شادی و لاغیر...

این روزها بیشتر از هر چیز به این فکر میکنم که هر لحظه از عمر را به خوشی و لذت نگذرانیم به واقع حرام شده است. عمر کوتاه است، زندگی گذراست، هیچ چیز آنقدرها با اهمیت نیست که ما فکر میکنیم، مهمترین دغدغه ی این لحظه ی ما فردا خاطره ای بیش نیست. دیر نیست که به استرس ها و نگرانی های امروزمان لبخند بزنیم. تنها لحظه های شاد و زیبا با ارزش و ماندگار است. باشد که سازنده ی زیباترین و شادترین لحظه ها و لذتبخش ترین تجربه ها در زندگی خود باشیم...

 

چه فارغ بال میگشتم در این عالم        اگر میشد غم امروز چون اندیشه ی فردا فراموشم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٤

ایام نو می شود...

عجب سوت و کور شده اینجا قهر برعکس پارسال که دور و بر عید، قبلش و وسطش و بعدش، کلی پست های شاد و پرانرژی داشتم هورا روزای آخر سال توو شرکت واقعا سرم شلوغ بود کلافه به هیچ کاری نرسیدم. کلی برنامه داشتم واسه شیرینی پختن و تخم مرغ رنگ کردن و تزئین عیدی ها و خیلی چیزای دیگه که هیچ کدوم انجام نشد نگران و البته اینستاگرام هم که شده تمام دنیای مجازی ما اینروزها، در بی رونقی وبلاگ جانم بی تاثیر نیست عینک به هر حال. سال نو مبارک قلب سال جدید، ایده ها و برنامه ها و آرزوها و قول و قرارهای جدید خیال باطل امیدوارم در سال پیش رو همه به آرزوهاشون برسن فرشته و منم فیلدهای ایستاگرام و وبلاگم رو بطور کامل از هم جدا میکنم تا به هردوشون برسم بدون مطالب تکراری البته چشمک هفته اول نوروز رو شمال بودیم. جای همه دوستان خالی خوش گذشت. هوا سرد و ابری بدون باران بود استرس و ترافیک هم که وحشتناک بود عصبانی هفته دوم رو هم به مختصر دید و بازدیدها پرداختیم و من با وجودیکه مرخصی گرفته بودم اما از اونجائیکه کارمند نمونه ی اسلام و مسلمین هستم و دلم برای کارم پرمیکشه یول امروز اومدم سری بزنم و بر اوضاع و احوال سرکی بکشم و میرم تا شنبه ی آینده که رسما کار شروع میشه و روز از نو و روزی از نو ابرو اونجور که دلم میخواست نرسیدم فیلم ببینم در این تعطیلات ایشالا که در این چند روز باقیمانده بتونم جبران کنم. باز میام و مرتب مینویسم با یک دنیا انرژی مثبت بغل

ایام را مبارک باد از شما، ایام می آید تا به شما مبارک شود، مبارک شمائید (شمس تبریزی)

و من دلم میخواد اضافه کنم که: لحظه ها می آید تا به ما شاد شود، شاد مائیم لبخند

 

پی نوشت: هفت سین 94 منزل ما، چهارمین هفت سین مشترک من و همسر جان...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤

مختصر و مفید نامه ی روزهای پایانی سال...

روزهای آخر سال مثل برق و باد داره میگذره. روزهایی دوست داشتنی با حال و هوایی خوب. روزهای خرید و خونه تکونی و بدو بدوهای الکی و ترافیک ماشین و آدم و حراج و یکهویی دیدن درختای شکوفه زده، ایده های سفره هفت سین و پذیرایی عید یا برنامه سفر و گشت و گذار و شایدم تهران گردی. سایه ی سنگین اینستاگرام هم که بر سر همه ی شبکه های اجتماعی علی الخصوص وبلاگ ها افتاده،‌ کاملا مشخصه، بنده و وبلاگم هم از این قاعده مستثنی نیستیم. به هر حال. ویژه نامه نوروز 94 همشهری داستان اومده،‌ اگر علاقمندین تهیه کنین. امروز هم روز جهانی زنان هستش، لوگوی مناسبتی google رو ببینید. خوش باشین و سلامت و مواظب خودتون و عزیزانتون و لحظه های قشنگتون باشید...

 

پی نوشت: follow me on instagram: niloofar ghasemi ماچ

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳

ما در آخرین کنسرت سال فرزاد فرزین...

دیشب به همراه آقای همسر رفتیم تالار وزارت کشور و در آخرین کنسرت سال 93 فرزاد فرزین حضور به هم رسوندیم. خیلــی خوش گذشت، بسیار شاد و پر انرژی بود. قشنگترین قطعه هاش رو که من خیلی دوست دارم  مثل "ماه عسل" و "برگرد" و "بچه" و "قطار" و "دونه دونه" و خلاصه همه قشنگ هاش رو اجرا کرد و ما لذت بردیم. ملت هم که ماشالا همه یه پارچه شور و نشاط، سالن رسما روو هوا بود. یه دختره به نظرم سنین راهنمایی، درست پشت سر ما نشسته بود و از اول تا آخر یک ریز جیغ زد و یک مقدار رو اعصاب بود که به هرحال تحملش کردیم. گروه سون، مهدی مدرس، حسام نواب صفوی و مهدی سلوکی هم به عنوان مهمانان ویژه در سالن حضور داشتن که مورد تشویق بسیار جمعیت قرار گرفتن. تجربه ی فوق العاده ای بود قلب

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳

معجزه ی نوشتن...

