دلفیناریوم...

جمعه شب با آقای همسر رفتیم پارک دلفینهای برج میلاد. خیلی جالب و هیجان انگیز بود. چقدر دلفین موجود دوست داشتنی و بامزه ایه. من که تابحال فقط تو تلویزیون نمایش دلفینهارو دیده بودم و به این همه استعداد و هوش دلفین دقت نکرده بودم حسابی هیجانزده بودم. یه شیر دریایی سیاه هم از اسپانیا آورده بودن که در شروع نمایش دورتادور استخر چرخید و برای تماشاچی ها دست تکون داد و شیرین کاری کرد. دلفین ها دوتا از نوع ماده بودن، یکی دوساله و یکی پنج ساله که از اندازه جثه شون هم کاملا مشخص بود یکی بزرگتر از اون یکیه. مربی دلفینها دوتا آقای روس بودن. دلفین کوچیکتره گاهی گیج میشد و نمیتونست حرکات رو درست اجرا کنه ولی همونم خیلی بامزه بود. در یه قسمت برنامه مربی ها قلموی رنگی رو توو دهن دلفین ها میذاشتن و یه تخته جلوشون میگرفتن و دلفین قلم رو روی تخته میکشید و نقاشی میکرد و بعد این نقاشی رو بین تماشاچی ها به مزایده گذاشتن. قیمت پایه صدهزار تومان بود که یه خانوم حاضر شد با پرداخت مبلغ یک میلیون و دویست هزار تومان اثر هنری دلفین ها رو به خونه ببره!!!  به همه دوستان توصیه میکنم یکبار هم شده برن دلفیناریوم و از این تجربه عالی نمایش دلفین ها لذت ببرن. 

 

 

پی نوشت: بلیت نمایش دلفین ها پای گیشه 50 هزار تومان هستش، از طریق سایت دلفیناریوم میشه اونو 40 هزار تومان خرید و اگر عضو سایت نت برگ باشید می تونید به قیمت 30 هزار تومان بلیت رو تهیه کنید. صد البته که من از سایت نت برگ بلیت خریدم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤

پازل...

پروژه ی جدید 1500 تیکه ای منو در تصویر می بینید قلب بعد از سه سال مقاومت کردن بلاخره در مقابل این طرح جدید و زیبای educa نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و خریدمش. پازل درست کردن برای من یه عشقه، یه آرامش ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳

شبهای مستند...

این شبا مستندهای فوق العاده زیبایی از تلویزیون پخش میشه. شبکه مستند و شبکه HD. یه جک و جونورایی نشون میدن که تاحالا ندیده بودم و حتی خبر نداشتم یه همچین موجوداتی هم وجود دارن. بسیار با کیفیت و آموزنده ست. من و همسر جان هم که عاشق حیوانات، این شبا راز بقا می بینیم و لذت وافر میبریم. با تشکر ویژه از مسئولین...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۳

پازل...

این اولین پازلیه که درست کردم. هدیه همسر عزیز در دوران نامزدی. 1000 تیکه educa هستش و به یادگار گذاشتم خونه ی مامانم اینا بمونه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳

فیلمبازی...

این روزای تعطیل فرصت خوبی بود برای مرتب کردن فیلمها. دیده ها رو از ندیده ها جدا کردم و اولویت های تماشا رو گذاشتم دم دست. یه لیست بلند و بالا هم دارم از فیلمهایی که ندارمشون و دلم میخواد ببینم در آینده ی نزدیک. فیلم رو باید سر فرصت و در آرامش تماشا کرد، تنها یا با کسی که کاملا پایه باشه. روزای شلوغ عید با اونهمه سریال و برنامه ی تلویزیونی و آمد و رفت اصلا نشد فیلم ببینیم. البته ناگفته نماند که بخاطر خوندن یک سری نقدها و دیدن یک سری تحلیل های سیاسی و اجتماعی و انقلابی و غیره سریال کذایی lost رو کشیدیم بیرون و با همسر عزیز یکبار دیگه تماشا کردیم. با اینکه عمیقا معتقدم انقــــــــــــدر فیلم خوب برای دیدن هست و انقـــــــــــــدر کتاب خوب برای خوندن هست و انقدر جای خوب برای رفتن هست و کار خوب برای انجام دادن که زمانی برای دوباره دیدن ها و دوباره خواندن ها و دوباره رفتن ها نمی ماند... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم ، سرگرمی

سفارشات درست کردن انواع پازل در اسرع وقت پذیرفته می شود...

