خیاط...

بعد از مدتها یه فیلم زیبای حال خوب کن دیدم به نام "خیاط" محصول سال 2015. ژانر فیلم کمدی درام هستش و در یک سبک و سیاق فانتزی خوش آب و رنگی ساخته شده. ماجرای فیلم در یک شهر تخیلی در استرالیای دهه ی 50 اتفاق میافته. کیت وینسلت نازنین نقش شخصیت اصلی فیلم، دختری به نام "تیلی" رو ایفا میکنه که خیاط ماهریه و بعد از مدتها به شهر زادگاهش برمیگرده تا از افرادی که گذشته ی تلخی رو براش رقم زدند انتقام بگیره. فیلم رو ببینید، هم میخندید هم هیجانزده میشید و هم تا پای ریختن اشک پیش میرید...  

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها: فیلم ، پیشنهاد

دختری با گوشواره مروارید...

فیلم "دختری با گوشواره مروارید" رو دیدم. ساخته شده در سال 2003 با بازی اسکارلت جوهانسون و کالین فرث. داستان دختری به نام گریت از خانواده ای فقیر که به عنوان خدمتکار به خانه نقاشی به نام ورمیر وارد میشود. شرح و نقد کاملی از فیلم را اینجا بخوانید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها: فیلم

جادو در نور ماه...

فیلم "magic in the moonlight" رو دیدم. یک کمدی رمانتیک عالی از "وودی آلن" محصول سال 2014. شعبده باز معروفی (با بازی کالین فرث) که بسیار خشک و بی احساس است و تنها امور مادی و قابل روئیت را باور دارد، توسط یکی از دوستانش مأمور می شود تا دست یک دختر جوان را که مدعی قدرتهای فرازمینی و ارتباط با ارواح و الهامات غیبی است و از این طریق درحال فریب دادن یک خانواده پولدار است تا با پسرشان ازدواج کند، رو کند. بالا و پائین های جالب داستان و درگیری های شخصیت اصلی فیلم با خودش بسیار جالب و البته تفکر برانگیز است. من اینکه کارگردان مسئله ای فلسفی و به این مهمی را در قالب داستانی کمدی با طنز فراوان و البته به زبان ساده نشان می دهد را خیلی دوست داشتم. همچنین فضای فیلم که اروپای 1920 را نشان می دهد و موسیقی متن فیلم بسیار دلنشین بود. توصیه به دوستان عزیز که حتما این فیلم را ببینند. بعله...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها: فیلم

october sky...

در سال ۱۹۵۰ در شهری کوچک در آمریکا که تمام اهالی آن در یک معدن زغال سنگ کار می کنند، پسری بنام "هومر هیکام" که نمیخواهد در آینده مانند پدرش و تمام مردان شهرش کارگر معدن بشود، با الهام از پرتاب اولین ماهواره به فضا سعی می کند راکت کوچکی بسازد و همراه سه نفر از همکلاسی هایش و با تشویق های بسیار خانم معلم مهربانشان  آن را به هوا بفرستد. فیلم "آسمان اکتبر" بر اساس داستان واقعی ساخته شده و تمام امید و تلاش این پسران جوان را علی رغم مخالفتها و کارشکنیهای بزرگترها به زیبایی به تصویر میکشد. فیلمی بسیار زیبا که من را هیجان زده کرد و در انتها اشک را از چشمانم سرازیر کرد...


 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤
تگ ها: فیلم

the american...

من فیلم بین حرفه ای نیستم. برای دل خودم بصورت تفریحی فیلم می بینم و لذت میبرم. این است که اگر نظری میدهم یا برداشتی دارم از فیلم و تعبیری و تفسیری می نویسم، کاملا شخصی است و میتواند درست نباشد. دیشب فیلم "the american" با بازی جورج کلونی را به پیشنهاد خواهر جان عزیز دیدم. برایم گنگ بود و خسته کننده. و از آنجا که خواهرم با سلایق من آشناست و خوب میداند چه جور فیلمهایی را دوست دارم، مطمئن بودم که بی دلیل تماشای این فیلم را به من توصیه نکرده. امروز کلی راجع به این فیلم سرچ کردم و مطلب خواندم و همین خواندنها نکات نهفته در دل فیلم و زوایای پیدا و پنهان آن را تاحدودی برایم آشکار کرد. که همه هم به نظرم درست آمد و متعجب از اینکه چرا خودم نفهمیدم و چقدر سطحی نگرم من! "آمریکایی" فیلم معتبر و با ارزشی است. با خواندن چند نقد درباره این فیلم حالا دوستش دارم. اگر روزی خواستید این فیلم را ببینید، اینجا را بخوانید... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

پرنسس و سلحشور...

یک فیلم بسیار دوست داشتنی، "پرنسس و سلحشور"، فیلمی با تأکید بر جنبه های درونی انسان و ضمیر ناخودآگاه او. سی سی (پرنسس) در یک مرکز مراقبت از بیماران روانی به دنیا آمده و همانجا زندگی و کار میکند. بادو (سلحشور) جوانی خشن و ناسازگار است که خود را در حادثه ی مرگ همسرش مقصر میداند و زندانی عذاب وجدانش است. در جریان یک تصادف رانندگی بادو سی سی را از مرگ نجات میدهد و پس از آن زندگی و سرنوشت این دو به هم گره میخورد. گره خوردنی که در نهایت به رهایی شان از زندانی که در آن گرفتار هستند منجر می شود. یک نقد خوب بر فیلم را اینجا بخوانید و حتما خود فیلم را هم ببینید. حتما...

 

یک نکته: این فیلم رو از خواهر عزیزم گرفتم و به توصیه ی اون دیدم، اما از همون ابتدا صحنه های فیلم به نظرم آشنا بود. میدونستم چه اتفاقی قراره بیافته، من این فیلم رو قبلا دیده بودم اما هرچی فکر کردم کی و کجا و چگونه چیزی یادم نیامد. دارم به جنبه های درونی و ضمیر ناخودآگاهم ایمان میارم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

سریعترین موتور ایندین دنیا...

یه فیلم دیدم به نام "world's fastest indian". این فیلم محصول سال 2005 کشور نیوزیلند هستش و براساس داستان زندگی یک موتور سوار عاشق سرعت ساخته شده که نقشش رو "آنتونی هاپکینز" بازی میکنه. "بارت مونرو" پیرمرد خوش قلبی که یه موتور قدیمی مدل "ایندین" داره و در جوونی بارها با همین موتور قهرمان مسابقات مختلف شده و کلی رکورد داره. و در گذر زمان خودش قطعات مختلف موتورش رو تعمیر و تعویض کرده و ارتقاء داده. و حالا تنها آرزوش اینه که در هفته ای موسوم به هفته ی سرعت به منطقه ای به نام "بونویل" در آمریکا بره که یک دریاچه ی نمک هستش که به شکل پیست بدون محدودیت سرعت درش آوردن و مسابقات سرعت برای وسایل نقلیه ی مختلف اونجا برگزار میشه. در نهایت با تلاش زیاد هزینه ی این سفر رویایی رو فراهم میکنه و میره و با وجود تمام مشکلات و سنگهای پیش رو، با موتور قدیمی خودش در این مسابقه شرکت میکنه و اتفاقا موفق به رکورد شکنی میشه. فیلم بسیار آروم و دلنشین بود و پیام اصلی اون که دنبال کردن آمال و آرزوها و نترسیدن از شکست ها و مخالفت ها بود بسیار خوب بیان شده بود. و به واقع هم که اصل زندگی همین پشتکار در راه برآورده کردن آرزوهاست...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ دی ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

چهره ی عشق...

یه فیلم بسیار زیبا و دل انگیز دیدم به نام "the face of love". نیکی و گرت همدیگه رو عاشقانه دوست دارن، گرت حین شنا کردن در دریا غرق میشه، نیکی افسرده و بی حوصله یک روز تام رو می بینه که قیافه ش کاملا شبیه گرت هستش، ناخودآگاه دنبال تام راه میافته و باهاش آشنا میشه و جوری پیش میاد که به هم علاقمند میشن. تام عاشق نیکی میشه ولی نیکی گرت رو در چهره ی تام می بینه و در واقع به عشق گرت با تام همراه میشه. ملاقات ناگهانی دختر نیکی با تام همه چیز رو لو میده و به قولی دست نیکی رو میشه. و ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

a royall affair...

یک فیلم زیبا و دوست داشتنی دیدم، "عشقبازی سلطنتی" محصول 2012 کشور دانمارک. داستان کارولین شاهزاده ی بریتانیایی که با شاه دیوانه ی دانمارک ازدواج میکنه و یک پسر هم به دنیا میاره، اما عاشق پزشک آلمانی دربار میشه و باهم و با استفاده از بیماری پادشاه سعی میکنن تغییراتی در سیستم اداره ی کشور و وضع قوانین به نفع مردم بوجود بیارن. فیلم خیلی آروم و دلنشین بود، دوستان حتما ببینید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

CAMP X RAY...

دیشب فیلم "camp X-ray" رو دیدم و خیلی دوست داشتم. فیلم آمریکایی، محصول 2014 که پیمان معادی ما هم درش بازی کرده و خوب هم بازی کرده. داستان دختری به نام ایمی که به ارتش ملحق میشه تا از شهر کوچیکش بره و تجربیات جدیدی بدست بیاره. اما سر از زندان گوانتانامو در میاره و اونجا با علی، مسلمان آلمانی (با بازی پیمان معادی) که 8 سالی هست زندانیه آشنا میشه و ...

همیشه فیلمهایی که داستانش در زندان اتفاق میافته رو دوست داشتم. اینم از اون خوبها بود. بازی دوتا بازیگر اصلی فیلم خیلی دلنشین بود. البته اونجارو که محمود، سردسته ی زندانیها، فارسی صحبت میکرد دوست نداشتم. و اینکه فیلم سیاسی بود و به وقایع 11 سپتامبر مرتبط بود و اینها دلم نمیخواست پیمان معادی توش بازی کنه. کاش با بازی در ژانرهای دیگه شروع میکرد. البته خط قرمزهایی در فیلمهای خارجی هست که به هرحال بازی بازیگران ایرانی در اونها بدون حرف و حدیث و حاشیه نخواهد بود حالا هر ژانری که میخواد باشه. امیدوارم دردسری براش نداشته باشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

نوح...

