کتاب یا لوازم آرایش...

به نظرم که باز در ایام بی سوژه و داستانی به سر میبریم که همه گیر دادند به کتاب نخواندن مردم و قهر با کتاب و پائین بودن سرانه ی مطالعه در کشور. در اکثر بخشهای خبری رادیو و تلویزیون و روزنامه ها و شبکه های مجازی و اینها راجع به این موضوع صحبت می کنند. تبی که باز تند شده. افراطی به این موضوع می پردازند و به همان سرعت هم سرد میشود و موقتا خاموش. دیروز جایی خواندم که اعلام شده تعداد لوازم آرایش فروشی ها بیش از پنج برابر کتاب فروشی هاست. جالب بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٤

نمایشگاه کتاب 94...

گفته بودم امسال نمایشگاه کتاب نمیرم، اما مگه میشه هر روز صبح و عصر دقیقا از جلوی مصلی تهران رد بشم و دلم قیلی ویلی بره در این هوای دل انگیز و جمعیت مشتاق رو اونجا ببینم و نرم؟ نتونستم جلوی خودم رو بگیرم، سه شنبه عصر زودتر از محل کار زدم بیرون و رفتم نمایشگاه، چه موقع خوبی هم بود، خلوت بود و کلی هم آدم معروف دیدم. چقدر امسال نمایشگاه کتاب رو فعال و پربار دیدم. چقدر انتشاراتی های خوب زیاد شدن، چقدر به کیفیت کتابها و خلاقیت و نوآوری در چاپ و طرح روی جلد و قطع و جنس کاغذ و اینها توجه شده، واقعا لذت بردم. کلی تلاش کردم و در مقابل وسوسه ی خرید کلی کتاب مقاومت کردم و در نهایت سه جلد کتابی رو که در تصویر می بینید خریدم. "شما که غریبه نیستید" هوشنگ مرادی کرمانی، "شلوارهای وصله دار" رسول پرویزی، و کتاب جدید منصور ضابطیان عزیزم "برگ اضافی" با امضای خودشون که در غرفه نشر ثالث حضور داشتند. آقای ضابطیان رو قبلا هم در مراسمی در فرهنگسرای اندیشه از نزدیک دیده بودم و کتاب "مارک و پلو" رو هم برام امضاء کرده بودن، اما این دیدار غیرمنتظره و ناگهانی درنمایشگاه کتاب بسیار خوشحال کننده بود. آقای سیدعلی صالحی (شاعر)، خانم لیلی گلستان (مترجم) و خانم پوران درخشنده (کارگردان) هم در نمایشگاه حضور داشتن، همچنین پسر مهدی اخوان ثالث رو در انتشارات "زمستان" که مخصوص چاپ آثار این شاعر هست دیدم. نمایشگاه کتاب امسال رو خیلی دوست داشتم، خیلی به من خوش گذشت... 

 

پی نوشت: "کسی تنهاست که کتاب نمی خواند" اون کارت زیبا هدیه ی انتشارات روزنه بود.

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤

آتش بس...

دیشب با آقای همسر نشستیم به تماشای فیلم "آتش بس 2". یه فیلم فانتزی خوش و آب و رنگ و آموزشی گونه. همسرجان که همون ده دقیقه ی اول خوابشون برد و خر و پفشون هوا بود. من اما بدم نیومد. سه چهارتا نکته ی کلی بسیار مفید و کاربردی در روابط زن و شوهری رو نشون میداد که اگه بتونیم رعایت کنیم و در مواقع بحرانی و حساس بکار ببریم، که صد البته در اونجور مواقع آدم کنترل چندانی روی رفتارش نداره متأسفانه، خیلی خوبه. به جز اون نکات آموزشی، فیلم زیادی تخیلی بود و از زندگی های واقعی به دور بود یا لااقل به انگشت شماری از زندگی های واقعی شبیه بود. اون همه روشنفکری! و اپن مایندی! و رنگ و لعاب! و بحث و دعوا و یک به دو کردن در نهایت حوصله و شوخی و آرامش که آخر همشون هم به خیر و خوشی ختم بشه! بعیده والا. به هرحال. یادم افتاد که میترا حجار رو در زمانهای نه چندان دور چقدر دوست داشتم و بازیگر مورد علاقه ی من بود و چقدر فیلم مشترک با محمدرضا فروتن داشتن، و اینکه خانم میلانی کارگردان فیلم، فیلمساز مورد علاقه ی من نیستند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٤

یک روز در جشنواره ی لاله ها...

