آشنایی با لیلا...

دلم برای اینجا تنگ شده بود بغل بحمدلله ظاهرا مشکل پرشین بلاگ هم حل شده و دیگه اذیتمون نمیکنه، اینه که ما باز شاد و پرانرژی به دنیای دوست داشتنی نوشتن برمیگردیم. باشد که رستگار شویم، جمیعا.

فیلم "آشنایی با لیلا" رو دیدم. این فیلم خیلی ناگهانی و بی سر و صدا به سوپر مارکتها اومد! شایدم من راجع به وجود چنین فیلمی نامطلع بود. ظاهرا در سینمای هنر و تجربه اکران شده بوده و البته در کلی جشنواره های خارجی شرکت داشته. برای من قبل از هرچیز پوستر تبلیغاتی قرمز رنگش با عکس لیلا حاتمی جلب توجه کرد. کارگردان این فیلم "عادل یراقی" در آمریکا سینما خونده و از شاگردان کیارستمی و ناصر تقوایی بوده. آشنایی با لیلا اولین فیلم بلندشه که فیلمنامه ش رو مشترکا با کیارستمی نوشته و خودش هم نقش اول مرد فیلم رو بازی کرده. درباره داستان فیلم اومده: 

نادر ایده پرداز یک شرکت تبلیغاتی است که به شدت به سیگار وابسته است. او عقیده دارد کشیدن سیگار به ایده پردازی او کمک می کند. لیلا تستر یک شرکت اسانس عطر است و از حس بویایی فوق العاده ای برخوردار است. نادر و لیلا با هم آشنا می شوند. تنها شرط لیلا برای ازدواج با نادر ترک سیگار برای همیشه است. نادر شرایط مالی خوبی ندارد و برای ادامه به کار به سیگار نیازمند است او می بایست بین لیلا و سیگار یکی را انتخاب کند.

و آقای کارگردان درباره فیلم گفته: وقتی تنهاییم، راحتیم. با هم که هستیم مراعات میکنیم. آیا میتوانیم با هم و راحت باشیم؟

من این فیلم رو دوست داشتم بویژه که جاذبه های بصری خوبی هم داشت. آقا و خانوم هرکدوم یک فولکس قورباغه ای خوشگل داشتن، یکی قرمز و یکی زرد. و دکور خونه ی نادر هم خیلی زیبا و دلنشین بود...

 

 

پی نوشت: یکی از خوانندگان محترم! وبلاگم نظر گذاشته بودن که "فیلم تعریف کردن من حال آدم رو بد میکنه". میخواستم بگم هدف من تعریف کردن فیلم برای خواننده هام نیست. و اگه دقت کنید پست های فیلمی وبلاگم معمولا گنگ و بی سر و تهه. جوری نیست که خواننده داستان فیلم دستش بیاد. من برای دل خودم مینویسم. نه تنها پستهایی که در مورد فیلمه، بلکه تمام پست هام رو برای دل خودم و به سبک و سیاق دوست داشتنی خودم می نویسم. چون بعدها که برمیگردم و پست هام رو میخونم خیلی لذت میبرم و خیلی چیزا یادم میاد و همین یادآوری رو خیلی دوست دارم. در مورد فیلمهایی که میبینم هم مینویسم که یادم نره. امیدوارم کسی حالش بد نشه، و اگه دید حالش داره بد میشه اجباری نیست که انقدر پیگیرانه اینجا بمونه و به خوندن پست های من اصرار داشته باشه...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤

لامپ صد...

فیلم "لامپ صد" سعید آقاخانی رو دیدم و دوست نداشتم. موضوع فیلم اعتیاد شدید محسن تنابنده بازیگر اصلی فیلم و تصمیمش بر ترک اعتیاد بود. گریم محسن تنابنده اصلا خوب نبود. ساره بیات هم در نقش همسر این آقای معتاد رفتارهای مصنوعی و دور از واقعیتی در مقابل پدیده ی اعتیاد همسرش و پدر دو فرزندش داشت. نیما شاهرخ شاهی و پوریا پور سرخ هم که اسمشون جزو بازیگران فیلم بود فقط در حد یکی دو صحنه ظاهر شدن و در واقع اصلا نقشی نداشتن. و این در حالی بود که من با شناختی که از سعید آقاخانی داشتم فکر میکردم این فیلم کمدی باشد...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳٩٤

نهنگ عنبر...

دیشب به همراه آقای همسر رفتیم سینما فیلم "نهنگ عنبر" سامان مقدم رو تماشا کردیم. خیلی مفرح و خنده دار بود و من خیلی دوست داشتم. بازی رضا عطاران و مهناز افشار عالی بود. داستان درمورد زندگی ارژنگ، مردی 50 ساله (با بازی رضا عطاران) بود که دوره های مختلف زندگیش و اتفاقاتی که از سر گذرونده و شرح شکست عشقی پی در پی اش با رویا (مهناز افشار) رو نشون میداد. گریم دوره های مختلف کودکی و نوجوانی و جوانی بازیگرها و صحنه پردازی و انتخاب لباس و موسیقی فیلم خیلی خوب بود و نقطه ی قوت فیلم بود و دقیقا آدم رو میبرد به گذشته ها و خاطرات دور. خلاصه که کلی خندیدیم و خوش گذشت. 

یک نکته: در پردیس های سینمایی معروف و سالن های بزرگ و مطرح فیلم دیدن خیلی فرق میکنه تا در یک سالن سینمای محلی و کوچیک، اونم در روز سه شنبه که بلیت نیمه بهاست. در این شرایط سینما پر از بچه های کوچیکه که دست در دست خانواده و البته کیسه های بزرگی از چیپس و پفک و تنقلات پر سر و صدا در درست دیگه اومدن و همینکه نشستن در کیسه هارو باز میکنن و شروع میکن به خوردن و جویدن و خرت و خورت کردن و رفت و آمد دائم بچه ها از جلوی آدم جزو صحنه های کاملا عادی دراین سالنهاست. و اتفاق جدیدی که دیشب برای ما افتاد این بود که دختر بچه ی کوچولوی خانواده ای که در ردیف پشت ما نشسته بودن ایستاده بود و سرش رو دقیقا از وسط صندلی من و آقای همسر آورده بود بین صورت ما و داشت همزمان که فیلم می دید چیپس می جوید و شعر هم میخوند برای خودش. من البته ایرادی به این وضعیت نمیگیرم. چرا که مردم با همین وضعیت هم که به سینما برن و فیلم ببینن جای خوشحالیه و خانواده ها هم کاملا حق دارن دور هم برن سینما و لذت ببرن. اگر کسی مثل من حساسه که در شرایط ساکت و آروم فیلم ببینه و حتی یک صحنه و یک دیالوگ رو هم از دست نده بهتره بره سینماهای آرومتر... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤

آتش بس...

دیشب با آقای همسر نشستیم به تماشای فیلم "آتش بس 2". یه فیلم فانتزی خوش و آب و رنگ و آموزشی گونه. همسرجان که همون ده دقیقه ی اول خوابشون برد و خر و پفشون هوا بود. من اما بدم نیومد. سه چهارتا نکته ی کلی بسیار مفید و کاربردی در روابط زن و شوهری رو نشون میداد که اگه بتونیم رعایت کنیم و در مواقع بحرانی و حساس بکار ببریم، که صد البته در اونجور مواقع آدم کنترل چندانی روی رفتارش نداره متأسفانه، خیلی خوبه. به جز اون نکات آموزشی، فیلم زیادی تخیلی بود و از زندگی های واقعی به دور بود یا لااقل به انگشت شماری از زندگی های واقعی شبیه بود. اون همه روشنفکری! و اپن مایندی! و رنگ و لعاب! و بحث و دعوا و یک به دو کردن در نهایت حوصله و شوخی و آرامش که آخر همشون هم به خیر و خوشی ختم بشه! بعیده والا. به هرحال. یادم افتاد که میترا حجار رو در زمانهای نه چندان دور چقدر دوست داشتم و بازیگر مورد علاقه ی من بود و چقدر فیلم مشترک با محمدرضا فروتن داشتن، و اینکه خانم میلانی کارگردان فیلم، فیلمساز مورد علاقه ی من نیستند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٤

خانوم...

