در زلف چون کمندش...

دختر باید با موهاش دوست باشه. به دختر باید از همون بچگی یاد داد که موهاش رو دوست داشته باشه و با عشق و احترام با موهاش برخورد کنه. یکی از مهمترین فاکتورهای زیبایی و جذابیت دختر موهاشه و باید بلد باشه اونارو چطوری آرایش کنه و ازشون زیبایی بگیره. این آموزش وظیفه مادرهاست، و به نظر من در این زمینه کوتاهی  از جانب مادرها قابل بخشش نیست. مادر باید دختر بچه ی کوچولش رو با موهاش آشنا و دوست کنه و اونو متوجه ارزش و معجزه ی موی زیبا برای یک دختر کنه. دختر داشتن و دختر بزرگ کردن کار سختیه، مسئولیت سنگینیه...

 

  

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها: دل نوشته

دلفیناریوم...

جمعه شب با آقای همسر رفتیم پارک دلفینهای برج میلاد. خیلی جالب و هیجان انگیز بود. چقدر دلفین موجود دوست داشتنی و بامزه ایه. من که تابحال فقط تو تلویزیون نمایش دلفینهارو دیده بودم و به این همه استعداد و هوش دلفین دقت نکرده بودم حسابی هیجانزده بودم. یه شیر دریایی سیاه هم از اسپانیا آورده بودن که در شروع نمایش دورتادور استخر چرخید و برای تماشاچی ها دست تکون داد و شیرین کاری کرد. دلفین ها دوتا از نوع ماده بودن، یکی دوساله و یکی پنج ساله که از اندازه جثه شون هم کاملا مشخص بود یکی بزرگتر از اون یکیه. مربی دلفینها دوتا آقای روس بودن. دلفین کوچیکتره گاهی گیج میشد و نمیتونست حرکات رو درست اجرا کنه ولی همونم خیلی بامزه بود. در یه قسمت برنامه مربی ها قلموی رنگی رو توو دهن دلفین ها میذاشتن و یه تخته جلوشون میگرفتن و دلفین قلم رو روی تخته میکشید و نقاشی میکرد و بعد این نقاشی رو بین تماشاچی ها به مزایده گذاشتن. قیمت پایه صدهزار تومان بود که یه خانوم حاضر شد با پرداخت مبلغ یک میلیون و دویست هزار تومان اثر هنری دلفین ها رو به خونه ببره!!!  به همه دوستان توصیه میکنم یکبار هم شده برن دلفیناریوم و از این تجربه عالی نمایش دلفین ها لذت ببرن. 

 

 

پی نوشت: بلیت نمایش دلفین ها پای گیشه 50 هزار تومان هستش، از طریق سایت دلفیناریوم میشه اونو 40 هزار تومان خرید و اگر عضو سایت نت برگ باشید می تونید به قیمت 30 هزار تومان بلیت رو تهیه کنید. صد البته که من از سایت نت برگ بلیت خریدم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٤

دختری با گوشواره مروارید...

فیلم "دختری با گوشواره مروارید" رو دیدم. ساخته شده در سال 2003 با بازی اسکارلت جوهانسون و کالین فرث. داستان دختری به نام گریت از خانواده ای فقیر که به عنوان خدمتکار به خانه نقاشی به نام ورمیر وارد میشود. شرح و نقد کاملی از فیلم را اینجا بخوانید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها: فیلم

رفتن، یا نرفتن؟ مسئله این است...

چند شب پیش عروسی یکی از آقایون محترم همکار بود. به همه پرسنل کارت داده بود و همه رو دعوت کرده بود. روز قبلش بچه ها هی میریم نمیریم و بریم نریم میکردن و هرکس نظری داشت و دلیلی میاورد. من خودم که خیلی دلم میخواست برم اما بنا به دلایلی آقای همسر مخالفت کرد و نشد که شرکت کنیم. فردای عروسی اومدیم و دیدیم که هیچ کس نرفته و از حدود بیست، سی نفری که دعوت بودن فقط دو سه تا آقا اونم از مدیران شرکت در مراسم حضور پیدا کرده بودن. امروز آقای داماد اومدن شرکت و دلخوری و ناراحتی ناشی از عدم حضور همکاران در مراسم عروسی کاملا در چهره و رفتارشون پیداست. من بهش حق میدم و خیلی هم ناراحت شدم از دیدن این وضعیت. یاد عروسی خودم افتادم که چقدر دلم میخواست و برام مهم بود همه کسانی که دعوت کردیم بیان و از دیدن هرکدومشون در سالن چقدر خوشحال میشدم. واقعیت اینه که وقتی آدم رو برای حضور در مراسمی دعوت میکنن و چه بسا کارت هم میدن، برای آدم ارزش قائل میشن و احترام میذارن و انتظار دارن و روی حضورش حساب میکنن، و درستش اینه که آدم به هرقیمتی شده ولو برای مدتی کوتاه بره و در مراسم حاضر بشه، یه جورایی وظیفه و احترام متقابل هستش. و اگر مشکلی باشه و واقعا نشه رفت به اون مراسم باید قبلش اطلاع رسانی و تشکر و عذرخواهی بشه. الان دچار عذاب وجدان هستم من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٤

