مینویسم، پس هستم...

خیلی به نوشتن علاقه دارم. خیلی وقتها مغزم پر است از حرفهایی که نگفتم و نخواهم گفت اما دلم میخواهد بریزمشان روی کاغذ. نوشتن آرامم میکند و انگار تخلیه میشوم از انرژی های منفی و حرف های ناگفته ی در گلو مانده. منحنی نوشتن اما در من بالا و پائین بسیار دارد. گاهی میبینی در روز چندین بار ایده و فکر پیدا میکنم برای نوشتن و نوشته ام دقیقا همان چیزی از آب درمیاید که راضی میشوم و گاهی برعکس، چندروز پشت سرهم انگار کلماتم را نمیتوانم ردیف کنم و جمله ای که دوست داشته باشم شکل نمیگیرد در ذهنم. چیزی که هست اما می دانم که باید زیاد بخوانم و زیاد ببینم و زیاد گوش دهم تا بتوانم زیاد و البته خوب، بنویسم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