شهرزاد...

نمیدونم سریال "شهرزاد" رو می بینید یا نه، سریال قشنگیه و الحق که ارزش تماشا کردن داره. درباره نقاط قوت و نکات مثبت این سریال حرف و سخن زیاد گفته شده، من فقط میخواستم به بازی های فوق العاده ی بازیگران خوب این مجموعه اشاره کنم که همه حرفه ای و به معنای واقعی هنرمند هستن. مثلا فریبا متخصص در نقش مادر فرهاد، یا نسیم ادبی در نقش خواهر شهرزاد، یا رامین ناصرنصیر در نقش آقا هوشنگ. اینا شاید نقشهای کوچیک و به ظاهر بی اهمیتی داشته باشن ولی در همون حد و اندازه هم عالی ظاهر شدن. من که لذت میبرم از تماشای این سریال بی نظیر...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٤

مردن به وقت شهریور...

فیلم "مردن به وقت شهریور" به کارگردانی هاتف علیمردانی، یک فیلم اجتماعی درباره جوانان و مشکلات آنهاست. داستان فیلم درباره سینا پسر جوانی است که چند ماه بیشتر برای قبولی در امتحان کنکور فرصت ندارد، اما بنیان متزلزل خانواده از یک سو و آشنایی اش با یک جوان خیابانی عاشق موسیقی از سوی دیگر او را با چالش ها و مشکلات بزرگی مواجه می سازد. تماشای این فیلم برای پدر و مادرهایی که دختر و پسر نوجوان دارند میتواند مفید باشد. حمید فرخ نژاد، هانیه توسلی و نازنین بیاتی بازیهای خوبی در این فیلم دارند. همچنین صبا گرگین پور در نقش ام جی، جوان لاابالی، کاندیدای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در سی و دومین جشنواره فیلم فجر شده...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٤

خواندنی 4...

هیچ انسان بزرگی را حتی در صورت منفور بودن نمیتوان از تاریخ یک کشور حذف کرد. از ویژگیهای توسعه ی فرهنگی این است که گذشتگان خود را محبوب یا منفور، بپذیریم نه اینکه تحقیر یا حذف یا فراموش کنیم. 

جامعه ی توسعه یافته جامعه ای نیست که فقرایش هم ماشین داشته باشند. بلکه جامعه ای است که ثروتمندانش هم از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده می کنند.

دیکتاتوری یعنی فرو کردن پنبه در دهان مردم، دموکراسی یعنی درآوردن پنبه از دهان مردم و فروکردن در گوش خود. سیاستمداران همیشه کار خودشان را میکنند.

زندگی خوش وجود ندارد، اما لحظه های خوش چرا. 

مشکلات زندگی در اختیار ما نیست، اما رنج کشیدن در اختیار ما است.

نه زندگی آنقدر زیباست و نه مرگ آنقدر دردناک که انسان پا بر شرافت خویش بگذارد.

خدایی که من به او ایمان دارم مرا به خاطر انبوه کارهای خوبی که نکردم بازخواست میکند نه بخاطر معدود کارهای بدی که کردم.

تلاش کردن حتی اگر بی نتیجه باشد مقدس است. سکون و بیهودگی تأسف بار است.

 

پراکنده از "وب سایت رسمی محمدرضا شعبانعلی"

ادامه دارد...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٤

باز هم جشنواره...

"کفشهایم کو؟" کیومرث پوراحمد رو دیدم و دوست نداشتم. داستان حبیب کاوه کارخانه دار قدیمی که مبتلا به بیماری آلزایمر است. خانواده اش او را ترک کرده اند اما با بازگشت دخترش به ایران اتفاقاتی می افتد و رازهایی برملا می شود. رضا کیانیان نقش یک پیرمرد مبتلا به آلزایمر رو خیلی خوب بازی کرده بود. بازی مینا وحید رو در نقش دختری که بعد از سالها زندگی در خارج از کشور برای دیدن پدرش برگشته، دوست نداشتم. در کل فیلم برای من خسته کننده و کشدار بود و داستان هم باورپذیر نبود. 

 

 

 

اما فیلم "نقطه ی کور" ساخته مهدی گلستانه. کارگردان درباره فیلم گفته: "آدم می تونه به چشماش اعتماد نداشته باشه، ولی یه مرد باید به زنش اعتماد داشته باشه وگرنه زندگی برای همه مون می شه نقطه کور و اینجاست که کسی که دغدغه فرهنگی داره باید برای بازکردن نقاط کور تلاش کنه". یک محمدرضا فروتن شکاک و عصبانی و یک هانیه توسلی همیشه دوست داشتنی. فیلم معمولی بود اما لااقل داستانش خسته کننده نبود و من دوست داشتم...

 

 

پی نوشت: اصلا درست نیست که بخوام راجع به این فیلمها بیشتر از این توضیحی بدم یا داستان رو لو بدم. در همین حد هم که نوشتم در سایت خود جشنواره اومده و با اجازه ی کارگردان هستش. 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٤

اوقات خوش آن بود که در جشنواره فیلم فجر به سر شد...