پازل گربه ی کوچولو رو یادتونه که از شهر کتاب مرکزی خریده بودم؟ خیلی وقته کامل شده و باید بدم قابش کنن. هرچند که هیچ جای مناسبی برای نصبش ندارم ابرو کاش میشد اونایی که پازل میخرن ولی حوصله درست کردنش رو ندارن بیارن بدنش به من بعد بیان کامل شده ش رو تحویل بگیرن ببرن. اینجوری هم علاقه ی شدید من به درست کردن پازل و لذتی که از این کار می برم تأمین میشه و هم اونا به تابلوی دلخواهشون میرسن. به همین سادگی چشمک

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

سرگرمی محبوب من...

عاشق پازل درست کردنم. اصلا این کار به من آرامش میده. حیف که دیوارای خونه دیگه جا نداره...

 

1000 تکه مارک ravensburger آلمان

500 تکه مارک educa اسپانیا

 

بازم هست. عکسشون رو خواهم گذاشت...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

شبهایی که به x box میگذرد...

ما یه کنسول بازی x box توو خونه داریم. همسر عزیز گاه گداری که فرصت میکنه باهاش بازی میکنه. من اما هیچوقت دلم نخواسته بود برم سراغش یا شایدم بازیهایی که همسر انجام میداد باب سلیقه ی من نبود، اکثرا بازیهای خشن و بزن بزن و کشت و کشتار و گاهی هم فوتبال. آخرین بازی کردن های من برمیگرده به دوره راهنمایی، زمانی که کنسول سِگا روو بورس بود. چند روز پیش اما دیدم بازی crash رو برای من خریده، گفت که خوش آب و رنگه و خوشم میاد و خودشم نشست و همه فوت و فنهاش رو یادم داد. خیلی خوشم اومد و حالا کار به جایی رسیده که سر اینکه کی بازی کنه دعوا میکنیم. انصافا بازی قشنگ و جذابیه و به لطفش این شبهای طولانی پائیزی من به بازی میگذره...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

شام هنرمندان ایرانی...

سری جدید شام ایرانی آقایون اومده، من دو قسمت اولش رو دیدم که رضا داودنژاد و بیژن بنفشه خواه میزبان بودن. بیشتر به خاطر اکبر عبدی دیدم چون خیلی دوستش دارم و ارادت خاصی بهش دارم و به نظرم بهترین بازیگر ایران و یه هنرمند واقعیه. رضا داودنژاد که خوب از هیکلش هم پیداست خیلی حرفه ای و به ظاهر خوشمزه آشپزی کرد. بیژن بنفشه خواه اما مشخص بود که اینکاره نیست و خیلی هول هولکی و سرهم بندی یه چیزایی درست کرد. چه خونه خوشگلی داشت بیژن بنفشه خواه، یه پسر 15 ساله هم داره که اصلا بهش نمیاد و البته یه دختر 3 ماهه. و فیروز کریمی که وصله ی ناجور این گروه 4 نفره ست. به شدت منتظرم تا شب میزبانی اکبر عبدی عزیز رو ببینم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

حس خوبی که از تماشای یک عکس میگیرم...

یه بیماری جدید اومده به اسم مرض ذخیره کردن عکس! اینجوریه که وقتی داری وب گردی میکنی و توو سایتای مختلف میچرخی اگه عکس زیبایی ببینی نمیتونی ازش بگذری و ناخودآگاه کلیک راست و گزینه ی save image as... و بعدِ یه مدت میبینی یه عالمــــــــــــــــــــــه عکس داری که دقیقا معلوم نیست به چه دردت میخوره. درسته که بعضی عکسا خیلی زیبا هستن و دیدنشون حس خوبی به آدم میده، گاهی واسه اینکه چیزی یادت بمونه عکس رو ذخیره میکنی، اسم یه کتاب یا یه فیلم، مدل یه لباس، گاهی بخاطر ایده ای که پشت اون عکس هست و ممکنه خودش برای تو ایده ای باشه، اما وای از اون زمانی که این مرض حاد بشه و غیر قابل کنترل، اونوقته که کلی از وقت و انرژیت واسه این ماجرا صرف میشه، ذخیره کردن عکسی که شاید حتی فرصت نکنی یکبار دیگه نگاهش کنی. من الان گرفتار نوع حاد این بیماری هستم استرس

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

کلی با تأخیر نوشت: عقاید یک آکتور سینما...