یه چند وقتیه که دارم مینویسم. یعنی کارای روزانه، مواردی که میخوام یادم نره، کارای ریز و درشتی که باید در آینده انجام بدم، هرنکته مهمی که به ذهنم میرسه، همه رو توو یه سررسید که همیشه هم روی میز جلوی دستمه مینویسم. تا قبل از این هیچ وقت استفاده ی درستی از سررسید نمیکردم. بیشتر به عنوان یه دفتر معمولی، توو دوران دانشجویی برای جزوه نوشتن، و معمولا بعد از منقضی شدن تاریخش ازش استفاده میکردم، سررسید هرسال رو در سال بعد. اما ایندفعه هر روز نوشتم، توو صفحه ی خودش و ایمان آوردم که نوشتن معجزه میکنه. تأثیر خیلی خوبی داره. با نوشتن سنگینی بار کار از شونه ی آدم برداشته میشه، آدم سبک میشه، فکرش منظم میشه، برنامه ریزی پیدا میکنه و به طرز باور نکردنی کارها سریع و آسون انجام میشه. برای من که خیلی خوب بوده، مثل قبل چیزی از یادم نمیره و خوشحال و خندون روی کاری که انجام شده رو خط میکشم. این نوشتن ها کلی انرژی مثبت بهم میده. شما هم امتحان کنید...

 

پی نوشت نامربوط: اشتباه میکنند بعضی ها که اشتباه نمیکنند. باید راه افتاد. رفتن هیچ ربطی به رسیدن ندارد...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳

مثبت باشیم...

بعضی از آدما خیلی خوش قلب هستن. با یکی دوبار مراوده و صحبت باهاشون میشه فهمید که چه قلب مهربونی دارن. بدخواه کسی نیستن، انرژی وجودیشون مثبته. همکلامی باهاشون حالت رو خوب میکنه. ظاهر و باطنشون یکیه. نمایش بازی نمیکنن، همون چیزی هستن که نشون میدن و میتونی ببینی. دلمشغولی های خودشون رو دارن، سرشون به کار خودشونه، منطقی رفتار میکنن و همیشه رفتارشون درسته. همه جذب مهربونی و صداقتشون میشن. نیمه ی پر لیوان رو می بینین. خوشم میاد از اینجور آدما. اینا از زندگیشون بیشتر لذت میبرن. ما یکیشون رو اینجا توو شرکتمون داریم... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳

گل برای گل...

توو میدون رسالت یه آقای مهربون گل فروش یه عالمه گل خوشگل توو سطل آب گذاشته کنار خیابون و من هر روز عصر که از سر کار به خونه برمیگردم می ایستم کلی گلاش رو تماشا میکنم. دیروز دلم خواست و این رزهای زیبا رو خریدم، برای خودم، گل برای گل. حالم خوبه، قراره بهتر هم بشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳

پائیز بارانی باش، ببار...

تابستون هم تموم شد و فردا اولین روز پائیزه. من این روزها حالم خوبه، سرم خیلی شلوغه، پر هستم از انگیزه و هدف و برنامه و البته چیزی که کم دارم مثل همیشه وقته. یه عالمه فیلم به دستم رسیده که در نوبت تماشا دارم و یه عالمه کار دارم واسه انجام دادن. هوای پائیز و حال و هوای این روزهارو دوست دارم. فقط امیدوارم و از خدا میخوام که امسال پاییز بارون بباره، لااقل بیشتر از سالهای گذشته. و یک خبر هم برای طرفداران برنامه ی رادیو هفت، امشب از ساعت 8 تا 1 ویژه برنامه جشن پائیز رادیو هفت رو میتونید ببینید و لذت ببرید. خیلی هم خوشحالم که امروز در سومین روز بازیهای آسیایی ما موفق به کسب مدال طلا و نقره اون هم توسط خانومها شدیم، انشالاه که روند مدال گیری ورزشکاران ما تداوم داشته باشد. این بود انشای من در آخرین روز تابستان سال 1393 بغل

 

(پائیز نوشته ی سال گذشته)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
تگ ها: انرژی مثبت

دوردست...

در دوردست، امید هست، خورشید هست، رهایی هست...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩۳

من و همسر و میخک مینیاتوری...

بازم همسر جان بنده رو با این گلای میخک مینیاتوری مشعوف کرد قلب همسری که فقط کافیه احساس کنه من غمگینم یا موضوعی ناراحتم کرده دل شکسته اونوقت تمام تلاشش رو برای خوشحال کردن من انجام میده هورا همسر نیست، فرشته ست فرشته گلا رو آورده بود پشت در گذاشته بود، بعد زنگ زد گفت بستنی خریده برم از پشت در بردارم و خودش رفته عابر بانکش رو که توو سوپر جلوی خونه جا گذاشته بگیره. منم درحالیکه داشتم غر میزدم که فریزر پر از بستنیه باز این مرد بستنی خرید عصبانیدرو باز کردم و با صحنه ی گلا روبرو شدم خجالت دیگه کلی شرمنده شدم ناراحت یه همچین همسر خلاقی دارم من در امر سورپرایز کردن مژه

دیشب به محض دیدن گلا این شعر حمید مصدق به ذهنم رسید:

قلب من و تو را، پیوند جاودانه ی مهریست در نهان،

پیوند جاودانه ی ما ناگسسته باد،

تا آخرین دم از نفس واپسین من، این عهد بسته باد...