فیلم "Noah" رو دیدم. برداشت آزاد کارگردان از داستان نوح پیامبر. این فیلم ظاهرا سر و صدای زیادی بین مذهبیون دنیا داشته و حتی اکرانش در بعضی از کشورها ممنوع شده و موافق و مخالف زیاد داشته. یه جاهائیش با چیزایی که ما شنیدیم مطابقت داشت و یه جاهایی هم خیلی فرق میکرد. کلا فضای فیلم تیره و تار بود، شخصیتی که از نوح به عنوان پیامبر خدا نشون میداد خیلی خشن و خودخواه بود. نوح داستان، هدفش انقراض نسل بشر بود و انگار از جانب خدا مأموریت داشت تا فقط حیوانات رو نجات بده و خودش و خانواده ش هم آخرین انسانهای روی زمین باشن اما بنظرم اینجوری بوده که آدمهای خوب هم اجازه داشتن سوار کشتی نوح بشن. من این فیلم رو دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

labor day...

ادل (کیت وینسلت) زن افسرده ای است که از همسرش جدا شده و با پسر سیزده ساله اش هنری زندگی میکند و به ندرت برای خرید از خانه خارج می شود. یک روز در فروشگاه به همراه هنری مردی را می بینند که زخمی شده و با تهدید از آنها میخواهد که او را به خانه شان ببرند. آنها مقاومت نمیکنند و با ترس فرانک را به خانه میبرند و قرار می گذارند که پس از اندکی استراحت و رفع خستگی از آنجا برود. در همین حین از تلویزیون می شنوند که او یک زندانی فراری است که در حین عمل آپاندیس از بیمارستان فرار کرده و تحت تعقیب است. اما رفتار فرانک و مهربانی و کمک های او ادل و هنری را به وی علاقمند می کند تا اینکه... نیشخند فیلم آروم و دلنشینی بود. خانواده ی داستان چه جای قشنگی زندگی میکردن، یعنی من عاشق اونجا شدم بهشت بود به نظرم خیال باطل هر چند که بعضی رفتارها و صحنه ها غیرقابل باور و غیر منطقی بود. یه فیلم دوست داشتنی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

21 گرم...

به ندرت پیش میاد فیلمی رو دو بار ببینم اما دیشب "21 grams" رو با آقای همسر برای بار دوم تماشا کردم. خیلی این فیلم رو دوست دارم. بازی زیبای شان پن، داستان زیبا و غافلگیر کننده ی فیلم، درماندگی بازیگر زن فیلم بعد از اینکه همسر و دو تا دخترش در تصادف کشته میشن و فکر اینکه یک نفر در اون شرایط چه کاری ممکنه انجام بده، اینکه آیا بعد از عمل پیوند قلب احساسات و عواطف آدم تغییر میکنه یا نه، و نکاتی از این دست باعث میشه که همیشه این فیلم رو دوست داشته باشم. و از همه مهمتر داستان اسم فیلم، 21 گرم، که دقیقاً به مفهوم مرگ اشاره دارد زیرا طبق تحقیقات یک دانشمند اروپایی در قرن ۱۸ انسان وقتی می‌میرد ۲۱ گرم از وزنش کاسته می‌شود. وی وزن بیماری که در آستانهٔ مرگ قرار داشت را بوسیلهٔ ترازوی دقیقی اندازه گیری کرد و بلافاصله بعد از مرگ وی نیز وزن او را اندازه گرفت و متوجه شد بعد از مرگ دقیقاً ۲۱ گرم از وزن بیمار کم شده‌ است. پس از آن این موضوع به یک باور جمعی تبدیل شده بود که این ۲۱ گرم وزن روح انسان می‌باشد که پس از مرگ از جسم رها می‌شود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

belle...

فیلم belle (دختر زیبا) رو دیدم. محصول 2013 انگلیس. داستان دختری دو رگه، حاصل رابطه ی نامشروع یک کاپیتان نیروی دریایی سلطنتی انگلیس با یک زن بدنام سیاهپوست که به درخواست پدرش که بخاطر شغلش مجبوره دائم در سفر باشه، و علی رغم مخالفت های فراوانی که وجود داره، نزد عموی بزرگ و با اصل و نسبش که رئیس دیوان عدالت اداری هستش زندگی میکنه. اما بخاطر رنگ پوستش نمیتونه جایگاه اجتماعی قابل قبولی داشته باشه و از خیلی امتیازاتی که حق مسلمشه محروم میمونه. تا اینکه عاشق پسر یک کشیش میشه که حقوق میخونه و به همراه اون فعالیت هایی رو بر علیه یک پرونده ی برده داری که رسیدگی بهش به عهده ی عموی دختر هست، شروع میکنن. سرگرم کننده بود، لوکیشن ها و لباسهایی که خانومها می پوشیدن فوق العاده دوست داشتنی و زیبا بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

سه گانه ی before...

بعد از مدتها فرصت تماشای فیلم پیدا کردم و سه گانه ی معروف و زیبای before sunset، befor sunrise و before midnight رو دیدم. این سه فیلم واقعیت عشق بین دو نفر و فراز و فرودهای اون رو در گذر زمان و در جریان مشکلات زندگی به بهترین و واقعی ترین شکل ممکن نشون میده. هر سه فیلم از ابتدا تا انتها دیالوگهاییه که بین زن و مرد داستان رد و بدل میشه. نه حادثه ای، نه اتفاقی، نه هیجانی. اما در جریان همین دیالوگ گویی های بی وقفه کلی از مسائل فلسفی زندگی مطرح میشه و از جلوی چشممون میگذره که هممون کمابیش باهاش روبرو شدیم و از این دست مسائل در زندگیمون داشتیم. دوست داشتنی بود و تأمل برانگیز...

 

1: از وقتی از خونه ی پدر و مادرمون خارج میشیم تا زمانی که بچه دار بشیم تنها بازه زمانیه که زندگی کاملا در اختیار خودمونه.

2: زنها در زندگی سعی میکنند با فداکاری به جاودانگی برسند.

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

message in a bottle...

یه فیلم عاشقانه ی زیبا. دوست داشتم. هرچند که داستان فیلم یه جاهایی مشکل داشت و دور از واقعیت به نظر میرسید اما صحنه های عاطفیش خیلی خوب از کار در اومده بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

Rust and Bone...

یه فیلم فرانسوی بسیار زیبا و دوست داشتنی و پر از احساس دیدم به نام "rust and bone". دلم نمیخواد چیزی راجع بهش بگم فقط حتما ببینید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

فیلمبازی...

این روزای تعطیل فرصت خوبی بود برای مرتب کردن فیلمها. دیده ها رو از ندیده ها جدا کردم و اولویت های تماشا رو گذاشتم دم دست. یه لیست بلند و بالا هم دارم از فیلمهایی که ندارمشون و دلم میخواد ببینم در آینده ی نزدیک. فیلم رو باید سر فرصت و در آرامش تماشا کرد، تنها یا با کسی که کاملا پایه باشه. روزای شلوغ عید با اونهمه سریال و برنامه ی تلویزیونی و آمد و رفت اصلا نشد فیلم ببینیم. البته ناگفته نماند که بخاطر خوندن یک سری نقدها و دیدن یک سری تحلیل های سیاسی و اجتماعی و انقلابی و غیره سریال کذایی lost رو کشیدیم بیرون و با همسر عزیز یکبار دیگه تماشا کردیم. با اینکه عمیقا معتقدم انقــــــــــــدر فیلم خوب برای دیدن هست و انقـــــــــــــدر کتاب خوب برای خوندن هست و انقدر جای خوب برای رفتن هست و کار خوب برای انجام دادن که زمانی برای دوباره دیدن ها و دوباره خواندن ها و دوباره رفتن ها نمی ماند... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم ، سرگرمی

انیمیشن خمیری mary and max...

"ماری و مکس" رو خیلی وقت پیش دانلود کرده بودم و دیشب دیدمش. خیلی دوست داشتم، بسیار دیدنی بود. انیمیشنی که منحصرا برای بزرگترها ساخته شده و به زیبایی هرچه تمامتر پیچیده ترین مسائل روانشناسی و ارتباطی بین آدمها رو به چالش کشیده. شخصیت پردازی این انیمیشن انقدر حرفه ای و هنرمندانه بود که حس همذات پنداری با شخصیت های اصلی در بیننده ایجاد میکرد. فقط میتونم بگم که خیلـــــــــــــــــــی خوب بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

the pianist...

فیلمی که با احساسات آدم بازی میکنه. عاشق فیلمهایی هستم که برمبنای واقعیت ساخته شدن و "پیانیست" رومن پولانسکی، بر اساس داستان واقعی زندگی نوازنده پیانوی یهودی، ولادیسلاو اشپیلمن، در دوران جنگ جهانی دوم در لهستان و اشغال این کشور توسط آلمان، به قلم خودش ساخته شده. این فیلم در سال 2002 برنده سه جایزه اسکار بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول مرد هم شده. یکسالی میشد که این فیلم گوشه ی کشو در انتظار دیده شدن به سر میبرد تا اینکه دیشب بلاخره نوبت بهش رسید. بعد از "defiance" و "the debt" و حالا با دیدن این فیلم به نظر میرسه که من به جنگ جهانی دوم و حوادث و اتفاقات اون دوران علاقمند شدم. فیلم خوب حول و حوش این موضوعات سراغ ندارید؟؟؟

 

پی نوشت: در مورد "رومن پولانسکی" کارگردان مطرح این فیلم اینجا را هم بخوانید. جالب است!

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

the debt...

فیلم "بدهی" رو دیدم. خیلی زیبا و جزو فیلم های دوست داشتنی من بود. نقد و بررسی و خلاصه ای از داستان فیلم رو اینجا بخونید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

defiance...