در ایام دوست داشتنی جشنواره فیلم فجر به سر میبریم. مثل سال قبل یکسری بلیت به دستم رسیده، دارم فیلمهارو می بینم و خوشحالم. تا الان "نفس" نرگس آبیار و "خشم و هیاهو" هومن سیدی رو دیدم و هردو رو خیلی دوست داشتم. امروزم "کفشهایم کو" کیومرث پوراحمد رو خواهم دید. "نفس" به گفته ی کارگردانش، بخشی از خاطرات جمعی آدمهایی ست که در اواخر دهه ی 50 و اوایل دهه ی 60 نفس کشیده اند. و من به شخصه این موضوع رو در بسیاری از صحنه ها و سکانس ها کاملا حس کردم و نوستالژی های دوران کودکی ام زنده شد. "نفس" روایتی از زندگی 4 کودک به همراه پدر و مادربزرگشون هستش، پانته آ پناهی ها خیلی هنرمندانه نقش مادر بزرگ رو بازی کرده. همچنین ساره نور موسوی بازیگر خردسال این فیلم خیلی خوب نقش خودش رو ایفا میکنه. 

 

 

اما "خشم و هیاهو"، چهارمین فیلم هومن سیدی بعد از "آفریقا"، "سیزده" و "اعترافات ذهن خطرناک من". خود کارگردان معتقده که در این فیلم نگاه دقیقتری به تماشاگر داشته که به نظر من درست بود، فیلم نسبت به قبلی ها تماشاگر پسندتر بود. داستان چیزی شبیه به پرونده ی جنجالی قتل همسر ناصر محمدخانی فوتبالیست معروف و شهلا جاهد بود، هرچند که در ابتدای فیلم نوشت: ماجرا کاملا ساخته و پرداخته ی تخیل کارگردان هستش و هرگونه شباهت داستان رو با واقعیت انکار کرد. بازی نوید محمد زاده عالی بود که امیدوارم جزو کاندیداهای بهترین بازیگر مرد باشه. در خلاصه ی داستان در یک خط آمده: زندگی به من آموخت که هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٤

خواندنی 3...

در فرآیند یادگیری خطاکردن طبیعی است، تکرار خطا نبایست رخ بدهد.

هرچیزی را باید دید و شنید، انتخاب کرد و یادگرفت. تعصب را کنار بگذاریم، از تجربه های جدید استقبال کنیم.

در فرهنگ ما عادت نادرستی وجود دارد و آن ماندن در رویدادهاست. در یک رویداد و نتایج آن نمانیم، با زمان جلو برویم.

ایرانی ها خوشبین افراطی هستند. واقع گرا نیستند. با اولین و کوچکترین شکست به بدبین و افسرده تبدیل می شوند. واقع بین باشیم.

ما برای زرنگی های حقیر تربیت شده ایم. هرجا کمتر دیده شویم بیشتر شخصیت واقعی خودمان را بروز می دهیم. مثل جلو زدن در صف های بی اهمیت، رعایت نکردن حق تقدم دیگران، و اینگونه زرنگی ها، که تازه احساس خوشایندی هم برایمان به همراه دارد.

مردمان دنیا دو دسته اند. اقلیتی که تعادل را در زندگی کنار گذاشته اند تا دنیا را بسازند و کارهای بزرگ و تغییرات موثر ایجاد کنند. و اکثریتی که به لطف آن اقلیت تعادل را در زندگی تجربه میکنند. (مثال کوزه گر از کوزه شکسته آب میخورد)

انسان بصری انسانی است که عکس و تصاویر تأثیر انکار ناپذیر و بادوامی بر احساس و انگیزه ی او دارد. چشمک (من)

موفقیت هزینه دارد، اگر کسی موفق نیست نخواسته که هزینه اش را پرداخت کند... 

 

پراکنده از "وب سایت رسمی محمدرضا شعبانعلی"

ادامه دارد...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٤

کنسرت فریدون آسرایی...

 جمعه شب با همسر جان رفتیم کنسرت "فریدون آسرایی" نازنین در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی. ایشون خواننده ی مورد علاقه ی آقای همسر هستن و انقد که آهنگاش رو گوش داده و خونده که منم علاقمند شدم. البته واقعا هم کاراش قشنگه، مخصوصا آلبوم آخرش "عشق یعنی"، و تک آهنگ "خوشگل عاشق" هم که معرف حضور همه ی دوستداران موسیقی هست. کلا یک مقدار شلوغ پلوغ و بی نظم بود، اون ابهت و کلاس کنسرت فرزاد فرزین رو که من قبلا رفته بودم نداشت. آقای آسرایی در اداره کردن صحنه کنترل و تسلط لازم رو بخرج نمیدادن و خیلی صمیمی و خودمونی برخورد کردن. اما فضا پر از شور و هیجان و انرژی بود. سالن پر از جمعیت بود و الحق که حاضرین از دست و تشویق و جیغ و هورا کم نذاشتن و خودشون رو بطور کامل تخلیه کردن. مهردادمیناوند مهمان ویژه بود که ایشون رو هم دیدیم. در کل خیلی خوش گذشت و شبی دوست داشتنی بود. فریدون آسرایی جزو داوران مسابقه خوانندگی "شب کوک" هم هست که این شب ها ساعت 11 از شبکه نسیم پخش میشه. این مسابقه دیدنیه و به لطف عشق و علاقه ی همسر به موسیقی و خوانندگی ما هر شب تماشا میکنیم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٤

یک نکته از هزاران...

