه به ایراد گرفتن از مزه غذا و خیلی بی اشتها بعد از کلی بازی بازی کردن، غذا نخورده سفره رو ترک کنه و تورو با یه عالمه ظرف کثیف و یه سفره پهن و یه عالمه غذای مونده که باید تکلیفشو روشن کنی درحالیکه توو یخچالت جا نداری تنها بذاره. همه اینا مارو به یه نتیجه اخلاقی آموزنده و موثر میرسونه که: عزیز دلم فست فود رو عشق است...

 

 و البته مامان عزیزم رو که نمیدونم چطوری در حالیکه همیشه آشپزخونه اش تمیز و مرتبه و یخچال و فریزرش پر از مواد غذایی آماده است، همیشه غذای خوشمزه اش به موقع آماده است و همه با اشتها و اشتیاق فراوون تا تهش رو میخورن. زنده باد مامان مهربانم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
تگ ها: مطبخ