قسمت اول عقاید یک آکتور سینما رو دیدم (خیلی وقته البته، فرصت نشده بود راجع بهش بنویسم). در این قسمت سیامک انصاری با رضا عطاران مصاحبه میکرد و امیر جعفری با هانیه توسلی. انتظار من خیلی بیشتر از این حرفها بود جوری که صبر نکردم سی دی به دستم برسه و همون روز اولی که اومد خودم خریدمش. ایده این کار خیلی خوبه ولی خوب از کار در نیومده بود و میتونست خیلی بهتر از این باشه. سیامک انصاری که کلا دو سه تا جمله بیشتر حرف نزد. سوالا هم جوری نبود که آدم رو جذب کنه. یه عالمه سوال جالب هست که بیننده دلش میخواد از این آدم معروفا بپرسه ولی متأسفانه توو این مجموعه نباید دنبال جوابشون بود. باز قسمت امیرجعفری و هانیه توسلی قابل تأمل تر بود. در کل به نظر من، طرف مصاحبه کننده نسبت به طرف مصاحبه شونده نقشش خیلی کمرنگ بود درحالیکه مصاحبه میتونست دو طرفه باشه یعنی دقیقا دو طرف از هم سوال بپرسن و جواب بدن. به هرحال من قسمت بعدی رو نمیخرم و منتظر میمونم تا از جایی به دستم برسه. بعله...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

سریال هم بود، سریالهای قدیم...

چقدر خوبه که تلویزیون سریالهای خیلی قدیمی رو بازپخش میکنه. این شبکه تماشا هم خوب چیزیه. بچه که بودیم سریالا خیلی قشنگتر و دلنشین تر از حالا بودن. واقعی تر و قابل باورتر بودن. اوایل دهه ی هفتاد یه سریالایی پخش میشد که من کوچولو عاشقشون بودم و به شدت دنبالشون میکردم. خاطره ی تماشای این سریالا تا آخر عمر از یادم نمیره. نه مثل سریالای این دور و زمونه که کشش و جذابیت دنبال کردن ندارن و خیلی زودم از خاطر آدم میرن. دیشب دیدم شبکه تماشا داره سریال قصه های جزیره رو نشون میده، وااااای من دیوونه ی این سریال بودم. منو برد به اون دوره و کلی خاطره ها برام زنده شد. فیلیسیتی رو خیلی دوست داشتم و نامزدش گاس پایک، شاید اولین پسری بود که من عاشقش بودم قلب و با دیدنش توو قاب تلویزیون قلبم تند تند میزد. یا سریال جویندگان طلا در آلاسکا که شبکه سه وقتی تازه افتتاح شده بود نشون میداد، یه دختر سرخ پوست توش بازی میکرد به اسم love is queen. سریال وکیل که مال شبکه تهران بود و اسم شخصیت اصلیش کیت چالمرز بود، خانواده رابینسون، امیلی بلانش، مرد رودخانه برفی، آن شرلی با موهای قرمز، دختر مهاراجه، در برابر باد،  و بعدترها پزشک جزیره.

 

 

یه سریال دیگه هم بود که راجع به دزدای دریایی بود، دوتا برادر دوقلو یکیشون سردسته ی دزدای دریایی بود و یکی دیگشون رئیس پلیسا. اسم اینو یادم نمیاد که اگه کسی یادشه و بگه ممنون میشم. و این سریالی هم که عکسشو این پائین گذاشتم خیلی دوست داشتم، یادم نیست اینجا به چه اسمی پخش میشد...

 

 

(معادل وطنی این پست، نوشته شده در 26 دی 90)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢

مردگان متحرک...

