شبهای مستند...

این شبا مستندهای فوق العاده زیبایی از تلویزیون پخش میشه. شبکه مستند و شبکه HD. یه جک و جونورایی نشون میدن که تاحالا ندیده بودم و حتی خبر نداشتم یه همچین موجوداتی هم وجود دارن. بسیار با کیفیت و آموزنده ست. من و همسر جان هم که عاشق حیوانات، این شبا راز بقا می بینیم و لذت وافر میبریم. با تشکر ویژه از مسئولین...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۳

مصنوعی نباش، لطفا...

دیشب برای اولین بار برنامه ی "بعضی ها" از شبکه سه رو بطور کامل تماشا کردم. مهمون برنامه احسان حدادی بود، قهرمان پرتاب دیسک ایران. آدم پر انرژی ایه و همونجور که خودش همیشه میگه خدای اعتماد به نفس. یه نکته ای تو صحبتهاش برام جالب بود، اینکه مدال طلاش رو در بازیهای آسیایی به آقای روحانی رئیس جمهور تقدیم کرده، علتش این بوده که ایشون با روی کار اومدنشون مردم رو خوشحال کردن و مردم دارن تغییر و تحولاتی که دولت تدبیر و امید ایجاد کرده رو به چشم می بینن. که خوب من دقیقا نمیدونم کدوم تغییر و تحولات رو منظورش بود و چرا من نمیتونم ببینم متفکر کلا از این حرکتای چیپ خوشم نمیاد و همین یک نکته کافی بود که نظرم راجع به آقای حدادی تغییر کنه چیزی در مایه های 180 درجه. و اما مجری محترم برنامه، خیلی مصنوعی رفتار میکنه با اون مکث های گاه و بیگاه وسط حرف زدن و بالا و پائین بردن تن صدا و حرکات تیک وار بدن، خیره نگاه کردن های ساختگی و تصنعی. متفاوت بودن و محبوب و ماندگار شدن خوبه اما به هر روشی به دست نمیاد، باید از دل بربیاد تا بر دل بنشینه. اینجوری جواب نمیده برادر من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳

ملت رو چی فرض کردین؟؟؟

عادل خان فردوسی پور از خیلی روز پیش وعده داده بود که مراسم قرعه کشی جام جهانی 2014 برزیل بطور مستقیم از شبکه 3 پخش میشه. مای خوش خیال هم دیروز عصر نشستیم پای تی وی تا به خیال خودمون مراسم رو بصورت زنده تماشا کنیم هورا چه تماشا کردنی، اصلا چیزی از اونجا نشون ندادن، ظاهرا یه خانومی با پوشش نامناسب هی اون وسط اینور و اونور میرفته و مراسم با شئونات اسلامی ما همخونی نداشته و قابل نشون دادن نبوده. عادل و مهموناش هم که انگار داشتن یه برنامه طنز اجرا میکردن، اصلا قضیه رو جدی نگرفته بودن، همش میخندیدن و مسخره بازی درمی آوردن. یه سری مصاحبه ترتیب داده بودن که از افراد مختلف میپرسیدن دلشون میخواد ایران با کیا هم گروه بشه. همین بس که افشین پیروانی گفت خوبه ایران با تیمای آفریقایی مثل نیجریه و شیلی!!! هم گروه بشه، خدایی من تا دیشب نمیدونستم شیلی کشور آفریقائیه تعجب این البته داستان جدیدی نیست. ولی مشخص بود که خودشون میدونستن مراسم قابل نشون دادن نیست و سوال من اینه که چرا اسم پخش مستقیم مراسم روش میذارن؟؟؟ به هرحال هم گروه های ما مشخص شدن: آرژانتین و نیجریه و بوسنی. یه طنازی هم توو فیس بوک نوشته بود: من اگه جای کارلوس کی روش بودم شب قبل از بازی با آرژانتین چراغارو خاموش میکردم میگفتم هرکی میخواد بره، بره خندهقهقهه و من چقد خندیدم...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢

پایی که جا ماند...

