اینترنت سیمکارت خر است...

خیلی هم خر است. و استفاده از آن پیری زودرس و اعصاب خوردی مزمن می آورد. و مرگ را تعجیل میکند. و شما اصلا در این موضوع شک نکنید که 3G و 4G و نوترینو و سایر کوفت و زهرمارهای قس علی هذا دروغهای خنده داری بیش نیستند، جدیشان نگیرید. از ما گفتن بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤
تگ ها: انرژی منفی

منفی...

آدمها در غل و زنجیر همه چیزشان را از دست میدهند، حتی میل به رهایی از غل و زنجیر را...

حال خوبی ندارم این روزها ناراحت

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۳
تگ ها: انرژی منفی

تکرار...

گاهی همه چیز بدجوری بوی تکرار میدهد. بوی گند تکرار...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها: انرژی منفی

گاهی چقدر سخت می شوند، انتخابها...

یه مدتیه که قدرت تصمیم گیری و انتخابم رو از دست دادم انگار. به شدت دچار شک و تردید میشم از اینکه انتخابم درست باشه. از ساده ترین موارد مثل انتخاب غذا از منوی یک رستوران گرفته تا مسائل بزرگتر و حیاتی تر. چنان اضطرابی سراغم میاد که در موارد کوچیک به انتخاب دیگران اعتماد میکنم و در موارد بزرگ کلا بی خیال انتخاب میشم و قضیه رو معطل و بلاتکلیف رها میکنم، تصمیم میگیرم اصلا بهش فکر نکنم، یه جور فرار از موقعیتی که داخلش گیر افتادم. قدرت ریسک کردن ندارم. تحمل شکست و پذیرش اینکه یه انتخاب ممکنه اشتباه باشه رو به هیچ عنوان ندارم و همین ترس ها سبب شده که نخوام هیچ تغییری رو بپذیرم و اجازه ندم هیچ تحولی دور و برم اتفاق بیافته. همین که هست رو پذیرفتم و روی یک خط راست و مستقیم حرکت میکنم مثل لاک پشت. خیلی بده. خیلــــــــــــــــــی بد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها: انرژی منفی

وقتی دلگیری و تنها...

یک روزهایی هم هست که روز تو نیست، از همان صبح پیداست، یک روزهایی از در و دیوار خدا نشانه میبارد و من سخت معتقدم به این نشانه ها، یک روزهایی تمام ترسها و اضطرابها باهم سراغت می آیند، یک روزهایی نگرانیها بزرگنمایی می شوند و غم عالم هوار میشود توی دلت، تمام علامت سوالهای مغزت باهم از خواب بیدار می شوند، عقربه های ساعت تندتر می روند و انگار نفس در سینه تاب این گذر تند زمان را نیاورده گیر میکند. یک روزهایی دنبال بهانه میگردی تا تمام بغضهای دنیا را که توی گلویت خفه شده یکجا بیرون بریزی. یک روزهایی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

تلخ...

آرامشی که اکنون دارم مدیون انتظاریست که دیگر از کسی ندارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

چیزی که زندگی نیست...

هیچ چیز بدتر از این نیست که در طول روز فرصتی برای انجام کارای مورد علاقت نداشته باشی. خیلی بده یه عالمه کار باشه که تو دلت بخواد انجام بدی ولی وقتش رو نداشته باشی. خیلی بده واسه انجام کارایی که دوست داری همش وعده ی آینده رو به خودت بدی و هی صبر کنی و صبر کنی و صبر کنی. باور کنید خیلـــــــی بده ناراحت

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

خدایا به وقت من برکت بده...

برکت از وقت من رفته، مثل خیلی چیزهای دیگر. لیست کارهای نکرده در دست اقدام تنها از امروز به فردا و فرداهای دیگر حواله میشود و ردیف های آن کم که نمیشود هیچ، زیاد میشود و چیزی در مغز من سنگین می شود و سنگین تر. کوتاهی این روزهای کوتاه پائیزی هم به این بی برکتی وقت دامن میزند و من همچنان به راه حل ها، تنها می اندیشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

وقتی حتی خرید هم شادت نمیکند...