البته پیوند مهر ما نهانی نیستا، آشکاره خیال باطل

 

پی نوشت: عکس بالا رو همون موقع که گلارو دیدم در حالت ذوق مرگی بسیار گرفتم. عکس پائین رو ساعت 1 شب که بیخوابی به سرم زده بود و مثل روح سرگردان توو خونه راه میرفتم گرفتم.

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳

love yourself...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۳
تگ ها: انرژی مثبت

کاش همیشه اردیبهشت بود...

... و اینگونه تمام دنیا بهشت بود.

صبحای زود که بیدار میشم هوا عالیه. زمین نمناکه از بارونی که شب قبل باریده، پرنده ها مشغول خوندن هستن، درختا همه سبز، در مسیر شرکت حاشیه ی اتوبانها همه سرسبز، یه سبز دوست داشتنی، درختا پر از برگ، همه جا پر از گل، و من سرخوش و شاد و مسرور از اینکه اینهمه زیبایی رو می بینم و هوای خوب رو نفس میکشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
تگ ها: انرژی مثبت

روزهای پیاده روی های طولانی...

اینروزها تمام عشقم این شده که در مسیر برگشت از شرکت یک مسافت طولانی را پیاده بروم و نفس های عمیق بکشم و از هوا و فضا و زمین و زمان لذت ببرم و گاهی پشت ویترین مغازه ای زل بزنم به آنچه که دوست دارم و با دیدن بساط سبزی فروش های دوره گرد لبخند بر لبانم بیاید و نظاره گر مردمی باشم که همه ی آنها هم حالشان خوب است در این روزهای خوب فروردین. فروردین و بعد اردیبهشتی که ماه های محبوب من اند. زنده باد این همه حال خوش و پایدار باشد احوال روبه راه این روزهای ما...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: انرژی مثبت

هفت سین...

هفت سین امسال ما، سومین هفت سین مشترک من و آقای همسر...

 

پی نوشت: هفت سین های دوسال قبل رو میتونید اینجا (92) و (91) ببینید.

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است...

دلم میخواد اولین پست سال 93 رو با این شعر حافظ شروع کنم که میگه:

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام...

و همه ی اینها رو از ته دل برای عزیزانم از خداوند خواهانم، مال وافر و حال خوش رو بیشتر البته چشمک روزهای گل و شکوفه ست. دیروز با خانواده رفته بودیم جنگل لویزان و از مناظر زیبا و درختای پرشکوفه کلی لذت بردیم. اونجا درخت میوه زیاد داره و چندین و چند مدل شکوفه به درختا بود که واقعا دیدنی بود. همونطور که شاعر میگه: چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه؟!؟ تعطیلات هم خیلی خوبه اما بلاخره تموم میشه و برای من هم تموم شد. اما در کل آرامش خاصی دارم اینروزها که امیدوارم ادامه دار باشه...

 

پی نوشت: یک دنیا حرف نگفته هست در این عکس...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

اسفند دوست داشتنی من...

داریم وارد اسفند ماه میشیم. ماه شلوغی و ترافیک و دوندگی و خونه تکونی و خرید. اما حال و هوای عجیبی داره این ماه اسفند. من دوستش دارم و حالم خوبه در این ماه. حتی اگه ترافیک چند برابر بشه و مجبور باشم صبحها زودتر از خونه بزنم بیرون و عصرها دیرتر برگردم، حتی اگه توو اتوبوس و مترو فشار چندین برابر بشه و مجبور باشم چندتا اتوبوس و قطار رو صبر کنم تا بلاخره توو یکی جا بشم، حتی اگه مغازه ها شلوغ باشن و نتونم راحت خرید کنم و از شلوغی جمعیت نشه توو پیاده روها راه برم، حتی اگه بدونم خونه رو باید بتکونم و کلی کار ریخته باشه رو سرم، حتی اگه نگاه کردن به قیمت پسته و بادوم آجیل شب عید چشمام رو گرد کنه و حتی اگه... اسفند رو دوست دارم چون هواش مطلوب و دل انگیزه، واسه دیدن اولین شکوفه ها رو شاخه های درختا هیجان دارم، شادم واسه درست کردن شیرینی عید، واسه سبز کردن سبزه ی سفره ی هفت سین و رنگ کردن تخم مرغ، واسه ایستادن جلوی ویترین مغازه هایی که گل و سبزه و ماهی و ملزومات سفره ی هفت سین میفروشن، واسه نو نوار کردن رخت و لباس خودم و آقای همسر، واسه باز گذاشتن در و پنجره ها و آفتابی که گرمتر و پرانرژی تر به داخل میتابه، واسه چاپ شدن ویژه نامه های نوروزی نشریات محبوبم، واسه دیدن شادی و هیجان تو چهره آدمهای دور و برم که با عجله و معمولا با کیسه های خرید در درست از کنارم رد میشن، واسه بنفشه و سنبل و شب بو و ماهی قرمز. واسه تمام این اتفاق های به ظاهر ساده که هرکدوم برای من کلی ارزش دارن، من اسفند رو دوست دارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

خونه ی پدری...

هرکسی حق داره عاشق خونه ی پدریش باشه، هرکسی میتونه هزارتا خاطره از خونه ی پدریش داشته باشه. خونه ی پدری یعنی یه دنیا نوستالوژی، یعنی جایی که توش به دنیا اومدی، بزرگ شدی، زندگی کردی. هر خشت و آجر خونه ی پدری یه دنیا ارزش داره و من عاشق خونه ی پدریم هستم با اون حیاط زیبا و دوست داشتنی و اون پیچ اناری خوشگل سر دیوارش...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢

حول حالنا الی احسن الحال...