فیلم "خانوم" رو دیدم. یک داستان سه اپیزودی با محوریت خانومهای قهرمان. قصه ی اینکه مردها ضعیف اند و از موقعیت خود فراری. یکی از دست بدهکاران با مهاجرت به خارج از کشور و تنها گذاشتن همسر و فرزندش، یکی از بی پولی با پناه بردن به مستی، و یکی از معلولیت جسمی با اقدام به خودکشی. همه به دنبال فرار هستند و در این میانه زن مظلوم است و قهرمان و ایستاده و استوار. بد نبود، دوست داشتم. و چقدر خندیدم وقتی دیدم که سوپر مارکت ها "خانوم" می فروشند و پوسترهای تبلیغاتی "خانوم رسید" را پشت در نصب کرده اند. ما به کجا می رویم؟؟؟!!! نیشخند

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۳

تجریش ناتمام...

فیلم "تجریش ناتمام" رو دیدم. "سرور" و "امیر" با بازی شقایق فراهانی و محمدرضا فروتن که در دوران دانشجویی عاشق هم بودند و به هم نرسیدند، بعد از بیست سال قرار میگذارند و همدیگر را می بینند و یکروز را با هم و با خاطرات سالهای پرشور دانشجویی در کوچه و بازار تجریش میگذرانند و به دیدار دوستان مشترک اکیپ دانشجوییشان که همه اهل شعر و هنر و تئاتر بودند می روند. هرکس اما حالا دغدغه های خودش را دارد و سخت درگیر زندگی شده. شوهر سرور ده سال پیش فوت کرده و حالا با پسرش زندگی میکند، و شاید خیلی بدش نیاید که این قرار و دیدارها را با امیر ادامه بدهد. امیر اما همسر و دو فرزند دارد. همسری که چند بار هم تلفن میزند و اتفاقا درست زمانی که امیر و سرور مشغول کباب خوردن و زیر و رو کردن خاطرات هستند از امیر جواب میشنود که: در یک قرار کاری هستم. در نهایت آخر شب خداحافظی میکنند و از هم جدا میشوند، هرکس میرود پی زندگانی خودش. فیلم خیلی مورد علاقه ی من نبود. و سوال اینکه آیا می شود بعد از گذشت بیست سال عشق روزگار جوانی همچنان آنقدر زنده باشد که باعث شود امیر به پهنای صورتش اشک بریزد؟؟؟!!!

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳

دو...

نویسنده و کارگردان که سهیلا گلستانی باشد و تهیه کننده پرویز پرستویی، فیلم "دو" از آب در می آید. دویی که اشاره به دو خط موازی دارد، همانها که هیچگاه به هم نمی رسند. اینکه رابطه ی خانم گلستانی و آقای پرستویی بعد از چهار بار همبازیگری در فیلم های "امروز"، "میهمان داریم"، "ضد نور" و "بیداری برای سه روز" به تهیه کنندگی و کارگردانی برسد هم در نوع خودش جالب توجه است. آقای پرستویی که گفته هرگز دغدغه ی تهیه کنندگی نداشته و نوع نگاه خانم گلستانی به موضوع، ترغیبش کرده برای تهیه کنندگی. فیلم "دو" اما بسیار شلوغ است. سرد و تیره و پر از باران. بارانی تند که از ابتدا تا انتهای فیلم یکریز می بارد. تم اصلی فیلم به گفته ی خانم کارگردان فقدان است و همزیستی ناگزیر و شعار فیلم، بهای هر لحظه وجد را با رنج درون باید پرداخت. من فیلم "دو" را دوست داشتم و بازی خانم مهتاب نصیرپور و پرویز پرستویی هم دوست داشتنی بود مثل همیشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳

عصر یخبندان...

اولین فیلمی که امسال در جشنواره فجر دیدم، از نظر خیلی ها بهترین فیلم جشنواره ست. "عصر یخبندان". منم خیلی دوستش داشتم، هیجان انگیز بود و پر از غافلگیری. تمام بدیها و سیاهی ها و پلیدیهای جامعه ی امروز در این فیلم جمع بود و بی پرده به تصویر کشیده شده بود. اونقدر که من به شخصه بعید می دونم اجازه بدن این فیلم به اکران عمومی دربیاد مگر با حذف و اضافات و تغییرات بسیار. و متأسف میشم وقتی فکر میکنم حتما این بدیها انقدر در جامعه زیاد و فراگیر شده که به همین راحتی فیلمش رو میسازن. بازیها هم خیلی خوب بود بویژه مهتاب کرامتی... 

 

 

همینجوری نوشت 1: چجوری میشه آدم هرچند وقت یکبار بره وبلاگهای مختلف دوستان و پستهای جدیدشون رو بخونه و گاهی نظری هم بذاره اونوقت بعدا یادش باشه که واسه کدوم پست از کدوم وبلاگ چه نظری گذاشته تا دوباره برگرده بره جواب احتمالی نویسنده ی وبلاگ رو بخونه؟! من هرکاری میکنم یادم نمیمونه متفکر

همینجوری نوشت 2: اصلا دلم نمیخواد پستی مشابه پست قبلی بذارم توو وبلاگم. زمان میگذره و حال من مثل همیشه خوب میشه و فقط اون پست مملو از انرژی منفی مثل لکه ی ننگی بر پیکره ی وبلاگ من نقش میبنده. چه میشه کرد، در اون لحظه نوشتن همون یکی دو خط کمی آرومم میکنه. شما ندیده و نخونده بگیرید قهر

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۳

امروز...

فیلم "امروز" رضا میرکریمی رو دیدم. به شدت معناگرا بود و پر از نماد و نشانه، کم بازیگر، کم دیالوگ، کم لوکیشن. بازیها اما خوب بود، پرویز پرستویی مثل همیشه عالی و سهیلا گلستانی هم دلنشین بازی میکرد. خانم گلستانی که به عنوان کارگردان فیلمی به نام "دو" رو در جشنواره فجر امسال داره. "امروز" در جشنواره سی و دوم فیلم فجر اکران شده و به عنوان نماینده ایران در هشتاد و هفتمین مراسم اسکار حضور داشته. یک دل نوشته ی خوب بر فیلم رو اینجا و یک نقد روشنگرانه ی خوب رو اینجا بخونید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳

من بودم و مامانم اینا...

یک فیلم خوبِ حال خوب کن اگر میخواهید این روزها، "آذر، شهدخت، پرویز و دیگران" را تماشا کنید. بازیها خیلی خوب بود، سبک و سیاق فیلم هم متفاوت بود، گوینده ی مستندهای راز بقا راوی فیلم بود و بسیار جالب و دوست داشتنی روایت میکرد. شخصیت "بهرام کیانی" با بازی رامبد جوان خیلی خوب بود به نظرم. من از تماشای این فیلم لذت بردم...

 

پی نوشت: اولین بار که در روزهای جشنواره ی سال گذشته نام این فیلم را شنیدم ناخودآگاه به ذهنم رسید که اسم فیلم می توانست "من بودم و مامانم اینا" باشد نیشخند

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳

آفریقا...

 این روزها که "سیزده" هومن سیدی اکران شده من تازه "آفریقا"یش را تماشا کردم. اولین فیلم بلند او که در سال 89 ساخته شده و هیچوقت اکران نشد. تنها در سال 91 در شبکه نمایش خانگی توزیع شد و در بخش آثار ویدیویی بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بهترین کارگردانی و دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن را از آن خود کرد. بیشتر زمان فیلم در یک ویلای مجلل در لواسان و در کوچه ای به نام آفریقا می گذرد. داستان سه جوان خرده فروش مواد مخدر، شهاب (شهاب حسینی)، شهرام (جواد عزتی) و کسری (امیر جدیدی-بازیگر نقش اولی!) که ناخواسته وارد یک ماجرای گروگانگیری می شوند. شهاب مرموزترین شخصیت فیلم است که از اول تا آخر دو خط دیالوگ بیشتر ندارد. کسری شخصیت عاصی و طغیانگر فیلم است. نمونه ی بارز یک جوان ناهنجار بی منطق بلند پرواز. و شهرام شخصیت خنگ و دوست داشتنی و پرحرف که تنها تکه ها و مزه پرانی ها و کل کل های او با کسری باعث میشود حوصله ی تماشاچی سر نرود و قید تماشای فیلم را نزند! هم او که در نهایت گند میزند و با چاقویی که به زحمت از کسری گرفته تا با آن به اصطلاح پز بدهد، شیرین (آزاده صمدی- همسر هومن سیدی) دختر گروگان را میکشد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳

پنجاه قدم آخر...