حال و هوام انقدر ابری و دلگیره که حتی خریدن یه جفت چکمه هم نمیتونه شادم کنه ناراحت

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

در بی ارزشی دنیا...

رخ دادن تحولات ناگهانی در حال و روز و زندگی آدمها رو شنیده بودم اما هیچ وقت برام ملموس نبود. اتفاقاتی که به آدم تلنگر میزنه و دیدگاه و طرز فکر آدم رو به زندگی بصورت اساسی تغییر میده، آدمایی که در یک چشم به هم زدن متحول و دگرگون میشن. فوت یکی از نزدیکان، شکست در پروژه ای، نرسیدن به هدفی، اتفاقی، ماجرایی... برای من اما این چند روز و سختی ها و مشکلاتش تلنگر بزرگی بود. ارزشها و باورهای من انگار درهم شکست، خرد شد، و دوباره از نو ساخته شد. این روزها به باور بی ارزش بودن دنیا رسیدم، متحول شدم، تغییر کردم. اهمیت خیلی چیزهای مهم برام از بین رفته، بی تفاوت شدم به خیلی چیزها، سخت نمیگیرم. این روزها، خیلی خسته ام...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

روزهای سخت اسباب کشی...

خسته شدم اوه دلم یه خونه ی مرتب و منظم میخواد که هر چیزی سرِ جای خودش باشه، واسه همه چی جا به اندازه ی کافی داشته باشه، وسیله ی اضافی توش نباشه، ذرات گرد و غبار به داخلش راه نداشته باشه (عمراً) نگران این چند روزه فقط مشغول جمع کردن و کارتن کردن وسایل خونه هستم. قیافه ام شبیه یه کارتن بزرگ چسب خورده شده که واسه اطمینان بیشتر دورش طناب هم پیچیدن سبز از کار و زندگی افتادم و به هیچ کاری نمیرسم. دلم لک زده واسه فیلم دیدن، واسه سکوت و آرامش، واسه موسیقی گوش دادن، واسه جاری شدن انرژی مثبت در خونه ناراحت این روزا در گرد و خاک و کارتن و کیسه غوطه ورم، دلم دنیای بدون گرد و غبار میخواد و، یکجا نشینی تا همیشه خیال باطل...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

رضایت خاطر...

میگه واسه اینکه همیشه احساس رضایت داشته باشی و دچار استرس نشی کمتر از توانت قول بده و بیشتر از قولت عمل کن خیال باطل دقت کردم دیدم بخش عمده ای از فشارها و اضطراب و استرس های من ناشی از اینه که همیشه بیشتر از توانم قول میدم و بیشتر از قولم هم انجام میدم و در نهایت درب و داغون و خسته برجای میمونم نگران یه همچین آدمی هستم من اوه ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آبان ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

اصل پذیرش...

بعضی وقتا هرچقدر هم که حق با تو باشه و خودت بدونی و همه هم بدونن، باز بازنده ی تمام لجبازیها و دلخوریها و قهر و کینه ها خود تو هستی. بعضی وقتا باید قبول کنی همینه که هست، کاریشم نمیشه کرد. بعضی وقتا مبارزه کردن بی نتیجه ست. بعضی وقتا باید کوتاه بیای وگرنه به ضرر خودت تموم میشه. بعضی وقتا باید سخت  نگیری، رها کنی، بپذیری. بعضی وقتا، واقعیت اینه که دیوار تو کوتاهترین دیوار دنیاست...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

سالهای دور از عروسی...

