یک روز در جشنواره ی لاله ها...

چند سالی هست که اوایل اردیبهشت در منطقه ی گچسر جاده ی چالوس جشنواره ی گلهای لاله برگزار میشه و من خیلی دلم میخواست یک بار برم اونجا. امسال قسمت شد و صبح جمعه به همراه ‌آقای همسر راه افتادیم و زدیم به جاده. صبح خیلی زود رفتیم و ساعت 10 نشده اونجا بودیم که خیلی خوب شد و دیگه توو ترافیک نموندیم چون اونجا اصلا جای پارک ماشین وجود نداره و روزهای تعطیل هم خیلی شلوغ میشه. اگر دیر بری اصلا نمیتونی توقف کنی و بازدید داشته باشی. یه باغ نسبتا کوچیک که قسمت بندی شده به انواع گلهای لاله در رنگهای مختلف. چون خیلی بزرگ نیست گشت و گذار اونجا خیلی طول نمیکشه، جایی هم برای نشستن نداره فقط مسیرهای باریکی که باید ببینی و بگذری. البته اونجا هدفِ سفره اما در این آب و هوای فوق العاده مسیر هم بسیار زیبا و دیدنیه و جزوی از جذابیت های سفر. ما بعد از تماشای گلهای لاله چون دیدیم خیلی زوده برای برگشت، به راهمون ادامه دادیم و تا تونل کندوان رفتیم. اونجا آش خوردیم. چندتا آش فروشی فوق العاده که آشهای بی نظیر داره درست قبل از تونل کندوان هست. و اما داشتیم برمیگشتیم که دیدیم یه بچه گربه ی خیلی کوچولو اومده وسط جاده و هاج و واج داره نگاه میکنه، همسر جان منم که عاشق حیوانات، نگهداشت و رفت گربه رو برداشت و با خودمون آوردیمش خونه. یه مقدار شیر و تخم مرغ پخته بهش دادیم که با ولع زیادی خورد انگار چند وقت بود چیزی نخورده بود و بعد بردیم دادیمش به یکی از دوستان آقای همسر که امکان نگهداریش رو داشت. این هم گزارش سفر یکروزه ی ما. بسیار خوش گذشت جای همه ی عزیزان خالی...

 

 

پی نوشت: پرشین بلاگ دیوانه شده. امکان آپلود عکس در خود سایت پرشین بلاگ وجود نداره. مجبور شدم این عکسهارو در یه سایت متفرقه آپلود کنم. احتمالا به زودی ناپدید خواهند شد ناراحت پرشین بلاگ جان یک مقدار پیشرفت کنی و ارتقاء سیستم بدهی و به روزتر بشوی بد نیست ها...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤

شمال دوست داشتنی...

آخر هفته ی گذشته با خانواده رفتیم شمال و یکشنبه برگشتیم. خیلی خوش گذشت. هوا عالی بود، برعکس چیزی که فکر میکردیم گرم و آفتابی بود. نه یه قطره بارون دیدیم نه یه لکه ابر، دریا آرومه آروم و همسر جان و آقای برادر کلی شنا کردن و آفتاب گرفتن. من که سرما خورده بودم کلی لباس گرم برده بودم، پالتو و شال پشمی و چتر، و اونجا در اون هوا ضایعی بیش نبودم اوه در کل خیلی خوب بود و لحظاتی از این سفر به روایت تصویر:

اینجا بستنی دهاتی در کیلومتر 45 جاده چالوس هستش که بستنیای خوشمزه ای داره. جاتون خالی خوردیم و یاد همه ی دوستان کردیم خوشمزه

آشکده ی کوهستان قبل از تونل کندوان در جاده چالوس با آشهای فوق العاده. مخصوصا آش دوغ و آش جو که پر از سیر و بسیار خوشمزه ست خوشمزه

طبیعت پائیزی زرد و قرمز و نارنجی در طول مسیر:

دریای عزیز و استثنائاً چون نه عید بود و نه تابستون، تمیز:

نمایی از ویلاهایی که ما درش ساکن بودیم:

قارچ های سمی روی تنه ی درخت در پارک جنگلی سیسنگان:

یه چیز جالب اینکه توو آب دریا پر از بچه ماهی های کوچولو بود که دسته ای شنا میکردن و همراه با موج تا نزدیک ساحل میومدن. احتمالا فصل تخم ریزی ماهی هاست چون من تابحال همچین صحنه ای ندیده بودم. در عکس هم اون سیاه های کوچولو بچه ماهی هستن:

باز هم دریا:

اینم یه گل زیبا که در مسیر برگشت در پارک جنگلی کشپل نزدیک چمستان دیدم و نکته ی جالب اینکه فقط همین یکدونه بود و هیچ گل دیگه ای اون حوالی نبود:

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳
تگ ها: در سفر ، عکاسی

در طبیعت آشغال نریزیم...