از اونجایی که بنده آدم بیش فعالی هستم و یک جا بند نمیشم و به هیچ عنوان نمیتونم بیکار بشینم یا حتی توو رختخواب استراحت کنم نیشخند این چند روز بیماری و بستری در منزل با تماشای فیلم ها و سی دی های زیادی همراه بود که راجع بهشون خواهم نوشت.

یک فیلم فوق العاده زیبا که تماشا کردم و لذت بردم و اشک ریختم و به هیجان اومدم. "دعوت به جنگ". داستان واقعی از زندگی 4 تا برادر یهودی لهستانی که در زمان جنگ دوم جهانی از دست آلمانی ها فرار میکنن و در جنگل های بلاروس اردوگاهی درست میکن و سعی در نجات جان یهودیان باقیمانده از یهودی کشی آلمان ها دارن. این فیلم ظاهرا از تلویزیون خودمون هم پخش شده و مخالفان زیادی داشته که چون قهرمانان محبوب این فیلم همه یهودی و از حامیان اسرائیل هستن پخش این فیلم از رسانه ی ملی کار درستی نبوده. فارغ از این نظریه ها و دیدگاه های سیاسی، تلاش شخصیت های این فیلم برای زنده موندن و زنده نگهداشتن همنوع و از جان گذشتگی و نیاز آدم ها به پیروی از یک نفر تصمیم گیرنده در شرایط سخت برام خیلــی جالب بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

silver linings playbook...

فیلم silver linings playbook (ترجمه ی فارسیش چی میشه؟؟؟) رو دیدم. بد نبود. این فیلم در 8 رشته نامزد جایزه اسکار 2013 بوده که فقط جنیفر لاورنس تونسته جایزه بهترین بازیگر زن رو دریافت کنه. بازی رابرت دنیرو در نقش پدر پاتریک (برادلی کوپر) هم در نوع خودش جالب بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

پوستر فیلم...

طراحی پوستر فیلم هم مثل جلد کتاب از علاقمندی های منه و همیشه به پوستر فیلمها نگاه ویژه ای دارم. معمولا سعی میکنم فیلم کاور دار بخرم و اگه نداشت یا برای فیلمی که خودم دانلود کردم کاورش رو پرینت رنگی میگیرم تا آرشیوم کامل و بی نقص باشه. به نظر من طراح پوستر فیلم به خاطر پونه از پوستر فیلم پرستیژ الهام گرفته...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم ، سی نما

زندگی زیباست...

دیشب فیلم life is beautiful رو دیدم. محصول 1997 ایتالیا به کارگردانی و بازیگری روبرتو بنینی. خیلی قشنگ بود. کمدی، درام، تلخ. فیلم در واقع دو نیمه بود، نیمه اول کاملا کمدی، و نیمه دوم به شدت درام و تأثیرگذار که من نیمه دومش رو خیلی دوست داشتم. صحنه آخر فیلم هم شاهکار بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

پناهگاه امن...

فیلم safe haven رو دیدم. خیلـــــی قشنگ بود. دوست داشتنی و آرام. داستان دختری که به جرم قتل تحت تعقیبه، در حین فرار به شهر کوچیکی میرسه و اونجا با یه مرد بیوه آشنا میشه، رابطه عاطفی عمیقی بین اون با مرد و دوتا بچه ش ایجاد میشه و ... نیشخند انتظار نداشتین که بقیه شم تعریف کنم؟؟؟ چشمک

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

the last song...

فیلم the last song رو دیدم. just fun و دیگر هیچ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

خوش شانس...

به لطف حضور همکاری جدید و عزیز و تبادل فیلم صورت گرفته فی مابین یول افتادم در ورطه ی تماشای یک سری فیلمهای خوش آب و رنگِ تین ایجری کمی تا قسمتی عشقولانه و البته مملو از انرژی مثبت. در همین راستا دیشب the lucky one رو دیدم. ماجرای یه سرباز آمریکایی که در جریان جنگ عراق بطور اتفاقی عکس دختری رو پیدا میکنه و به مدد همراه داشتن اون عکس بارها و بارها جونش از خطرات مختلف نجات پیدا میکنه تاجایی که به معجزه ی اون عکس ایمان میاره و تصمیم میگیره هرجور شده اون دختر رو پیدا کنه. قشنگ بود. اگه علاقمند شدین خودتون فیلمو گیر بیارین و بقیه ش رو ببنید نیشخند

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

جان عزیز...

دیشب فیلم dear john رو دیدم. قشنگ بود هرچند که من آخرشم نفهمیدم ساوانا چرا و به چه دلیل حاضر شد با تیم ازدواج کنه؟؟؟ نکته قابل توجه فیلم هم اونجایی بود که سربازای آمریکایی در افغانستان پوشش زنان افغانی رو مسخره میکردن. یا اونجایی که سربازا زبون یه افغانی رو متوجه نمیشدن و یکیشون به مسخره گفت که حتی زبان فارسی رو هم میفهمه و میتونه حرف بزنه. و یه جای دیگه که پدر ساوانا گفت جنگ افغانستان تازه نقطه شروع طرح جنگهای آمریکا در منطقه ست...

 

پ.ن: اینکه من میگم فیلمی قشنگه منظورم این نیست که با همه جنبه های اون فیلم موافقم و مشکلی ندارم. امیدوارم سوء برداشتی نشه.

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

تعهد...

دیشب فیلم the vow رو دیدم. خیلی قشنگ بود. یه درام عاشقانه ی زیبا. واقعا لذت بردم بویژه از بازی rachel mcadams. اما آیا واقعا مردی مثل لئو روی این کره خاکی وجود داره؟ اونقدر صبور و مهربون و عاشق و خوب؟؟؟ بعید میدونم نیشخند

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

شکار...

اینکه تند تند پست فیلم بینی میذاریم علتش اینه که اینروزا هژیر شدیم و تند تند فیلم می بینیم شما به بزرگواری خودتون ببخشید. این یکی ام خیلی قشنگ بود، the hunt محصول 2012 دانمارک. لینکی که گذاشتم ماجرای فیلم رو کامل توضیح داده. فقط اینکه من مطمئنم کار، کار برادر کلارا بود و کارگردان این موضوع رو در چند سکانس فیلم بصورت هنرمندانه و نامحسوس نشون میده. این فیلم منو یاد little children انداخت. موضوعشون یه جورایی شبیه هم بود و چقدر دلم به حال لوکاس سوخت...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

ترس روح را میخورد...

یه فیلم جالب دیدم به اسم fear eats the soul. محصول 1973 آلمان غربی. داستان فیلم درمورد تضادها و تعارض هاست. یه خانوم مسن و تنها که نظافتچیه ساختمونه در یه شب بارونی در یه بار، با یه کارگر مراکشی آشنا میشه اونم درست زمانی که افکار عمومی به شدت درگیر تبعیض نژادیه و تنهایی این دونفر رو به هم نزدیک میکنه تا جایی که تصمیم به ازدواج میگیرن. همین موضوع باعث میشه که از طرف در و همسایه و آشنا و فرزند طرد بشن و ماجراهای دیگه. خیلی ساده و دلنشین بود این فیلم هرچند که گاهی دلسوزی بیننده برای شخصیت های اصلی رو به همراه داشت...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

دختری روی پل...

فیلم دختری روی پل، محصول 1999 فرانسه، سیاه و سفید. عــــــــالی، زیبا، دلنشین، هنرمندانه و هرآنچه واژه ی خوب در مورد یک فیلم خوب میتوان بکار برد. ببینید...

 

 

(اینجا را هم بخوانید،مطلبی در ارتباط با زیباترین سکانس فیلم)

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

just like a woman...

فیلم درست مثل یک زن، با بازی گلشیفته فراهانی رو دیدم. بازی ایشون رو که کنار بذاریم! فیلم رو خیلی دوست داشتم. یه فیلم آروم و روون و کاملا زنونه. فیلمی که دیدنش میتونه خستگی رو بدر ببره و حال آدم رو خوب کنه و من تماشای این فیلم رو به همه ی خانوما توصیه میکنم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

ask the dust...

بعد از مدتها یه فیلم آروم و زیبا دیدم. ask the dust. ترجمه ش میشه یه چیزی در مایه های: از گرد و غبار بپرس! محصول 2006 آمریکا. نکته جالب اینکه نقد و تحلیل فارسی جامعی راجع به این فیلم توو اینترنت پیدا نکردم. توو تیتراژ ابتدایی فیلم دیدم آهنگساز رو زده رامین جوادی کلی متعجب شدم و خوشحال از دیدن نام یه هموطن جزو یه مشت اجنبی سازنده فیلم چشمک و تحقیق و بررسی کردم دیدم ایشون معرفتر و پرکارتر از این حرفاست و این منم که از مرحله پرتم و بی اطلاع. همچین بازیگر زن زیبای این فیلم که کلی ازش خوشم اومد و تازه امروز فهمیدم سلما هایک معروف بوده که نمیدونم چرا من تاحالا فیلمی ازش ندیده بودم و کلی شرمسارگین شدم از این موضوع قهر

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

کازابلانکا...

عصر جمعه کسل و بی حوصله،درحالیکه همسر عزیز تخت خوابیده بود و خیال بیدار شدن هم نداشت، جلوی تلویزیون کنترل در درست از این کانال به اون کانال میرفتم و می گشتم و از برنامه های مزخرف و تکراری شبکه ها در عجب بودم که بطور اتفاقی در یک شبکه جدید، AAA family، دیدم قراره فیلم کازابلانکا شروع بشه. منم که خیلی وقت بود دنبال فرصت مناسب برای تماشای این فیلم میگشتم، از خدا خواسته نشستم و این فیلم رو با کیفیت خوب و دوبله نگاه کردم و لذت بردم. اصلا اهل تماشای فیلم های قدیمی نیستم ولی یقینا باب امر با دیدن کازابلانکا باز شد. خیلی برام جالب بود فیلمی که حدود 40 سال قبل از به دنیا اومدن من ساخته شده بود، اینقدر حرفه ای و زیبا و در اوج باشه و انقدر هنرمندانه روابط بین آدمها رو به هم وابسته و تأثیر گذار کرده باشه. لذت بردم به معنای واقعی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

midnight in paris...