هورا هورا این قیافه منه درحالیکه از حالا تا آخر مهر 4 تا عروسی دعوت دارم هورا هورا مدت مدیدی بود که خبری از عروسی نبود و کسی دور و برمون خیال مزدوج شدن نداشت. تنبل شدن جوونا، شرایط ازدواج هم که بحمداله فراهمه مثل آب خوردن نیشخند اما به هر حال ما که خوشحالیم و کلهم خوشیم به خوشی جوونا. کفش و لباسم که فراوون موجوده و از اون بابت مشکلی نیست و بساط عیش و نوش و شادی و طرب فراهمه. جای همه خالی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

تن پروران سوء استفاده چی...

تاحالا آدم تنبل تن پرور نادان بی اطلاعی رو دیدین که به سادگی آب خوردن از نتیجه زحمات دیگران به نفع خودش استفاده کنه و کار و تلاش دیگران رو به اسم خودش تموم کنه و کلی سود و منعفت کسب کنه از این راه؟ آدمی که سرشار از ادعا باشه و ظاهری موجه داشته باشه ولی باطنش پوچ باشه و توخالی؟ تا حالا خسته و دلشکسته شدین از اینکه این آدما از نتیجه زحمات و احساس مسئولیت و هوش و زکاوت شما به همه جا رسیده باشن و خودتون هیچ کجای این دنیا نباشین؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

ترس از نتوانستن...

ترس و توهم ناتوانی گرفتم. خنده داره. یه سری کار ساده، که آدمای خیلی معمولی با سطح توانایی های خیلی پائینتر از من دارن به راحتی انجام میدن رو من میترسم انجام بدم و مدام این سوال مسخره در ذهنم تکرار میشه که نکنه نتونم، اگه نتونم چی؟ این شک و تردید و ترس و دودلی بد دردیه که به جوونم افتاده، بازده مفیدم رو به شدت پائین آورده و نمیدونم باید باهاش چیکار کنم. نیما معتقده که همش تلقینه و به من میخنده. شاید راست میگه، اما دوای درد این تلقین های منفی چیه؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

من جـــــــــــــــــــــــــــا موندم...

کلی کتاب و مجله نخونده و فیلم ندیده روهم جمع شده دارم. سرعت به بازار اومدن فیلماهم که اینروزا خیلی زیاد شده. هر روز صبح پوستر فیلمای جدیدو رو در و دیوار سوپریا می بینم. الان رژیم طلایی و رسوایی و ضدگلوله اومده که من ندیدم، فیلمای خودم هست، سریالا، کتاب و مجله ها کلافه من استرس میگیرم توو این شرایط خدایا به من وقت آزاد بده...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

یه روزایی...

یه روزایی هست که بی هیچ دلیلی دلت نمیخواد از خواب بیدارشی. دلت نمیخواد بری سر کار. دوست نداری کارای روتین هرروز رو انجام بدی. دلت نمیخواد به چیزی مجبور باشی. دلت میخواد تنها باشی، واسه خودت باشی، دقیقه به دقیقه اون روز رو خودت تصمیم بگیری چیکار کنی. امروز برای من از اون روزا بود اما افسوس که مجبور بودم بیدارشم، لباس بپوشم و بیام سر کار. هر چند وقت یکبار به شدت نیاز دارم که از این روزا داشته باشم. کاش شدنی بود. کاش...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

یه روز خوب میاد؟؟؟

نه. واقعیت اینه که زندگی دقیقا همین چیزیه که امروز هست، و دیروز بود، و روزهای قبل تر. فردا هم همین خواهد بود و فرداهای دگر هم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

کجا حال خوب میفروشند؟؟؟

حالم خوش نیست. دلم اندکی حال خوب میخواهد. خواب نیمروز، چند روز تعطیلی پشت سرهم،شیطنت، خنده، خنده، خنده، دوست، دورهمی، سفــر، اجتماع بیش از دو نفر...

کجا حال خوب میفروشند؟؟؟

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

حجم اندوه...

آسانسور محل کارم موزیک غمگینی دارد. موزیکی عمیق و سنگین و پر از غم. هر روز صبح پا که درون آسانسور میگذارم حجم بزرگی از غم با پخش این موزیک در فضای آسانسور در دلم لبریز میشود. زمین و زمان به حال و روز غمگین من دامن میزنند این روزها...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

سلب آزادی از خود...