فیلم "50 قدم آخر" رو دیدم. کیومرث پوراحمد بعد از مدتها با یک فیلم جنگی برگشته، البته این کجا و "اتوبوس شب" کجا. نسخه ای که اکران شده با نسخه ی جشنواره خیلی فرق داشته ظاهرا و کلی هم حذفیات داشته. نقش طناز طباطبایی خیلی کوتاه و بی سر و ته شده بود. بابک حمیدیان اما واقعا خوب بازی میکند در این فیلم بویژه در سکانسی که خسته و مجروح و تقریبا درب و داغان نوار کاستی در ضبط همراهش میگذارد و در آب رودخانه شروع میکند به رقصیدن، حالا نرقص و کی برقص. این فیلم بر مبنای واقعیت ساخته شده اما من آخر نفهمیدم شخصیت هرمز واقعی بوده یا اکبر کاظمی یا شاید هم هردو. این فیلم خیلی جدی شروع شد اما در نهایت اتفاقات فانتزی و غیرضرور در آن افتاد و خیلی هم یکهویی تمام شد. انتظار من از آقای پوراحمد بیشتر از این چیزها بود. فیلم مورد علاقه ی من نبود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ دی ۱۳٩۳

کلاشینکف...

فیلم "کلاشینکف" رو دیدم و دوست داشتم. بازی رضا عطاران خیلی خوب بود. داستان عادل جوان سربازی که وقتی میشنوه خواهر کوچیکش مورد آزار و اذیت یه عده ناشناس قرار گرفته و توو بیمارستان بستری شده، پست نگهبانیش رو با اسلحه ی همراهش ترک میکنه و شوهر خواهر بزرگترش رو میکشه و ناچار به فرار میشه. فیلم به مشکلات طبقه ی فقیر جامعه میپردازه و طنز ظریفی هم در لایه های فیلم پنهانه که با بازی زیبای عطاران خیلی خوب از کار در اومده...

  

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳

فرشته ها باهم می آیند...

دیشب فیلم "فرشته ها باهم می آیند" رو دیدم. بامزه بود. جواد عزتی بازیگر خوبیه، مخصوصا نقش آخوند و روحانی و بچه بسیجی و اینارو خیلــــی خوب بازی میکنه. بازی رضا ناجی هم در نقش پیرمرد آذری صاحبخونه خیلی قشنگ بود...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳

زندگی مشترک آقای محمودی و بانو...

"زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" داستان ساناز (ترانه علیدوستی) و رامتین (پیمان قاسم خانی) است که برای تغییر دکوراسیون داخلی به خانه ی آقای محمودی (حمید فرخ نژاد) و همسرش محدثه (هنگامه قاضیانی) خاله ی ساناز, که نمادی از یک خانواده ی به شدت سنتی هستند وارد میشوند. من نوشتنم نمی آید، یک نقد و نظر خوب بر فیلم را اینجا بخوانید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩۳

زندگی جای دیگری است...

فیلم "زندگی جای دیگری است" منوچهر هادی رو دیدم. داستان داوود (حامد بهداد) که بهیار بیمارستانه، تومور مغزی داره و متوجه شده یکی دو ماه بیشتر زنده نمیمونه. همسر سابقش (نیکی کریمی) دوتا بچه رو گذاشته و رفته با علی (پارسا پیروزفر) که بنا به دلایلی زندانی شده و به اعدام محکوم شده، ازدواج کرده و حالا از داوود برای نجات علی کمک میخواد. داوود پرستار بچه هاش (یکتا ناصر) رو صیغه کرده و ناامید و افسرده در حال سپری کردن این به اصطلاح روزهای آخر عمرشه. و در این بین ماجراهای جالبی اتفاق میافته. فیلم قشنگی بود و من خیلی دوستش داشتم. بازیها همه خوب بود بویژه یکتا ناصر. پارسا پیروزفر البته نقش خیلی کوتاهی داشت. این فیلم رو ببینید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳

پنج ستاره...

فیلم "پنج ستاره" رو دیدم. یاد فیلم های یکی دو دهه قبل افتادم. داستانی که با شخصیت های سیاه و سفید، و نه خاکستری، سعی داره با احساسات تماشاگر بازی کنه. فلسفه ی حضور شهاب حسینی در این فیلم رو نفهمیدم. انتخاب هوشمندانه ی خانم کارگردان برای اینکه پوستر فیلم جذاب بشه و بفروشه. و یک شهاب حسینی بی انرژی که صداش به شدت گرفته، نمیتونه درست حرف بزنه و در طول فیلم فقط اینور و اونور میره و از شخصیت های خانوم فیلم میپرسه: چیه چی شده؟ موضوع از چه قراره؟ به کارتون برسید. داستان فیلم در یک هتل 5 ستاره اتفاق میافته و از قضا 5 تا خانوم که تصویرشون در پائین پوستر هم هست 5 ستاره ی اصلی فیلم هستن. و یک پایان سکته وار و نا امید کننده که اصلا مطابق انتظار نیست. فیلم مورد علاقه ی من نبود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۳

ساکن طبقه ی وسط یا شرح پریشانی های شهاب حسینی...

شهاب حسینی را همیشه دوست داشتم. بازیگر مورد علاقه ی من است، به نظرم شخصیت متفاوتی دارد. برای همین اولین تجربه ی کارگردانی اش "ساکن طبقه ی وسط" را همان روزهای ابتدای اکران در سینما تماشا کردم. فیلمی که داستانی و عامه پسند نیست و از همان سالن سینما هم اکثریت تماشاچی ها ناراضی و غرولند کنان بیرون آمدند. الحق هم که عنوان فیلم "ساکن طبقه ی وسط" پتانسیل این را دارد که یک فیلم بفروش توپ تماشاگر پسند با موضوعی داغ و جذاب باشد اما. به نظرم شهاب حسینی خود واقعی اش را در قالب این فیلم ساخته و درونیاتش را بیرون ریخته. جوانی آشفته و پریشان که به دنبال جاودانگی است. عقیم است، همسرش جدا شده و قصد دارد فیلمنامه ای بنویسد ماندگار. سکانس ابتدای فیلم بسیار هوشمندانه بحث و گفتگویش با تهیه کننده ای را نشان میدهد (با بازی خوب فرهاد اصلانی) که معتقد است این چیزها نمیفروشد و سعی میکند او را توجیه کند که از فکر جاودانگی بیرون بیاد و عشقی و نفسانی و مادی و اینها بنویسد که خوب میفروشد. و در واقع شهاب حسینی از همان سکانس اول یک جورهایی تکلیف خودش و فیلمش را با تماشاچی روشن کرده. از نکات جالب این فیلم یکی اینکه شهاب حسینی با گریم های متفاوت در چندین و چند نقش ظاهر شده. همسر و پسرش محمدامین هم نقش های کوتاهی در این فیلم ایفا کرده اند. همچنین بازیگران سرشناس زیادی از جمله طناز طباطبایی، حسین یاری، کامبیز دیرباز، بابک حمیدیان، هنگامه قاضیانی، ساره بیات، فرهاد اصلانی، بهنوش بختیاری، بهناز جعفری، حسین محب اهری و ... صحنه هایی کوتاه در این فیلم بازی کرده اند. من این فیلم را دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ آبان ۱۳٩۳

من مادر هستم...