امروز از اون روزایی بود که اصلا دلم نمیخواست بیدار بشم ناراحت خوابم میومد و دلم نمیخواست بیام شرکت خمیازه هوا هم سرد بود و من پتو رو تا زیر دماغم کشیده بودم و به قول این گزارشگرای کشتی قرص و محکم چسبیده بودم به تشک خواب چاره ای نبود، باید میکندم از جا و پا میشدم. اماحالم کاملا دگرگون شد وقتی دیدم گلدونم گل داده اونم دوتا به چه شادابی هورا و من بودم که کاملا سرحال و پرانرژی آماده شدم و راه افتادم به سمت محل کارم...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢

به خانه برمیگردیم...

دیروز عصر در مسیر برگشت به خونه، چندتا پیراشکی شکلاتی و شکری خوشمزه خریدم و تا رسیدم قهوه درست کردم و از قضا همسر عزیز هم چند دقیقه بعد از من رسید. دیروز عصرِ خیلی خوبی داشتیم و زمان انگار کش اومده بود، برخلاف همیشه، دیروز خیلی دیر شب شد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢

من و همسر...

خیلی حس خوبیه وقتی بعد از یه دلخوری و بگو مگوی کوچیک، همسر عزیز از سرِ کار با این گلای قشنگ به خونه برمیگرده...

 

 

از یه زاویه ی دیگه...

 

 

و اینم دستای هنرمند همسر عزیز در حال ساز زدن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢

Be relax...

بی خیالِ دنیا، خودت رو عشق است...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

پادشاه فصل ها، پاییز...

پاییز پادشاه فصل هاست، یادآور تازه شدن دوستی هاست، در این دوران سرد بی مهری بازهم در افق پاییز، مهر زیباست. مهرتان افزون، پاییزتان خجسته...

 

تابستون هم تموم شد و پاییز رسید. پاییز فصل تغییر و تحوله و این تحول رو از الان میشه کاملا حس کرد، در تغییرات آب و هوا، کوتاه شدن روزها، عقب کشیدن ساعت، از سرما مچاله شدن زیر پتو نزدیکهای صبح، شلوغی متفاوت خیابونها، ازدحام بچه ها و پدر و مادرها دم مغازه های لوازم التحریری و خیلی چیزای دیگه. پائیز رو همیشه دوست داشتم، چه اون زمانی که محصل و دانشجو بودم و کلی سرم شلوغ میشد و چه حالا که باز با تغییرات پاییزی حال و روز و زندگی من هم متحول میشه و احوالم خوب. پائیز خوبه درست مثل بهار. نه گرمِ گرم، نه سردِ سرد. پائیز رو دوست دارم...

پ.ن: دو خط اول این پست متن پیامکی بود که دیشب از دوست عزیزی بهم رسید.

(پارسال نوشته)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

یهویی ها خیلی خوبن...

ظاهرا دیروز روز دختر بوده، از این مناسبتهای جدیدالتأسیس! من که خبر نداشتم اما از صبح دیدم بچه ها ولوله و هیجان خاصی دارن و هی اینطرف اونطرف میرن و به هم تبریک میگن و شادن تا اینکه آقای مدیرعامل محترم اومد. بچه ها همچنان موج تبرکات و شادباش هارو به هر طرف حواله میکردن تا اینکه جناب مدیرعامل در یک حرکت کاملا یهویی! گفت که نفری 100تومن به حساب خانومای شرکت واریز بشه. منم که عاشق این اتفاقای یهویی هورا خلاصه کلی شاد و مشعوف گشتیم و مطمئنا دیگه همیشه یادم میمونه که اول ذی القعده، تولد حضرت معصومه و روز دختره...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

my future daughter...

اگه قرار باشه یه روز یه دختر داشته باشم:

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

تو ماه شبان نگاهم به ره باش، بیا تا بیکرانه به راهم نگه باش...

صبح تو ایستگاه مترو منتظر قطار نشسته بودم، آهنگ کوچ مجید اخشابی (آهنگ تیتراژ پایانی سریال متهم گریخت، ماه رمضون 84) از رادیو و بلندگوهای ایستگاه با صدای بلند پخش میشد. این آهنگو خیلی دوست دارم. صدای مجید اخشابی اصلا برام یه انرژی مثبتی به همراه داره و علی الخصوص این آهنگش که کلی حال خوب بهم میده. زیر لب با آهنگ زمزمه میکردم، بی خیال خانومهایی که دور و برم رو صندلی منتظر نشسته بودن و شاید زیرچشمی نگاهم میکردن و شاید، حتما، از این کار من متعجب شده بودن. این اتفاقای شادناک و فرح بخش، صبح و روز آدم رو دل انگیز میکنه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢

ISFJ ها...