بیست سال بعد بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس میخوری تا کارهایی که کرده ای. بنابر این روحیه تسلیم پذیری را کنار بگذار، از حاشیه امنیت بیرون بیا، جستجو کن، بگرد، آرزو کن و کشف کن...

من به این گفته ها عمیقا اعتقاد دارم. بدون شک به نقطه ای میرسم که بابت کارهای نکرده پشیمان و نادم خواهم شد. بخاطر سخت هایی که بر خودم گرفتم، قید و بندهایی که خودم ساختم، فشارهای بی موردی که بر خودم وارد کردم، اذیت شدم و اذیت کردم، آزادی هایی که بی خود و بی جهت از خودم گرفتم و لذت هایی که ناجوانمردانه بر خودم حرام کردم.

میدانم که هرگز خودم را نخواهم بخشید...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

نگاهی نو به واژه ی عدالت...

یه قانون خیلی مهم نانوشته ولی محقق و جاری وجود داره که میگه آدما به اندازه ی شایستگیشون دریافت نمیکنن، بله به میزان پررویی و نفوذ و قدرتشونه که دریافت می کنن. جایگاه عدالت هم که معلوم نیست کجاست این وسط. و این قانون دل آدمو به درد میاره...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

...

از یه جایی به بعد دیگه اسمش سادگی نیست. خریته. از یه حدی که بگذره دیگه دل سوختن داره. زمان زیادی بگذره و چشم باز کنی ببینی کلی زحمت کشیدی ولی به اونچه حقت بوده نرسیدی.کلی موقعیت بوده که از دست دادی، کلی فرصت بوده که خراب کردی، کلی کارا میتونستی بکنی و نکردی. الان شدیدا احساس آدمی رو دارم  که هیچوقت به حقش نرسیده. حس خیلی بدیه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

وقتی به تمام باورها و دلخوشی های کوچک تو گند می زنند...

وقتی تمام تلاشتو میکنی تا همه چی خوب باشه، وقتی سعی میکنی رضایت همه جلب شده باشه، وقتی خودت بار خیلی مشکلات و سختیهارو به دوش میگری تا دیگران حتی احساس نکنن کمی و کاستی و ضعفی هم وجود داره، وقتی به شدت وحشت داری از اینکه مبادا تصویری که از تو در ذهن دیگران هست خدشه ای برداره، وقتی خودت همیشه اولویت آخر هستی، وقتی...

خیلی سخت و بی رحمانه ست که یه نفر با چندتا جمله نامربوط و سنگین، و قضاوت غیرمنصفانه، سرتاپای وجودت رو زیر سوال ببره و با اظهار نظرهای بی ربط و کج فهمیها و برداشت های غلط همیشگی و سرکوب و تمسخر سرخورده ت کنه و تو بدون اینکه تفهیم اتهام بشی آماج حملات و حرفها و فشارها قرار بگیری. من دیگه ذره ای انرژی و انگیزه ندارم. سیرم از زندگی. حالم از همه ی دور و بریام (نه دقیقا همه) بهم میخوره...

 

(بدون تصویر)

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

نه، عدالتی وجود نداره...

خدایا حواست کجاست؟؟؟ یه جاهایی یه آدمایی رو فراموش کردی، شایدم حساب و کتاب زندگیشون از دستت در رفته. داری چیکار میکنی دقیقا، اصلا معلوم هست. آخه بی عدالتی تا چه حد؟؟؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

:(

یک دلیل کاملا موجه دارم که تا همیشه ی خدا، خدا را نبخشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

دلتنگی...

بدترین نوع دلتنگی، دلتنگی برای گذشته ی عزیزیه که عوض شده و، عوضی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ دی ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

دل بی دوست، دلی غمگین است...