دیشب شبکه سه بعد از اخبار ساعت ده برنامه ای نشون داد به اسم پایی که جا ماند. کنجکاو شدم چون کتاب قطوری به همین نام، مدتها بود رو صندلی عقب ماشین دوست جانم افتاده بود و یکبار که ازش پرسیدم ماجرای این کتاب چیه گفت مال مادرشه و گاهی میخوندش. برنامه هم بازخوانی همون کتاب بود توسط نویسنده ش و درواقع خاطرات دوران اسارت نویسنده. نکته جالب اینکه در پس زمینه کتابخونی آقای نویسنده تصاویر فوق العاده جالبی پخش میشد و یک نفر که فقط دستش پیدا بود داشت با انگشت روی خاک نقاشی میکرد، از اون سبک هایی که خاک روی شیشه میریزن و بعد با انگشت لابه لای خاکها نقش و نگار ترسیم میکنن. خیلی حرفه ای و زیبا طرح هایی از جنگ و جبهه و سربازا و توپ و تفنگ و این چیزا میکشید. باورم نمیشد که فقط با انگشت اونم روی خاک بشه همچین تصاویر زیبایی رو با رعایت کامل جزئیات کشید. خیلی خوشم اومد. مردم چه هنرا دارن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: تلویزیون

سریال هم بود، سریالهای قدیم...

چقدر خوبه که تلویزیون سریالهای خیلی قدیمی رو بازپخش میکنه. این شبکه تماشا هم خوب چیزیه. بچه که بودیم سریالا خیلی قشنگتر و دلنشین تر از حالا بودن. واقعی تر و قابل باورتر بودن. اوایل دهه ی هفتاد یه سریالایی پخش میشد که من کوچولو عاشقشون بودم و به شدت دنبالشون میکردم. خاطره ی تماشای این سریالا تا آخر عمر از یادم نمیره. نه مثل سریالای این دور و زمونه که کشش و جذابیت دنبال کردن ندارن و خیلی زودم از خاطر آدم میرن. دیشب دیدم شبکه تماشا داره سریال قصه های جزیره رو نشون میده، وااااای من دیوونه ی این سریال بودم. منو برد به اون دوره و کلی خاطره ها برام زنده شد. فیلیسیتی رو خیلی دوست داشتم و نامزدش گاس پایک، شاید اولین پسری بود که من عاشقش بودم قلب و با دیدنش توو قاب تلویزیون قلبم تند تند میزد. یا سریال جویندگان طلا در آلاسکا که شبکه سه وقتی تازه افتتاح شده بود نشون میداد، یه دختر سرخ پوست توش بازی میکرد به اسم love is queen. سریال وکیل که مال شبکه تهران بود و اسم شخصیت اصلیش کیت چالمرز بود، خانواده رابینسون، امیلی بلانش، مرد رودخانه برفی، آن شرلی با موهای قرمز، دختر مهاراجه، در برابر باد،  و بعدترها پزشک جزیره.

 

 

یه سریال دیگه هم بود که راجع به دزدای دریایی بود، دوتا برادر دوقلو یکیشون سردسته ی دزدای دریایی بود و یکی دیگشون رئیس پلیسا. اسم اینو یادم نمیاد که اگه کسی یادشه و بگه ممنون میشم. و این سریالی هم که عکسشو این پائین گذاشتم خیلی دوست داشتم، یادم نیست اینجا به چه اسمی پخش میشد...

 

 

(معادل وطنی این پست، نوشته شده در 26 دی 90)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢

چرا با روح و روان من بازی میکنید؟؟؟

نمیدونم سازنده های تبلیغ تلویزیونی پنیر موزارلای دالیا هدف و انگیزشون دقیقا چی بوده، چی با خودشون فکر کردن، بیننده هارو چی فرض کردن متفکر خیلی دوست دارم بدونم اون آدمک سفیده که میاد شیپور میزنه و یه حلقه طلا با خودش میاره و اینا دقیقا چی میخواد بگه سوال شاید چون من پنیر موزارلا اونم از نوع کم چرب!!! مصرف نمی کنم سردرنمیارم. اگه شما چیزی دستگیرتون شد به منم بگین از این حالت گنگ و گیجی دربیام بیرون استرس ولی میدونم که هیچ تبلیغی به اندازه این تا حالا رو اعصاب من نرفته کلافه

(برداشت تبلیغاتی از این عکس به شدت تکذیب می شود چشمک )

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: تلویزیون

داستان یک شهر...

