ریز نکته های عکاسانه...

چند نکته ی کاربردی برای علاقمندان به عکاسی و عکاسان آماتور:

به مدل و نوع دوربینی که دستتونه هرگز فکر نکنید، انگار که بهترین دوربین دنیاست.

خیلی به اینکه دارید از چه سوژه ای عکس میگیرید فکر نکنید، بجاش به چطور عکس گرفتن فکر کنید.

قبل از بالا آوردن دوربین سی ثانیه به سوژه ای که جلوتونه نگاه کنید و بهترین کادر رو براش در نظر بگیرید.

قبل از فشردن دکمه ی دوربین ده ثانیه از داخل منظره یاب به عکسی که دارید میگیرید نگاه کنید و کادر بندیش رو تنظیم کنید.

هرگز از یک سوژه فقط یک عکس نگیرید، چندتا عکس از زوایای مختلف بگیرید تا بعد بتونید از بین اونها بهترین رو انتخاب کنید.

سوژه ها اغلب سرجاشون میمونن تا شما عکستون رو بگیرید، پس عجله به خرج ندید و دقت کنید.

همه ی اطرافیانتون میتونن مثل شما دکمه ی دوربین رو فشار بدن. در زمان عکس گرفتن به خودتون بگین: من میخوام عکسی بگیرم که با بقیه فرق داشته باشه.

و بدونید که عکاس خوب کسی نیست که دوربین خوب داره، کسیه که با عشق عکس میگیره و عکسی میگیره که هرکسی نمیتونه بگیره.

از صفحه ی دنیای عکس و عکاسی، f.b... 

 و اینم به عنوان نظر شخصی خودم اضافه کنم که بهتره سوژه ی خوب برای عکاسی پیدا کنیم، نه اینکه ایجاد کنیم. اینجوری دلنشین تر و جذابتره. 

  

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤

عکاسی در پارک هنرمندان تهران...

جمعه صبح به اتفاق آقای همسر رفتیم "پارک هنرمندان" در خیابان ایرانشهر. خانه هنرمندان ایران و تماشاخانه ی ایرانشهر در این پارک واقع شده، علاوه بر اینکه مجسمه ها و المان های بسیار زیبایی در سطح این پارک هست که من بسیار دوستشان میدارم. همیشه دلم میخواست سر فرصت و یک زمان خلوت برم اونجا و از تمام مجسمه های زیبای اونجا عکس بگیرم که خب بلاخره این امر محقق شد. در گالری های خانه هنرمندان نمایشگاه عکسهای سیاه و سفید و رنگی از بازار تهران برگزار بود که باید بگم عکسها واقعا زیبا و دیدنی بود، زوایای پیدا و پنهان و بافت های قدیمی بازار تهران رو به تصویر کشیده بودن که برای من خیلی جالب بود و ما حسابی لذت بردیم. در تماشاخانه ی ایرانشهر هم دو تئاتر به روی صحنه بود، یکی "پائیز" با بازی امیر جعفری و ستاره پسیانی، و یکی هم "یک صبح ناگهان" به کارگردانی حسین پاکدل و بازی مهدی پاکدل و عاطفه رضوی و مهدی سلطانی و رحیم نوروزی. چندتا از عکسهایی رو که گرفتم و خودم بیشتر دوست داشتم در ادامه می بینید:

 

پی نوشت: چهارمین عکس و البته مجسمه اش را از همه بیشتر دوست دارم.

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳

یک روز در موزه ی آبگینه و سفالینه ی تهران...

جمعه صبح با آقای همسر رفتیم "موزه ی آبگینه و سفالینه" که موزه ی تخصصی سفال و شیشه هستش واقع در خیابان سی تیر. خیلی خلوت بود و به قولی استقبال نشده بود، شاید بخاطر سرد شدن هوا. من ساختمان این موزه رو خیلی دوست دارم. بخشی از این گشت و گذار رو در تصاویر زیر می بینید:

این ساختمان تا سال 1330 خانه و محل کار قوام السلطنه (سیاستمدار اواخر دوران قاجار و دوران پهلوی) بوده، بعد مدتی سفارت مصر، سفارت افغانستان و در اختیار بانک بازرگانی بوده تا سال 55 که مهندسان ایرانی و اتریشی اون رو به شکل امروزی تغییر کاربری دادن:

طراح ویترین های متفاوت و خاص این موزه یک مهندس اتریشی هستش:

و قسمت فروشگاهی این موزه که کتابهای ایران شناسی و آبگینه و سفالینه های معاصر ساز! داشت برای فروش به علاقمندان:

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۳

چند فریم از پارک اندیشه...