چند سالی هست که اوایل اردیبهشت در منطقه ی گچسر جاده ی چالوس جشنواره ی گلهای لاله برگزار میشه و من خیلی دلم میخواست یک بار برم اونجا. امسال قسمت شد و صبح جمعه به همراه ‌آقای همسر راه افتادیم و زدیم به جاده. صبح خیلی زود رفتیم و ساعت 10 نشده اونجا بودیم که خیلی خوب شد و دیگه توو ترافیک نموندیم چون اونجا اصلا جای پارک ماشین وجود نداره و روزهای تعطیل هم خیلی شلوغ میشه. اگر دیر بری اصلا نمیتونی توقف کنی و بازدید داشته باشی. یه باغ نسبتا کوچیک که قسمت بندی شده به انواع گلهای لاله در رنگهای مختلف. چون خیلی بزرگ نیست گشت و گذار اونجا خیلی طول نمیکشه، جایی هم برای نشستن نداره فقط مسیرهای باریکی که باید ببینی و بگذری. البته اونجا هدفِ سفره اما در این آب و هوای فوق العاده مسیر هم بسیار زیبا و دیدنیه و جزوی از جذابیت های سفر. ما بعد از تماشای گلهای لاله چون دیدیم خیلی زوده برای برگشت، به راهمون ادامه دادیم و تا تونل کندوان رفتیم. اونجا آش خوردیم. چندتا آش فروشی فوق العاده که آشهای بی نظیر داره درست قبل از تونل کندوان هست. و اما داشتیم برمیگشتیم که دیدیم یه بچه گربه ی خیلی کوچولو اومده وسط جاده و هاج و واج داره نگاه میکنه، همسر جان منم که عاشق حیوانات، نگهداشت و رفت گربه رو برداشت و با خودمون آوردیمش خونه. یه مقدار شیر و تخم مرغ پخته بهش دادیم که با ولع زیادی خورد انگار چند وقت بود چیزی نخورده بود و بعد بردیم دادیمش به یکی از دوستان آقای همسر که امکان نگهداریش رو داشت. این هم گزارش سفر یکروزه ی ما. بسیار خوش گذشت جای همه ی عزیزان خالی...

 

 

پی نوشت: پرشین بلاگ دیوانه شده. امکان آپلود عکس در خود سایت پرشین بلاگ وجود نداره. مجبور شدم این عکسهارو در یه سایت متفرقه آپلود کنم. احتمالا به زودی ناپدید خواهند شد ناراحت پرشین بلاگ جان یک مقدار پیشرفت کنی و ارتقاء سیستم بدهی و به روزتر بشوی بد نیست ها...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤

احوال نامه ای ناگهان...