سال 78، شبکه تهران سریالی نشون میداد به اسم داستان یک شهر. کارگردانش اصغر فرهادی بود و بازیگرایی مثل آتنه فقیه نصیری، رامبد شکرابی، علی قربانزاده، امیرحسین صدیق،علی سلیمانی و ... تووش بازی میکردن. اونموقع من 16 سالم بود، کودک درون بودم هنوز، و وای که چقدر این سریالو دوست داشتم. عاشقانه دنبالش میکردم. البته نه فقط من، کل بچه های دبیرستانی و راهنمایی این سریالو دوست داشتن. اونوقتا مثل حالا انقدر سریال و انقدر بازیگر جوون و خوش تیپ نداشتیم توو تلویزیون. تازه شبکه تهران افتتاح شده بود و کم کم شروع کرده بودن این تیپ سریالای جوون پسند و تابو شکن رو میساختن و برای تهرانیا نشون میدادن. یادش بخیر. شبکه آی فیلم حالا شروع کرده و این سریال رو تکرار میکنه. دستشون درد نکنه. و من تماشا میکنم و یاد گذشته ها میکنم و خاطراتم رو مرور میکنم و لذت میبرم...

 

نکته جالب اینکه هیچ عکسی به جز اینکه گذاشتم و مربوط به تیتراژ سریال هستش در اینترنت پیدا نکردم!

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها: تلویزیون

تعطیلات با تلویزیون...

خیلی وقت بود انقدر تلویزیون تماشا نکرده بودم. ولی عجب حالی میده ها. صبح تا هروقت دلت میخواد بخوابی، بیدارم که میشی بپری جلو تلویزیون لم بدی و کنترلو بگیری دستتو هی این کانال، اون کانال، و کلی برنامه قشنگ ببینی و کلی سرحال بیای و اصلا نفهمی چطوری ظهر میشه و عصر میشه و شب میشه و. صفایی داره عجیب. فقط من یه مشکلی با این شرایط دارم اونم اینکه وقتی چندتا کانال همزمان دارن برنامه های قشنگ پخش میکنن شدیدا استرس میگیرم و دچار چالش انتخاب میشم و گیج گوله میگیرم. به هرحال. عاشق تلویزیون شدم این روزا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ فروردین ۱۳٩٢

برای الهام پاوه نژاد...

سریال جدیدی به اسم یلدا هرشب حول و حوش ساعت 10 از شبکه یک پخش میشه و من بعد از مدتها دلم خواسته یه سریالو اونم از رسانه ی ملی دنبال کنم. الهام پاوه نژآد یکی از بازیگرای این سریاله که به نظر من نقشش رو خیلی قشنگ بازی میکنه و بازیش به دل میشینه. البته کار اصلی ایشون تیاتر هستش و به ندرت در تلویزیون ایفای نقش میکنن. و دلم خواست این پست رو برای ایشون بنویسم. توو این شبای بلند و سرد زمستون که تنها هستم و آقای همسر رفته باشگاه دنبال ساختن بدن، تماشای یه سریال قشنگ زیر لحاف، چسبیده به بخاری عجیب میچسبه... 

 


 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ دی ۱۳٩۱
تگ ها: تلویزیون

خداحافظ سریال های قشنگ ماه مبارک...

من نمیدونم این سازنده های سریال خداحافظ بچه راجع به عقل و شعور ملت چه فکری کردن؟ این زن و شوهر انگار دارن خاله بازی میکنن، یعنی عقل و شعور در حد پت و مت، ماهم که درنظر میگیریم داریم یه فانتزی تخیلی می بینیم و فقط fun...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