کشف و شهود...

موارد زیادی دور و برم دیدم، به تجربه به من ثابت شده، اصلا یکجورهایی تحقیقات میدانی بعمل آوردم و به این نتیجه رسیدم آنهایی که در دانشگاه رشته های زبان خارجه، بویژه زبانهای خاص مثلا فرانسه یا آلمانی میخوانند، در اعتماد به نفس به مرحله ی یک سر و گردن بالاتر از سایرین می رسند! بلند پرواز هستند، شانس های کاری و موفقیت های بسیاری در زندگانی سر راهشان قرار میگیرد، درهای رشد و پیشرفت یکی یکی به رویشان باز می شود، یک جورهایی شادتر و امیدوارتر و با روحیه تر از بقیه هستند، بیشتر در لحظه زندگی میکنند و از آن لذت میبرند، در مراودات و تعاملات اجتماعی قوی تر هستند و با دیگران راحت تر ارتباط برقرار میکنند، به حرف و نظر دیگران کمتر اهمیت می دهند، خودشان را خیلی قبول دارند و بقیه را نه، در زندگی بهشان بیشتر خوش میگذرد، بطور کلی نگاهشان از بالا به پائین است و در یک کلام خیر الدنیا و الاخره می شوند اصلن یک وضعی!!! حالا هی خودمان را بکشیم و ریاضی و فیزیک و زیست و شیمی در مغزمان فرو کنیم و عشق دکتر مهندس شدن در سرمان بپرورانیم و هـــــــــــــــی... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٥

آآآدت نمی کنیم...

 فیلم "عادت نمی کنیم" رو دیدم و دوست داشتم. از کارگردانی متولد 1360، ابراهیم ابراهیمیان. نقدهای مثبت و منفی زیادی بر این فیلم نوشته شده و حقیقتاً هم خالی از اشکال نیست. حتی در بعضی موارد شخصیت پردازی و فیلمنامه و اینها ایرادات خیلی ابتدایی دارد. داستان احمد رضا (محمدرضا فروتن) و مهتاب (ساره بیات) از یک سو، و حمیدرضا آذرنگ (منصور) و هدیه تهرانی (سیما) از سویی دیگر. دو زوج که با هم دوست و بسیار صمیمی هستند، ظاهرا از دوران دانشجویی. احمد رضا استاد دانشگاه است و مهتاب به او شک دارد که با یکی از دختران دانشجو در ارتباط است. دختری که احمدرضا به عنوان معلم خصوصی برای آموزش دادن به دختر منصور و سیما به آنها معرفی کرده و به خانه ی آنها فرستاده. دختری که  بطور ناگهانی می میرد و پیچیدگیهای ماجرا تازه شروع میشود. پانته آ پناهی ها هم در این فیلم در نقش وکیل بازی خوبی از خود ارائه می دهد. بازی هدیه تهرانی را هیچوقت دوست نداشتم، ساره بیات را هم همینطور. محمد رضا فروتن هم از نظر من خیلی تصنعی دیالوگ میگوید و یک تیک خاص و مصنوعی در بازی دارد که به دلم نمی نشیند. اما حمیدرضا آذرنگ عالی بود از نظر من...

 

 

پی نوشت: برای من با موقعیتی که دارم و در شرایطی که زندگی میکنم، اگر فیلمی برای دیدن و کتابی برای خواندن نبود، شاید انگیزه ای نمی ماند برای آینده!

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٥

آبنبات هل دار...

کتاب "آبنبات هل دار" نوشته ی مهرداد صدقی رو خوندم. داستانک های طنز خاطره گونه اما غیر واقعی که از زبان پسر بچه ای به نام محسن روایت میشه که با خانواده اش در بجنورد زندگی میکنه. در طی این داستانها با لهجه و آداب و رسوم و سوغات و جاهای دیدنی و بطور کل بخشی از فرهنگ مردمان بجنورد آشنا میشیم که برای من جالب بود. طنز داستان هم شیرین و روان اما در جاهایی اغراق شده و غیر قابل باوره. خوبیه این کتاب 416 صفحه ای در اینه که به بخشهای کوتاه چهار، پنج صفحه ای تقسیم شده و همین به راحت خواندن و سریع پیشرفتن خواننده کمک میکنه... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ آبان ۱۳٩٥