فصل 3 سریال مردگان متحرک رو هم دیدم و حالا باید منتظر به بازار اومدن فصل 4 بمونم. علیرغم قسمتهای اول که چندان علاقمند نبودم بعد از تماشای چند قسمت حسابی هیجان زده و و پیگیر ماجرا شدم. دو سه قسمت اول رو با نیما دیدیم، بعد نیما 10، 12 قسمتی از من جلو افتاد و حالا من تموم کردم و نیما چند قسمت دیگه داره نیشخند صحنه های هیجان انگیز و ماجراهای تأثیرگذار زیاد داشت که من خیلـی دوست داشتم مثل اونجا که کارل مجبور شد به مادرش شلیک کنه تا تبدیل به زامبی نشه، یا دریل (شخصیت محبوب من در این سریال) برادرش مرل رو کشت، یا اونجایی که ریک دوست و همکارش شین رو کشت و خیلی جاهای دیگه. و نکته جالب اینکه کارگردان این سریال، فرانک دارابونت، کارگردان فیلمهای زیبا و معروف رستگاری در شائوشنگ و مسیر سبز هم هست که من نمیدونستم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢

جمع کردن آنچه دوست داریم..

نمیدونم همه اینجورین یا من اینجوریم ولی مطمئنم که من بیشتر از بقیه علاقه دارم به جمع کردن چیزایی که دوست دارم. یه جورایی کلکسیون کردن یا آرشیو کردن یا هر اسم دیگه ای که بشه روش گذاشت. از همون دوران دبستان که پاک کن و تراشای فانتزی جمع میکردم یا عکس برگردون و عکس آدامس لاویز که چند سری پشت سر هم به ترتیب شماره جمع کردم و آلبوم کردم بگیر تا کارت تبریک و کارت عروسی دوستان و اقوام، تیله، عکس فوتبالیستا توو اون دوره ای که به شدت فوتبالی بودم، آرشیو کردن ضمیمه کلیک روزنامه جام جم، مجله همشهری جوان، کتاب داستان همشهری، فیلم، فایل های عکس و خیلی چیزای دیگه. این طبقه بندی و جمع کردن دوست داشتنی ها خیلی حس خوبی بهم میده. نمیدونم شاید این خصلتم از تیپ شخصیتیم ناشی میشه چشمک ...

 

 

پی نوشت: مجموعه انیمیشن شکرستان که خیلی دوسش دارم بصورت سی دی داره به بازار میاد. تاحالا سه تاش اومده، من خریدم و خوشحالم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢

منِ درونگرای حسی احساسی قضاوتی...

اینجا یه تست روانشناسی هست راجع به مشخص کردن تیپ های شخصیتی. به نظرم خیلی جالب و تاحدود زیادی درست اومد. در مورد من تیپ شخصیتیم ISFJ دراومد. درونگرای حسی احساسی قضاوتی با کلی جزئیات دقیق و درست...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

لذت کشف وبلاگ های خوب...

آخ چه لذتی داره وقتی یه وبلاگ خوب پیدا میکنی. وبلاگی که مطالبش ارزش وقت گذاشتن و خوندن داشته باشه. وبلاگی که ناخودآگاه با نویسنده ش احساس نزدیکی فکری و اعتقادی میکنی. ازش چیزی یادمیگیری، از خبری مطلع میشی یا کمِ کم با خوندنش حالت خوب میشه و انرژی مثبت میگیری. در این انبوهی وبلاگ های عشقولانه سخیف و آه و ناله ای و مخاطب خاص دار، پیدا کردن وبلاگ های ناب یه موفقیت بزرگ محسوب میشه...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

the walking dead...

با آقای همسر مشغول تماشای سریال the walking dead (مردگان متحرک) هستیم. از اون سریالای تخیلی درام وحشتناک پسارستاخیزی عجیب هیپنوتیزم چندان مورد علاقه ی من نیست ولی وقتی نیما تماشا میکنه یعنی مدت طولانی میشینه پای تلویزیون و اختیار و کنترل اوضاع و امور رو به دست میگیره منم واسه اینکه حوصله م سر نره بهتره که دنبال کنم. این سریال کاملا به روزه و ظاهرا هنوز سه اپیزودش بیشتر نیومده. یه همچین آدمای آپ تو دیتی هستیم ما. والا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