جمعه صبح با آقای همسر و خانواده جان رفتیم گشت و گذار سمت اوشان و فشم و میگون و شمشک و دیزین و نهایتا هم از جاده چالوس برگشتیم. البته بعد از اینکه آبانه دوست جانمان این مسیر خوش آب و هوا را رفته بود و کلی تعریف کرده بود و عکس گرفته بود و ما دیدیم و دلمان خواست تصمیم گرفتیم برویم آنجا و الحق که خیلی هم خوش گذشت و خیلی باصفا بود جای همه ی دوستان خالی. این هم تصاویری از طول مسیر به روایت دوربین اینجانب...

این عکس رو از داخل ماشین در حین حرکت گرفتم، کندوهای عسل و چادر مرد کندو دار:

اینم درب ورودی یکی از کندوها. یعنی بنده بخاطر گرفتن عکس تا این حد به خونه این زنبورها نزدیک شدم، یه همچین آدم نترسی هستم من:

این عکس از بالاترین نقطه ی مسیر در پیست دیزین گرفته شده و راه پر پیچ و خمی که رفتیم پائین تا به رودخونه برسیم:

رودخونه ی زیبا و تمیز و با کلی مناظر دل انگیز در راه جاده چالوس:

این هم امتداد همون رودخونه در کنار جاده چالوس که متأسفانه دیگه اطرافش پر از آشغال بود قهر

و در نهایت سدکرج که می بینید سطح آبش خیلی پائینه و این نشون میده بحران آب شهر تهران بسیار جدیه:

در کل سفر یکروزه خوبی بود. کلی ویلای خوشگل دیدیم، کلی مناظر ناب و البته ناراحت کننده ترین بخش سفر آشغالهایی بود که پخش بود در طبیعت و همه جا پر از نایلون و بطری آب و پاکت چیپس و پفک و پوست هندونه و قس علی هذا بود. بعضی ها هم زحمت کشیده بودن آشغالهاشون رو یکجا کیسه کرده بودن و همون کیسه رو یه گوشه رها کرده بودن. ظاهرا با خودشون فکر کردن ساعت 9 شب ماشین شهرداری میاد و جمعش میکنه! در مسیر بین پیست دیزین تا گچسر در جاده ی چالوس روستای کوچکی بود به اسم ولایترود که ما ایستادیم تا نون بخریم، مردم با صفا و صمیمی داشت، یه خانوم مسن و محترم به ما گفت برین تهران به مسئولین بگین ما اینجا گازکشی نداریم و هوا هم خیلی سرد میشه و زمستونا حسابی اذیت میشیم. حتما با خودش فکر کرده بود هرکس ساکن تهرانه دائم با مسئولین و سران مملکتی در ارتباطه و میتونه مشکلات رو منتقل کنه. به هر حال، امیدوارم به زودی مشکلاتشون حل بشه...

یک سوال: دوستان آیا همه ی عکسها رو میتونید ببینید؟ در کل آیا همه ی عکسهای وبلاگ من براتون باز میشه؟ مشکلی ندارین؟ متفکر

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩۳

گزارش یک سفر یک روزه...

تعطیلات هم گذشت، مثل همه ی چیزای خوب دیگه که زود میگذره. ظاهرا مردم خیلی سفر رفتن و راهها بسیار شلوغ و ترافیک سنگین بوده. ما پنجشنبه صبح از جاده فیروزکوه رفتیم دریاچه ی شورمست واقع در شهرستان سوادکوه، نرسیده به پل سفید و شب هم برگشتیم. صبح خیلی زود حرکت کردیم و اصلا به ترافیک برنخوردیم. هوا بسیار عالی و با ما یار بود، ابری و خنک. از زیبایی اونجا و مناظر دل انگیز و سرسبزی و خرمی راه هرچی بگم کم گفتم. من که رسما دیوونه ی سفرم بویژه سمت شمال با اون جاده های قشنگ و کوه های سبز و پر درخت. قبلا هم گفته بودم که کوه و جنگلهای شمال رو از دریا هم بیشتر دوست دارم.

تصاویری از دریاچه شورمست:

و طبیعت اطراف اون:

به این تنه ی درخت با دقت نگاه کنید، مشتی ست بر دهن ابرقدرتها و آمریکای جهانخوار و اسرائیل غاصب جنایتکار نیشخند

 

و این هم پل زیبای ورسک در مه:

برگشتنه در منطقه ی گدوک مه غلیظی بود و هوا هم سرد شده بود. ایستادیم و آش دوغ خوردیم و جای همه ی دوستان رو خالی کردیم خوشمزه چشمک

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۳
تگ ها: در سفر ، عکاسی

بوته ی حلزون!!!