پارک اندیشه در خیابان شریعتی نرسیده به پل سیدخندان واقع شده. از بوستان های زیبای تهران که فرهنگسرای دوست داشتنی اندیشه هم در اون هستش:

 

این هم مجسمه ی "رضا عباسی" نقاش دوره ی صفوی که موزه ای به نام ایشون هم در خیابان شریعتی هست:

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ دی ۱۳٩۳

شرح در تصویر...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ دی ۱۳٩۳

یک روز در بوستان های زیبای تهران...

 دیروز دم ظهر هوا خیلی خوب بود، سرد نبود و من به اتفاق آقای همسر به قصد تماشا و عبور از پل تازه افتتاح شده ی طبیعت زدیم بیرون. پلی روی اتوبان مدرس که پارک طالقانی رو به پارک آب و آتش وصل میکنه. خیلی خوش گذشت، بسیار زیبا و دیدنی بود، کلی پیاده راه رفتیم و به تمام دوستان توصیه میکنم در اسرع وقت برن اونجا و لذت ببرن. دست آقا قالیبافمون درد نکنه، گاهی یه حرکتایی میزنه اینچنینی که آدم احساس میکنه تهران هم زیباست و میتونه دوست داشتنی باشه و اون دود و دم و ترافیک های وحشتناک رو، برای مدتی کوتاه البته،‌ از یاد میبره. اینم چند فریم حاصل گشت و گذار دیروز ما.

مجسمه ی اسب و سوار، ورودی پارک آب و آتش، اتوبان حقانی:

دورنمای پل طبیعت:

اسب چوبی:

از جذابترین قسمتهای مسیر برای من، یه عالمه اردک/مرغابی؟ (فرقشون رو نمیدونم) چاق و تمیز و بامزه: 

اینم تمثال حضرت ابراهیم در پارک آب و آتش: 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ۱۳٩۳

بنفش...

علاقه ای به عکاسی چیدمان ندارم، اینکه یک سری وسیله را کنار هم بگذاری و عکس بگیری ژانر مورد علاقه ی من نیست. فضای مجازی هم از این عکسها اشباع شده، یکجوری تب شده میان عکاسهای حرفه ای و آماتور، یکجور مد در کل دنیا البته. شبکه های اجتماعی پر شده از این عکسها. خیلی هایشان هم تکراری است. من ایده ی تو را اجرا میکنم، یکی دیگه ایده ی من را و اینجوری میشود که سوژه ها همه مثل هم است و عکسها همه یکجور، و برای من که یک تازه واردم به دنیای شگفت انگیز "اینستاگرام" خیلی جالب بود وقتی دیدم عکسهایی را که فکر میکردم ایده هایش خلاقانه و منحصر به عکاس خاصی باشد و خیلی هم دوستشان داشتم و برایم هیجان انگیز بود، شبیه اش، و کاملا شبیه اش، پر است در صفحات خیلی ها. عکس باید حرفی برای گفتن داشته باشد، عکس باید معرف عکاسش باشد، سوژه باید نو باشد و خلاق. هر چیزی ارزش ثبت و انتشار به نام عکس را ندارد. البته نظر شخصی من این است. این یکی را هم همینجوری دلی و البته خیلی وقت پیش گرفتم. بگذاریدش به حساب ارادتم به رنگ بنفش...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳

نمایشگاه نامه...

یک روز در بیستمین نمایشگاه مطبوعات تهران به روایت تصویر:

پوستر اصلی نمایشگاه

غرفه ی نشریات محبوبم، همشهری 

روزنامه اطلاعات، غرفه آرائیشون رو خیلی دوست داشتم

آقایی از جنس روزنامه در حال خوندن روزنامه

پوسترهای فرعی نمایشگاه، قسمت کودکان خیلی جالب بود. نشریات مربوط به بچه هارو کاملا جدا کرده بودن و فضای قشنگی مناسب کودکان ایجاد کرده بودن

خانه ی کتاب

غرفه ی روزنامه ی شهروند

ماهنامه ی طنز و کارتون خط خطی

ماهنامه ی سینمایی فیلم

من صبح پنجشنبه نمایشگاه بودم و کلی آدم معروف هم اونجا بود. دکتر عارف، آقای جنتی وزیر ارشاد، سردار طلایی، علی نصیریان، دکتر میرزاده رئیس دانشگاه آزاد، پروفسور کردوانی، ناصر ابراهیمی و مناجاتی از مربیان فوتبال و خیلی های دیگه. و از همه مهمتر من نیکولای عزیزم رو در غرفه ی روزنامه ی شهروند ملاقات کردم و بسیار شاد و مشعوف شدم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳

چند فریم از این روزها...