فیلم "من مادر هستم" فریدون جیرانی رو دیدم. داستان زندگی دختری به نام آوا (باران کوثری) در خانواده ای مرفه و از هم پاشیده. پدری  وکیل و پولدار به نام نادر (فرهاد اصلانی) که مشروب میخورد و مادری به نام ناهید (هنگامه قاضیانی) که وکالت را کنار گذاشته و به علاقه اش طراحی دکوراسیون روی آورده. در این شرایط  و در گیر و دار ارتباطات نادرست و کنترل نشده، دوست نادر به نام سعید (حبیب رضایی) که با خانواده ی او ارتباط بسیار نزدیک و صمیمی دارد به آوا دختر جوان دوستش علاقمند شده و او را معشوق یکسویه ی خود می پندارد و یک شب در شرایطی قرار می گیرد که به آوا تجاوز می کند و این آغاز دردناک ماجراست، ابتدا والدین آوا از این قضیه مطلع نمی شوند و آوا را در بیمارستان در حال خودکشی می یابند و گمان میکنند از عشق پسری به نام پدرام که دوستش داشته دست به اینکار زده. آوا که از نظر روحی به شدت ضربه خورده  پس از خروج از بیمارستان بدون برنامه ریزی قبلی در خانه سعید او را به قتل می رساند. ناهید سر میرسد، آوا را فراری داده و قتل را به گردن میگیرد اما آوا دلش راضی نشده و اعتراف میکند. ولی دم سعید، سیمین (پانته آ بهرام) همسرش است که به تازگی از خارج برگشته تا تکلیف زندگیش با سعید را روشن کند. در ادامه  مشخص می شود نادر که سال ها پیش سیمین را به سعید معرفی کرده و مسبب آشنایی و ازدواج سیمین و سعید بوده در دوران جوانی با او رابطه ی نامشروع داشته و او را مجبور به سقط جنین کرده و به همین دلیل سیمین هرگز نمی تواند باردار شود. سیمین در جایگاه ولی دم تلاش می کند انتقام گذشته و زندگی نابود شده ی خود را از نادر بگیرد پس رضایت نمی دهد و نهایتا آوای ۱۹ ساله را بالای دار می کِشد و خود دچار بیماری شدید روانی می شود. این فیلم هم حواشی و حرف و حدیث زیاد داشته. سکانسهایی از آن حذف شده و برخی ادعا کردند صحنه های منافی اخلاق و عفت عمومی دارد. برای من سرگرم کننده بود. دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳

باشو غریبه کوچک...

بعد از تماشای "موسیقی- نمایش ترانه های محلی" که اینجا مفصل راجع بهش نوشتم، به این نتیجه رسیدم که من خیلی از فیلمهای سینمایی قدیمی ایرانی رو ندیدم و فقط جسته گریخته در موردشون شنیدم که بعضیهاشون خیلی قشنگ و دیدنی هستن و ارزش تماشا دارن و حیفه که نبینمشون. لذا تصمیم گرفتم چندتا از معروفها رو دانلود کنم، خدا این اینترنت پر سرعت شرکت رو از ما نگیره، و در اولین گام دیشب "باشو غریبه کوچک" رو دیدم. خیلی هم دوست داشتم، پر از احساس بود این فیلم. داستان یه پسربچه ی جنوبی که در دوران جنگ خانواده ش رو از دست میده و در بحبوحه بمباران از ترس میپره پشت یه کامیون به مقصدی نامعلوم و وقتی از خواب بیدار میشه در شمال کشور هستش. جایی که نه کسی رو میشناسه نه زبان کسی رو متوجه میشه. یک زن شمالی که دوتا بچه ی کوچیک داره و شوهرش برای کار رفته پسربچه رو میبینه و تصمیم میگیره ازش مراقبت کنه و ماجراهای عاطفی زیبایی در این بین رقم میخوره...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ مهر ۱۳٩۳

طبقه ی حساس...

دیشب فیلم "طبقه ی حساس" کمال تبریزی رو دیدم. رضا عطاران در نقش یک حاجی بازاری پولدار و ظاهرا معتقد و بسیار با غیرت که بعد از مرگ همسرش و مدتی بعد از مراسم کفن و دفن متوجه میشه طبقه ی بالای قبر رو که برای خودش خریده بوده به یه نفر دیگه فروختن و یه مرد غریبه رو روی زنش دفن کردن. جالب بود. سرگرم کننده و مفرح. صحنه های دور همی آقای کمالی با دوستانش و عکسهای سفر چین و حرفها و تیکه هایی که با هم رد و بدل میکردن خیلی خنده دار بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۳

خط ویژه...

دیشب فیلم "خط ویژه" رو دیدم. خیلی بامزه بود. موضوعی که تابحال کمتر بهش پرداخته شده، با ریتمی تند همراه با طنز و بازیهایی خوب بازیگران. خلاصه داستان: کاوه نابغه علوم کامپیوتری که چند روزی از زندان به مرخصی آمده و خبر دار شده که نامزدش در غیاب او ازدواج کرده و رفته، به همراه خواهر و شوهرخواهرش حساب بانکی یک رانت خوار به نام محتشم را که با پارتی بازی ده میلیارد تومان وام بانکی گرفته هک می‌کنند‌ تا در لحظه ی واریز ده میلیارد از بانک به حساب محتشم پول را به حساب خودشان منتقل کنند اما اشتباها پول به حساب دو جوان ساده دل که جهت راه اندازی کسب و کار قصد دارند 5 میلیون تومان از بانک وام بگیرند اما با وامشان موافقت نشده واریز می شود. و ماجراهایی که در این میانه اتفاق می افتد بسیار جالب و دیدنی است. این فیلم رو خیلی دوست داشتم، و اینکه بعد از مدتها فیلمی با بازی میترا حجار میدیدم برام دوست داشتنی بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۳

از قدیمی ها: زندگی خصوصی آقا و خانم میم...

با کلی تأخیر فیلم "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" رو دیدم. داستان مردی به نام محسن (حمید فرخ نژاد) که مدیر فروش یک شرکت بزرگ در شهر خودشونه اما ارتقاء سمت میگیره و برای حضور در جلسه با بزرگان شرکت به همراه همسرش آوا (مهتاب کرامتی) و پسر شیطونشون به تهران میان و چند روزی رو در یک هتل مستقر میشن. محسن که بابت شغل جدیدش هیجان زیادی داره نگران ظاهر و رفتار ساده و سنتی همسرش در مقابل رئیس روسای شرکت هستش و مدام بهش گوشزد میکنه و تذکر میده که امروزی تر رفتار کنه. آوا هم که به روابط خارج از عرف همسرش با زنهای دیگه مشکوک شده سعی میکنه تا به دلخواه اون رفتار کنه و لباس بپوشه. تا اینکه توجه یکی از مدیران شرکت (ابراهیم حاتمی کیا) بیش از  حد به آوا معطوف میشه و بهش پیشنهاد کاری میده و حتی به جلسه ی کاری بدون حضور محسن دعوتش میکنه. و داستان کشمکش های محسن با خودش که از یک طرف دغدغه ی مدرنیته و امروزی شدن و ادعای روشنفکری داره و از طرف دیگه یه مرد باغیرت و معتقد و متعصب ایرانی، شهرستانی، هستش با خودش، محوریت اصلی فیلم رو تشکیل میده. فضای فیلم تیره، موسیقی متن زیبا، لوکیشن ها محدود، و دوربین بسته بود از نظر من. و البته تغییرات ظاهر و رفتار آوا فقط طی چند روز دیگه خیلی زیاد بود که کمی دور از واقعیت می نمود. از دسته ی فیلمهایی که: دیدم که دیده باشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳

سر به مهر...

آخر هفته رو خونه بودیم و فرصت شد که چندتا فیلم ببینم. یکیش "سر به مهر" هادی مقدم دوست بود. از اون فیلمهایی که در زمان اکران خیلی دوست داشتم برم سینما ببینمش اما اصلا اون چیزی نبود که من انتظار داشتم. یه دختر وبلاگ نویس خجالتی که تنها در تهران زندگی میکنه و وقتی برادر همخونه ش ازش خواستگاری میکنه تنها دغدغه اش میشه اینکه چجوری بهش بگه نماز میخونه! خوشم نیومد. افسوس، میتونست خیلی بهتر از اینها باشه. یکی از مسخره ترین سکانس ها قراری بود که دختر با دوستای وبلاگ نویسش گذاشته بود، یه مشت خانوم خاله زنک غالبا چاق که همینکه به هم رسیدن خوراکیهاشون رو وسط گذاشتن و قبل از اینکه حرفی به هم بزنن یا به هم معرفی بشن شروع کردن به خوردن، یکی آش آورده بود، یکی چیپس و پفک، یکی میوه و خلاصه بسیار مسخره و خنده دار و به دور از واقعیت بود. یعنی وبلاگ نویسا یه همچین آدمای سطحی و شکمو و چیپی هستن؟؟؟ و از دیگر نکات مسخره ی فیلم این بود که دختر واسه هر وعده نماز خوندن شماره 192 رو میگرفت تا به تقویم روز و اوقات شرعی گوش بده و زمان دقیق اذان رو دربیاره. آخه یه بار، دوبار، واسه هر وعده نماز که آدم 192 رو نمیگیره که، من درد دلم رو برم به کی بگم آخه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳

رد کارپت...

