موازی کاری...

وقتی که همزمان یک کارمند تمام وقت عاشق کار باشی و یک کدبانوی تمام عیار عاشق منزل، همسر مردی باشی و دختر پدر و مادری و انسانی دغدغه دار و پر از فکر و هدف و برنامه هم،‌ "موازی کار" می شوی. کاری به معنای تعریف شده و سیاسی این واژه ندارم، برای همچون منی که وقت ارزش دارد و دقیقه به دقیقه ی آن مهم است و به سرعت میگذرد و همیشه هم کم دارمش موازی کاری یعنی اینکه روی میز کارم پر از کاغذ و دفتر است و به کارم مشغولم و همزمان روی صفحه ی مانیتورم فایلهای اکسل کاری و صفحات اینترنتی فراوان از مطالب مورد علاقه ام باز است و فایلی درحال دانلود شدن است و مطلبی میخوانم و جواب تلفن کاری را میدهم و چند اپلیکیشن هم روی گوشی همراهم باز است و ناگزیر در مقابل حرفهای همکاران پرحرفم سری تکان میدهم به نشانه ی اینکه گوشم با شماست. یعنی در مسیر منزل به محل کار هندزفری در گوش با اینترنت تلفن همراهم کار میکنم یا گاهی کتابی کوچک که معمولا همراهم است میخوانم. یعنی به محض رسیدن به منزل همزمان هم مشغول غذا پختنم هم تلویزیون روشن است و برنامه یا خبری را دنبال میکنم هم رخت ها را در ماشین لباسشویی میریزم هم گلدانها را آب میدهم هم گردگیری میکنم و هم خیلی کارهای دیگر. یعنی در زمانی که هرکس تنها یکی از این کارها را انجام می دهد تا تمام شود و برود سراغ کار بعدی، من همه را هم زمان و موازی انجام میدهم. یک همچین آدم موازی کاری هستم من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها: سبک زندگی

دو کلام حرف حساب...

بعضی کارا رو اصلا نباید پشت گوش انداخت. باید سریع انجام داد و به قولی قورباغه رو قورت داد. مثلا اگه کتاب یا مجله ای در دست خوندن داریم، یا فیلمی داریم که قراره ببینیم، بهتره سریعا و در اسرع وقت انجام بدیم تموم شه بره پی کارش. زمان میگذره و فیلمهای جدید میاد، کتابهای جدید چاپ میشه یا بهمون معرفی میشه و به دستمون میرسه، بعد هی اینا رو هم جمع میشه، سنگین میشه، و دیگه نمیرسیم بریم سراغشون. بعله. اینجور کارها به وقت خودش باید انجام بشه، تمام...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها: حرف حساب

سینماهای من...

پنجشنبه به همراه خواهر عزیز، رفتیم تماشای نمایش "سینماهای من" کار آقای محمد رحمانیان، در پردیس سینمایی تازه افتتاح "چارسو". اول بگم که این پردیس در خیابان جمهوری، تقاطع حافظ قرارداره، مجموعه ی بزرگیه که طبقات پائین بازار موبایل و قطعات کامپیوتره و طبقه چهارم و پنجم 5تا سالن سینما و مراکز فرهنگی هنری قرار گرفته. ظاهر زیبایی داره و فکر میکنم خیلی جای کار داره و بهتر از اینها قراره بشه. اما سالن نور پردازی و صدای خوبی برای اجرای تئاتر نداشت. برای نمایش فیلم مناسب بود. حتی اتاق گریم و لباس بازیگر هم نداشت هنوز، و ما بعد از اینکه از سالن اومدیم بیرون دیدیم لباس و وسایل بازیگرا همونجا پشت سالن ریخته احتمالا همونجا برای اجرا آماده شدن. و اما خود نمایش، مثل همه ی کارهای آقای رحمانیان و تیمشون عالی بود. نمایش از 4 اپیزود تشکیل شده بود که هرکدوم راجع به یکی از سینماهای قدیمی تهران بود. سینماهای کاپری، شهرقشنگ، رادیو سیتی و متروپل. و اینکه در گذشته های دور چه رونقی داشتن و چه فیلمهای خاطره انگیزی در اونها اکران میشده و الان هرکدوم به چه روزی افتادن. در این بین موسیقی فیلمهای معروف قدیمی توسط "سامان احتشام زاده" نوازنده ی معروف نواخته میشد و صحنه هایی از این فیلمها و بازیگرانشون روی پرده نمایش داده میشد. بین اپیزودها اشکان خطیبی و هانا کامکار آهنگ های زیبایی خوندن. و یه آهنگ افغانی بسیار زیبا هم توسط خانم فرشته حسینی در انتها اجرا شد که بی نظیر بود. افشین هاشمی، هومن برق نورد، اشکان خطیبی، علی عمرانی، احسان کرمی، هانا کامکار، مهتاب نصیرپور، حبیب رضایی و بهنوش طباطبایی هم بازیگران اپیزودها بودند. در کل به نظر من جزو تئاترهای خیلی خوبی بود که در طول یک سال اکران میشه و من از تماشای اون و حضور در اون فضای بی نظیر لذت بردم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها: تیاتر ، پیشنهاد

نهنگ عنبر...

