رفتن، یا نرفتن؟ مسئله این است...

چند شب پیش عروسی یکی از آقایون محترم همکار بود. به همه پرسنل کارت داده بود و همه رو دعوت کرده بود. روز قبلش بچه ها هی میریم نمیریم و بریم نریم میکردن و هرکس نظری داشت و دلیلی میاورد. من خودم که خیلی دلم میخواست برم اما بنا به دلایلی آقای همسر مخالفت کرد و نشد که شرکت کنیم. فردای عروسی اومدیم و دیدیم که هیچ کس نرفته و از حدود بیست، سی نفری که دعوت بودن فقط دو سه تا آقا اونم از مدیران شرکت در مراسم حضور پیدا کرده بودن. امروز آقای داماد اومدن شرکت و دلخوری و ناراحتی ناشی از عدم حضور همکاران در مراسم عروسی کاملا در چهره و رفتارشون پیداست. من بهش حق میدم و خیلی هم ناراحت شدم از دیدن این وضعیت. یاد عروسی خودم افتادم که چقدر دلم میخواست و برام مهم بود همه کسانی که دعوت کردیم بیان و از دیدن هرکدومشون در سالن چقدر خوشحال میشدم. واقعیت اینه که وقتی آدم رو برای حضور در مراسمی دعوت میکنن و چه بسا کارت هم میدن، برای آدم ارزش قائل میشن و احترام میذارن و انتظار دارن و روی حضورش حساب میکنن، و درستش اینه که آدم به هرقیمتی شده ولو برای مدتی کوتاه بره و در مراسم حاضر بشه، یه جورایی وظیفه و احترام متقابل هستش. و اگر مشکلی باشه و واقعا نشه رفت به اون مراسم باید قبلش اطلاع رسانی و تشکر و عذرخواهی بشه. الان دچار عذاب وجدان هستم من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٤

آشنایی با لیلا...

دلم برای اینجا تنگ شده بود بغل بحمدلله ظاهرا مشکل پرشین بلاگ هم حل شده و دیگه اذیتمون نمیکنه، اینه که ما باز شاد و پرانرژی به دنیای دوست داشتنی نوشتن برمیگردیم. باشد که رستگار شویم، جمیعا.

فیلم "آشنایی با لیلا" رو دیدم. این فیلم خیلی ناگهانی و بی سر و صدا به سوپر مارکتها اومد! شایدم من راجع به وجود چنین فیلمی نامطلع بود. ظاهرا در سینمای هنر و تجربه اکران شده بوده و البته در کلی جشنواره های خارجی شرکت داشته. برای من قبل از هرچیز پوستر تبلیغاتی قرمز رنگش با عکس لیلا حاتمی جلب توجه کرد. کارگردان این فیلم "عادل یراقی" در آمریکا سینما خونده و از شاگردان کیارستمی و ناصر تقوایی بوده. آشنایی با لیلا اولین فیلم بلندشه که فیلمنامه ش رو مشترکا با کیارستمی نوشته و خودش هم نقش اول مرد فیلم رو بازی کرده. درباره داستان فیلم اومده: 

نادر ایده پرداز یک شرکت تبلیغاتی است که به شدت به سیگار وابسته است. او عقیده دارد کشیدن سیگار به ایده پردازی او کمک می کند. لیلا تستر یک شرکت اسانس عطر است و از حس بویایی فوق العاده ای برخوردار است. نادر و لیلا با هم آشنا می شوند. تنها شرط لیلا برای ازدواج با نادر ترک سیگار برای همیشه است. نادر شرایط مالی خوبی ندارد و برای ادامه به کار به سیگار نیازمند است او می بایست بین لیلا و سیگار یکی را انتخاب کند.

و آقای کارگردان درباره فیلم گفته: وقتی تنهاییم، راحتیم. با هم که هستیم مراعات میکنیم. آیا میتوانیم با هم و راحت باشیم؟

من این فیلم رو دوست داشتم بویژه که جاذبه های بصری خوبی هم داشت. آقا و خانوم هرکدوم یک فولکس قورباغه ای خوشگل داشتن، یکی قرمز و یکی زرد. و دکور خونه ی نادر هم خیلی زیبا و دلنشین بود...