آشنایی با لیلا...

دلم برای اینجا تنگ شده بود بغل بحمدلله ظاهرا مشکل پرشین بلاگ هم حل شده و دیگه اذیتمون نمیکنه، اینه که ما باز شاد و پرانرژی به دنیای دوست داشتنی نوشتن برمیگردیم. باشد که رستگار شویم، جمیعا.

فیلم "آشنایی با لیلا" رو دیدم. این فیلم خیلی ناگهانی و بی سر و صدا به سوپر مارکتها اومد! شایدم من راجع به وجود چنین فیلمی نامطلع بود. ظاهرا در سینمای هنر و تجربه اکران شده بوده و البته در کلی جشنواره های خارجی شرکت داشته. برای من قبل از هرچیز پوستر تبلیغاتی قرمز رنگش با عکس لیلا حاتمی جلب توجه کرد. کارگردان این فیلم "عادل یراقی" در آمریکا سینما خونده و از شاگردان کیارستمی و ناصر تقوایی بوده. آشنایی با لیلا اولین فیلم بلندشه که فیلمنامه ش رو مشترکا با کیارستمی نوشته و خودش هم نقش اول مرد فیلم رو بازی کرده. درباره داستان فیلم اومده: 

نادر ایده پرداز یک شرکت تبلیغاتی است که به شدت به سیگار وابسته است. او عقیده دارد کشیدن سیگار به ایده پردازی او کمک می کند. لیلا تستر یک شرکت اسانس عطر است و از حس بویایی فوق العاده ای برخوردار است. نادر و لیلا با هم آشنا می شوند. تنها شرط لیلا برای ازدواج با نادر ترک سیگار برای همیشه است. نادر شرایط مالی خوبی ندارد و برای ادامه به کار به سیگار نیازمند است او می بایست بین لیلا و سیگار یکی را انتخاب کند.

و آقای کارگردان درباره فیلم گفته: وقتی تنهاییم، راحتیم. با هم که هستیم مراعات میکنیم. آیا میتوانیم با هم و راحت باشیم؟

من این فیلم رو دوست داشتم بویژه که جاذبه های بصری خوبی هم داشت. آقا و خانوم هرکدوم یک فولکس قورباغه ای خوشگل داشتن، یکی قرمز و یکی زرد. و دکور خونه ی نادر هم خیلی زیبا و دلنشین بود...

 

 

پی نوشت: یکی از خوانندگان محترم! وبلاگم نظر گذاشته بودن که "فیلم تعریف کردن من حال آدم رو بد میکنه". میخواستم بگم هدف من تعریف کردن فیلم برای خواننده هام نیست. و اگه دقت کنید پست های فیلمی وبلاگم معمولا گنگ و بی سر و تهه. جوری نیست که خواننده داستان فیلم دستش بیاد. من برای دل خودم مینویسم. نه تنها پستهایی که در مورد فیلمه، بلکه تمام پست هام رو برای دل خودم و به سبک و سیاق دوست داشتنی خودم می نویسم. چون بعدها که برمیگردم و پست هام رو میخونم خیلی لذت میبرم و خیلی چیزا یادم میاد و همین یادآوری رو خیلی دوست دارم. در مورد فیلمهایی که میبینم هم مینویسم که یادم نره. امیدوارم کسی حالش بد نشه، و اگه دید حالش داره بد میشه اجباری نیست که انقدر پیگیرانه اینجا بمونه و به خوندن پست های من اصرار داشته باشه...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