مگه توو قرمه سبزی هم زردچوبه میریزن؟؟؟

شب سوم شام ایرانی، نوبت حمید عسگری بود. پیش غذاش ککتل میگو بود. میگوی آب پز با کاهو و سس مخصوص. غذای اصلیش قورمه سبزی بود، جالب بود که پیازش رو مثل فسنجون رنده کرد و کلی هم زردچوبه داخلش ریخت و لوبیاش هم چیتی بود. دسرش هم اسمش عجیب بود ولی موز درسته رو در کره و شکر سرخ کرده بود با بستنی وانیلی و توت فرنگی و خامه. و وای از این مهران غفوریان که تا دهنشو باز میکنه همه ریسه میرن از خنده. جالب بود... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

شام، از نوع ایرانی...

سری جدید شام ایرانی آقایون اومده، البته کارگردانش عوض شده، به نظر من بهتر شده چون توو سری قبل آقای بیرنگ زیادی حرف میزد و زیادی کشش میداد. امتیاز دادنشونم خیلی بی مزه بود که پول توو قلک میریختن و اینا. قسمت امیرحسین رستمی و مهران غفوریان رو دیدم. چقدر بامزه ست این مهران غفوریان. بنده خدا از اون تیپ آدماییه که تا دهنشونو باز میکنن همه میزنن زیر خنده. کاریم ندارن طرف میخواد حرف جدی بزنه، شوخی کنه، اصلا حالش خوبه یا بده و غم و غصه داره. اینجور آدما توو زندگی واقعی چیکار میکنن؟ حمید عسگریم با اینکه خواننده ی رو بورسیه جالب بود که قبول کرده بود شرکت کنه. معمولا آدم معروفا در دوران معروفیت از این ریسکا نمیکنن. امیرحسین رستمی هم که ذاتا شخصیت دوست داشتنی داره و کامبیز دیرباز که خیلی چاق شده بود و این برام جالب توجه بود...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

برای پریسای عزیز و شبکه خوب من و تو...

برنامه های شبکه من و تو واقعا عالیه، دستشون درد نکنه.آموزنده و دیدنی و علمی. من کاری ندارم که میگن سازنده ش کیه و صاحبش کیه و مرام و مسلک دست اندرکارانش چیه. برنامه هاشونو دوست دارم و مجریاشونو و از همه بیشتر پریسا ساوجی ناز و دوست داشتنی رو. خوش به حالشون چقدر شاد و شنگولن، چه کار شاد و سرگرم کننده و سراسر تفریحی دارن. زهی سعادت. شانس کاری به این میگنا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

قلب یخی...

اینروزا سری جدید قلب یخی رو می بینم. هیچوقت از بازی هدیه تهرانی خوشم نیومده، خیلی بی احساس و سرد بازی میکنه و در حالتهای مختلف هیچ حسی رو توو صورتش نمی بینی. وقتی عصبانیه، متعجبه، ترسیده، خوشحاله یا ناراحته تغییر خاصی در چهره ش دیده نمیشه. و داشتم دقت میکردم که فک بی حرکت و دهن بی حالتی داره که شاید باعث این موضوع میشه. اما در عوض عاشق هانیه توسلی هستم و بازیش رو خیلی دوست دارم. همینطور عطاران و مهران مدیری و حسین یاری که همگی جمع هستن در این مجموعه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: سرگرمی

شقایق دهقان، لادن طباطبایی، سحر زکریا...

این سه تارو دیدم. جالب و سرگرم کننده بود ولی خوب، شب بهاره رهنما یه چیز دیگه بود. کلا ایده جالبی بود ساخت این برنامه. حیف که ادامه پیدا نکرد...

 

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱
تگ ها: سرگرمی

شام ایرانی، از نوع بهاره رهنماای...