در راستای پست قبلی و اینکه من به مبحث تیپ های شخصیتی خیلی علاقمند شدم و راجع بهش تاحدودی جستجو و مطالعه کردم یول میخوام یک سری از خصوصیات ISFJ هارو که شدیدا در مورد خودم صدق میکنه بنویسم. اینارو داشته باشین:

اشخاصی متعهد، ساکت، محتاط و فروتن که سعی میکنند مفید واقع شوند. به جزئیات توجه ویژه دارند، سعی میکنند کارها را عالی انجام دهند و اشتباهات کوچک برایشان نابخشودنی است. واقع بین و عمل گرا و آگاه هستند. ترجیح می دهند که پشت صحنه کار کنند و دوست ندارند به چشم بیایند. نیاز اندکی به سرپرستی دارند. از دیگران نمیخواهند کاری را که خود آنها میتوانند بکنند انجام بدهند. مهربان و ملاحظه کار و نسبت به احساسات دیگران حساس هستند. به نظر آرام میایند و دنیای درون سرشاری دارند. ممکن است حس کنند که مورد سوء استفاده دیگران قرار گرفته اند. دقت میکنند که دیگران را نرنجانند. میتوانند بدبین شوند. از خانه خود لذت میبرند. دوست دارند همه چیز سازمان یافته و مرتب باشد. از صرف شام های سنتی و گردهمایی های خانوادگی لذت میبرند. برای آنها در آرامش قرار گرفتن میتواند دشوار باشد زیرا فکر میکنند همیشه باید کار مولد و مفیدی انجام بدهند (اینو بدجوری راست میگه نگران)

و اما پیشنهاداتی برای این دسته از افراد:

با خود با محبت و توجه و مهر رفتار کنید.

منتظر آن نشوید که شخص دیگری به شما بگوید کارتان عالی بود.

با خود به تنهایی وقت صرف کنید، برای تفریحات خود برنامه بریزید.

به خود امکان اشتباه کردن بدهید.

درباره نیازهایتان صحبت کنید، آرزو و مسایل خود را با دیگران در میان بگذارید و اجازه بدهید به شما کمک کنند.

بدانید که تنها یک راه درست برای زندگی کردن وجود ندارد.

از نگران شدن بیش از اندازه خودداری کنید.

از قبول کارهای بیش از اندازه خودداری کنید.

نه گفتن را بیاموزید.

گهگاه عصبانی شوید عصبانی این می تواند به شما کمک کند.

موفقیت هایتان را دست کم نگیرید، درباره آنها حرف بزنید.

قدر توانمندیهای خود را بدانید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

7 مرداد 90...

هورا امروز، 7 مرداد، دومین سالگرد ازدواج من و نیما ست. دوسال پیش یه همچین روزی بهترین روز عمرم بود. و بعد هر لحظه در کنار نیما، بهترین لحظات عمرم... هورا

 

(پارسال نوشته)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

5 مرداد 89...

امروز، 5 مرداد، سومین سالگرد عقد من و نیماست. سه سال گذشت مثل یه چشم به هم زدن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

جشن تولد، از نوع پرشین بلاگی...

پنجشنبه عصر جشن تولد دوازده سالگی پرشین بلاگ بود. لینک تبلیغش رو از چند روز قبل در صفحه مدیریت گذاشته بودن، دلم میخواست برم ولی نیاز به یه انگیزه قوی داشتم که اونم به لطف هماهنگی با زردآلوی عزیزم جور شد و قرار گذاشتیم باهم بریم. شور و شوق دیدن دوست عزیز اینترنتی از یکطرف و لذت دورهم جمع شدن با یه عالمه جوون شاد و پرانرژی که یه وجه مشترک با همشون داری و احساس نزدیکی که این وجه مشترک در همه ایجاد میکرد از طرف دیگه کلی خوشحال و سرحالم کرده بود و واقعا که مراسم خوب و شادی بود. حضور بهاره رهنمای عزیز و زانیار خسروی دوست داشتنی و از نزدیک دیدنشون برای من بهترین بخش مراسم بود. و اینکه با چندتا وبلاگ خوب و درست و درمون آشنا شدم، کلیپ آهنگی که اشکان خطیبی خونده بود رو دیدم، بی صبرانه منتظر اومدن سی دی عقاید یک آکتور سینما می مونم، موسیقی گروه رستاک و کلیپ های تصویریشون رو پیگیری خواهم کرد و خیلی نتایج مثبت دیگه که حضور در این مراسم برای من در پی داشت و مهمتر از همه اینکه وبلاگم رو دوست تر! خواهم داشت...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

برای زردآلوی عزیزم...

آخرین باری که با کسی دوست شدم رو به خاطر ندارم. راستش در انتخاب دوست آدم سختگیری هستم و به جز دوستان دوران کودکی (زیر دبستان حتی)  و یکی دو نفر همکار دوست دیگه ای ندارم. هیچوقت فکر نمیکردم اینترنت و فضای مجازی و علی الخصوص وبلاگم باعث بشه دوست جدیدی پیدا کنم. دوست خوبی که به لحاظ فکری به من خیلی نزدیکه و خیلی خوب درک میکنه و خیلی وقتها امید و انگیزه میده و خیلی بهم کمک میکنه و همیشه ازش انرژی مثبت میگیرم و خیلی خیلی های دیگه. از این بابت خیلی خوشحالم. و این پست رو میذارم به افتخار دوست خوبم، زردآلوی عزیزم و میخوام ازش تشکر کنم بخاطر اینکه هست... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

امید، آه، امید...

یه وقتایی که حالم هیچ خوب نیست و اضطراب و استرس دارم و حالم از زمین و زمان بهم میخوره و با فلسفه ی وجودی خودم مشکل پیدا میکنم، یهو یه اتفاقی میافته، یه حرف خوب، یه صحنه زیبا، یه sms ناگهانی، یه خبر غیر منتظره، یه خوراکی خوشمزه، و حالم دگرگون میشه. امروز از اون وقتا بود و من کار بانکی داشتم، شمارمو که خوندن، پشت باجه که رفتم، زیر شیشه میز خانوم صندوقدار، یه بیت شعر با خط خوش نوشته شده بود:

دقــــــایقی ز زمــانه هنــــوز در پیش است

که از سراسر بگذشته ارزشش بیش است

همین. و حال من خوب بود... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

حالِ خوب من...

