یک مامان، عزیزتر از جان...

فقط یک مامان عزیزتر از جان می تواند یک روز که تو حال و حوصله غذا درست کردن نداری، از راه دور حس کند و ناگهانی و بی خبر یک همچین سورپرایزی برایت بفرستد دم خانه. مامان است، الکی که نیست...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۳

عشق از نوع خاله خواهر زاده ای...

یک خواهرزاده ی خوشمزه ی نخودی عزیزتر از جان داشته باشی، یک شب در خانه ی تو شام بخورد، بعد که داری سفره را جمع میکنی ببینی گوشه ی سفره برایت نامه گذاشته با آن دست خط خوشگل بامزه. غش و ضعف میکنی خب برایش، نه؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۳
تگ ها: عزیزانم

بدون شرح...

ما میتوانیم قلب یک انسان را از رفتارش با حیوانات داوری کنیم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳

من و همسر و میخک مینیاتوری...

بازم همسر جان بنده رو با این گلای میخک مینیاتوری مشعوف کرد قلب همسری که فقط کافیه احساس کنه من غمگینم یا موضوعی ناراحتم کرده دل شکسته اونوقت تمام تلاشش رو برای خوشحال کردن من انجام میده هورا همسر نیست، فرشته ست فرشته گلا رو آورده بود پشت در گذاشته بود، بعد زنگ زد گفت بستنی خریده برم از پشت در بردارم و خودش رفته عابر بانکش رو که توو سوپر جلوی خونه جا گذاشته بگیره. منم درحالیکه داشتم غر میزدم که فریزر پر از بستنیه باز این مرد بستنی خرید عصبانیدرو باز کردم و با صحنه ی گلا روبرو شدم خجالت دیگه کلی شرمنده شدم ناراحت یه همچین همسر خلاقی دارم من در امر سورپرایز کردن مژه

دیشب به محض دیدن گلا این شعر حمید مصدق به ذهنم رسید:

قلب من و تو را، پیوند جاودانه ی مهریست در نهان،

پیوند جاودانه ی ما ناگسسته باد،

تا آخرین دم از نفس واپسین من، این عهد بسته باد...

البته پیوند مهر ما نهانی نیستا، آشکاره خیال باطل

 

پی نوشت: عکس بالا رو همون موقع که گلارو دیدم در حالت ذوق مرگی بسیار گرفتم. عکس پائین رو ساعت 1 شب که بیخوابی به سرم زده بود و مثل روح سرگردان توو خونه راه میرفتم گرفتم.

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳

غافلگیریهای بهارانه...

وقتی همسر عزیز با یک دسته میخک میناتوری صورتی، گل مورد علاقه هردویمان، به خانه می آید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳

تولد یکسالگی ازدواج ما...

امروز هفتم مرداده. اولین سالگرد ازدواج من و نیما. یکسال شد که باهم هستیم. زود میگذره. انگار همین دیروز بود. چقدر استرس داشتیم از یه هفته قبل عروسی که خونمون دیر تخلیه شد و کلی اذیت شدیم سر وسیله بردن و اینها. ولی اون روز، از صبح که بیدار شدم دیگه استرسی نبود، هر لحظه ی اون روز توو آرایشگاه، باغ، آتلیه و بعدم تالار هیجان خوشایند و خاصی داشت برام. روز عروسی خیلـــــــی به من خوش گذشت. روز من بود و به معنای واقعی، بهترین روز عمرم. و با اطمینان میگم که دیگه هرگز روزی به خوبی اون روز نخواهم داشت. امیدورام نظر لطف خداوند همیشه بر زندگی ما باشه و کنار همسر عزیزم سالیان سال خوشبخت و خوشحال زندگی کنیم. انشاءا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱

روز مادر مبارک...

اگر شما 4 تکه نان داشته باشید و 5 نفر باشید، تنها کسی که اصلا از مزه ی آن نان خوشش نمی آید مادر است. به سلامتی تمام مادران مهربان و فداکار و دوست داشتنی دنیا علی الخصوص مامان گل خودم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

برای آرش جوونم...

امروز تولد خواهر زاده ی عزیزم آرشه. قربونش برم ده سالش تموم میشه. عاشقشم تپل منه. امیدوارم همیشه سالم و سلامت و شاد و موفق زیر سایه پدر و مادر مهربونش زندگی خوب و خوشی داشته باشه...

هورا آرش جوونم تولدت مبارک خاله هورا

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: عزیزانم