دیشب رفتیم پردیس سینمایی ملت فیلم "رد کارپت" رو دیدیم. من که کارای رضا عطاران رو دوست دارم خوشم اومد. بامزه بود، بیشتر محو مناظر و کوچه خیابونهای فرانسه شده بودم. آهنگهای قشنگی هم روی قسمتای مختلف فیلم گذاشته بودن. کل فیلم یکساعت و ربع بود داستان خاصی هم نداشت فقط لودگی رضا عطاران که رفته بود جشنواره کن تا استیون اسپیلبرگ رو ببینه و توو فیلماش بازی کنه، پسته و زعفرون هم براش سوغاتی برده بود، و یه فیلمنامه هم برای وودی آلن برده بود خنده و البته از نزدیک جاستین تیمبرلیک و آیشواریا و جیم جارموش رو هم ملاقات کرد. خوب بود در کل. اما پردیس ملت، سالنش کاملا استاندارد بود، صندلیها راحت و در شیب زیاد چیده شده بودن، دمای هوا و صدای فیلم عالی و مطلوب بود. اما متأسفانه ورودی این سینما از اتوبان نیایش خیلی کوچیک بود و ظرفیت اونهمه ماشین که میخواستن وارد بشن رو نداشت. در نتیجه کلی ترافیک ایجاد شده بود و در نهایت هم چندتا ماشین با هم دعواشون شد و اونایی که بلیت رزرو کرده بودن ساعت فیلمشون رسیده بود و هنوز نتونسته بودن وارد بشن خیلی عصبی بودن و به جوون هم افتاده بودن. پارکینگ سینما هم خیلی کوچیک بود و هیچ تناسبی با سینمایی با اونهمه سالن نداشت. نمیدونم والا، این ایرانیا کی میخوان اصلاح بشن و این مسائل ساده رو رعایت کنن. آخه برادر من شمایی که برمیداری یه مجموعه به این بزرگی در سطح خوبی از استاندارد واسه آسایش و رفاه مردم میسازی چرا به این فکر نمیکنی که آخه ملت ماشینشون رو کجا پارک کنن برن داخل از اینهمه امکانات استفاده ببرن، خیلی سخته؟؟؟

 

پی نوشت: عکس رو خودم گرفتم بعله

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

به خاطر پونه...

فیلم به خاطر پونه رو دیدم و خیلی دوست داشتم. بازی فرهاد اصلانی و هانیه توسلی رو خیلی دوست دارم و داستان فیلم هم خیلی خوب بود...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۳

آسمان زرد کم عمق...

فیلمی سنگین با مفهومی فلسفی که من دوست نداشتم. پر از نماد و استعاره. نام فیلم استعاره از لحظه ی مرگ است و داستان فیلم بر محور تئوری "نابود شدن در اوج زیبایی" می گردد. زیبایی و خوشبختی ممکن است تغییر کند، از بین برود و فرسوده شود. ممکن است ناگهان جابه‌جا شود و ماهیتی دیگرگونه در زندگی پیدا کند، اما آنچه مشخص است اینکه انسان در رده بندی نیازهایش همواره غایت و نهایت را برای کمال زیبایی و خوشبختی قایل می‌شود و میل بشر در جهت رسیدن به این اوج است. ایده غرق شدن در این خوشبختی کامل و نهایت زیبایی هم نشأت گرفته از تمایل بشر در پایانی منطبق بر آغاز خوشبختی است؛ شاید هجومی پروانه وار در آتش زیبایی و کمال!

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۳

آقا یوسف...

دیشب فیلم آقا یوسف رو دیدم. قشنگ بود. داستان کارمند بازنشسته ای که با دخترش رعنا زندگی میکنه و به شدت دخترش رو دوست داره و برای گذران زندگیشون و همچنین عروس و نوه ش (پسرش زن و بچه ش رو رها کرده و به کانادا مهاجرت کرده) پنهانی در خانه های مردم نظافت کاری انجام میده. تا اینکه... خودتون بقیه ش رو ببینید.

دو سه مورد غافلگیری در این فیلم بود که خیلی خوب از کار دراومده بود و تماشاچی واقعا چیزی رو که میدید باور میکرد. بازیها هم خوب بود، مهدی هاشمی و هانیه توسلی عالی بودن. پگاه آهنگرانی با اون تیپ خاصش جالب بود و اینکه نمیدونم چه اصراری بر سرتاپا قرمز پوش بودن لادن مستوفی بود که به نظرم لازم نبود و به دور از واقعیت...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳

ضد گلوله...

خیلی وقت بود دلم میخواست فیلم "ضدگلوله" رو ببینم. بخاطر مهدی هاشمی عزیز. بلاخره دیشب قسمت شد. داستان سلیم مرد 50 ساله لات مسلکی که در اوج دوران جنگ ایران و عراق به کار تکثیر و توزیع نوار و فیلم های ویدیویی غیر مجاز مشغوله. تا اینکه در اثر حادثه ای متوجه میشه یه تومور توو سرش داره و دوماه دیگه بیشتر زنده نمیمونه. بعد تصمیم میگیره بره جنگ تا شهید بشه و واسه خانواده ش عابرو و اعتبار و حتی درآمدی به جا بذاره. اما از بخت بد هرکاری میکنه شهادت نصیبش نمیشه و در همین حین ماجراهای جالب و خنده داری خلق میکنه. خوب بود. دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳

تلفن همراه رئیس جمهور...

دیشب فیلم "تلفن همراه رئیس جمهور" رو دیدم. بخاطر مهدی هاشمی که بازیش رو خیلی دوست دارم. فیلم بامزه ای بود. لهجه شمالی خیلی غلیظی که صحبت میکردن بویژه بحثای مهدی هاشمی و بهناز جعفری با این لهجه خیلی خوب از کار دراومده بود. و نقش نیکی کریمی که به نظرم اگه یه فرد عادی و نه یه بازیگر به معروفیت نیکی کریمی بازی میکرد خیلی دلنشین تر و باورپذیر تر میشد. اکبر عبدی مثل همیشه عالی و خنده دار بود و علی دهکردی هم یه نقش خیلی کوتاه و خیلی خبیثانه داشت. البته ظاهرا این فیلم حذفیات و سانسوریات زیاد داشته و کاملا مشخص بود که جذابیت داستان از بین رفته...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳

فصل فراموشی فریبا...

برای دیشب بلیت جشنواره داشتیم. فیلم "فصل فراموشی فریبا" رو دیدیم. کارگردانش بهمن رافعی بود و امین زندگانی و ساره بیات هم نقشهای اصلی رو داشتن. (داستان لو میرود!) داستان زنی با گذشته ای منفی که شوهرش به شدت حساس و غیرتیه تا حدی که درو روش قفل میکنه. اما با تصادف شوهر، زن مجبور میشه روی وانت درب و داغونشون کار کنه تا پول اجاره و قسط و دوا و درمون شوهرش رو دربیاره. اما در نهایت خانواده ی شوهر که از ابتدا با این ازدواج به شدت مخالف بودن پسرشون رو میبرن و زن با وجود تمام تلاشی که برای سرپا نگهداشتن زندگیش انجام میده شکست میخوره و به راه منفی گذشته برمیگرده.

فیلم یه جاهایی زیادی کشدار شده بود، مثلا صحنه های رانندگی فریبا توو خیابونا و مسافر زدن هاش، یا صحنه های دعوا و کتک کاریش با خواهر و مادر همسرش. به هرحال نسخه ی جشنواره ای بود و مسلما چیزی که نهایی بشه و توو سینماها اکران بشه شسته رفته تر از این خواهد بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٢

هیــــــــــــــــس، دخترها...