یه وقتایی حالم بیخودی خوبه. نه که بیخودی ولی اتفاق خاصی ام نیافتاده، مثلا با روز قبل یا روز قبلترش که حال خوشی نداشتم تفاوت خاصی نداشته اما، حالم خوبه. و امروز من حالم خوبه. پنجشنبه بود و بعد از شرکت رفتم خونه مامان اینا و به خونواده عزیزم سر زدم، بعدشم پیاده از خونه ی پدری تا متروی سرسبز، مسیری که دیوونه وار و عاشقانه دوستش دارم رو اومدم در این هوای بهار، زمستانی. و بهمن ماه هم که ماه حراجیهاست و حال و هوای عجیبی داره هفت حوض و من دیووونه میشم. و بهترین قسمت ماجرا هم سری بود که به شهرکتاب عزیزم زدم و سه طبقه ش رو بالا و پائین کردم و واسه خودم هرچند مختصر و جزئی، خرید کردم و کلـــــــــــی لذت بردم. چقدر خوبه یه وقتایی آدم مال خودش باشه، فقط و فقط مال خودش. چه کیفی داره اگه گاهی وقتا آدم واسه خودش کادو بخره. یه کتاب کوچولو، یه کارت تبریک، یه...

 

(عکس واقعی از شهرکتاب عزیز هفت حوض عزیزتر)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی مثبت

جبران میکنیم...

نمیدونم اگه خدا واسه یه سری حوادث فرصت جبران کردن قرار نمیداد چه اتفاقی ممکن بود بیافته؟ یه سری رفتارا، یه سری گفتارا، یه سری برخوردا، اگه جای جبران و تلافی نداشت من به شخصه با این جنبه ی ناچیزی که در خودم سراغ دارم رسما نابود میشدم. خدارو شکر میشه جبران کرد، هرچند که هر جبران کردنی یه قیمتی داره و آدم یه بهایی رو باید پرداخت کنه. در مورد من با این اتفاقایی که افتاد، بهاش چند سال از بهترین سالای عمرمه و مقدار زیادی از وقت و انرژی جوونی که خوب، کم بهایی هم نیست. امیدوارم خدا بهم انقدر توان و قدرت بده که بتونم ادامه بدم و جبران کنم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی مثبت

میخوام. میتونم؟؟؟

از بچگی همیشه شنیدم که میگن خواستن، توانستن است. اینروزا خواسته قلبی عمیقی دارم، برای رسیدن بهش هم به اندازه ی کافی وقت دارم. برام دعا کنید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی مثبت

اول مهــــر...

هفته ی گذشته سرم خیلی شلوغ بود. اول هفته یه مسافرت ناگهانی و تا دوشنبه شمال بودم. روزای آخر هفته هم درگیر کار و جبران عقب افتادگی ناشی از مرخصی سفر و بعدشم خونه تکونی آخر تابستون. مسافرت خیلی خوش گذشت و چقدرم بهش احتیاج داشتم. اونم شمال که من عاشق آب و هوا و طبیعتش هستم. طبیعت شمال منو دیوونه میکنه. اونهمه سبزی و زیبایی و طراوت و زندگی و حرکت یکجا.

امروز هم که اولین روز پائیزه. اول مهر. و چه جالب که همه چیز خیلی آشکار و مشهود تغییر میکنه با تغییر فصل ها و خلق و خوی و روحیات منم تغییر میکنه به شدت.

امروز اولین روز مدرسه ها بود. خواهر زاده ی خوشگل من ستایش جونم هم جزو کلاس اولیا بود امسال و رسماً وارد وادی تحصیل شد و درگیریش با مقوله ی درس و مدرسه و مشق و امتحان و اینها شروع شد دیگه که امیدوارم همیشه موفق باشه و جزو بهترین ها باشه و همیشه شاگرد اول باشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱

بوی پائیز...

نیمه ی شهریور رو رد کردیم و هوا حال و هوای پائیزی بخودش گرفته. حال و هوایی که من خیلی دوست دارم و یه جورایی سرحالم میاره. پائیز رو دوست دارم و به همراه بهار فصلهای مورد علاقه ی من هستن و واقعا هم که بهترین هوا رو دارن. معتدل و متعادل. نه گرمای طاقت فرسای تابستون و نه سرمای استخوان سوز زمستون. همیشه بهار و پائیز حالم خوبه. بهتر از وقتای دیگه. خیلی خوب...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی مثبت

منی که ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران را دوست دارم...