 

 

پی نوشت: یکی از خوانندگان محترم! وبلاگم نظر گذاشته بودن که "فیلم تعریف کردن من حال آدم رو بد میکنه". میخواستم بگم هدف من تعریف کردن فیلم برای خواننده هام نیست. و اگه دقت کنید پست های فیلمی وبلاگم معمولا گنگ و بی سر و تهه. جوری نیست که خواننده داستان فیلم دستش بیاد. من برای دل خودم مینویسم. نه تنها پستهایی که در مورد فیلمه، بلکه تمام پست هام رو برای دل خودم و به سبک و سیاق دوست داشتنی خودم می نویسم. چون بعدها که برمیگردم و پست هام رو میخونم خیلی لذت میبرم و خیلی چیزا یادم میاد و همین یادآوری رو خیلی دوست دارم. در مورد فیلمهایی که میبینم هم مینویسم که یادم نره. امیدوارم کسی حالش بد نشه، و اگه دید حالش داره بد میشه اجباری نیست که انقدر پیگیرانه اینجا بمونه و به خوندن پست های من اصرار داشته باشه...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤

لامپ صد...

فیلم "لامپ صد" سعید آقاخانی رو دیدم و دوست نداشتم. موضوع فیلم اعتیاد شدید محسن تنابنده بازیگر اصلی فیلم و تصمیمش بر ترک اعتیاد بود. گریم محسن تنابنده اصلا خوب نبود. ساره بیات هم در نقش همسر این آقای معتاد رفتارهای مصنوعی و دور از واقعیتی در مقابل پدیده ی اعتیاد همسرش و پدر دو فرزندش داشت. نیما شاهرخ شاهی و پوریا پور سرخ هم که اسمشون جزو بازیگران فیلم بود فقط در حد یکی دو صحنه ظاهر شدن و در واقع اصلا نقشی نداشتن. و این در حالی بود که من با شناختی که از سعید آقاخانی داشتم فکر میکردم این فیلم کمدی باشد...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳٩٤

موازی کاری...

وقتی که همزمان یک کارمند تمام وقت عاشق کار باشی و یک کدبانوی تمام عیار عاشق منزل، همسر مردی باشی و دختر پدر و مادری و انسانی دغدغه دار و پر از فکر و هدف و برنامه هم،‌ "موازی کار" می شوی. کاری به معنای تعریف شده و سیاسی این واژه ندارم، برای همچون منی که وقت ارزش دارد و دقیقه به دقیقه ی آن مهم است و به سرعت میگذرد و همیشه هم کم دارمش موازی کاری یعنی اینکه روی میز کارم پر از کاغذ و دفتر است و به کارم مشغولم و همزمان روی صفحه ی مانیتورم فایلهای اکسل کاری و صفحات اینترنتی فراوان از مطالب مورد علاقه ام باز است و فایلی درحال دانلود شدن است و مطلبی میخوانم و جواب تلفن کاری را میدهم و چند اپلیکیشن هم روی گوشی همراهم باز است و ناگزیر در مقابل حرفهای همکاران پرحرفم سری تکان میدهم به نشانه ی اینکه گوشم با شماست. یعنی در مسیر منزل به محل کار هندزفری در گوش با اینترنت تلفن همراهم کار میکنم یا گاهی کتابی کوچک که معمولا همراهم است میخوانم. یعنی به محض رسیدن به منزل همزمان هم مشغول غذا پختنم هم تلویزیون روشن است و برنامه یا خبری را دنبال میکنم هم رخت ها را در ماشین لباسشویی میریزم هم گلدانها را آب میدهم هم گردگیری میکنم و هم خیلی کارهای دیگر. یعنی در زمانی که هرکس تنها یکی از این کارها را انجام می دهد تا تمام شود و برود سراغ کار بعدی، من همه را هم زمان و موازی انجام میدهم. یک همچین آدم موازی کاری هستم من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها: سبک زندگی

دو کلام حرف حساب...

بعضی کارا رو اصلا نباید پشت گوش انداخت. باید سریع انجام داد و به قولی قورباغه رو قورت داد. مثلا اگه کتاب یا مجله ای در دست خوندن داریم، یا فیلمی داریم که قراره ببینیم، بهتره سریعا و در اسرع وقت انجام بدیم تموم شه بره پی کارش. زمان میگذره و فیلمهای جدید میاد، کتابهای جدید چاپ میشه یا بهمون معرفی میشه و به دستمون میرسه، بعد هی اینا رو هم جمع میشه، سنگین میشه، و دیگه نمیرسیم بریم سراغشون. بعله. اینجور کارها به وقت خودش باید انجام بشه، تمام...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها: حرف حساب

← صفحه بعد صفحه قبل →