فیلم "هیس، دخترها فریاد نمی زنند" رو دیدم. از همون ابتدا احساس خوبی نسبت به این فیلم نداشتم، برخلاف خیلی ها که طرفدار پروپاقرص این سبک و سیاق هستن من از فیلمایی که ظلم وارده بر جمعیت زنان و دختران رو میخواد نشون بده و به اصطلاح فیلمهای فمنیستی خوشم نمیاد. این بود که عجله ای برای تماشای هیس نداشتم تا اینکه بطور اتفاقی به دستم رسید و دیدمش. موضوعش جالب بود، تجاوز، موضوعی که لااقل در ایران کمتر بهش پرداخته شده. هر چند که بعضی جاها فیلم کاملا هندی میشد و سوتی های قابل توجهی هم درش دیده می شد. بازی طناز طباطبایی و بابک حمیدیان رو دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢

بوسیدن روی ماه...

فیلم ساده و صمیمی "بوسیدن روی ماه" رو دیدم. وای که چقدر احترام سادات و خاله فروغ دوست داشتنی بودن، چقدر منو یاد مادربزرگ خدا بیامرزم انداختن. اصلا انگار نمونه کامل یه پیرزن همه چی تموم ایرانی بودن اینا. مهربون، نگران، به فکر، مجهز، آینده نگر، خودسر، شیطون، گاهی لووس و خیلی چیزای دیگه. خوبه که فیلمی بدون داشتن سوپر استار و بدون پرداختن به موضوعات کلیشه ای بتونه انقدر دلنشین باشه. و به ذهنم رسید که ممکنه اسم این فیلم رو از کتاب "روی ماه خداوند را ببوس" مصطفی مستور الهام گرفته باشن. دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢

از قدیمی ها: پایان دوم...

اگه دلتون واسه حال و هوای فیلم های هندی قدیم تنگ شده "پایان دوم" رو گیر بیارید و ببینید. من که از اول تا آخر تماشای این فیلم این شکلی بودم: ابرو خمیازه خواب

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳٩٢

چند کیلو خرما برای مراسم تدفین...

از بین فیلمهای قدیمیِ ندیده، دیروز "چند کیلو خرما برای مراسم تدفین" ساخته ی سامان سالور، سال 84، رو دیدم. خیلی خوشم اومد. فیلم بامزه ای بود. سیاه و سفید بود و فضایی تلخ و تاریک و البته پر از تعلیق داشت. در خلاصه داستان فیلم اومده: صدری و یدی کارگران یک پمپ بنزین قدیمی اند که به علت عوض شدن مسیر جاده ی اصلی چندی ست متروک مانده، یدی که دل در گرو دختری در شهر مجاور دارد در قبال پرداخت مبلغی به پستچی منطقه نامه های عاشقانه اش را به عشق ندیده اش می رساند غافل از اینکه شاید خود پستچی عاشق دختر باشد.

با بازی زیبای محسن تنابنده ی عزیز و محسن نامجوی خدا بیامرز، من این فیلم رو خیلی دوست داشتم...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢

تنها دو بار زندگی می کنیم...

یه سری فیلم قدیمی دارم که فرصت نشده ببینمشون و در نوبت اکران به سر میبرن چشمک دیروز از بین اونا "تنها دوبار زندگی میکنیم" بهنام بهزادی رو انتخاب کردم و نشستم به تماشا. فیلم مال سال 86 بود. از اون فیلمای عجیب غریب متفاوت و ساختار شکن که من خوشم میاد. در خلاصه داستان این فیلم اومده: "سیامک جوانی افسرده و راننده مینی بوس است که در آستانه ی چهل سالگی تصمیم میگیرد در فرصتی چندروزه کارهایی را که همیشه حسرت انجامشان را داشته انجام دهد و در روز تولدش از دنیا برود" و بازی خوب نگار جواهریان با تکیه کلامِ "یه کوچولو" با اون طرز تلفظ دلنشین "خ". فیلم مورد علاقه ی من بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢

برف روی کاج ها...

برف روی کاج ها رو دیدم. خیلی به دلم نشست. نمی دونم یا شایدم فراموش کرده بودم که سیاه و سفیده که اگه یادم بود با حال و هوای ابری که این روزها دارم احتمالا نمیخریدمش، اما این موضوع هم به جذابیت فیلم برای من کمک کرد. خیلی فیلم راحت و روونی بود. موضوع خیانت رو خیلی ساده و باور پذیر و نزدیک نشون میداد. مهناز افشار که بعد از سالهــا بازیگری تازه تازه و در این چند فیلم آخر پخته و حرفه ای شده و بازیش دلنشین، صابر ابر هم که در هر فیلم سبک جدید و متفاوتی از بازیگری رو روو میکنه، زانیار عزیز که حضور هرچند کوتاهش در فیلم مغتنم بود و خونه ی زیبای زوج اصلی فیلم که دل من رو حسابی برد. به نظر من فیلم خوبی بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢

دهلیز...

پنجشنبه شب رفتیم سینما سپیده و فیلم دهلیز رو دیدیم. من خیلی خیلی خوشم اومد. بازی محمدرضا شیرخانلو شاهکار بود و همه عاشقش شده بودن. رضا عطاران این نقش جدی و مغموم رو خیلی خوب بازی کرده بود و هانیه توسلی هم که خوب بود مثل همیشه. قابل تأمل تر از همه کارگردانی حرفه ای بهروز شعیبی جوان بود که امیدوارم و مطمئنم در آینده فیلمای خوبی ازش خواهیم دید. بعد از مدتها که پای فیلمی گریه نکرده بودم این فیلم در دو سه صحنه تونست اشک منو دربیاره علی الخصوص اونجایی که همه برای گرفتن رضایت به در خونه ی مقتول می رفتن اما این حس به ببیننده منتقل می شد که انگار برای مراسم اعدام به زندان میرن. و نیما معتقد بود خوبه هرکس نیاز به رضایت گرفتن داره بیاد این پسر بچه رو با خودش ببره، حتما جواب میگیره. راست میگفت به نظرم...

 

پ.ن: سینما سپیده واقع در خیابون انقلاب، تقاطع وصال با درجه کیفی ممتاز سینمای خوبیه که بلیتش همه روزه و نه فقط سه شنبه ها نیم بهاست.

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢

یه عاشقانه ی خیلی ساده...

فیلم یه عاشقانه ساده، سامان مقدم، رو دیدم. خیلی ساده بود و خیلی عاشقانه. شاید اگر اسم فیلم هرچیزی غیر از این بود از دیدنش پشیمون میشدم اما این صداقت کارگردان در انتخاب اسم فیلم و اینکه از همون اول تکلیفش رو با ببیننده روشن میکنه و سطح انتظار از فیلم رو مشخص، بسیار قابل تقدیره...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢

پرسه در مه...

همینکه شهاب حسینی و لیلا حاتمی بازیگرای اصلی یه فیلم باشن واسه بی درنگ تماشا کردنش کافیه. پرسه در مه رو قاطی فیلمای پدرشوهر عزیز (ایشون فیلم هم زیاد دارن) پیدا کردم و بدون هیچ پیش زمینه ذهنی نشستم به تماشا. کارگردانش بهرام توکلی کارگردان فیلم زیبای اینجا بدون من، بود. پرسه در مه هم قشنگ بود. از این فیلمایی که ماجرارو از انتها به ابتدا روایت میکنه و داستان در طول زمان پس و پیش میره و من مثل همیشه از بازی زیبای شهاب حسینی لذت بردم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢

پل چوبی...

دیشب با نیما رفتیم سینما فیلم پل چوبی مهدی کرم پور رو دیدیم. خیلی قشنگ بود و من بسیار دوست داشتم هرچند که خیلی از فیلم بین های حرفه ای چندان نپسندیده بودن و نقد زیادی بهش شده بوده ظاهرا. پر از دیالوگ های قشنگ بود. یه جاهایی فیلم به خط قرمزها نزدیک شده بود و به نظرم دلیل اکران با تأخیرش هم همین بوده. داستان تکراری زن و شوهر به ظاهر خوشبختی که در یه برهه از زندگی مشترک (در این مورد بعد از ده سال) به حال و هوای عشق های قدیمشون میافتن و ماجراهایی خلق میکنن. در اینجا مقصر اصلی مرد داستان، امیر، بود. شاید کلیت فیلم جای انتقاد داشته باشه ولی من از تکه تکه یا به قولی سکانس به سکانسش لذت بردم. بازی هدیه تهرانی رو مثل همیشه دوست نداشتم، با اون طرز شال پیچیدن و اون کیف کج انداختن همیشگی. و  بهرام رادان و مهران مدیری و مهناز افشار و فرهاد اصلانی هم خوب بازی کرده بودن...