فیلم نیمه شب در پاریس رو دیدم. محصول 2011 به کارگردانی وودی آلن با بازی راشل مک آدامز عزیز. متأسفانه کیفیت تصویر نسخه ای که من داشتم خیلی خوب نبود. ولی فیلم کمدی دوست داشتنی ای بود. اینجا رو بخونید:

: فیلم در انتها می‌خواهد ما را قانع کند که آدم زمانه خود باشیم و با پیدا کردن جلوه‌هایی از خوشی‌های گذشته، بیش از حد با نوستالژی عرصه را بر خود تنگ نکنیم. نوستالژی چیزی نیست که منحصر به آدم‌های دوره ما باشد، برای پاریس دهه بیست دلتنگی می‌کنید؟ جالب است بدانید که پاریسی‌های آن دوره باشکوه هم برای پاریس دوره طلایی دلتنگ بودند و آدم‌ها پاریس دوره طلایی هم سودای بودن در پاریس دوره رنسانس را در دل می‌پرواندند!

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

rabbit hole...

دالان خرگوش. داستان در مورد زن و شوهریه که پسر کوچولوشونو در جریان یک تصادف از دست دادن و تأثیری که این حادثه روی زندگیشون گذاشته. و طی ماجراهایی زن با جوونی که قاتل پسرش بوده ارتباط برقرار میکنه. فیلم برای من کاملا معمولی بود. موضوع خیلی ناراحت کننده بود ولی بازی ها اونقدر تأثیرگذار نبود. می تونست بهتر از این باشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

اینارو دیدم...

آنا کارنینا محصول 2012 انگلیس. با بازی Keira Knightley, Jude Law عزیز. فیلمش فانتزی بود یه جورایی. به جای اینکه بازیگرا برن در لوکیشن ها، لوکیشن ها میومدن پشت سر بازیگرا. مدام درها باز میشدن و شخصیت های اصلی وارد میشدن و حرکات چرخشی زیادی داشتن.

 

 

فیلم 4months,3weeks & 2days محصول 2007 رومانی در باب سقط جنین. که البته به نظرم این مقوله رو خیلی ساده و راحت مثل آب خوردن بدون هیچ دردسری نشون میده که صدالبته اینطور نیست و تنها مشکلی که شخصیت اصلی برای این عمل باهاش دست به گریبانه مشکل مالیه. داستان خاصی نداشت، از این فیلمایی که فقط یک برش، در اینجا یک روزه، از زندگی شخصیت های اصلی رو نشون میده...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

روزهای خوب فیلم دیدن...

تعطیلات، سفر که نرفتیم ، در نتیجه من با سرعت بیشتری فیلم می بینم.

an education، تحصیل، فیلم انگلیسی محصول 2009 که جوایز زیادی هم برده. داستان جنی دختر 16 ساله ای که مشغول درس خوندنه ولی از زندگی یکنواخت و پدر و مادری که فقط به درس خوندن اهمیت میدن و براشون مهمه که جنی به دانشگاه آکسفورد بره برای ادامه تحصیل، خسته شده. بطور ناگهانی با دیوید آشنا میشه، مرد پولداری که چندین سال ازش بزرگتره ولی عاشق جنی میشه و اونو به کنسرت های بزرگ و رستوران های معروف و حتی سفر پاریس میبره تا جایی که جنی دچار دوگانگی میشه و تصمیم میگره ترک تحصیل کنه و با دیوید ازدواج کنه و کلی داستانهای دیگه پیش میاد.

 

 

vicky cristina barcelona، ویکی کریستینا بارسلونا، فیلم محصول مشترک آمریکا و اسپانیا، سال 9008، به کارگردانی وودی آلن. داستان دو دختر به نامهای ویکی و کریستینا که تصمیم میگیرن برای تعطیلات تابستون برن بارسلونا. ویکی دختر منطقی و مبادی آدابی که قراره به زودی ازدواج کنه و دائم با خودش درگیره و برای هر کار و تصمیمی دچار عذاب وجدان میشه. و کریستینا دختر پر انرژی و بی خیالی که در لحظه زندگی میکنه و برای تصمیماتش خیلی فکر نمیکنه و فقط دوست داره خوش باشه و خوش بگذرونه. از اون مدل فیلمای مفهوم دار که ذات آدم و روابطش با دیگران رو به چالش میکشه با سبک و سیاق روایی مثل سرنوشت شگفت انگیز امیلی پولن که تماشای این فیلمو به زردآلوی عزیزم توصیه میکنم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

nights in rodanthe...

فیلم شبهای رودانته رو دیدم. خیلی قشنگ بود. بازیگرای اصلیش همون بازیگرای فیلم unfaithful بودن، ریچارد گری دوست داشتنی. فیلم خوب شروع شد و ادامه پیدا کرد ولی خیلی ناگهانی و بی هیجان تموم شد. و مناظر فیلم هم بسیار زیبا و خونه ای که لوکیشن اصلی فیلم بود بسیار رویایی بود. از این مدل فیلما که من خیلی دوست دارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

sense and sensibility...

وقتی یه فیلم خوب میبینم، خیلی خوب یعنی، تا مدتها حالم خوبه و سرحالم و انرژی دارم. خیلی حس خوبیه فیلم دو ساعت و نیمه رو یکبار بشینی و تا آخر ببینی و لذت ببری انقدر که زیبا و آرامش بخشه. حس و حساسیت که دیشب دیدم از اون دست فیلمهاست. از اون فیلمایی که به همه دیدنش رو توصیه میکنم تا همه در این حال خوب با من شریک باشن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

love and other drugs...

 فیلم مزخرف و کشدار و خسته کننده. عشق و داروهای دیگر. از اون فیلمایی که توو 5، 6 مرحله نشست و برخاست بلاخره به زور تمومش کردم و به کسی هم توصیه نمیکنم ببیندش...

 

 

 

تمام عکسای مربوط به این فیلم نامناسب و فیلتر شده ست. این بود که عکس بالا رو خودم مناسب دونستم نیشخند... 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

the notebook...

فیلم the notebook (دفتر خاطرات) رو دیدم. محصول 2004 آمریکا. داستان کاملا تکراری و کلیشه ای اما فیلم بسیار دوست داشتنی و آروم و خوش آب و رنگ و بازیگر نقش آلی رو خیلی دوست داشتم که با یه سرچ فهمیدم اسمش Rachel Anne McAdams هستش و بنظرمن مملو از انرژی مثبت بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

bad teacher...

فیلم bad teacher رو دیدم. کاملا سرگرم کننده و مفرح. لذت بردم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

بی خداحافظی...

فیلم بی خداحافظی رو دیدم. اااای، بد نبود. فقط اونجا که جوونا جلوی بیمارستان شمع روشن کرده بودن و شعر رضا صادقی رو میخوندن نمی دونم چرا بی اختیار اشکم سرازیر شد، صحنه تأثیر گذار بود و البته به نظرم تو بامنی از قشنگترین آهنگای رضا صادقیه. حیف، محمدرضا فروتنم دیگه نشونی از گذشته ی پرفروغش نداره، و کاش یه نفر پیدا میشد به شقایق فراهانی میگفت  که ابروهاش زیادی پهن و مصنوعیه، بهش نمیاد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

در جستجوی ناکجا آباد...

فیلم در جستجوی ناکجا آباد، finding neverland، رو دیدم. ساخته سال 2004 به کارگردانی مارک فوستر. کیت وینسلت و جانی دپ بازیگرای اصلیش بودن. فیلم آرومو دوست داشتنی، بر اساس زندگی واقعی جیمز بری نویسنده کودکان ساخته شده. خوشم اومد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

Gambit...

یه فیلم کمدی و سرگرم کننده که موقع تماشا اصلا متوجه گذر زمان نمیشی. بازی colin firth هم در نوع خودش بامزه بود. بازیگر فیلم سخنرانی پادشاه که خیلی جدی و مغموم باعث خنده ی آدم میشه. دوست داشتم...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

پاپیون...

آهنگی که جدیدا روی وبلاگم گذاشتم موزیک متن فیلم پاپیون هستش. فیلمی که من عاشقانه دوست دارم. فیلم آمریکایی محصول 1973 دقیقا ده سال قبل از اینکه من به دنیا بیام. تاحالا چندین و چند بار دیدم و بازم هروقت نشون بدن با علاقه تماشا خواهم کرد. واقعا نمیدونم چرا انقدر این فیلمو دوست دارم فقط میدونم که مسحور آهنگش هستم. این آهنگ در زمان خودش نامزد دریافت جایزه اسکار هم بوده...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢

the words...

فیلم the words (کلمات) محصول 2012 آمریکا رو دیدم. قشنگ بود و البته کسل کننده نبود. از این فیلمای داستان در داستان بود. در واقع 3تا داستان رو دنبال میکرد. نویسنده یه کتاب موفق داشت داستان کتابش رو روایت میکرد که در مورد نویسنده جوونی بود که نمیتونست یه کتاب خوب بنویسه و خیلی اتفاقی داستانی رو پیدا میکنه که نمیدونه نویسندش کیه. داستان رو به اسم خودش به چاپ میرسونه و از قضا کاملا مشهور میشه. تا روزی که با پیرمردی آشنا میشه که ادعا میکنه نویسنده واقعی داستانه و سومین داستانی که ما در این فیلم باهاش مواجه میشیم ماجرای زندگی پیرمرد و علت گم شدن داستانی بوده که در واقع اون نوشته.

پیچیده شد، نه؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

the wrestler...

