انارهای نارس...

انسی و ذبیح زن و شوهر ساده ای که در حاشیه شهر زندگی میکنند، هر روز صبح به برای کار به تهران میایند و شب به خانه برمیگردند، انسی پرستار زنی سالخورده است که فراموشی هم دارد و ذبیح جوشکار برج های بلند است، در سر آرزوی بچه دار شدن هم دارند. پسر ناتنی زن سالخورده از طریق وکیلش پیگیر فرستادن پیرزن به خانه ی سالمندان و فروش خانه است،‌ معتقد است پیرزن آلزایمر دارد و برایش فرقی نمیکند که کجا و چگونه این چند صباح آخر عمری را بگذراند. انسی مهربان و دلرحم اما از ته دل پیرزن را دوست دارد و نگران سرنوشتش است. تا اینکه ذبیح طی سانحه ای از بالابر برج سقوط میکند و به کما میرود.  به کما رفتنی که برگشت ندارد. همان روزهاست که انسی متوجه میشود باردار است. صحنه ی آخر فیلم انسی دست پیرزن را گرفته و آرام به روستای خودش بازمیگردد...

 


  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٤

ساعتها یک ساعت به کجا می روند؟!

دیشب با آقای همسر مشغول تماشای برنامه 90 بودیم. نزدیک ساعت 12 بود که عادل خان با هیجان زیادی اعلام کرد تا چند دقیقه ی دیگه ساعت 12 نمیشه، بلکه 11 میشه و خیلی هم از این موضوع خوشحال بود. من و آقای همسر نگاهی به هم کردیم و با کلی شادی گفتیم: "یک ساعت بیشتر میتونیم بخوابیم". همون موقع آقای فردوسی پور هم با کلی شادی گفت: "یک ساعت بیشتر میتونیم به کارهامون برسیم". متوجه تفاوت دیدگاه ما با آقای فردوسی پور شدین؟ بیخود نیست که ایشون شدن عادل خان فردوسی پور معروف و موفق و ما همچنان اندر خم یک کوچه مانده ایم. بعله. ساعت شما یک ساعت به کجا میره؟ به سمت بیشتر خوابیدن یا به سمت بیشتر کار و فعالیت کردن؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٤
تگ ها: سبک زندگی

خونه ی خوش آب و رنگ...

دیشب "شام ایرانی" منزل پژمان بازغی رو میدیدم. و وای که چه خونه ی زیبایی داشت این پژمان بازغی. از اون سبک و سیاقها که من خیلی دوست دارم. همه چیز خلاقانه و خوش آب و رنگ و زیبا بود. هیچ چیز لوکس و گرونی نداشت، فقط ایده ها عالی بود و از رنگها به بهترین شکل استفاده شده بود در دکوراسیون خونه. دلم رفت، دلم خواست. هیچ چیز بهتر از این نیست که آدم دست و بالش در در دیزاین کردن خونه ش باز باشه و اختیارات داشته باشه. البته باید فضای کافی هم باشه، توو خونه های کوچیک و اجاره ای محدودیت خیلی زیاده و نمیشه خلاقیتی به خرج داد ابرو

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٤
تگ ها: سبک زندگی

شادی و لاغیر...

این روزها بیشتر از هر چیز به این فکر میکنم که هر لحظه از عمر را به خوشی و لذت نگذرانیم به واقع حرام شده است. عمر کوتاه است، زندگی گذراست، هیچ چیز آنقدرها با اهمیت نیست که ما فکر میکنیم، مهمترین دغدغه ی این لحظه ی ما فردا خاطره ای بیش نیست. دیر نیست که به استرس ها و نگرانی های امروزمان لبخند بزنیم. تنها لحظه های شاد و زیبا با ارزش و ماندگار است. باشد که سازنده ی زیباترین و شادترین لحظه ها و لذتبخش ترین تجربه ها در زندگی خود باشیم...

 

چه فارغ بال میگشتم در این عالم        اگر میشد غم امروز چون اندیشه ی فردا فراموشم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٤