چالش کتاب...

زردآلوی عزیزم از من دعوت کرده تا کتابی رو که خیلی دوست دارم معرفی کنم. خیلی هم عالی، به روی چشم. کتابی که این اواخر خوندم و از خوندنش لذت بردم و بسیار دوستش داشتم "عطر سنبل، عطر کاج" هستش که قبلا در این پست راجع بهش نوشتم. اما میخوام از فرصت استفاده کنم و کتابی رو که الان در حال خوندنش هستم معرفی کنم. "همنوایی شبانه ارکستر چوبها" نوشته ی رضا قاسمی. این کتاب اول در آمریکا منتشر شده و بعدها با تغییراتی در ایران اجازه ی انتشار پیدا کرده و در سال 80 به عنوان بهترین رمان جایزه ی هوشنگ گلشیری و همچنین بهترین رمان منتقدین مطبوعات انتخاب شده. داستانی پیچیده و پر از شخصیت که موقع خوندنش باید تمام حواس آدم جمع باشه، یک لحظه غفلت باعث میشه رشته ی کار از دست آدم در بره و میون اون همه کاراکتر و زمان های مختلف روایت ماجرا گیج و گم بشه. راوی شخصی تبعید شده ست که در اتاقی در طبقه ی ششم یک پانسیون اجاره ای زندگی میکنه و داستان رو در سه زمان مختلف روایت میکنه. یکی زمان حال و ماجراهایی که با همسایگان عجیب و غریب تر از خودش داره، یکی زمان بعد از مرگش که بابت اعمالی که در این دنیا ازش سرزده بازخواست میشه و توضیح میده، و یکی هم زمانی که به عقوبت گناهانی که مرتکب شده در قالب یک سگ به حیات مادی برگردونده میشه. برای من این کتاب تنها جالبه و نه دوست داشتنی. بخشهایی از این کتاب:

... اینطور بارم آورده بودند که بترسم. از همه چیز. از بزرگتر که مبادا بهش بر بخورد، از کوچک تر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد، از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید...

... برای درک حقیقت من به خیال خودم بیشتر اعتماد میکنم تا به آنچه در واقع رخ میدهد. رفتار و گفتار آدم ها چیزی نیست جز پوششی برای پنهان کردن آنچه در خیالشان می گذرد...

...منظره ی ویرانی آدمها غم انگیزترین منظره ی دنیاست. ببینی کسی مثل طاوس میرفته، حالا مرغ نحیفی است، پرش ریخته. ببینی کسی خود را ملکه ای می پنداشته و تو را بنده ای زرخرید، حالا منتظر گوشه ی چشمی است به او بکنی...

...حس شهادت طلبی و مظلومیت که مشخصه ای کاملا ایرانی است، هیچ گاه در طول تاریخ اجازه نداده است تا مسائلی را که با یک سیلی حل می شود به موقع رفع و رجوع کنیم. گذاشته ایم تا وقتی که با کشت و کشتار هم حل نمی شود خونمان به جوش آید و همه چیز را به آتش بکشیم و هیچ چیزی را هم حل نکنیم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳

من از چی میترسم...

من توسط بانو پاپیون عزیزم به چالش "از چی میترسی" دعوت شدم و بسیار شاد و شادانم. کلا این زنجیره های وبلاگی که راه میافته رو خیلی دوست دارم، حس خوبی بهم میده. جونم براتون بگه یه سری ترس های کلی هست مثل ترس از دست دادن عزیزان، تنها موندن، ترس از خدا و مرگ و عقوبت گناهان و یه همچین چیزایی که کمابیش هممون داریم و در همه مشترکه. بنده هم مستثنا نیستم و از همه ی اینا میترسم. بعلاوه ی اینکه از بی پولی و محتاج خلق الله شدن در زندگی هم به شدت وحشت دارم. اما یه ترسای دیگه ای هم هست که شخصی تره و برای هرکس متفاوته. در مورد ترسهای شخصی خودم باید بگم: من از ترکیدن زودپز موقع آشپزی میترسم (قبلا هم در این پست راجع بهش نوشته بودم)، از اینکه توو ایستگاه مترو همون سمتی که قطار به سرعت داره وارد ایستگاه میشه نزدیک لبه ی سکو بایستم میترسم، و از اینکه جلوی چشمم واسه کسی حادثه ای رخ بده و نیاز به کمک های اولیه داشته باشه میترسم چون در اینگونه مواقع مثل مات زده ها خشک میشم و مثل یه تیکه سنگ هیچ کاری از دستم برنمیاد.

و دلم میخواد از دوتا دوست عزیز، دوتا زهرای دوست داشتنی، مثل هیچکس، و یک فنجان چای در بعداز ظهر دعوت کنم که در این چالش شرکت کنن، از ترس هاشون بگن و این زنجیره رو ادامه بدن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۳
تگ ها: بازی

چالش سطل یخ...

این داستان خالی کردن یک سطل آب یخ روی سر مثلا در راستای حمایت از بیماران مبتلا به بیماری عصبی ALS هم حکایت جالبی است که این روزها بدجوری در بین افراد مطرح و پولدار و هنرمند و ورزشکار و سیاسیون و علمیون و رجال و نسوان داخلی و خارجی مطرح شده. هرکس یک سطل آب یخ روی خودش خالی میکند و اسم سه نفر دیگر را میبرد و در واقع آنها را به شرکت در این چالش دعوت میکند. دعوت شدگان ظرف 24 ساعت میبایست همین کار را انجام دهند و فیلمش را در شبکه های اجتماعی منتشر کنند یا به جای آن 100 دلار برای کمک به بیماران ALS پرداخت کنند. در ایران البته جنبه ی فان این ماجرا پررنگ تر است و هدف اصلی کمک به بیماران در حاشیه قرار گرفته. افراد زیادی این کار را کرده اند و این زنجیره همچنان ادامه دارد. کافیست سری به شبکه های اجتماعی بزنید تا فیلمها و روش های بامزه ی ابتکاری که افراد مطرح برای ریختن آب روی سرشان استفاده میکنند ببینید...

 

پی نوشت: از ایرانیهای شرکت کننده در این چالش میتوان به همایون شجریان، مهناز افشار، ترانه علیدوستی، علی کریمی، شهرام محمودی، فرزاد فرزین، محسن یگانه، بهرام رادان، رامبد جوان، پیمان معادی، ابی، گوگوش و خیلیهای دیگر اشاره کرد.

راجع به بیماری ALS اینجا بخوانید...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ شهریور ۱۳٩۳