درد دلهای اپیزودیک گونه...

اول: آیا جلوی تیشرت آقایون باشه اشکالی نداره، ولی پشت مانتوی خانمها باشه اشکال داره؟ نوشته های خارجی پشت مانتوهای زنانه که جدیدا مد شده و این روزها در ویترین مغازه ها و بر تن دخترخانومها به وفور رؤیت میشه رو عرض میکنم، که سر و صدایی به پا کرده و فریاد وااسفای مسئولین محترم به آسمون بلند شده. دیشب در بخش های مهم خبری گزارش مفصلی از این موضوع پخش شد و قرار شد پیگیری و جمع آوری بشه. من خودم از این مدل مانتوها خوشم نمیاد و هرگز نمیپوشم و موافقم که آدم نباید تابلوی تبلیغاتی متحرک فرهنگ بیگانه باشه و درخدمت اهداف دشمنان و اجانب قرار بگیره اما لحظه ای این فکر به ذهنم خطور کرد که چطور یک عمر پدران و برادران و آقایانمون تیشرت با انواع و اقسام نوشته های خارجکی برتن کردند و گشتند و تردد کردند این موضوع انقدر حائز اهمیت نبود اما حالا؟ 

 

 

  

دوم: زبان فارسی رو با حروف انگلیسی ننویسیم و در صحبت کردنهامون استفاده ی هرچه بیشتر از لغات و اصطلاحات خارجی رو مایه ی فخر و مباهات ندونیم. فینگلیش نویسی بزرگترین خیانت ما در حق خودمون بوده. مشکل بزرگ فردی و اجتماعی همه ی ما خود کم بینی و عدم باور به خود و فقدان اعتماد به نفسی هستش که در طول تاریخ از گذشته تا حالا بنابر یک سری مسائل سیاسی پیچیده آروم آروم و زیرپوستی بدون اینکه خودمون متوجهش باشیم در ما ایجاد کردن و همه بدون استثناء باهاش مواجه هستیم، شدت و ضعف داره فقط. خود هیچ پندار بیگانه پرست شدیم. به خودمون رجوع کنیم، یه بازنگری داشته باشیم، همت کنیم و این رفتارهای بیگانه گرایانه رو از همین لحظه کنار بذاریم. کمی فکر کنیم که بازیچه ی دست چه جریانی میشیم؟ همینی که هستیم و همین چیزهایی که داریم خیلی هم خوبه به شرطی که اول خودمون متوجه ارزشش باشیم تا دیگران هم به ارزشش پی ببرن.

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٥

فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی...

طرحی یکماهه به نام "تابستانهء کتاب" به راه افتاده که از 16 تیر تا 15 مرداد میشه با 20 درصد تخفیف برای کتابهای عمومی و 25 درصد تخفیف برای کتابهای کودک و نوجوان از یکسری کتابفروشی که لیستش اینجا هست خرید کرد. برای هرنفر خرید تا سقف 100 هزار تومان شامل این تخفیف میشه. اگر میخواین از این طرح استفاده کنید، کارت ملی در دست، زودتر به کتابفروشی مورد نظرتون مراجعه کنید چون هر کتابفروشی در  مجموع به میزان دو میلیون تومان سهمیه تخفیف داره که خب مبلغ زیادی نیست و خیلی زود پر میشه. اتفاقی که در طرح "عیدانهء کتاب" برای من افتاد، روزهای آخر طرح خوشحال و خندون به شهر کتاب هفت حوض مراجعه کردم، در میان کتابها گشتم و با طمأنینه ی بسیار چند جلد کتاب برداشتم و پیش خودم حساب مجموع مبالغ و تخفیفاتش رو هم داشتم که از حد مجاز بالاتر نره. بعد فاتح و پیروز رفتم پای صندوق و کتابها و کارت ملی رو به آقای محترم صندوقدار تحویل دادم و ایشون سریع کارت ملی رو برگردوندن و گفتن خانوم سهمیه تخفیف ما تموم شده. منم خودم رو از تک و تا نیانداختم، صددرصد مبلغ کتابها رو پرداخت کردم و اومدم بیرون...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٥

کفش هاتو جفت کن...

کتاب "کفش هاتو جفت کن" نوشته ی ضحی کاظمی رو دو سال پیش از انتشارات همشهری در نمایشگاه کتاب خریده بودم و تا حالا فرصت نشده بود بخونمش. چند وقته که به کتاب خوندن افتادم، یعنی تصمیم گرفتم زمانی که در حال رفت و برگشت به محل کارم در مترو و اتوبوس و تاکسی میگذرونم و شکر خدا کم هم نیست رو به جای candy crush بازی کردن با گوشی یا حرص خوردن از دست فروشنده های داخل مترو یا people watching! کردن و تدبیر و تدبر نمودن کتاب بخونم. خیلی هم مفید بوده و ظرف چند روز چندتا از کتابهایی که از خیلی قدیم در نوبت خوندن مونده بودن و سنگین شده بودن دیگه رو به این شکل تموم کردم. "کفش هاتو جفت کن" مجموعه ی 54 داستانک خیلی کوتاه هستش که با نگاهی موشکافانه به مسائل ریز و ساده ی زندگی روزمره که با مذهب و علوم ماورایی جدید و سنت ها آمیخته ست، میپردازه. نویسنده ی کتاب یک خانم جوان متولد 61 هستش که از روی سبک و سیاق داستانها و همچنین تصویرشون که پشت جلد کتاب چاپ شده برای من خیلی دوست داشتنی هستند. و داستان کوتاه هم که ژانر بسیار مورد علاقه ی منه. هرچه هم کوتاه تر، جذابتر. و اما در چندتا از داستانک ها دقیقا صحنه ها و ماجراها و اتفاقاتی از زندگی و گذشته ی خودم رو دیدم که خیلی هیجانزده و متعجبم کرد. نشانه هایی که همیشه دوستشان دارم...   

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٥

zootopia...

انیمیشن زیبای "zootopia" رو دیدم با دوبله ی خوب گلوری، داستان افسر پلیس خرگوشی به نام جودی که با همکاری یک روباه کلاهبردار به اسم نیک در شهر "زوتوپیا" که کاملا تحت کنترل حیواناته پرده از یک پرونده ی فساد برمیدارن. شهری که میگن هرکس در اون میتونه به آرزوهاش برسه. دنیایی از رنگ و انرژی مثبت و انگیزه در این کارتون نهفته است که آدم رو کلی سرذوق میاره. واقعا احسنت به سازندگانش که انقدر ریز و دقیق به جزئیات توجه کردن و کار رو انقدر حرفه ای از آب درآوردن. داستان هم که کم از یک ماجرای پلیسی جنایی ویژه ی بزرگسالان نداره. انقدر این اجانب در ساخت انیمیشن پیشرفت کردن و قوی هستن که آدم متعجب و حیران میمونه. همه اسکار انیمیشن سال بعد رو برای این کارتون کنار گذاشتن که خب حقش هم همینه. از نکات جالب اینکه "شکیرا"ی خواننده صداپیشه ی یکی از شخصیت های بامزه و البته منشوری این کارتون هستش، ببینید تا دیر نشده...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳٩٥