 

نذری مادرم:

نذری همکارم:

نذری برادرم:

امیدوارم خداوند نذری همه را قبول و همه را حاجت روا سازد. آمین...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۳

شمال دوست داشتنی...

آخر هفته ی گذشته با خانواده رفتیم شمال و یکشنبه برگشتیم. خیلی خوش گذشت. هوا عالی بود، برعکس چیزی که فکر میکردیم گرم و آفتابی بود. نه یه قطره بارون دیدیم نه یه لکه ابر، دریا آرومه آروم و همسر جان و آقای برادر کلی شنا کردن و آفتاب گرفتن. من که سرما خورده بودم کلی لباس گرم برده بودم، پالتو و شال پشمی و چتر، و اونجا در اون هوا ضایعی بیش نبودم اوه در کل خیلی خوب بود و لحظاتی از این سفر به روایت تصویر:

اینجا بستنی دهاتی در کیلومتر 45 جاده چالوس هستش که بستنیای خوشمزه ای داره. جاتون خالی خوردیم و یاد همه ی دوستان کردیم خوشمزه

آشکده ی کوهستان قبل از تونل کندوان در جاده چالوس با آشهای فوق العاده. مخصوصا آش دوغ و آش جو که پر از سیر و بسیار خوشمزه ست خوشمزه

طبیعت پائیزی زرد و قرمز و نارنجی در طول مسیر:

دریای عزیز و استثنائاً چون نه عید بود و نه تابستون، تمیز:

نمایی از ویلاهایی که ما درش ساکن بودیم:

قارچ های سمی روی تنه ی درخت در پارک جنگلی سیسنگان:

یه چیز جالب اینکه توو آب دریا پر از بچه ماهی های کوچولو بود که دسته ای شنا میکردن و همراه با موج تا نزدیک ساحل میومدن. احتمالا فصل تخم ریزی ماهی هاست چون من تابحال همچین صحنه ای ندیده بودم. در عکس هم اون سیاه های کوچولو بچه ماهی هستن:

باز هم دریا:

اینم یه گل زیبا که در مسیر برگشت در پارک جنگلی کشپل نزدیک چمستان دیدم و نکته ی جالب اینکه فقط همین یکدونه بود و هیچ گل دیگه ای اون حوالی نبود:

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳
تگ ها: در سفر ، عکاسی

کاغذ کادو...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳
تگ ها: عکاسی ، رنگ

گربه...

از گربه های چاق و چله ی پارک هنرمندان، خیابان ایرانشهر...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳

سفید/ سیاه...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳
تگ ها: عکاسی

در طبیعت آشغال نریزیم...

جمعه صبح با آقای همسر و خانواده جان رفتیم گشت و گذار سمت اوشان و فشم و میگون و شمشک و دیزین و نهایتا هم از جاده چالوس برگشتیم. البته بعد از اینکه آبانه دوست جانمان این مسیر خوش آب و هوا را رفته بود و کلی تعریف کرده بود و عکس گرفته بود و ما دیدیم و دلمان خواست تصمیم گرفتیم برویم آنجا و الحق که خیلی هم خوش گذشت و خیلی باصفا بود جای همه ی دوستان خالی. این هم تصاویری از طول مسیر به روایت دوربین اینجانب...

این عکس رو از داخل ماشین در حین حرکت گرفتم، کندوهای عسل و چادر مرد کندو دار:

اینم درب ورودی یکی از کندوها. یعنی بنده بخاطر گرفتن عکس تا این حد به خونه این زنبورها نزدیک شدم، یه همچین آدم نترسی هستم من:

این عکس از بالاترین نقطه ی مسیر در پیست دیزین گرفته شده و راه پر پیچ و خمی که رفتیم پائین تا به رودخونه برسیم:

رودخونه ی زیبا و تمیز و با کلی مناظر دل انگیز در راه جاده چالوس:

این هم امتداد همون رودخونه در کنار جاده چالوس که متأسفانه دیگه اطرافش پر از آشغال بود قهر

و در نهایت سدکرج که می بینید سطح آبش خیلی پائینه و این نشون میده بحران آب شهر تهران بسیار جدیه:

در کل سفر یکروزه خوبی بود. کلی ویلای خوشگل دیدیم، کلی مناظر ناب و البته ناراحت کننده ترین بخش سفر آشغالهایی بود که پخش بود در طبیعت و همه جا پر از نایلون و بطری آب و پاکت چیپس و پفک و پوست هندونه و قس علی هذا بود. بعضی ها هم زحمت کشیده بودن آشغالهاشون رو یکجا کیسه کرده بودن و همون کیسه رو یه گوشه رها کرده بودن. ظاهرا با خودشون فکر کردن ساعت 9 شب ماشین شهرداری میاد و جمعش میکنه! در مسیر بین پیست دیزین تا گچسر در جاده ی چالوس روستای کوچکی بود به اسم ولایترود که ما ایستادیم تا نون بخریم، مردم با صفا و صمیمی داشت، یه خانوم مسن و محترم به ما گفت برین تهران به مسئولین بگین ما اینجا گازکشی نداریم و هوا هم خیلی سرد میشه و زمستونا حسابی اذیت میشیم. حتما با خودش فکر کرده بود هرکس ساکن تهرانه دائم با مسئولین و سران مملکتی در ارتباطه و میتونه مشکلات رو منتقل کنه. به هر حال، امیدوارم به زودی مشکلاتشون حل بشه...

یک سوال: دوستان آیا همه ی عکسها رو میتونید ببینید؟ در کل آیا همه ی عکسهای وبلاگ من براتون باز میشه؟ مشکلی ندارین؟ متفکر

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩۳

گزارش یک سفر یک روزه...

تعطیلات هم گذشت، مثل همه ی چیزای خوب دیگه که زود میگذره. ظاهرا مردم خیلی سفر رفتن و راهها بسیار شلوغ و ترافیک سنگین بوده. ما پنجشنبه صبح از جاده فیروزکوه رفتیم دریاچه ی شورمست واقع در شهرستان سوادکوه، نرسیده به پل سفید و شب هم برگشتیم. صبح خیلی زود حرکت کردیم و اصلا به ترافیک برنخوردیم. هوا بسیار عالی و با ما یار بود، ابری و خنک. از زیبایی اونجا و مناظر دل انگیز و سرسبزی و خرمی راه هرچی بگم کم گفتم. من که رسما دیوونه ی سفرم بویژه سمت شمال با اون جاده های قشنگ و کوه های سبز و پر درخت. قبلا هم گفته بودم که کوه و جنگلهای شمال رو از دریا هم بیشتر دوست دارم.

تصاویری از دریاچه شورمست:

و طبیعت اطراف اون:

به این تنه ی درخت با دقت نگاه کنید، مشتی ست بر دهن ابرقدرتها و آمریکای جهانخوار و اسرائیل غاصب جنایتکار نیشخند

 

و این هم پل زیبای ورسک در مه:

برگشتنه در منطقه ی گدوک مه غلیظی بود و هوا هم سرد شده بود. ایستادیم و آش دوغ خوردیم و جای همه ی دوستان رو خالی کردیم خوشمزه چشمک

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳
تگ ها: در سفر ، عکاسی

سقاخانه خیابان ظهیرالاسلام...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۳

عکاسی در کاخ گلستان تهران...

این عکسها حاصل یک روز گشت و گذار من و همسر عزیز در کاخ گلستان هستش:

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳

فتوشات های بهاری...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: عکاسی

گربه های پارک لاله...

گربه ای که ساندیس میخوره خوشمزه

 

 

گربه ای که به خیال خودش قایم شده عینک

 

 

و گربه ای که قهر کرده قهر

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢

پنجره هم این مدلیش خوبه...

عاشق این پنجره ها و بالکن های رو به خیابونم که با گل و گیاه و گلدون تزئین شدن. اگه هر خونه یه پنجره ی این شکلی داشت کلی حال و هوای خیابونا عوض میشد، روحیه آدما هم بهتر میشد. اینایی که از این پنجره ها و بالکن ها دارن آدمای باحالی هستنا، دمشون گرم واقعا...

 

 

پی نوشت: این عکس رو یواشکی از پشت پنجره ساختمون خودمون گرفتم، خونه قبلیمون عینک

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٢

اونجا؟؟؟

اینم از سوژه ی امروز ما. یکی به من بگه آخه این گیاه چجوری اونجا دراومده؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: عکاسی

امید به زندگی...

صبح در مسیر شرکت صحنه زیر توجهم رو به خودش جلب کرد. نگاه کنید چجوری از کنج سنگفرش پیاده رو و پله بیرون اومده و شاداب و امیدوار دور میله پیچیده و بالا رفته. به تلاش و پشتکار و شور زندگی این گیاه حسودیم شد...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: عکاسی