امروز فیلم the wrestler (کشتی گیر) رو دیدم. آمریکایی- سال 2008. داستان یه کشتی کج گیر حرفه ای بود که بعد از یه مسابقه ی سخت سکته میکنه و ناچار میشه کشتی رو کنار بذاره اما چون تمام زندگی و دنیاش کشتی بوده طاقت نمیاره و در نهایت دوباره به میدان مسابقه برمیگرده و در این بین ماجراها و داستانهایی هم براش پیش میاد و اینها. فیلم حالتهای روحی و انسانی رو خیلی خوب نشون میده و دوست داشتنی هستش تا اونجایی که در مسابقه ی آخر میبینیم حریف ظاهرا ایرانیه و اسمش آیت الله هستش و به طرز مسخره و خنده آوری عبا و چفیه پوشیده و پرچم ایران رو تکون میده و لباس کشتیش هم بطرز اهانت آمیزی از پرچم ایران درست شده. حیف. فیلم به این خوبی یهو وارد بازیهای مسخره و بچه گانه سیاسی شده و دقیقا در پایان فیلم و جایی که میتونه بهترین تأثیر رو روی تماشاگر بذاره به شدت نزول میکنه و بی کیفیت میشه به نظر من. جالب اینجاست که این فیلم جوایز بین المللی زیادی هم گرفته...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

گونه ای دیگر از بینوایان...

ناراحت این قیافه ی من بود بعد از تماشای فیلم بینوایان. حیف این همه بازیگر خوب و این همه دکور زیبا و این همه هزینه و این همه شور و اشتیاق من واسه دیدنش. آخه این چه گونه ای از دیالوگ گویی بود؟ شنیده بودم فیلمش موزیکاله ولی باید اعتراف کنم که نمیدونستم فیلم موزیکال اینجوریه. فکر میکردم مثلا آهنگ و بزن و برقص و این چیزا داشته باشه نه اینکه حرفای معمولیشونم با شعر و آهنگ بزنن. ضدحالی خوردیم بس عظیم و عجیب. اینم بگم که من اگه جای کارگردان بودم نقش ژان والژانو میدادم به راسل کروو و نقش بازرس ژاورو میدادم به هیو جکمن. فکر میکنم اینجوری بهتر بود چون قیافه راسل کروو شدیدا مثبته و اصلا بدجنسی و بی رحمی بهش نمیاد ولی هیو جکمن میتونه خیلی خشن و ظالم و بی رحم باشه. حیف که کارگردان از من مشاوره نگرفت قهر...  

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

بیخود و بی جهت...

دیشب فیلم بیخود و بی جهت عبدالرضا کاهانی رو دیدم و کلی لذت بردم. از فیلمای متفاوت خیلی خوشم میاد و اصولا طرفدار سینمای متفاوت آقای کاهانی هستم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

جعبه ی موسیقی...

فیلم جعبه ی موسیقی فرزاد موتمن رو دیدم. اِی. در حوزه ی کودک و نوجوان بود در واقع. ولی بازی رامبد جوان در نقش مأمور دوم معذور (ر مامور را با ساکن بخوانید)، فرشته ی مرگ، بامزه بود. فیلم مال سال 86 بود که سال 90 اکران شده بود. واسه همین طناز طباطبایی و نگار جواهریان سیاهی لشکری بیش نبودن و نباید گول پوستر فیلم رو خورد. دیدم که دیده باشم، ندیده از دنیا نرم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

زندگی با چشمان بسته...

دیشب این فیلمو دیدم. زندگی با چشمان بسته از رسول صدرعاملی. یه ذره گنگ و مبهم بود برام. پرستو انقدر بد نبود که بخوان از دانشگاه اخراجش کنن چه برسه به اینکه پدر و مادرش تصمیم بگیرن بکشنش! یا اینکه برادرش چرا انقدر خنثی و بی بخار بود؟ امید چرا انقدر بی تفاوت بود؟ اون بازی مسخره سر توو آب حوض کردن دیگه چه صیغه ای بود؟ و چندتا علامت سوال دیگه. اما چیزی که هست، اینم یه فیلم متفاوت بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

warrior...

این فیلم رو دیدم و خوشم اومد. فیلم آمریکایی محصول 2011. اینم لینک توضیحات مربوطه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

cinderella man...

یه فیلم خیلــــــــــــــی زیبا. از اون فیلمایی که خیلی دوست دارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

چیزهایی هست که نمیدانی...

این فیلم رو خیلی دوست داشتم. هنرمندانه بود. آروم و دوست داشتنی و متفاوت. بازی خوب بازیگرای اصلی، طراحی صحنه عالی اتاق شخصیت اصلی فیلم، و صحنه ی آخر که چراغ روشن خونه هارو در شب و از دور نشون میداد و ...

چیزهایی هست که نمیدانی

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

پله ی آخر...

این فیلم از امروز اکران شده در سینماها. داستانش رو تا حدودی میدونم و بی صبرانه در انتظار دیدنش هستم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

یه ایرانی، یه خارجی...

فیلم ایرانی چک رو دیدم. بامزه بود. خوشم اومد. البته به جز تیکه ی آخرش که پدر میثم میگیرتش و یه مقدار شعاری بود.

و فیلم خارجی he loves me, he loves me not. اینم در نوع خودش بامزه بود. مایه هایی از حقیقت درش بود. واقعا دخترا در یه برهه از زندگیشون زیاد دچار این توهمات و سوء تفاهمات و تعبیر و تفسیرهای نادرست میشن. البته در مورد این فیلم دیگه مورد خیلی حاد شده بود. دوستش داشتم. همینطور بازیگر نقش اصلیش رو...


 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

و اما، فیلمها...

دیروز ضمیمه ی ادب و هنر روزنامه همشهری در مورد جشنواره فیلم فجر بود و فیلمارو معرفی کرده بود. من یه نگاهی بهش انداختم و بنظرم این فیلما قشنگ اومدن که امیدوارم بتونم ببینمشون:

آسمان زرد کم عمق، از بهرام توکلی (کارگردان اینجا بدون من)، با بازی ترانه علیدوستی و صابر ابر و سحر دولتشاهی

فرزند چهارم، از وحید موسائیان، با بازی مهدی هاشمی و حامد بهداد و مهتاب کرامتی عزیز

چه خوبه که برگشتی، از داریوش مهرجویی، با بازی حامد بهداد و مهناز افشار و رضا عطاران

جیب بر خیابان جنوبی، از سیاوش اسعدی با بازی مصطفی زمانی و نورا هاشمی (دختر مهدی هاشمی) و امیر جعفری و بهناز جعفری

حوض نقاشی (این یکی فیلم محبوب خودمه)، از مازیار میری، با بازی شهاب حسینی عزیز و نگار جواهریان عزیز

دهلیز، از بهروز شعیبی، با بازی رضا عطاران و هانیه توسلی

هیچ کجا هیچ کس، از ابراهیم شیبانی، با بازی محمدرضا فروتن و مهناز افشار و صابر ابر

هیس!دخترها فریاد نمیزنند، از پوران درخشنده، با بازی شهاب حسینی و مریلا زارعی

من امیدورام شهاب حسینی و نگار جواهریان یا ترانه علیدوستی یا هانیه توسلی یا مهتاب کرامتی به عنوان بهترین بازیگر انتخاب بشن. باید صبر کرد...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

lol...

این فیلم رو دیدم و بسیار سرخوش و خندون شدم. یه فیلم تین ایجری شاد جدید که پر از انرژی مثبت و البته علامت تعجب بود. چقــــــــــــدر فرهنگ زندگی این خارجیا با ما فرق میکنه. چه دنیایی دارن چقدر همه چیزشون با ما متفاوته. چقدر ارزشهای متفاوت و متضادی داریم. خیلی برام جالب بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

never let me go...

این چی بود؟ خیلی گنگ بود. سرچ هم کردم ولی خلاصه ی مفیدی ازش پیدا نکردم. بچه هایی که معلوم نیست از کجا اومدن و پدر و مادرشون کی بودن در یه مدرسه ی مرموز تربیت میشن برای اینکه در آینده اعضای بدنشون رو تا حد امکان هدیه کنن و در نهایت بمیرن. چرا مجبور به این کار هستن؟؟؟ دوست داشتم بیشتر میفهمیدمش...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ دی ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

gran torino...

یه فیلم قشنگ دیگه. فوق العاده، قشنگ. اوایلش یه مقدار کشدار و خسته کننده ست ولی آخر فیلم تکان دهنده و به شدت تأثیر گذاره. خیلی دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

زن ناشناس...

یه فیلم معرکه. واااای، از اون فیلمایی که می بینی و تا یه مدت شنگول میزنی. به نظر من تا وقتی که این فیلما هست واسه ی دیدن،،، زندگی باید کرد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

the lives of others...

این فیلم فوق العاده زیبا بود. زندگی دیگران. تغییر و تحول شخصیت بازجوی ارشد پلیس امنیت ملی آلمان که ابتدا فوق العاده خشک و جدی و بی رحم نشونش دادن ولی در آخر فیلم میبینی که چه آدم با احساس و دوست داشتنی بوده. جالب اینکه زندگی واقعی بازیگر نقش بازجو شباهت زیادی به داستان این فیلم داشته و جالبتر برام این بود که این فیلم جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان سال ۲۰۰۶ رو هم به دست آورده...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

match point...

امروز فیلم match point رو دیدم و بسیار لذت بردم. نکته ای که برام جالب توجه بود این بود که بر مبنای این فیلم شاید بشه گاهی وقتا روی شانس هم حساب ویژه ای باز کرد! چون شخصیت اصلی فیلم مرتکب قتل شد و بصورت کاملا شانسی شخص دیگه ای رو به عنوان قاتل دستگیر کردن و قاتل اصلی، انگار نه انگار. حالا نمیدونم واقعا میشه با اتکا به شانس یه سری کارارو انجام داد یا نه؟ عینک البته مطمئنا منظورم قتل نبود نیشخند و دیگه اینکه Scarlett Johansson بازیگر زن فیلم رو هم خیلی دوست دارم.

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

یه حبه قند...

این فیلم عــــــــــــــــــــــــــالی بود. همین...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

نارنجی پوش...