امروز از صبح موج مکزیکی رفتم به افتخار حمید سوریان کشتی گیر فرنگی کار المپیکی مون که تا این لحظه به فینال رفته و طلا یا نقره ش حتمی شده. علاقه عجیبی به ورزش و ورزشکارا دارم مخصوصا در این تورنمنت/تورنومنت؟ های معتبر جهانی که میرن و عجیب هم در پیگیری نتایج مسابقاتشون احساساتی میشم و تحت تأثیر قرار میگیرم و جوگیر میشم به اصطلاح. این علاقه از دوران راهنمایی شروع شد وقتی که تب فوتبال بین مردم بالا گرفته بود و همه یه جورایی هوادار و طرفدار شده بودن. اون زمان طرفدار متعصب استقلال بودم و حسابی با بچه ها کل کل و کر کری داشتیم واسه خودمون. یکی نبود بگه آخه شماها سر پیازین، ته پیازین، چی میفهمین از فوتبال. اون وقتا تلویزیون مثل الان انقدر مسابقات زنده و مرده نشون نمی داد و یادمه شبکه 3 شروع کرده بود هرشب ساعت 11 یه فوتبالی نشون میداد از باشگاهای اروپایی و من هرشب بعد از کلی دعوا و درگیری با خانواده مینشستم تمام این فوتبالارو نگاه میکردم  و دیگه جوری شده بود که کل بازیکنا و کادر فنی و حتی نیمکت نشینا و بوقچیای تیمای مطرح و غیر مطرح از رئال سوسیداد گرفته تا بولونیا و لچه و چه و چه همه رو میشناختم و خوشحال بودم واسه خودم. اونم تبی بود و بگذشت و البته من همچنان طرفدار پروپاقرص ورزشکارای زحمت کش و مظلوم و باغیرت کشورمون در مسابقات بین المللی هستم و خواهم بود...

 

پی نوشت: این پست رو یکشنبه نوشتم و بنا به دلایلی امروز موفق به ارسالش شدم.

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱

تولد یکسالگی ازدواج ما...

امروز هفتم مرداده. اولین سالگرد ازدواج من و نیما. یکسال شد که باهم هستیم. زود میگذره. انگار همین دیروز بود. چقدر استرس داشتیم از یه هفته قبل عروسی که خونمون دیر تخلیه شد و کلی اذیت شدیم سر وسیله بردن و اینها. ولی اون روز، از صبح که بیدار شدم دیگه استرسی نبود، هر لحظه ی اون روز توو آرایشگاه، باغ، آتلیه و بعدم تالار هیجان خوشایند و خاصی داشت برام. روز عروسی خیلـــــــی به من خوش گذشت. روز من بود و به معنای واقعی، بهترین روز عمرم. و با اطمینان میگم که دیگه هرگز روزی به خوبی اون روز نخواهم داشت. امیدورام نظر لطف خداوند همیشه بر زندگی ما باشه و کنار همسر عزیزم سالیان سال خوشبخت و خوشحال زندگی کنیم. انشاءا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱

غافلگیری باران...

دیشب و امروز چقدر هوا مطبوع بود. کلی بارون بارید. بعد از دو سه روز بسیار گرم و شرجی و جهنمی، دیشب بارون شدیدی اومد و کلی هوا رو لطیف و خنک کرد. امروز هم این بارون دوست داشتنی ادامه داشت و چقدر به موقع بود واقعا. ممنون خدا بخاطر این غافلگیری لذت بخش و به جا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی مثبت

ماهی فایتر در گلدان بامبو...

امروز یه ماهی فایتر خوشگل خریدم و اونو انداختم داخل گلدون بامبوم. خیلی ترکیب زیبا و دوست داشتنی شده. ماهی قرمز تیره ست و باله های بلند و زیبایی داره. فقط امیدوارم نه به ماهی و نه به بامبوهای عزیزم آسیبی نرسه و همزیستی مسالمت آمیزی باهم داشته باشن. هرچند که قبلش یه سری تحقیقات کردم و از خود فروشنده هم پرسیدم و همه گفتن که ضرری واسه هیچکدوم نداره. خوشحالم و امیدوارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱

من...

زندگی به من یاد داد که در دنیا چیزی مهمتر و با ارزشتر از خودم وجود نداره. و بهترین احساس میتونه این باشه که خودمو دوست داشته باشم و مراقب خودم باشم و بهترین دوست خودم باشم. من شایسته ی بهترین ها هستم. جسم و روح و روان من نیاز به رسیدگی و توجه داره و در اینصورته که میتونم رضایت از زندگیم داشته باشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩۱

تقدیر...

چه تلخ محاکمه میشوند پائیز و زمستان که برای جان دادن به درخت، جان میدهند و چه ناعادلانه کمی آنطرف تر همه چیز به اسم بهار تمام میشود. جاودان باد سایه ی دوستانی که شادی را علتند نه شریک، و غم را شریکند نه علت...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی مثبت

از شمبه...

امروز شنبه ست. صبحه و هوا عالی و بارونیه و برای من روز متفاوتیه امروز. در طول هفته ی گذشته تصمیماتی گرفتم و با خودم قرارگذاشتم که از شنبه عملیشون کنم. میدونم که این از شنبه گفتن ها نشونه ی ضعف و بی ارادگیه ولی خوب، در مورد من همیشه جواب داده و کارساز بوده برام. اصولا اراده مبحث خیلی مهمیه و از بزرگترین توانایی های انسان اینه که اراده داشته باشه و بتونه کار خوبی رو انجام بده و یا کار بدی رو که انجام میداده ترک کنه و دیگه انجام نده و خلاصه یه جورایی روو کار و رفتار خودش کنترل داشته باشه. بی ارادگی هم عوامل و انواع مختلفی داره البته. جدی نگرفتن یکسری مسائل، فشارهای عصبی وارده، این فکر که هنوز زوده و زمان هست، امید به جبران، فراموشی و همچنین روزهای شنبه! عامل اکثر بی ارادگیهای من هستن که امیدوارم و آرزو دارم بتونم یه روزی کنترلشون کنم. انشاءا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱

عیدتون مبارک...

