امیدی به روشنی هست آیا؟؟؟

خلق و خوی غریبی دارم  من. یه لحظه خوشحال و سرحال و پر انرژی ام، یه لحظه بعد افسرده و نا امید و کاملا شکست خورده. دلیل اینهمه تغییر و تضاد نمیدونم چیه. فقط میدونم که شاد نیستم. امیدی به آینده ندارم و حس می کنم زحماتم نتیجه و عایدی برام نداشته. آقای همسر میگه فرق بین ما اینه که اون با چیزی که داره خوشه و من با چیزی که ندارم ناخوش. شاید درست باشه. فقط میدونم که یأس سرتاپای وجودم رو در بر گرفته و این شعر مدام در مغزم تکرار میشه:

مهتاب شب که جامش از اختر لبالب است

گر هر ستاره ماه شود باز شب شب است...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها: انرژی منفی