دیشب فیلم نارنجی پوش رو دیدم و خیلی لذت بردم. برای اولین بار بازی حامد بهداد هم بنظرم قابل تأمل اومد. من به شخصه احترام زیادی برای رفتگرای شهرداری قائل هستم و واقعا معتقدم اگه هرکس خودش رو موظف کنه به اینکه آشغال رو زمین نریزه شهر تمیز و پاکیزه میشه. برای منم پیش اومده که از دیدن یه عالمه آشغال رو زمین عصبانی بشم و دلم بخواد شروع کنم به جمع کردنشون اما در این زمینه به تنهایی کاری از دستم بر نمیاد. به امید روزی که هرکس خودش رو در مورد نظافت شهرش به معنای واقعی مسئول بدونه. به امید تحقق شعار شهر ما خانه ی ماست برای همه ی شهروندا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

127 hours...

این فیلمو دیشب دیدم. 127 ساعت. داستان یه جوون کوهنورد که میافته در شکاف یه صخره و دستش پشت یه تیکه سنگ گیر میکنه و چندروزی همونجا میمونه تا وقتی که از کمک دیگران قطع امید میکنه، خودش دستش رو قطع میکنه و خودش رو نجات میده. فیلم جالبی بود. اونهمه صبر و خونسردی قهرمان داستان برام تعجب آور بود. خودمو جای شخصیت اصلی داستان گذاشتم. چیکار میکردم تو اون شرایط؟؟؟ ضمنا، این فیلم بر مبنای واقعیت ساخته شده بود.

 

 

 پی نوشت: در پی موج گرانی های اخیر، متأسفانه باخبر شدم که فیلم هم گران شده. و از 1000 تومن به 1600 تومن افزایش قیمت پیدا کرده که خوب باید یه فکری بحالش کرد گریه

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

the terminal...

امروز این فیلم رو دیدم. ترمینال. قدیمی بود ولی بازی تام هنکس رو دوست دارم. و چقدر برام جالب بود که ظاهرا این فیلم رو از روی سرگذشت یه پناهنده ی ایرانی ساختن. اینجا رو بخونید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

chungking express...

یه فیلم هنگ کنگی دیدم امروز. chungking express. یه فیلم دو اپیزودی متقاطع که دو روایت متفاوت بود از عشق هایی متفاوت. جالب بود و من اپیزود دوم رو بیشتر دوست داشتم چون بازیگر مردش، tony leung chiu wai, رو خیلی دوست دارم. یه نقاط مبهمی بعد از دیدن فیلم در ذهنم بود که یه سرچی در اینترنت زدم و یه خلاصه و نقد عالی ازش پیدا کردم و ابهاماتم هم برطرف شد. اسم فیلم رو لینک کردم به نقد مربوطه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

how to deal...

و این یکی، یه فیلم تین ایجری شاد و خوش آب و رنگ و موزیکال که فقط نفهمیدم هدف و منظورش چی بود بلخره...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

پرستوهای ابله...

یه فیلم مزخرف و بی سرو ته و تأسف بار و مضحک. این چی بود آخه؟ حیف وقت و انرژی و هزینه و خیلی حیف های دیگه. کاش آنا نعمتی تووش بازی نمیکرد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

درباره ی امتداد...

دوتا فیلم ایرانی دیدم. در امتداد شهر و درباره ی زندگی. just fun و دیگر هیچ...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

lust caution...

یه فیلم بسیــــــــــــار زیبا. lust caution. باز هم در دوره ی جنگ بین چین و ژاپن. دختری از نهضت مقاومت داوطلب می شه تا در تشکیلات دشمن نفوذ کنه برای ترور یکی از جاسوسای چینی. رابطه ای که برقرار می شه بیش تر از چیزی هست که باید باشه و درگیری های عاطفی به وجود میاد و داستان به سمت و سوی دیگری میره. فیلم برای من به شدت تاثیر گذار بود و لذت بردم از تماشای اون...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

the prestige...

فیلم "the prestige" رو دیدم. این فیلم داستان دو شعبده باز هستش که از جوونی باهم دوست و همکار هستن ولی یه حادثه در حین کار (کشته شدن همسر یکی به علت اشتباه دیگری) باعث میشه باهم دشمن بشن. تا جایی که هردو در کارشون پیشرفت میکنن و مشهور میشن ولی دائم دنبال ضربه زدن به همدیگه و خراب کردن کار رقیب هستن. قشنگ بود. خوشم اومد مخصوصا که به شدت علاقمند بازیهای هیو جکمن و کریستین بیل دو تا نقش اصلی های فیلم هم هستم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

step up 3D...

امروز فیلم "step up 3D" رو دیدم. سرگرم کننده بود ولی نسخه ای که من داشتم فوق العاده بی کیفیت بود. البته فیلم محصول 2010 و سه بعدی هستش و شاید چون من در دو بعد! تماشا کردم انقدر بی کیفیت شده بود. اونایی که عاشق رقصای گروهی آمریکایی هستن از این فیلم خوششون خواهد اومد. خلاصه ی داستان: مسابقات رقص گروهی بین دبیرستانی ها قرار است به زودی در پاریس برگزار شود. و در این بین "موز"  یکی ازاعضای گروه کالج مریلند از پرواز جا می ماند و نمی تواند خود را به مسابقات برساند. او تصمیم می گیرد با کمک یک دوست قدیمی در شهر خود یکسری مسابقه زیرزمینی مخصوص گروه های رقص محلی راه بیاندازد و از این طریق خود و هم تیمی هایش را برای مسابقات آماده کند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

beauty and the briefcase...

فیلم "beauty and briefcase" رو دیدم. یه کمدی مفرح و سرگرم کننده و دوست داشتنی که اصلا خسته ت نمیکنه و کلی ازش انرژی میگیری. هرچند که من رو به فکر فرو برد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

amelie...

فیلم زندگی شگفت انگیز امیلی پولن رو دیدم. دوست داشتنی بود. خلاصه داستان: امیلی پولــن دختر جوان تنهایی است کــه بیشتر عمرش را در رویا سپری می کند. در کودکی به خاطر داشـــتن مادری عصبی و پدری بی اعتنا از داشتن دوست ناامید می شــود. در بزرگ سالگی به عنوان پیشخدمت در کافه ای کار می کند. همــواره در تنهایی زندگی می کند و هدفی را دنبال نمی کند، اما یافتن یک جعبه قدیمی که متعلق به ساکن قبلی خانه بود او را بــــــه تلاش برای برگرداندن ان به صاحبش وا میدارد. شادی حاصل از این کـار او را به کمک کردن به مردم علاقه مند می کند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

افسانه ی 1900...

درسته که بازیهای المپیکه و سخت مشغول پیگیری و دنبال کردن مسابقات هستم ولی دلیل نمیشه که فیلم نبینم، میشه؟ فیلم "افسانه ی 1900" رو دیدم. فیلمی از جوزپه تورناتوره. این فیلم رو خیلی قبلترها از تلویزیون خودمون دیده بودم و یادمه که خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودم. گیرش آوردم و دوباره دیدمش و لذت بردم باز. فیلمی متفاوت و کاملا نمادین و تأثیر گذار. خلاصه ی داستان: یکی از خدمه ی کشتی نوزادی را در کشتی پیدا می‌کند و تصمیم میگیرد که از او مراقبت کند. از آنجایی که آن کودک را در آغاز سال ۱۹۰۰ پیدا می‌کنند اسم او را ۱۹۰۰ می‌گذارند. کودک بزرگ می‌شود اما پدر خوانده اش در حادثه‌ای در موتورخانه کشتی جانش را از دست می‌دهد. یک شب که همه در کشتی خواب هستند متوجه می‌شوند که یک نفر در حال نواختن پیانو است و او کسی نیست جز ۱۹۰۰ که کودک است و آموزشی ندیده و این کارش باعث تعجب همه می‌شود. چندی بعد وی به یک نوازنده بزرگ پیانو تبدیل می‌شود. به طوری که آوازه کارهایش به بیرون از کشتی هم می‌رسد. ۱۹۰۰ در کشتی دختری را می‌بیند و به نوعی عاشق او می‌شود، یک بار هم می‌خواهد از کشتی به خاطر آن دختر پیاده بشود و به دیدن او برود اما باز هم منصرف می‌شود. سرانجام کشتی نابود می‌شود و می‌خواهند کشتی را منفجر کنند و از بین ببرند، دوست قدیمی او می‌آید و می‌گوید که یک نفر در آن کشتی هست. به داخل کشتی می‌رود و ۱۹۰۰ را پیدا می‌کند صحبت‌های زیادی بین ۱۹۰۰ و دوستش رد و بدل می‌شود و در نهایت ۱۹۰۰ در کشتی می‌ماند و کشتی منفجر می‌شود و ۱۹۰۰ در همان کشتی که در آن بدنیا آمده بود و زندگی کرده بود جان خود را از دست می‌دهد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

Blue valentine...

امروز فیلم ""blue valentine رو دیدم. فیلم خیلی ساده ای بود با یه داستان غم دار ساده و چقدر بازیگر کوچولوی فیلم ناز بود و چقدر دلم به حال مرد ماجرا سوخت. خلاصه داستان این فیلم عاشقانه را اینجا بخوانید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

the girl with the dragon tattoo...

دیشب فیلم "the girl with the dragon tattoo"، دختری با خالکوبی اژدها، رو دیدم. شخصا از فیلمای جنایی و مرموز و کاراگاهی زیاد خوشم نمیاد ولی این یه چیز دیگه بود، فوق العاده و دیدنی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

million dollar baby...

دیشب فیلم "دختر میلیون دلاری" رو دیدم. خیلی قشنگ بود. بدجوری با احساسات من بازی کرد این فیلم و اشکم رو درآورد. این فیلم در سال 2005 در چهار بخش بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر زن، و بهترین بازیگر مکمل مرد، موفق به دریافت جایزه ی اسکار شده. خیلی دوسش داشتم و از اون فیلمایی بود که همیشه نگهش میدارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

american beauty...

فیلم زیبا میخواین واسه دیدن؟؟ american beauty رو ببینین و لذت ببرین. عالی تنها کلمه ایه که میتونم درمورد این فیلم بکار ببرم. همه چیز درباره ی این فیلم به همراه خلاصه داستان رو میتونید اینجا بخونید...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

beastly...