میگن وبلاگ بی نظر، مثل درخت بی ثمر میمونه و، زنبور بی عسل. انگیزه ای برای نوشتن ندارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

کلاف سردرگم...

خیلـــــــــــــــــــی خسته م. نمیدونم چیکار دارم میکنم دقیقا. یه کارایی که مطمئن نیستم درست باشن. دلم میخواد خوب باشم، مفید باشم، کمک کنم. ولی نمیدونم راهش همینه یا نه. این سردرگمی بدترین احساس دنیاست. کاش یکی بود که همیشه بهم میگفت کارم درسته یا غلط...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

چرا؟

این روزها به چشم خودم از دست رفتن خیلی چیزهارو می بینم. بی ارزش شدن خیلی ارزش ها. شکسته شدن خیلی حرمت ها. خیلی ساده تر از اونچه که بخوای فکرش رو بکنی. و الان به این نتیجه رسیدم که ساختن چقدر سخته، حفظ کردن چقدر مشکله و اما خراب کردن... و در ذهنم مدام تکرار میشه: از نسیمی دفتر ایام بر هم میخورد. دفتر ایام من به هم خورده ولی من وزش نسیمی رو حس نکردم. این روزها بدون تفهیم اتهام مجازات میشم. بدون اینکه بدونم گناهم چی بوده و چرا و چرا و چرا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

جناب مدیر عامل محترم...

محیط شرکت برام غیر قابل تحمل شده این روزها. بعد از بحثی که روز پنجشنبه با مدیرعامل محترم داشتیم و نهایتا به نتیجه ای هم نرسیدیم بنده تصمیم گرفتم که بیام از اینجا بیرون. موندنم دیگه فایده نداره وقتی می دونم آخرشم قراره همه ی کاسه کوزه ها سر من بشکنه. کار کردن با یه مدیر عامل غیر منطقی و وقت نشناس و پر حرف و زورگو و ... هزاران و دیگه، اعصابی میخواد که، بنده ندارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

حکایت...

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود، اما قایق نداشت. دلباخته ی سفر بود، اما همسفر نداشت. حکایت کسی است که زجر کشید، اما ضجه نزد. زخم داشت، اما ننالید. گریه کرد، اما اشک نریخت. حکایت من، حکایت کسی است که پر از فریاد بود، اما سکوت کرد تا تمام صداها را بشنود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

درگیری نیمکره های راست و چپ مغزم...

دلم امشب خیلـــــی گرفته. به اندازه ی تمام سالهای عمرم دلگیرم امشب. گلایه مندم از تقدیر و قسمت. قسمت را هم خوب قسمت نکرده اند انگار که مارا سر جای درستمان ننشانده. انبوهی از استعداد های فروخورده که باشی حالی برایت نخواهد ماند. مستعد و توانا که باشی بدون شکوفایی، سرخورده خواهی شد. آنچه هستی با آنچه آرزو داشتی و میتوانستی که باشی زمین تا آسمان اگر تفاوت کند ملال فرا میگیردت. عاشق رنگ اگر باشی و به جای آن اعداد و ارقام را به دامنت بریزند افسرده خواهی شد. و به اندازه ی تمام سالهای عمرم افسرده ام من امشب...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

شادی، حلقه ی گم شده ی زندگی من...

من شاد نیستم. اتفاقی نیست که مرا به معنای واقعی کلمه شاد کند. دلم ایده آل را میخواهد همیشه، بهترین را، بهترین ها را. نداشتن بهترین ها غمگینم می کند. غم ویران کننده ای وجودم را فرا میگیرد. خود ویرانگر توانایی هستم من اصلا. آنچه که من میخواهم باید بشود، خواسته ی بزرگ و دور از دسترسی نداشتم هرگز، و اگر نشود تا مرز منهدم کردن خود پیش میروم. دلم شادی میخواهد. کمی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

در جستجوی رضایت گمشده...