شک نکنید که در زیباترین و دل انگیزترین روزهای سال به سر میبریم. آب و هوا و باران و گلها و سبزی درختان و چهچه پرندگان گواه بر این مدعاست. روزهای برگزاری نمایشگاه کتاب است. امسال هیچ اشتیاقی برای رفتن ندارم. نگاهم به کتابهایی که سال گذشته از نمایشگاه خریدم و همچنان نخوانده بر سر طاقچه مانده که می افتد عزمم بر نرفتن جزم تر می شود. از روی این کتابها خجالت میکشم اگر قصد رفتن کنم. روزهای عجیب و غریبی را در محل کارم میگذرانم از ابتدای سال. اول که یک سری جابجایی ها و همکاران جدید و وظایف جدید، بعد هم تغییرات کلی در سبک و سیاق و روال انجام کارها! خداوند صبرم عنایت کناد. و من فروردینی همچون حال و هوای متغییر فروردین هر دم به حالی ام و به احوالی. گاه مملو از انرژی و سرزنده با کلی هدف و برنامه و انگیزه انقدر لبریزم از هیجان که قلبم تند میزند و گاه چون بادکنکی که به یکباره دهانه اش را رها کردند فس ام در می رود و پیچ و تاب خوران به در و دیوار میخورم و نهایتا خالی بر زمین می افتم. خسته کننده است این متغیر الاحوالی. و در این میانه می اندیشم که دقیقا همین که می گذرد و چه تند هم می گذرد و من تنها نظاره میکنم، زندگانی من است. بهترین لحظات و روزها و ثانیه هایی که می توانم داشته باشم... 

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها: دل نوشته

ریز نکته های عکاسانه...

چند نکته ی کاربردی برای علاقمندان به عکاسی و عکاسان آماتور:

به مدل و نوع دوربینی که دستتونه هرگز فکر نکنید، انگار که بهترین دوربین دنیاست.

خیلی به اینکه دارید از چه سوژه ای عکس میگیرید فکر نکنید، بجاش به چطور عکس گرفتن فکر کنید.

قبل از بالا آوردن دوربین سی ثانیه به سوژه ای که جلوتونه نگاه کنید و بهترین کادر رو براش در نظر بگیرید.

قبل از فشردن دکمه ی دوربین ده ثانیه از داخل منظره یاب به عکسی که دارید میگیرید نگاه کنید و کادر بندیش رو تنظیم کنید.

هرگز از یک سوژه فقط یک عکس نگیرید، چندتا عکس از زوایای مختلف بگیرید تا بعد بتونید از بین اونها بهترین رو انتخاب کنید.

سوژه ها اغلب سرجاشون میمونن تا شما عکستون رو بگیرید، پس عجله به خرج ندید و دقت کنید.

همه ی اطرافیانتون میتونن مثل شما دکمه ی دوربین رو فشار بدن. در زمان عکس گرفتن به خودتون بگین: من میخوام عکسی بگیرم که با بقیه فرق داشته باشه.

و بدونید که عکاس خوب کسی نیست که دوربین خوب داره، کسیه که با عشق عکس میگیره و عکسی میگیره که هرکسی نمیتونه بگیره.

از صفحه ی دنیای عکس و عکاسی، f.b... 

 و اینم به عنوان نظر شخصی خودم اضافه کنم که بهتره سوژه ی خوب برای عکاسی پیدا کنیم، نه اینکه ایجاد کنیم. اینجوری دلنشین تر و جذابتره. 

  

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤

نگارخانه ای به وسعت یک شهر...

آقا ما شب خوابیدیم، صبح بیدار شدیم اومدیم در سطح شهر دیدیم جای تمام بیلبورد ها و تابلوهای تبلیغاتی و کنار پل های هوایی و قس علی هذا و خلاصه هرجایی که چشم کار میکنه آثار هنری و نقاشی و خطاطی و عکاسی هنرمندان داخلی و خارجی رو نصب کردند. پروژه ای تحت عنوان نگارخانه ای به وسعت یک شهر، کار سازمان زیباسازی شهر تهران. نام اثر، نام خالق اثر، سال خلق اثر و محل نگهداری اون هم کنار این تابلوها ذکر شده. خوبه که اون تبلیغات مزخرف بچین نچینِ چین چین و رب و سس و ماکارونی و اینها رو جمع آوری کردن و یه جورایی هماهنگ و هنری شده نمای شهر. ظاهرا قراره از 15 تا 25 اردیبهشت همچنان این آثار در اکران باشه و به تعدادشون هم اضافه بشه. خوبه. در فکر نقش ایوان هستند مسئولین محترم. دستشان درد نکند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها: در شهر