امروز فیلم "beastly" رو دیدم، محصول 2011 آمریکا. یه فیلم کاملا تین ایجری و صرفاً سرگرم کننده و تنها در حالتی من دیدن این فیلم رو به شما توصیه می کنم که هیچ کاری در زندگی برای انجام دادن نداشته باشید. فیلم درواقع امروزی شده ی داستان دیو و دلبر هستش. خلاصه ی داستان: "کایل" پولدارترین و خوش تیپ ترین پسر مدرسه است که با مسخره کردن تیپ و قیافه ی دختری که در مدرسه به عنوان جادوگر شناخته می شود طلسم شده و به موجودی زشت تبدیل میشود. کایل تا بهار سال آینده فرصت دارد که عشق واقعی را پیدا کرده و با شنیدن اولین جمله ی دوستت دارم از طرف او طلسمش باطل شود...

 

 البته این فیلم یه سوال هم در ذهن من ایجاد کرد. حکایت تتوی ابروی شخصیت اصلی فیلم بعد از اینکه گرفتار جادو شد و زشت شد چی بود و چرا از اون حروف فارسی استفاده شده بود واقعا؟ خودتون ببینین...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

barria...

یه فیلم دیگه از "جوزپه تورناتوره" ی عزیز، کارگردان فیلمهای مالنا و سینما پارادیزو دیدم به نام barria. همونطور که انتظار میرفت زیبا بود. مخصوصا آخر فیلم فوق العاده متفاوت و غیر منتظره تموم شد. درباره ی فیلم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

the proposal...

امروز فیلم the proposal (خواستگاری) رو دیدم. دوست نداشتم. یه سوژه ی تکراری و خسته کننده. از این مدل فیلم های آمریکایی با موضوعات مشابه بینهایت تا وجود داره. خلاصه ی داستان: اندرو، دستیار مارگارت ویراستار انتشارات نیویورک، 3 سال است که زیر دست این زن خشک و عبوس مشغول به کار است. زنی که تمامی کارکنان از دست او بشدت ناراحت و از طرز رفتارش متنفر هستند.در این حال و هوا، رییس کمپانی به مارگارت اعلام میکند که مدت ویزای او که در حقیقت اهل کانادا می باشد به اتمام رسیده و اداره مهاجرت ویزای او را بنا به دلایلی تمدید نخواهد کرد. مارگارت که خود را مجبور به ترک شغل و بازگشت به کشورش می بیند  به ناگهان فکر ازدواج تقلبی با اندرو به ذهنش میرسد تا بتواند با این راه اقامت خود را در آمریکا تثبیت کند. حال زمان آن فرا رسیده که اندرو تمام زجرها و ناراحتی هایی را که از مارگارت به دل دارد تلافی کند. آخر هفته هر دو آماده مسافرت به شهر زادگاه اندرو شده تا در جشن مهمانی تولد مادر بزرگ اندرو شرکت کنند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

the scarlet letter...

من امروز یه فیلم زیبا دیدم به نام the scarlet letter. یکی از قشنگترین فیلمهای عاشقانه ای که تا به امروز دیده بودم. برداشتی آزاد از رمان معروف "داغ ننگ". لذت بردم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

The other boleyn girl...

امروز فیلم The other boleyn girl رو دیدم.. بسیار زیبا بود. یه داستان قدیمی انگلیسی در ژانر درام محصول سال 2008. خیلی آروم و لذتبخش بود و من واقعا لذت بردم. و اما خلاصه ی داستان: پادشاه انگلستان در آرزوی داشتن فرزند پسری که وارث تاج و تختش باشد به سر میبرد. وقتی ملکه نمی تواند این خواسته را برآورده کند، خانواده های سرشناس انگلستان دست به کار می شوند تا زمینه ی آشنایی شاه با دخترانشان را فراهم کنند. یکی ازاین خانواده ها، خاندان بولین هستند که دو دختر و یک پسر دارند و تلاش می کنند با هدایت دایی شان که از مردان دربار است در پادشاه نفوذ کنند. یکی از دختران بولین نامزد دارد و از قضای روزگار پادشاه شیفته ی همان دختر می شود، دختر دیگر که فردی جاه طلب و مغرور است تلاش می کند جای خواهرش را بگیرد. روند حوادث اما به گونه ای پیش می رود که خاندان بولین برسر همین ماجرا، هر سه فرزندشان را از دست می دهند و رو به نابودی می روند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

the artist...

دیروز فیلم the artist رو دیدم و لذت بردم شدیدا. یه عاشقانه ی آروم و دلنشین. فیلمی با سبکی کاملا متفاوت و جالب. برنده بهترین فیلم اسکار امسال و کلی جایزه معتبر در رشته های مختلف. تماشای این فیلم رو از دست ندین. داستان درباره ی "جرج والنتین" یک ستاره سینمای صامت است که با ورود صدا به سینما همه چیز خود را از دست می‌دهد. در این بین ارتباط جرج با پپی میلر، دختری جوان و شیفته بازیگری که با کمک او وارد دنیای سینما می‌شود و به شهرت بسیار می‌رسد، مورد توجه قرار می‌گیرد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

فیلم بازی...

این چند وقت که کمتر نوشتم، در عوض فیلم زیاد دیدم. ایرانی و خارجی و کمدی و رمانتیک و بامزه و بی مزه و با مفهوم و بی مفهوم و خلاصه هرچی دم دستم بود دیدم. بعضی هاشون عالی بودن و خیلی خوشم اومد و بعضی های دیگه فقط دیدم که دیده باشم. و در این پست راجع به همشون مینویسم.

اول فیلم flowers of the war. که بسیار زیبا بود و من واقعا لذت بردم  و فقط باید ببینید تا به حرف من برسید. داستان در سال 1927 و درخلال دومین جنگ بین ژاپن و چین اتفاق میافته و کارگردانش ژانگ یمو کارگردان معروف چینی هستش.

فیلم بعدی there be dragons هستش که گلشیفته فراهانی ما هم درش بازی کرده. البته نقش کلیدی نداره و حتی در پوسترهای فیلم هم تصویرش نیومده. بینوا. خوشم نیومد و چیز خاصی نداشت این فیلم. و با ندیدنش چیزی از دست نمیدین. (ضمناً عکسای مرتبط با این فیلم تا حد ممکن فیلتر شده در اینترنت)

فیلم بعدی the help هستش. من خوشم اومد هرچند که اتفاق خاصی نداشت و یه برهه ای از زندگی مردم آمریکا رو نشون میده که همه از خدمتکارای سیاه پوست استفاده میکنن و تبعیض نژادی و ظلم و بی عدالتی که در حق سیاهپوستا هستش رو به  خوبی نشون میده.

بعدی coco before chanel.دوست داشتنی و بامزه. داستان زندگی دختر فرانسوی به اسم کوکو که موسس و صاحب برند chanel بوده. این سبک فیلمای فرانسوی رو خیلی دوست دارم. آرامش بخش هستن یه جورایی.

 

فیلم 27 dresses رو هم دیدم. کمدی رمانتیک بامزه ای بود راجع به دختری که توو یه موسسه برنامه ریزی مراسمای عروسی کار میکرد و خودش عاشق رئیسش شده بود و اینها. از جمله فیلمایی بود که راجع بهشون فقط میشه گفت: سرگرم کننده

 

و اما میرسیم به فیلمهای ایرانی. اینجا بدون من. عالی بود. خیلی دوستش داشتم و واقعا از دیدنش لذت بردم. خلاصه ی داستان: احسان با حالتی پریشان سوار اتوبوس بین شهری است و قصد سفر دارد. او ادعا می کند که نمی تواند مرز میان خیال و واقعیت را تفکیک کند. از اینجا به شکلی که گویی وارد یک روایت خیالی شده ایم به محل کار او می رویم که انبار یک کارخانه است. احسان با مادرش که در یک کارخانه مواد غذایی کار می کند و خواهر افلیجش، یلدا زندگی محقر و دردمندانه ای دارد. مادر برای اینکه یلدا را از گوشه گیری و انزوای ناشی از مشکل جسمانی اش برهاند و به گمان خود برای شوهر دادن آماده کند، او را به کلاس «گل چینی» فرستاده، غافل از اینکه یلدا از حضور در کلاس طفره می رود و به جایش وقتش را در خیابان می گذراند. تنها دل بستگی یلدا مجموعه ای از حیوان های شیشه ای است که نگه داری می کند و همه وقتش را به آنها اختصاص می دهد. از سوی دیگر، احسان که ذوق و توانایی نوشتن هم دارد، دل بسته سینماست و در جلسه های نمایش فیلم در کانون های فیلم و سالن های سینما حضور می یابد. مادر که مخالف این گرایش هنری احسان است مجله های «فیلم» او را به سطل زباله می ریزد و اختلاف نگاه و سلیقه ریشه دار و قدیمی میان آنها بیش از پیش آشکار می شود. مادر که گویی آرزویی جز «به خانه بخت فرستادن» دخترش ندارد متوجه می شود که...

فیلم اسب حیوان نجیبی است. خوب بود. دوست داشتم. کلا بازی عطاران رو دوست دارم. داستان مجرمی به نام بهروز شکیبا که 24 ساعت از زندان مرخصی گرفته و تصمیم میگرد با پوشیدن لباس مأمور نیروی انتظامی به بهانه ی مشکلات و فساد اخلاقی از مردم و جوانها اخاذی کند.

فیلم شاعر زباله ها. خیلی غمدار اما از مدل فیلمهای مورد علاقه من بود.محوریت فیلم تنهایی انسانهاست، داستان رفتگر جوانی که روزی آرزو داشته دانشجوی ادبیات بشود، و دختر افسرده ای که نامزدش رهایش کرده و حالا در پی مهاجرت است. نقدی بر این فیلم را اینجا بخوانید.