هیچوقت از چیزی که بودم و داشتم راضی نبودم. هیچوقت با چیزی که داشتم شاد نبودم. هیچوقت به چیزی که داشتم قانع نبودم. شادیهای کوچک زندگیم را همیشه نادیده گرفتم. همیشه دنبال بیشتر بودم، بزرگ تر، بالاتر. رضایت ها، شادی ها و تلاش های کوچک و با ارزش دور و برم را هیچوقت نخواستم ببینم. هیچوقت اهمیت ندادم که شاید تنها دلیل زیستن، شادی و تکاپوی عاشقانه ی کسی باشم. گم کرده ام معنای شادی و رضایت و قناعت را. همه ی اینها را هیچوقت ندیدم. خدایا مرا به خودم بازگردان...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

بهار من گذشته شاید...

من کارم رو دوست داشتم. من کارم رو خیلی دوست داشتم. من عاشق کارم بودم. من پر از انگیزه بودم برای کارم. من پر از هدف و برنامه بودم در کارم. من محل کارم رو دوست داشتم. من با کارم زندگی میکردم. من از کارم خسته نمیشدم. من هر روز صبح با عشق به محل کارم می رفتم. من از کارم لذت میبردم. من مفید بودم در کارم. من غرق بودم در کارم. من در بطن کارم بودم. من در جریان کارم بودم. من موثر بودم در کار. من، من، من... هیچکدام از این داشتن ها و بودن ها را ندارم الان. بد کردند بامن، بد کردند. و من هر روز گریه خواهم کرد. رسم روزگار است. انگار این همه خوبی و رضایت نمی بایست و نمی توانست که باشد. اما...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها: انرژی منفی

از رنجی که می برم...

چقدر بد است که کاری در نظر تو مهم و با ارزش جلوه کند و تمام تلاشت را برای انجام آن به بهترین نحو ممکن بکار ببری و کلی وقت و انرژی صرف کنی اما از نظر دیگران بی اهمیت و بی ارزش باشد و با قطع آن کار به خود تو هم ثابت شود که آب از آب تکان نخورده و برای کسی مهم نبوده است...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: انرژی منفی

خوش به حال من نیست...

خوش به حال اونایی که توو زندگی دنبال علائقشون رفتن. خوش به حال اونایی که توو زندگی به خودشون سخت نگرفتن، خوش به حال اونایی که توو زندگی فقط به خودشون فکر کردن، خوش به حال اونایی که توو زندگی چیزی براشون مهم نبود، خوش به حال اونایی که توو زندگی مرد لحظه های سخت نبودن، خوش به حال اونایی که توو زندگی انتظاری ازشون نمی رفت، خوش به حال اونایی که توو زندگی مجبور نبودن، خوش به حال اونایی که توو زندگی از چیزی نترسیدن، خوش به حال اونایی که توو زندگی هرکاری دلشون میخواست کردن، خوش به حال اونایی که توو زندگی به حرف دیگران اهمیت ندادن، خوش به حال اونایی که واسه خودشون زندگی کردن، هرجور دلشون میخواست زندگی کردن، و اجازه ندادن حسرت چیزی روو دلشون بمونه...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: انرژی منفی

امیدی به روشنی هست آیا؟؟؟

خلق و خوی غریبی دارم  من. یه لحظه خوشحال و سرحال و پر انرژی ام، یه لحظه بعد افسرده و نا امید و کاملا شکست خورده. دلیل اینهمه تغییر و تضاد نمیدونم چیه. فقط میدونم که شاد نیستم. امیدی به آینده ندارم و حس می کنم زحماتم نتیجه و عایدی برام نداشته. آقای همسر میگه فرق بین ما اینه که اون با چیزی که داره خوشه و من با چیزی که ندارم ناخوش. شاید درست باشه. فقط میدونم که یأس سرتاپای وجودم رو در بر گرفته و این شعر مدام در مغزم تکرار میشه:

مهتاب شب که جامش از اختر لبالب است

گر هر ستاره ماه شود باز شب شب است...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: انرژی منفی