دیشب به همراه آقای همسر رفتیم سینما فیلم "نهنگ عنبر" سامان مقدم رو تماشا کردیم. خیلی مفرح و خنده دار بود و من خیلی دوست داشتم. بازی رضا عطاران و مهناز افشار عالی بود. داستان درمورد زندگی ارژنگ، مردی 50 ساله (با بازی رضا عطاران) بود که دوره های مختلف زندگیش و اتفاقاتی که از سر گذرونده و شرح شکست عشقی پی در پی اش با رویا (مهناز افشار) رو نشون میداد. گریم دوره های مختلف کودکی و نوجوانی و جوانی بازیگرها و صحنه پردازی و انتخاب لباس و موسیقی فیلم خیلی خوب بود و نقطه ی قوت فیلم بود و دقیقا آدم رو میبرد به گذشته ها و خاطرات دور. خلاصه که کلی خندیدیم و خوش گذشت. 

یک نکته: در پردیس های سینمایی معروف و سالن های بزرگ و مطرح فیلم دیدن خیلی فرق میکنه تا در یک سالن سینمای محلی و کوچیک، اونم در روز سه شنبه که بلیت نیمه بهاست. در این شرایط سینما پر از بچه های کوچیکه که دست در دست خانواده و البته کیسه های بزرگی از چیپس و پفک و تنقلات پر سر و صدا در درست دیگه اومدن و همینکه نشستن در کیسه هارو باز میکنن و شروع میکن به خوردن و جویدن و خرت و خورت کردن و رفت و آمد دائم بچه ها از جلوی آدم جزو صحنه های کاملا عادی دراین سالنهاست. و اتفاق جدیدی که دیشب برای ما افتاد این بود که دختر بچه ی کوچولوی خانواده ای که در ردیف پشت ما نشسته بودن ایستاده بود و سرش رو دقیقا از وسط صندلی من و آقای همسر آورده بود بین صورت ما و داشت همزمان که فیلم می دید چیپس می جوید و شعر هم میخوند برای خودش. من البته ایرادی به این وضعیت نمیگیرم. چرا که مردم با همین وضعیت هم که به سینما برن و فیلم ببینن جای خوشحالیه و خانواده ها هم کاملا حق دارن دور هم برن سینما و لذت ببرن. اگر کسی مثل من حساسه که در شرایط ساکت و آروم فیلم ببینه و حتی یک صحنه و یک دیالوگ رو هم از دست نده بهتره بره سینماهای آرومتر... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤

برگ اضافی...

کتاب "برگ اضافی" منصور ضابطیان رو خوندم. در ادامه ی دو کتاب قبلی، این یکی خاطرات پراکنده ای از سفر به شهرهای مختلف دنیاست. شهرهایی مثل استانبول، زاگرب، بانکوک، بارسلون و خیلی جاهای دیگه که حتی ممکنه اسمش رو تابحال نشنیده باشیم و با خوندن هرکدوم یه نکته از اون منطقه ی دنیارو یاد میگیریم و با رسوم و اتفاقات و اماکن دیدنی اونجا آشنا میشیم. مثلا برای منی که عاشق سفرم اما به هزار و یک دلیل امکانش برام فراهم نیست خوندن این کتاب و البته دو کتاب قبلی آقای ضابطیان خیلی لذتبخشه. سبک نوشتن ایشون به دلم میشینه و همپای ایشون صحنه ها و حال و هوا و اماکن گفته شده در کتاب رو در ذهنم تصویر میکنم. مجموعه ی این سه کتاب میتونه هدیه مناسبی باشه برای یک دوست. اون بخشی از کتاب که شرح بازدیدش از اردوگاه آشویتس لهستان بود برام خیلی جالب بود. و اما جمله ی طلایی این کتاب در باب رسیدن به آرزوها: چه اشکالی داره آدم از بعضی چیزها بزنه و به رویاش برسه؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤

جادو در نور ماه...

فیلم "magic in the moonlight" رو دیدم. یک کمدی رمانتیک عالی از "وودی آلن" محصول سال 2014. شعبده باز معروفی (با بازی کالین فرث) که بسیار خشک و بی احساس است و تنها امور مادی و قابل روئیت را باور دارد، توسط یکی از دوستانش مأمور می شود تا دست یک دختر جوان را که مدعی قدرتهای فرازمینی و ارتباط با ارواح و الهامات غیبی است و از این طریق درحال فریب دادن یک خانواده پولدار است تا با پسرشان ازدواج کند، رو کند. بالا و پائین های جالب داستان و درگیری های شخصیت اصلی فیلم با خودش بسیار جالب و البته تفکر برانگیز است. من اینکه کارگردان مسئله ای فلسفی و به این مهمی را در قالب داستانی کمدی با طنز فراوان و البته به زبان ساده نشان می دهد را خیلی دوست داشتم. همچنین فضای فیلم که اروپای 1920 را نشان می دهد و موسیقی متن فیلم بسیار دلنشین بود. توصیه به دوستان عزیز که حتما این فیلم را ببینند. بعله...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها: فیلم