فیلم زیبای "طهران، تهران" در دو اپیزود. اولی طهران: روزهای آشنایی، درباره ی خانواده ای که شب عید سقف خانه قدیمی شان فرو میریزد و چون بنا تا دو سه روز دیگر نمیتواند سقف را تعمیر کند و آنها هم جایی برای ماندن ندارند تصمیم میگیرند با تور تهران گردی که اعضای یک خانه سالمندان را به بازدید نقاط دیدنی و تاریخی شهر می برد همراه شوند و ارتباط صمیمانه ای با همسفران خود برقرار می کنند، به کارگردانی داریوش مهرجویی و دومی تهران: سیم آخر، درباره ی یک گروه موسیقی جوان زیرزمینی که تلاش میکنند برای برگزاری کنسرت بصورت قانونی مجوز بگیرند اما گیروگرفت های زیادی سر راهشان قرار میگیرد و سرانجام ناچار میشوند بالای یکی از تپه  های اطراف تهران بروند و کنسرتشان را آنجا برگزار کنند، به کارگردانی مهدی کرم پور، که صد البته اپیزود اولش رو خیلی بیشتر دوست داشتم.

و در آخر هم فیلم زنان ونوسی، مردان مریخی. خنده دار بود و جزو معدود فیلمای کمدی بامزه ایرانی محسوب میشد. سرخوش شدم از دیدنش. زوجی به نام سعید و سیمین. سیمین یک زن فمنیست خوش گذران طرفدار برابری حقوق زن و مرد است که سعید را مجبور میکند برای سفرش به فرانسه و اسکی کردن در کوههای آلپ به همراه دوستان، پول نزول کند. در این سفر سیمین در دره ای سقوط میکند و خبر فوتش را برای سعید میاورند. سعید پس از مدتی غم و تنهایی و غزاداری تصمیم میگیرد با مرجان دختر رئیسش ازدواج کند. مرجان بر خلاف سیمین یک زن کدبانوی خانه دار است که سعید را از هر نظر حمایت میکند. زندگی آنها خوش و خرم است تا اینکه خبر میرسد یک تیم کوهنوردی جنازه ی سیمین را در آلپ پیدا کرده که در میان یک توده ی یخ صحیح و سالم مانده و پس از انتقال به بیمارستان سیمین زنده از میان یخ ها بیرون می آید...

شدیدا علاقه مند شدم به فیلم دیدن و البته به لطف دو منبع بزرگ فیلمی که فیلمای قشنگ و به روز و معروف رو در اختیارم میذارن. یکی خواهر عزیزم که فیلمای خارجی رو بهم میده و دیگه خواهر شوهر عزیزم که در زمینه فیلمای ایرانی فعالیت میکنه. و من خوشحالم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩۱

malena...

فیلم "malena" رو دیدم. داستان زندگی یک زن سیسیلی در گرماگرم جنگ جهانی دوم. با شروع جنگ همسر مالنا به جبهه های نبرد میرود و مالنا در یک محیط سنتی، بدبین و با مردمی فاسد تنها میماند. در این میان تنها یک پسر نوجوان است که مالنا را به مانند یک انسان دوست دارد و حتی عاشق اش است. نقد و بررسی کامل فیلم را اینجا بخوانید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

after life...

دیشب این فیلم رو دیدم. خنثی بود و حسی بهش نداشتم. فقط برام جالب بود که مرده هارو آرایش میکردن و لباس زیبا تنشون میکردن و بعد مراسم خاکسپاری رو برگزار میکردن. ای، بلاخره فیلمی بود برای خودش. داستان فیلم: اِنا تیلور معلمی که زندگی چندان رابطه ی رضایت بخشی با نامزدش پُل کلمن ندارد در یک شب بارانی طی یک سانحه رانندگی جان خود را از دست میدهد. جسد او به مرده شور خانه ای منتقل می شود که متصدی آنجا قادر است با مُرده هایی که بین مرگ و زندگی هستند صحبت کند. درباره فیلم اینجا بخوانید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

the piano...

امروز فیلمِ the piano رو دیدم و بینهایت لذت بردم. علاقه خاصی به فیلم های آروم و ساده و عمیق دارم. فیلمهایی که با احساسات آدم بازی میکنن. ممنون از خواهر وسطی که این سی دی رو به من داد و ممنون از خواهر بزرگه که توصیه کرد ببینمش.

و اما خلاصه داستان: "آدا" که تا قبل از شش سالگی اش حرف می زده، زنِ لالی است که در یک ازدواج قراردادی با "استیوارت" که تاکنون او را ندیده است، همراه با پیانوی بسیار محبوبش و دخترش "فلورا" از ازدواج اول، به نیوزلند، محل زندگی استیوارت می رود. وقتی به نیوزلند می رسد، استیوارت به همراه "بینز" و چند نفر از ساکنان محلی به استقبال آدا، پیانو و دخترش می آیند، آدا آنجا متوجه می شود که نمی تواند پیانوی خود را همراهش داشته باشد و علی رغم اصرار فراوانی که به استیوارت می کند، پیانوی او را با خود نمی برند چون بسیار بزرگ و سنگین است و مسیر آنها از میان جنگل پر دار و درخت و گل آلودی میگذرد، پیانویی که آدا اغلب اوقات زندگی اش را با آن می گذرانده است همانجا در ساحل دریا رها میکنند و این مسأله شروع اختلاف و ناخوشایندی میان آدا و استیوارت است که منجر به سردی روابط آنها با یکدیگر می شود. آدا به همراه دخترش هر از گاهی به سختی کنار پیانو میروند و اندکی می نوازد. بینز به استیوارت پیشنهاد معامله پیانو بایک قطعه زمین را می دهد، معامله انجام می شو، بینز صاحب پیانو و آدا معلم پیانوی بینز می شود، بینز در طول روزهایی که آدا به او تدریس می کند، یک بار پیشنهاد عشقبازی به او می دهد و شرط میکند که در پی انجام آن آدا می تواند پیانو را پس بگیرد. در این میان نیز تعلق خاطری دو جانبه بین آدا و بینز اتفاق می افتد و استیوارت با مطلع شدن از این رابطه آدا را زندانی می کند و شکنجه میدهد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

just go with it...

امروز فیلم just go with it رو دیدم. یه کمدی رمانتیک شاد و سرگرم کننده، با یه موضوع تکراری البته. نیکول کیدمن و جنیفر آنیسون هردو در این فیلم بازی کرده بودن که اینو دوست داشتم. سال نمایش فیلم هم 2011 هستش. و اما خلاصه داستان: مردی به نام دنی مدتهاست که در پی یافتن یک شریک مناسب برای زندگی است. او با افراد زیادی آشنا شده اما هیچ کدام از آنها دختر رویایی او نبوده اند. تا اینکه با دختری آشنا می شود که به نظرش همان چیزی است که او مدتها منتظرش بوده. دنی برای اینکه بتواند به دختر مورد علاقه اش برسد از معاون دفتر خودش، کاترین، می خواهد تا درایت و تدبیر زنانه به خرج داده و به شکلی این دو را به هم برساند. اما مشکلات بیشتر می شود وقتی که زندگی گذشته ی دنی از پشت پرده خارج می شود و حالا کاترین باید از یک طرف مشکلات دنی را پنهان کند و از طرف دیگر دختر مورد علاقه ی او را راضی به ازدواج کند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

The Kings Speech...

دیروز فیلم سخنرانی پادشاه رو دیدم. برای من خیلی خسته کننده بود و بنظرم چیز خاص و جالبی نداشت که اونقدر معروف شد و اونقدر جایزه گرفت و اینها. نه دوستش نداشتم.  فیلم محصول سال 2010 کشور انگلیس به کارگردانی تام هوپر هستش و برنده جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین فیلم نامه اوریژینال در سال 2011 شده. یک نقد خوب بر این فیلم را اینجا بخوانید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها: فیلم

یک عاشقانه ی آرام...

دیشب فیلم cinema paradiso رو دیدم و با تمام وجودم لذت بردم. چقدر احساس توو این فیلم زیبا و آروم هست و چقدر تحت تأثیر قرار گرفتم. موسیقی متنش عالی بود. کودکی "توتو" چقدر دلنشین بود و خلاصه از اون دست فیلم هایی بود که توصیه میشه قبل از مرگ حتما باید دید. درباره ی "سینما پارادیزو" اینجا بخوانید...

 

پی نوشت: در نظرسنجی مجله 24 گشتم و دیدم که این فیلم انتخاب سیروس الوند، کمال تبریزی، پوران درخشنده، سامان سالور و آرش معیریان هم بوده...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها: فیلم

in the mood for love...

این فیلم رو از چند وقت پیش در نوبت تماشا داشتم و البته نه در اولویت تماشا. مجله 24 همشهری، شماره 24، از 50 فیلمساز مطرح ایران خواسته بود که 10 فیلم برتر عمرشون رو انتخاب کنن. یکی از انتخابهای نیکی کریمی همین فیلم بود. در حال و هوای عشق. و این بود که به دیدنش ترغیب شدم. درباره ی فیلم اینجا را بخوانید...

 

و اما نظر شخصی من: جالب بود. فضای تیره و غمگینی داشت. اون خونه های کوچیک، اون راهروهای باریک. دوتا بازیگر اصلی فیلم با اون چهره های خشک و جدی که انگار هیچ صمیمیتی درش نبود و در نهایت ادب و رسمیت باهم برخورد میکردن. لباسهای بازیگر زن فیلم که همه یک شکل بودن و فقط پارچه هاشون باهم فرق میکرد برام جالب بود. و البته موسیقی متن فیلم از نقاط قوتش بود، از اون مدل موسیقی هایی که من خیلی دوست دارم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها: فیلم

orphan...

امروز فیلم "orphan" رو دیدم به معنای یتیم، از رسته ی فیلمهای ترسناک نگران داستان زوجی که با وجود داشتن دوتا بچه، دختر 9 ساله ای به نام استر را هم به فرزندی قبول میکنند، دختری که اصلا بچه نیست و سی و چند سال دارد اما به دلیل بیماری هورمونی ظاهرش شبیه بچه ها است و در واقع دیوانه ای است خطرناک استرسگاهی عجیب دلم هوس تماشای فیلم ترسناک میکند. این یکی، ااااای، بد نبود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
تگ ها: فیلم