 

پی نوشت: عشق یعنی حالت خوب باشه، و من حالم خوبه...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢

رسوایی...

فیلم رسوایی رو دیدم. خوشم نیومد. تنها نکته قابل توجه این فیلم بازی زیبا و مثل همیشه هنرمندانه ی اکبر عبدی عزیز بود. این آقای ده نمکی هم یه ایده هایی توو سرش داره و یه حرفایی میخواد بزنه ولی در سطحی ترین شکل ممکن و انگار داره برای مخاطب زیر دیپلم فیلم میسازه. به نظر شما شخصیت افسانه چقدر به واقعیت ها نزدیک بود؟ خود حاج یوسف چطور؟ به نظر شما بهتر نیست آقای ده نمکی بی خیال فیلم ساختن بشه و بره در زمینه ی تئاترعروسکی کودکان فعالیت کنه؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢

من و زیبا...

فیلم من و زیبا رو دیدم. خیلی خوشم اومد. طبیعت بکر شمال، بازی زیبای پرویز پرستویی و شهاب حسینی، اون عزاداری و نوحه های زیبای آخر فیلم. آروم و دلنشین بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢

قاعده تصادف...

فیلم قاعده تصادف رو دیدم و اصلا دوست نداشتم. دیالوگ گویی یه سری آدم تو یه خونه قدیمی که به نظر من اگه فایل صوتی شم میریختی تو گوشیت و در مسیر با هندزفری گوش میدادی چیزی رو از دست نمیدادی.موضوعش هم تکراری و کلیشه ای بود. آخه این چی بود؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢

پذیرایی ساده...

فیلم پذیرایی ساده مانی حقیقی رو دیدم. بازیها خوب و حرفه ای بود ولی داستان فیلم رو اصلا دوست نداشتم. داستان واقعیت هایی تأسف و شرم برانگیز و البته غیر واقعیت های تعجب و سوال برانگیز. فیلم مورد علاقه ی من نبود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٢

زندگی خصوصی...

فیلم زندگی خصوصی رو دیدم. ظاهرا از اون فیلمای جنجالی و خط شکن و اینها بوده در زمان خودش که زودم از اکران برش داشتن و مخالف زیاد داشته. من خیلی خوشم اومد. بازی فرهاد اصلانی عـــالی بود. هانیه توسلی هم که جزو بازیگرای مورد علاقه منه. داستان هم به جز قسمت آخرش و اون طرز کشتن پریسا به دست کیانی خیلی خیلی به واقعیت ها نزدیک بود. دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢

یکی میخواد باهات حرف بزنه...

دیشب فیلم یکی میخواد باهات حرف بزنه رو دیدم. موضوعش متفاوت و جالب بود. دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢

زنها شگفت انگیزند...

فیلم "زنها شگفت انگیزند" رو دیدم و ای کاش که نمیدیدم. داستان سه زن که متوجه میشوند هووی هم هستند. حیف از بهاره رهنمای عزیزم که توو این فیلم مزخرف بازی کرده...

 

 و خبر مسرت بخش اینکه قسمت اول بفرمائید شام ایرانی سری خانوما به بازار اومده. میزبانم کسی نیست به جز: بهاره رهنما. و من مشتاق دیدن این برنامه هستم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱

قصه پریا...

امروز فیلم قصه پریا، فریدون جیرانی رو دیدم. خیلی غم انگیز بود و تراژدیش خیلی غلیظ بود. فیلمی بود که دروغ و خیانت و اعتیاد و ایدز و مرگ و سرخوردگی و خلاصه تمام موضوعاتی که هرکدوم به تنهایی میتونن سوژه ی یک فیلم غمگینانه باشن توش پیدا میشد. البته بد نبود. ناراحت کننده بود و کمی غیر منطقی و دور از واقعیت. داستان فیلم قصه ی پریا در مورد دختری است به نام حدیث (باران کوثری) که شیفته پسرعمویش سیاوش (مصطفی زمانی) است. اما سیاوش با دختری معتاد به نام سروین (مهناز افشار) آشنا می شود و در نهایت با علم و اطلاع از این که این دختر اعتیاد دارد با وی ازدواج می کند و سعی بر آن دارد تا او را ترک دهد. اما روزی متوجه می شود که همسرش همچنان مواد مخدر استعمال می کند و او نیز برای این که عشق اش را به سروین ثابت کند پای بساط نشسته و خود نیز یک شبه به معتادی حرفه ای تبدیل می گردد، به طوری که سروین در حالی که از وی باردار است خانه او را ترک کرده و سیاوش که از سوی عمو و خانواده اش رانده شده است در بدبختی و فلاکت روزگار می گذراند. اما در این میان حدیث که همچنان عاشقانه سیاوش را دوست دارد در به در دنبال او می گردد. تا اینکه از پدرش خبر مرگ سیاوش را شنیده و به همین دلیل دست به خودکشی می زند، که خودکشی اش نافرجام مانده و سرانجام توسط همسر پدرش متوجه می شود که سیاوش زنده است و پدرش به وی دروغ گفته است. حدیث در نهایت به دیدن سیاوش که اینک به دلیل بیماری ایدز روزهای آخر حیات اش را می گذراند رفته و می خواهد سیاوش را با سروین و پسر کوچک اش که عازم اروپا هستند روبرو کند. اما سیاوش دقایقی بعد جان می سپارد ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱

فیلم بازی...

این چند وقت که کمتر نوشتم، در عوض فیلم زیاد دیدم. ایرانی و خارجی و کمدی و رمانتیک و بامزه و بی مزه و با مفهوم و بی مفهوم و خلاصه هرچی دم دستم بود دیدم. بعضی هاشون عالی بودن و خیلی خوشم اومد و بعضی های دیگه فقط دیدم که دیده باشم. و در این پست راجع به همشون مینویسم.

اول فیلم flowers of the war. که بسیار زیبا بود و من واقعا لذت بردم  و فقط باید ببینید تا به حرف من برسید. داستان در سال 1927 و درخلال دومین جنگ بین ژاپن و چین اتفاق میافته و کارگردانش ژانگ یمو کارگردان معروف چینی هستش.

فیلم بعدی there be dragons هستش که گلشیفته فراهانی ما هم درش بازی کرده. البته نقش کلیدی نداره و حتی در پوسترهای فیلم هم تصویرش نیومده. بینوا. خوشم نیومد و چیز خاصی نداشت این فیلم. و با ندیدنش چیزی از دست نمیدین. (ضمناً عکسای مرتبط با این فیلم تا حد ممکن فیلتر شده در اینترنت)

فیلم بعدی the help هستش. من خوشم اومد هرچند که اتفاق خاصی نداشت و یه برهه ای از زندگی مردم آمریکا رو نشون میده که همه از خدمتکارای سیاه پوست استفاده میکنن و تبعیض نژادی و ظلم و بی عدالتی که در حق سیاهپوستا هستش رو به  خوبی نشون میده.

بعدی coco before chanel.دوست داشتنی و بامزه. داستان زندگی دختر فرانسوی به اسم کوکو که موسس و صاحب برند chanel بوده. این سبک فیلمای فرانسوی رو خیلی دوست دارم. آرامش بخش هستن یه جورایی.