قسمت اول شام ایرانی، سری خانومها رو دیدم. بهاره رهنمای عزیزم که چقدر خونه ش شلوغ پلوغ و فانتزی بود و بنظر خیلی ام پولدار میومدن با اون ماشینی که ابتدا وارد شد و اون خونه و اون سبک و سیاق زندگی. پذیرائی میوه ش و اینکه میوه هارو پوست گرفته بود و خرد کرده بود و خیلی زیبا چیده بود توو ظرف بنظرم جالب اومد. از دسرش هم فوق العاده خوشم اومد. هم رنگش و هم ظرف و دیزاینش بسیار زیبا بود. البته از یه سری رفتاراش خوشم نیومد. مثل اینکه مدام خودش رو از مردم عادی جدا میکرد  و بطور کلی هنرمندا رو از سایرین کاملا مجزا میدونست و در حرفاش دائم میگفت ماهنرمندا،،، مردم عادی. بنظر من هر آدمی با هر شغل و حرفه ای میتونه متفاوت باشه از سایرین مثل اینکه بگی ما کارمندا، مردم عادی یا ما پرستارا، مردم عادی و این مرز بندی و تفکیک کردن هارو صحیح نمیدونم. و دیگه اینکه به شدت رفتارای فمنیستی از خودش نشون میداد که من شاید با این طرز فکر مخالف نباشم اما از ابراز و نشون دادنش اونم به این شکل کلیشه ای و تکراری اصلا خوشم نمیاد. و صد البته که با درنظر گرفتن تمام این موارد بازم من دوسش دارم و طرفدار پروپاقرصش هستم و چقدر برام جالب بود وقتی فهمیدم خانوم دوست داشتنی ای که نقش مادر نگران مهران مدیری در مرد هزار چهره رو بازی کرده بود مامان واقعی بهاره رهنمای عزیزم هستش. شما میدونستین؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها: سرگرمی

شب سوم شام ایرانی...

شب سوم "شام ایرانی" رو امشب دیدم. سروش صحت میزبان بود. پذیرایی معمولی داشت ولی هی از خودش و دست پختش و مهمون نوازیش تعریف می کرد و واسه خودش تبلیغ میکرد. نمیدونم واقعا به جایزه ی برنده شدن احتیاج داشت یا عادتش بود که مدام از خودش تعریف و تمجید کنه و چونه امتیازو بزنه. آدم جالبیه این سروش صحت. کلی کتاب داشت توو خونش که برام جالب بود و پسرشم خیلی شبیه خودش بود. و خوب نهایتا هم برنده شد آخر سر. اصفهانی بود دیگه چشمک من از شخصیتش خوشم میاد. کارگردان خوبی هم هست. ضمنا خیلی خوب هم مینویسه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها: سرگرمی

شام ایرانی...

دیشب قسمت چهارم "شام ایرانی" رو دیدم. البته قسمت سوم رو هنوز ندیدم. مهدی پاکدل میزبان بود. خیلی قشنگ بود و کلی خندیدم از دست این جماعت دلقک. مهدی پاکدل تازه ازدواج کرده با بهنوش طباطبایی و من هردوشون رو دوست دارم. خونشونم فوق العاده زیبا بود خوشم اومد و لذت بردم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱
تگ ها: سرگرمی

lost دوست داشتنی من...

این روزا مشغول تماشای سریال لاست هستم و لذت میبرم به وفور. سکانس مرگ چارلی منو خیلی تحت تأثیر قرارداد. چشمام پر از اشک شد. با اینکه شخصیتش رو دوست نداشتم ولی خیلی مظلومانه مرد. بینوا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱

عشق ممنوع، خیانت آزاد...

سریال عشق ممنوع بلاخره تموم شد. سرگرم کننده بود و البته گاف هم زیاد داشت. بنظر من اینکه عدنان و نهال بیش از حد ساده بودن و چندین بار میتونستن متوجه خیانت مهند و ثمر بشن ولی نفهمیدن یا خودشون رو به نفهمی زدن غیر منطقی بود. در هر صورت عشق ممنوع رو دوست داشتم. حتی با وجود اینکه همه بیش از حد به هم خیانت میکردن و با وجود تبلیغات اعصاب خورد کن زیادی که اولش و سه نوبت هم وسطش نشون میداد. بهرحال باید واسه ساعت 9 تا 10 شب یه فکری بکنم. نمیدونم سریال جایگزین میتونه مثل عشق ممنوع جذاب باشه یانه. شایدم بهتر باشه به +man.o.to روبیارم و یا ادامه ی lost رو ببینم. ضمنا من معتقدم که تأهل، تعهدی رو بدنبال داره که بعدش هرگونه علاقمندی به شخص دیگه ای اصلا نباید ایجاد بشه و اگه علاقه بین زن و مرد حقیقی باشه این علاقمندی نمیتونه بوجود بیاد. هرگونه دست خودم نیست و کار دله گناه من نیست و اینها هم بهانه ای بیش نیست. بعله...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠

اندر فواید بیکاری و وبگردی...

