زمانی که زود میگذرد...

زمان خیلی زود میگذره. جدیدا هربار که چشمم به دکه روزنامه فروشی جلوی شرکت میافته و شماره جدید همشهری جوان رو با اون طرح روی جلد کاملا مشخص، اون جلو سر جای همیشگی خودش میبینم دلم هری میریزه. انگار برام نمادی شده از گذر یک هفته. هفته هایی که ماه میشن و ماه هایی که سال میشن. سالهایی که عمر ما هستن و عدد سن ما از تو دل همین سالها درمیاد و هی بزرگ و بزرگتر میشه. از اینکه چقدر زود هفته ها میان و میرن و هفته نامه ها چاپ میشن و چقدر زود میگذره و عمر ماست که میره میترسم. خیلی وقتا از سر تا ته هفته رو که مرور میکنم یادم نمیاد چیکارا کردم و وقتم رو صرف چه کاری کردم. برگه های تقویم روی میزم مثل برق و باد ورق میخوره و من افسوس میخورم هرروز که کار مفیدی نکرده باشم و رضایتی از خودم نداشته باشم. کاش میشد روزهارو کمی کشدار کرد. کاش میشد فعال تر بود. مفید تر. راضی تر...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها: سبک زندگی