 

فیلم 27 dresses رو هم دیدم. کمدی رمانتیک بامزه ای بود راجع به دختری که توو یه موسسه برنامه ریزی مراسمای عروسی کار میکرد و خودش عاشق رئیسش شده بود و اینها. از جمله فیلمایی بود که راجع بهشون فقط میشه گفت: سرگرم کننده

 

و اما میرسیم به فیلمهای ایرانی. اینجا بدون من. عالی بود. خیلی دوستش داشتم و واقعا از دیدنش لذت بردم. خلاصه ی داستان: احسان با حالتی پریشان سوار اتوبوس بین شهری است و قصد سفر دارد. او ادعا می کند که نمی تواند مرز میان خیال و واقعیت را تفکیک کند. از اینجا به شکلی که گویی وارد یک روایت خیالی شده ایم به محل کار او می رویم که انبار یک کارخانه است. احسان با مادرش که در یک کارخانه مواد غذایی کار می کند و خواهر افلیجش، یلدا زندگی محقر و دردمندانه ای دارد. مادر برای اینکه یلدا را از گوشه گیری و انزوای ناشی از مشکل جسمانی اش برهاند و به گمان خود برای شوهر دادن آماده کند، او را به کلاس «گل چینی» فرستاده، غافل از اینکه یلدا از حضور در کلاس طفره می رود و به جایش وقتش را در خیابان می گذراند. تنها دل بستگی یلدا مجموعه ای از حیوان های شیشه ای است که نگه داری می کند و همه وقتش را به آنها اختصاص می دهد. از سوی دیگر، احسان که ذوق و توانایی نوشتن هم دارد، دل بسته سینماست و در جلسه های نمایش فیلم در کانون های فیلم و سالن های سینما حضور می یابد. مادر که مخالف این گرایش هنری احسان است مجله های «فیلم» او را به سطل زباله می ریزد و اختلاف نگاه و سلیقه ریشه دار و قدیمی میان آنها بیش از پیش آشکار می شود. مادر که گویی آرزویی جز «به خانه بخت فرستادن» دخترش ندارد متوجه می شود که...

فیلم اسب حیوان نجیبی است. خوب بود. دوست داشتم. کلا بازی عطاران رو دوست دارم. داستان مجرمی به نام بهروز شکیبا که 24 ساعت از زندان مرخصی گرفته و تصمیم میگرد با پوشیدن لباس مأمور نیروی انتظامی به بهانه ی مشکلات و فساد اخلاقی از مردم و جوانها اخاذی کند.

فیلم شاعر زباله ها. خیلی غمدار اما از مدل فیلمهای مورد علاقه من بود.محوریت فیلم تنهایی انسانهاست، داستان رفتگر جوانی که روزی آرزو داشته دانشجوی ادبیات بشود، و دختر افسرده ای که نامزدش رهایش کرده و حالا در پی مهاجرت است. نقدی بر این فیلم را اینجا بخوانید.

فیلم زیبای "طهران، تهران" در دو اپیزود. اولی طهران: روزهای آشنایی، درباره ی خانواده ای که شب عید سقف خانه قدیمی شان فرو میریزد و چون بنا تا دو سه روز دیگر نمیتواند سقف را تعمیر کند و آنها هم جایی برای ماندن ندارند تصمیم میگیرند با تور تهران گردی که اعضای یک خانه سالمندان را به بازدید نقاط دیدنی و تاریخی شهر می برد همراه شوند و ارتباط صمیمانه ای با همسفران خود برقرار می کنند، به کارگردانی داریوش مهرجویی و دومی تهران: سیم آخر، درباره ی یک گروه موسیقی جوان زیرزمینی که تلاش میکنند برای برگزاری کنسرت بصورت قانونی مجوز بگیرند اما گیروگرفت های زیادی سر راهشان قرار میگیرد و سرانجام ناچار میشوند بالای یکی از تپه  های اطراف تهران بروند و کنسرتشان را آنجا برگزار کنند، به کارگردانی مهدی کرم پور، که صد البته اپیزود اولش رو خیلی بیشتر دوست داشتم.

و در آخر هم فیلم زنان ونوسی، مردان مریخی. خنده دار بود و جزو معدود فیلمای کمدی بامزه ایرانی محسوب میشد. سرخوش شدم از دیدنش. زوجی به نام سعید و سیمین. سیمین یک زن فمنیست خوش گذران طرفدار برابری حقوق زن و مرد است که سعید را مجبور میکند برای سفرش به فرانسه و اسکی کردن در کوههای آلپ به همراه دوستان، پول نزول کند. در این سفر سیمین در دره ای سقوط میکند و خبر فوتش را برای سعید میاورند. سعید پس از مدتی غم و تنهایی و غزاداری تصمیم میگیرد با مرجان دختر رئیسش ازدواج کند. مرجان بر خلاف سیمین یک زن کدبانوی خانه دار است که سعید را از هر نظر حمایت میکند. زندگی آنها خوش و خرم است تا اینکه خبر میرسد یک تیم کوهنوردی جنازه ی سیمین را در آلپ پیدا کرده که در میان یک توده ی یخ صحیح و سالم مانده و پس از انتقال به بیمارستان سیمین زنده از میان یخ ها بیرون می آید...

شدیدا علاقه مند شدم به فیلم دیدن و البته به لطف دو منبع بزرگ فیلمی که فیلمای قشنگ و به روز و معروف رو در اختیارم میذارن. یکی خواهر عزیزم که فیلمای خارجی رو بهم میده و دیگه خواهر شوهر عزیزم که در زمینه فیلمای ایرانی فعالیت میکنه. و من خوشحالم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩۱

سعادت آباد...

امروز فیلم "سعادت آباد" رو دیدم. جالب بود. داستان سه تا زوج بود که همه باهم دوست و همکار صمیمی بودن ولی هرکدوم کلی مشکل داشتن و در عین ظاهر دلسوز و مهربونی که به هم نشون میدادن پر بودن از ریا و دروغ و خیانت واسه همدیگه. جالب بود و تأسف بار البته. و اما خلاصه ی داستان: یاسی در تدارک جشن تولد برای همسرش محسن است. آنها دعوای سختی داشته اند و یاسی دارد این مهمانی را برای آشتی کنان برگزار می کند. او از دو زوج که دوستان خانوادگی شان هستند برای شرکت در این مهمانی دعوت کرده؛ علی و لاله، و بهرام و تهمینه. اما هر کدام از این زوج ها، که همکارهای محسن هم هستند، مشکلات خاص خودشان را دارند. لاله به خاطر یک مأموریت کاری که سفری سه ماهه به آلمان است، بدون اینکه شوهرش را در جریان بگذارد ویزا تهیه کرده و سقط جنین انجام داده است. یاسی و محسن و بهرام و تهمینه هم در این کار به او کمک کرده اند تا جریان را از علی مخفی کند. اما علی که آدمی متعصب و شکاک است به تماس های لاله و تهمینه مشکوک می شود و می خواهد هر طور شده از ماجرا سر دربیاورد. بهرام و تهمینه هم در زندگی مشترک به مشکل خورده اند و قصد جدایی دارند اما نمی خواهند کسی فعلاً از ماجرا باخبر شود. ظاهراً بهرام به خاطر پول با تهمینه که دختر رییس اش و از او بزرگتر است ازدواج کرده. تهمینه هم که از راه می رسد و وارد مهمانی می شود خبر می دهد که جنس هایش به ارزش یک میلیارد تومان موقع ترانزیت زیر آب رفته و اصلاً حال و حوصله مهمانی ندارد و برخورد بدی با یاسی و بقیه می کند. اما کمی که می گذرد خبر می رسد که جنس ها را از آب گرفته اند و ضرر به دویست میلیون تومان کاهش پیدا کرده. این موضوع باعث می شود که محسن هم کم کم وارد فضای مهمانی شود. اما تماس های تلفنی مشکوک او و بقیه افراد حاضر در مهمانی باعث می شود که با ادامه پیدا کردن مهمانی اختلافات بالا بگیرد و رابطه هایی که تا به حال پنهان بوده آشکار شود؛ از جمله رابطه محسن با پرستار دخترش...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱

سوت پایان...

امروز فیلم "سوت پایان" رو دیدم. جالب بود. کارگردانش نیکی کریمی بود. اختلاف زندگی مردم طبقات مختلف رو خیلی خوب نشون داده بود و از همه بهتر اینکه آخرش کاملا غافلگیر کننده و برخلاف میل مخاطب تموم شد. خلاصه ی داستان: سحر و سامان زوج مستند سازی هستند که در تهران زندگی میکنند. در جریان ساخت فیلمی توسط سامان، بر اثر حادثه ای یکی از صحنه های فیلم مشکل پیدا کرده و نیاز به فیلم برداری مجدد پیدا میکند که سامان پیگیری این کار را به سحر می سپارد. سحر به دنبال ملیحه بازیگر نوجوان این صحنه می گردد و پس از جستجوی فراوان او را در حالی میابد که مادرش به جرم قتل مردی که دخترش را مورد آزار و اذیت قرار داده در آستانه ی اعدام است. سحر تمام تلاشش را میکند تا جلوی اجرای این حکم را بگیرد ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