این چند روزه توو شرکت خیلی کارم سبک بود. بیکار بودم و اینترنت پرسرعت هم جلوم بود و فرصت رو مناسب دیدم واسه وبگردی اساسی و زیر و رو کردن سایتهای مختلف تا ببینم چه خبره و دنیا دست کیه. یه سایت جالب راجع به فیلم و فیلم بازی پیدا کردم. IMDB (بانک اطلاعات اینترنتی فیلم ها) که بدون معطلی عضوش شدم. خیلی جالبه، اطلاعات کامل همه ی فیلمها، قدیمی و جدید، رو میتونی تووش پیدا کنی و امکانات مختلفی هم داره. مثلا بهت اجازه میده فهرست های مختلفی از فیلمها ایجاد کنی. خوشم اومد چون من معمولا اسم فیلمها یادم نمیمونه و بعد از یه مدت یادم میره که فلان فیلم رو دیدم. واسه همین یه لیست درست کردم از فیلمایی که تابحال دیدم و تا اونجایی که یادم بود فیلم اضافه کردم بهش. اینجوری دیگه هروقت دنبال اسم یه فیلم بودم لازم نیست خیلی به مغزم فشار بیارم و میتونم راحت به این سایت مراجعه کنم. دیگه اینکه به این نتیجه رسیدم که ویکی پدیا خیلی جالب و مفیده و خیلی میتونه به آدم کمک کنه. کلی ازش خوشم اومد و مطمئنا از این به بعد بیشتر باهاش کار خواهم داشت. بعله یه همچین آدم وبگرد وبنوردی هستم من یول

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠

lost...

شروع کردم به تماشای سریال lost. باید اعتراف کنم که خیلی علاقمند هم شدم و شاد و شادانم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠

شام ایرانی، شب دوم...

cd شب دوم شام ایرانی هم به بازار اومد. رامبد جوان. خونه شو دوست داشتم. آشپزخونه روشن با اون رنگ سفید غالب، و مبلمان شیک منزل با اون تک نفره میزبان خوشگل که خودش روش نشسته بود و وااااای که چقدر فیلم داشت. واقعا خوش بحالش. البته شخصیتش یه کم حرص دربیار بنظرم اومد و یه مقداری هم از خود متشکر. نه از این لحاظ آخر ولی نقطه مقابل مهدی پاکدل باشه فکر کنم. پیش غذا سالاد رامبد! درست کرده بود که من دوست نداشتم (چشمک) چون حتی دلم نمیخواد تصور کنم که مخلوط اسفناج و انبه و تخم آفتابگردون و خیلی چیزای بی ربط دیگه چه معجونی از آب درمیاد، غذای اصلیش بیف استروگانف فرانسوی بود که بنظر خیلی خوشمزه میومد و دسرش هم که ظاهراً معرکه بود. پاناکوتا. من اگه بودم بهش 7 میدادم از 10. خوب شد که من نبودم چشمک

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها: سرگرمی

بفرمائید، شام ایرانی! ...

قسمت اول بفرمائید شام ایرانی رو دیدم. بامزه بود. هرچند که کار کاملا تقلیدی بود ولی خوب، سرگرم کننده بود. چقدر رامبد جوان بامزه ست و سروش صحت چقدر آدم جالبیه. مهدی پاکدل هم شخصیت آروم و باکلاسی داره و اون وسط بیشتر سعی میکرد بخوره تا اینکه حرف بزنه و خودشو قاطی بحثا بکنه. و اشکان خطیبی از قشر مرفه بی درد. کارگردانش هم که از کارگردانای خوبه و به نظرمن مناسبترین کارگردان ایرانیه واسه اینجور برنامه ها. شب اولو اشکان خطیبی توو رستورانش در فشم برگزار کرد و 2 جور پیش غذا و 4 جور غذای مختلف درست کرده بود که اصلا جالب نبود و خیلی ام زیادی تشریفاتی کرده بود قضیه رو. میز شامی که چیده بود به تنها چیزی که شباهت نداشت شام ایرانی بود. لذت این برنامه به اینه که توو خونه خودت از مهمونا پذیرایی کنی و فقط یه جور پیش غذا، یه جور غذا و یه مدل دسر آماده کنی. ببینیم بقیه چیکار میکنن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: سرگرمی

angry birds...