بهار تا پشت در خونه ها اومده. چند ساعت دیگه بیشتر به پایان سال 90 نمونده. عید نوروز شده و همه خوشحال و خندون هستن. سالی که گذشت برای من سال مهمی بود. سال مهمترین اتفاق زندگیم، شروع زندگی مشترکم با همسر جان عزیز. و البته سالی که با تغییر محل کارم، علیرغم میلم، تموم شد. امسال اولین سالیه که من و آقای همسر لحظه ی تحویل سال باهم هستیم و من سعی کردم تا یه سفره ی هفت سین زیبا بچینم. دوتا ماهی قرمز خوشگل هم امروز باهم خریدیم که گذاشتمشون کنار سفره. امیدوارم سال جدید برای همه سرشار از سلامتی و موفقیت و شادی باشه. امیدوارم همه به آرزوهای خوبشون برسن. آدمای خووب به حقشون برسن و در حق کسی ظلم نشه. امیدوارم برای من و خانوادم و همه کسایی که دوستشون دارم و برام مهم هستن کلی اتفاق خوب در اینسال بیافته، غم و غصه ازمون دور باشه و سال پربرکتی داشته باشیم. آمین...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠

حس خوب تمیزی...

دیروز جمعه بود و ما از قبل برنامه ی خونه تکونی گذاشته بودیم. از صبح زود با همسر جان شروع کردیم به تکوندن گرد و غبار از زوایای پیدا و پنهان خونه. همه جا رو زیرورو کردیم و جارو و پارو و خلاصه تا عصری مشغول بودیم. هرچند که آقای همسر مدام غر میزد و سعی میکرد از زیر کار دربره ولی خدائیش خیلی کمک کرد. و نتیجه ی کار هم عالی بود. همه جا تمیز و مرتب شد و وای که تمیزی چه حس خوبی به من میده. انرژی خونه کلی مثبت شده و من لذت میبرم و راضی هستم. سال، تحویل شو. ما آماده ایم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠

ما چه هستیم؟...

من به خودم خیلی افتخار میکنم. آدمِ به شدت خودمراقبی هستم. اصلا دلم نمیخواد مزاحم کسی باشم یا کسی رو اذیت کنم. هیچوقت بار خودمو روی دوش کس دیگه ای نمیذارم. بی جهت وقت دیگران رو نمیگیرم و در هیچ زمینه های خودم رو به یکی دیگه تحمیل نمیکنم. تازه دارم به ارزشهای وجودی خودم پی میبرم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠

مینویسم، پس هستم...

خیلی به نوشتن علاقه دارم. خیلی وقتها مغزم پر است از حرفهایی که نگفتم و نخواهم گفت اما دلم میخواهد بریزمشان روی کاغذ. نوشتن آرامم میکند و انگار تخلیه میشوم از انرژی های منفی و حرف های ناگفته ی در گلو مانده. منحنی نوشتن اما در من بالا و پائین بسیار دارد. گاهی میبینی در روز چندین بار ایده و فکر پیدا میکنم برای نوشتن و نوشته ام دقیقا همان چیزی از آب درمیاید که راضی میشوم و گاهی برعکس، چندروز پشت سرهم انگار کلماتم را نمیتوانم ردیف کنم و جمله ای که دوست داشته باشم شکل نمیگیرد در ذهنم. چیزی که هست اما می دانم که باید زیاد بخوانم و زیاد ببینم و زیاد گوش دهم تا بتوانم زیاد و البته خوب، بنویسم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠

آزادی...

کبوتر سفید نماد آزادی ست،

ومن دیشب تا صبح خواب کبوتر سفید می دیدم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها: انرژی مثبت

شنبه ای که از یکشنبه شروع میشود !!!

شنبه روز مهمیه. شنبه شروع هفته ست و شروع خیلی تصمیما و برنامه ها و قول و قرارایی که آدما با خودشون میذارن. واسه من که اینجوریه و فکر میکنم واسه خیلیای دیگه هم همینطور باشه. من همیشه اگه کار بدی کنم یا از خودم سر موضوعی ناراضی باشم یا بخوام کار مثبت و خوبی رو شروع کنم دلم میخواد ترکش یا استارتش از روز شنبه باشه. خیلی مسخره ست چون قاعدتا تفاوتی با روزای دیگه ی هفته نداره ولی تأثیر روانی عجیبی میذاره این شروع از روز شنبه.

امروز شنبه بود و من سر کار نرفتم، مرخصی بودم. و این هفته شنبه من از فردا، یکشنبه، شروع میشه. امیدوارم شروع خوبی باشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: انرژی مثبت

توکل به خدا...

همه چیز میتونه تغییر کنه. صدتا اتفاق خووب میتونه برام بیافته. یعنی ممکنه؟ خدایا، کم نگفتم راضیم به رضای تو، این یکبار هم تو رضایت بده به رضای من. دوسِت دارم قلب

محتاج دعای خیر هستم....

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: انرژی مثبت

هوای دل انگیز صبح...

دقت کردین امروز صبح هوای تهران چقدرررررر خوب بود؟ صبح زود که از خونه زدم بیرون برم سمت شرکت بعد از مدتها احساس کردم نفسم سبک شده و دلم خواست پیاده راه برم و برم و نفس های عمیق بکشم. حیف که ساعت لعنتی اجازه نداد و عقربه های ساعت که به سرعت به هشت و نیم نزدیک میشدن منو به سمت محل کارم هل میدادن انگار...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
تگ ها: انرژی مثبت