چند روز پیش داشتم لابه لای فایلای عکس قدیمی میگشتم و یاد گذشته ها میکردم که به عکس زیر رسیدم از یکی از سفرهای قبلی به شمال. گیاهی که به هر شاخه ش یه عالمه حلزون چسبیده بود. برام خیلی جالب بود. اسمشو گذاشتم بوته ی حلزون. با دقت به عکس نگاه کنید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢
تگ ها: در سفر

در سفر باید شناخت...

ممکنه با یه نفر مدتها دوست و آشنا باشید، حتی خیلی صمیمی، باهم رفت و آمد کنید، گردش و تفریح برید، کنار هم شام و ناهار بخورید، ممکنه اونو تو خلوت خودتون راه بدید و کاملا بهش اعتماد داشته باشید، اما مطمئن باشید تا باهم مسافرت نرید و کنار هم زیر یک سقف چند روزی رو نگذرونید به شناخت کاملی از اون آدم دست نخواهید یافت. سفر زوایای پیدا و پنهان آدمها رو میریزه روی دایره. در سفر چیزی از خلق و خوی آدمها پنهان نمیمونه و قدیمیها مثل همیشه چه خوب گفتن که آدمها رو در سفر باید شناخت...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢

سفر، عکاسی، عشق...

این چند روز تعطیلی یه مسافرت شمال برامون جور شد، جای شما خالی، خیلی هم خوش گذشت. آب و هوا برخلاف چیزی که انتظار داشتم بسیار عالی بود و در کمال تعجب خیلی هم شلوغ نبود.

دریای آروم و ساحل نسبتا تمیز:

درختای زیبا و جنگل دل انگیز (جنگل برای من خیلی جذاب تر از دریاست):

عکسایی که از داخل تله کابین در نمک آبرود گرفتم:

چاله ی زیبای دیو حمام با اون طبیعت زیبا بالای تله کابین نمک آبرود:

مناظر برفی و سرد جاده چالوس:

سگ نگهبان ویلا و اردک های چاق و تمیز اون حوالی:

اینم یه کاکتوس دوازده ساله توو حیاط ویلا که برام خیلی جالب بود. تابحال کاکتوس به این بزرگی ندیده بودم:

در کل سفر خوب و به یاد موندنی بود. امیدوارم تمام عکسا براتون باز بشه و در تمام این عکسها به خاطر داشته باشین که: photo by: nilo0o  چون من یادم رفت پای عکسها درج کنم چشمک

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢
تگ ها: در سفر

خوشا شیراز و وضع بی مثالش...

یه سفر ناگهانی و کوتاه به شیراز. خوش گذشت...

 

 

پ.ن 1: درج تصویر حافظیه در دو پست پشت سرهم کاملا تصادفی و از قضای روزگار می باشد.

پ.ن 2: چشمه نوشتنم خشکیده، لطفا راهنمایی و دوا و درمان ارائه بفرمایید. ناراحت نگران

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢

کنار دریا، مرخصی و آزادی...

در ادامه ی سفر نوروزی امسال، ما از مشهد به سمت تهران و البته از جاده ی شمال حرکت کردیم. جاده ای که من فوق العاده دوست دارم و بنظرم خیلی زیباست و جاذبه های گردشگری زیادی داره. خراسان شمالی و در ادامه استان زیبای گلستان (که تاحدودی مهجور مونده) و بعد هم مازندران. بعضی استانها هنوز اونجور که باید و شاید توسط مردم شناخته نشدن و زیبایی هاشون کشف نشده مونده. نمیدونم علتش چیه ولی این موضوع مزایایی داره و البته معایبی هم. از مزایاش میشه به بکر موندن و حفظ زیبایی ها و البته تمیز و در امان موندن طبیعت از شر انسان زباله ساز و حفظ صداقت و صمیمیت مردم بومی اونجا اشاره کرد. استان گلستان از این دست مناطقه. طبیعت بسیار زیبایی داره. از جنگل گلستان گرفته تا روستاهای کوچیکی که اکثرا ترکمن نشین و سنی نشین هستن تا مزرعه های زیبا و زرد کلزا و کوه های سبز و سر به فلک کشیده. مینو دشت و گنبد کاووس و علی آباد و گرگان و در  نهایت بندر ترکمن و بندر گز، مردم بسیار خونگرم و صمیمی و البته خیلی مهمون نوازی داره.