angry birds بازی کردین؟ خیلی بازی باحالیه و این روزا تبش همه جا داغ و فراگیر شده. دیروز آقای همسر بازیشو رو فلش آورد و ریخت توو کامپیوتر و من که خیلی خوشم اومده بود سخت مشغول بازی شدم. آخر شب، همسر که خیلی ام خسته بود، خوابش برد و من همچنان بازی میکردم و لذت میبردم تا اینکه به سرم زد ورژن جدیدشو از اینترنت دانلود کنم. اینکارو کردم و اتفاقا زیاد هم طول نکشید و وقتی دانلود تموم شد بازی بصورت اتوماتیک run شد و وای، چشمتون روز بد نبینه. من نمیدونم چرا ولومش انقدر بالا بود یهو با صدای خیلی بلند موزیک مسخره ی angry birds شروع کرد به پخش شدن. همس جان هم که وقتی خوابش سنگین شده باشه دیگه خداروهم بنده نیست و دوست و دشمن نمیشناسه از خواب پرید و شروع کرد به داد و بیداد. منم که هول شده بودم و حسابی ام ترسیده بودم نمیدونستم چه جوری قطعش کنم. لب تاپو برداشتم و دویدم توو اتاق و درو بستم و نفهمیدم چه جوری قطعش کردم آخر سر. داستانی بود خلاصه. ولی این بازیو واقعا دوست دارم. بازیه خوش آب و رنگیه چشمک

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: سرگرمی

WWE...

این شبا کارمون شده تماشای کشتی کج های wwe از ماهپاره. خیلی خشن هستن ولی خووب اگه دقت کنیم می بینیم که تاحد زیادی نمایشی و برنامه ریزی شده هستن. ساعت 11، کانال iran MNTV. مسابقه های معروفی رو نشون میده و یه گزارشگر خووب هم گزارش میکنه که آدم رو حسابی جذب مسابقه می کنه. همسر جان "باتیستا" و "جان سینا" رو دوست داره ولی من طرفدار "رندی اورتون" هستم و یه وقتایی حتی واسه هم کری هم میخونیم. سرگرمیم دیگه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: سرگرمی

برای شبکه تلویزیونی من.و.تو...

اینکه شبکه تلویزیونی من.و.تو مراسم اهدای جوایز golden globe 2012 رو برای اولین بار (واسه ایرانیا البته) بطور مستقیم پخش کرد و مراسمای هنری و سینمایی و موسیقیایی و اینچنینی رو پخش میکنه به نظر شما جای تقدیر و تشکر ویژه نداره؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠
تگ ها: سرگرمی

در جستجوی قطعه ی گمشده...

عاشق پازل درست کردنم قلب شده سرگرمی مورد علاقه م. مارک educa رو پیشنهاد می کنم. اسپانیائیه و طرحاش واقعا فوق العاده است ضمن اینکه کیفیتش خیلی خوبه و رنگاش هم زنده ست. سه ماهی هست که دارم روی این طرحش کار می کنم. 2000 تیکه است:

 

دیشب بلاخره تمومش کردم ولی 2 تا دونه اش نبود ناراحت با نیما کل خونه رو زیر و رو کردیم. حتی زیر فرش و مبلا و خلاصه هرجا که احتمالش بود افتاده باشه رو گشتیم ولی انگار آب شده بود و رفته بود تو زمین. منم در یک حرکت ابتکاری از روی در جعبه ی پازل شکل اون دوتا دونه ی گمشده رو به شکل ماهرانه ای بریدم و گذاشتم سر جاش. خیلی خوب شد اصلا معلوم نیست. حتی مامان و بابای نیما هم نتونستن دو قطعه ی وصله پینه شده رو پیدا کنن. و بنده بسیار شادمانم هورا

 

 

پی نوشت: دوتا دونه ی گم شده در جریان خونه تکونی شب عید پیدا شد. اما من دیگه پازل رو قاب کرده بودم ابرو

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: سرگرمی