 

 و اما استان مازندران که معرف حضور همه ی عزیزان هست و بسیار بسیار زیباست هرچند که خیلی مورد کم لطفی مردم و مسافرا قرار گرفته و زباله ست که ریخته شده در ساحل دریا و جنگل های کناره و جاده ها که حقیقتاً زیبایی طبیعت اونجا رو از بین برده متأسفانه. جوری شده که انگار مسئولین استان هم دیگه خسته شدن از بس زباله جمع کردن و تذکر دادن و خلاصه دیگه قضیه رو به حال خودش رها کردن. کاش مردم کمی مهربونتر برخورد میکردن با طبیعت زیبای شمال و اونو از خودشون و خونه ی خودشون میدونستن و انقدر زباله نمیریختن در دامن دشت و طبیعت. مسئله دیگه هم ساخت و سازهای بی رویه در کناره ی ساحل هستش که نمیدونم با چه مجوزی انجام شده و چی باعث شده ساحل زیبای دریا که متعلق به تمام مردم، دقت کنید: تمام مردم، هستش قطعه بندی بشه و تقسیم بشه و در اختیار افرادی خاص، قرار بگیره و جوری بشه که برای رسیدن به آب باید کلی بگردی و نهایتا منطقه محدودی از ساحل قرارداده شده برای تفریح و استفاده عموم مردم که اون هم شلوغ و کثیف میشه طبیعتاً. این دو موضوع واقعا باعث تأسفه و من به شخصه همیشه بهش فکر میکنم و اندوهگین میشم از به یاد آوری این ماجرا...

 

 پی نوشت: عنوان پست نام یکی از کتابهای آقای جعفر مدرس صادقی هستش...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱

شهرداری مشهد، خسته نباشید و خدا قوت...

امسال در سفر نوروزی که به شهر مشهد داشتیم نکات جالبی وجود داشت که جا دارد در اینجا مطرح کنم. از همان بدو ورود، متوجه نظم و انضباط حاکم بر خیابانها و البته تمیزی و نظافت شهر شدم و مجسمه ها و اِلمان های مختلف و البته فوق العاده زیبایی در میادین و بلوارها و معابر نصب شده بود که زیبایی شهر را چندین برابر میکرد. ایده های جالب در خلق این مجسمه ها و رنگ های شاد و زنده ی استفاده شده در آنها و مفاهیم دینی، مذهبی و بعضاً نوروزی و یا مردمی آنها به شدت جلب توجه میکرد به شکلی که بدون اغراق یکی از دلنشین ترین بخشهای این سفر برای من تماشای این مجسمه ها بود. این ابتکار و خلاقیت ایجاد شده توسط شهرداری مشهد و تلاش و برنامه ریزی دست اندرکاران جهت برقراری نظم و امنیت شهری با این حجم مسافر و زائر حقیقتا جای تقدیر و تشکر دارد و امیدوارم این طرح در آینده هم ادامه داشته باشد و  همچنین در شهرها و استان های دیگر هم اجرا شود. این هم وبسایت گردشگری شهر مشهد که به همت شهرداری مشهد راه اندازی شده. ببینید و استفاده ببرید...

 

بعدا نوشت: مجموعه ای از المان های شهری زیبای نوروز 93 شهر مشهد را اینجا ببینید...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱

در سفر نوروزی...

سوم فروردین و ما مشهد هستیم. روز سه شنبه بعد از تحویل سال در حالیکه چمدونارو بسته بودیم و آماده بودیم، رفتیم دیدن پدر و مادر همسر، و از اونجا خونه ی مامان بابای من، و بعد از دید و بازدید و رد و بدل شدن عیدیا همگی راه افتادیم سمت مشهد. قرار بود شب رو شاهرود بمونیم در مهمونسرای دانشگاه صنعتی شاهرود که دایی دکتر عزیز برامون رزرو کرده بود. جاده ی پائین رو من اصلا دوست ندارم. خشک و بی آب و علفه و هیچ جاذبه ای نداره بنظرمن. و وااااای از وضعیت آسفالت جاده. درب و داغون بود و عین مسیر مال رو. من همینجا تشکر میکنم از وزارت محترم راه که جاده تهران به مشهد که یکی از مهمترین جاده های کشور هستش و در ایام نوروز اینهمه مسافر ازش عبور میکنه رو به بهترین شکل ممکن! مهیا کردن. خسته نباشید میگم. خلاصه تا شاهرود اتفاق خاصی نداشتیم. شب اونجا موندیم و چهارشنبه نزدیکای ظهر به راه خودمون ادامه دادیم. فقط نیشابور توقف داشتیم و رفتیم از آرامگاه خیام دیدن کردیم. خلوت بود و زیبا. من اونجارو خیلی دوست دارم. و ساعت 9 بود که رسیدیم مشهد، هتل کیمیا در بلوار نامجو. خوش میگذره. هوا خیلی خووبه و اینجا آرامش داره. البته که شهر شلوغ و حرم امام رضا شلوغتره و امیدوارم که همینجور خووب باشه همه چی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها: در سفر