داشتم تقویم سال 95 رو تورقی میکردم و در باب ایام تعطیل و اینکه چجوری افتادن و کدوماشون حروم شدن و کدوماشون خوبن و چیکار میشه کرد و چجوریاست به تحقیق و تفحص مشغول بودم که به نکته ی جالبی برخوردم تعجب در سال 95 دوتا روز مادر داریم نیشخند یکی 11 فروردین و یکی 29 اسفند. اینم از اون ماجراهاست خنده فکرشو بکنین...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٤
تگ ها: مناسبتها

کیک هویج...

دیروز عصر بسیار حوصله ام سر رفته بود، تصمیم گرفتم کیک هویج درست کنم. از این رسپی استفاده کردم. خیلی ام دقت کردم و نکات رو مو به مو رعایت کردم. اما نتیجه ی کار مطلوب نبود. یک مقدار وسط کیکم خام مونده بود که بنظرم باید زمان پختش رو بیشتر میکردم. بخاطر اینکه هویج رنده شده در مواد اولیه این کیک هست و هویج خیس و سنگینه باید بجای 45 دقیقه ای که در رسپی ذکر شده بود یکساعت میذاشتم داخل فر بمونه تا مغز پخت بشه. البته با آقای همسر خوردیمش به هر ضرب و زوری بود، چون دارچین هم داشت طعمش خوب بود، اما به دلیل همون سنگینی هویج تا از فر درآوردمش پفش هم خوابید. کلا خستگی به تنم موند، از اون دست تجربیات نافرجام و نا به سرانجام شد...  

 

پی نوشت: در اینکه این عکس کیک من نیست که شک ندارید؟ دارید؟

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٤
تگ ها: خوشمزه ها ، مطبخ

دنیا دار مکافات است، والا...

درست به همون نسبتی که من و بقیه ی همکارای خانومم دلمون میخواست یک مدیر مرد بیارن بالاسرمون و همه فکر میکردیم با یک آقا راحت تر میتونیم کنار بیایم و کار کنیم، مدیر خانومی که بلاخره قسمتون شد و اومد بالاسرمون میونه ش با همکارای آقا بهتره و با اونا راحت تر داره کار میکنه، پر رنگشون کرده در شرکت و چوب لای چرخ ما خانومها هم کم نمیذاره. کار دنیارو می بینید؟!؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٤

خواندنی 2...

در دنیای واقعی "مذاکره" کار ساده ای نیست. گاه از یک مذاکره موفق بیرون میایی اما احساس خوبی نداری و این حس بد یک عمر با تو می ماند. گاه می بازی اما یک عمر احساس آرامش میکنی، و این بزرگترین درس مذاکره است. 

از منظر "روانشناسی شناختی" انسان موجودی پردازش کننده ی اطلاعات است. و انسانها دو دسته اند: اکثریت مردم مرکز کنترل بیرونی دارند، ریشه ی مشکلات و اشتباهات و شکستها را در شرایط محیطی و بیرون از خود جستجو میکنند. درصد کمی از مردم مرکز کنترل درونی دارند. اگر با شکستی مواجه شدند احتمالا این شکست ریشه در خود آنها داشته است و علل و عوامل آن ناکامی را درون خودشان جستجو میکنند. انسانهای موفق از این دسته ی دوم هستند. 

موفق شدن سخت است، موفق ماندن و حفظ موفقیت سخت تر. شکست خوردن ساده است، ماندن در شکست و بدتر شدن شرایط آسان تر.

مدل ذهنی افراد متفاوت است. مدل ذهنی مجموعه ای است از افکار و ایده ها و باورها و ارزش ها و قوانینی که انسانها بر اساس آن دنیا و وقایع را تفسیر میکنند و تصمیم میگرند. 

برای موفقیت به یک مدل ذهنی قدرتمند نیاز داریم و یکسری ابزارهای کاربردی مثل مهارت ارتباط و مذاکره، مهارت تصمیم گیری، مهارت برنامه ریزی و هدف گذاری، مهارت تفویض اختیار، مهارت ارائه مطلب (مثلا معرفی و ابراز خودمان و توانائیهایمان در جمع)، مهارت تشکیل سرمایه و مهارت های دیگر.

با دیدن تصاویری از زندگی افراد موفق نمیتوان مدل موفقیت آنها را شناخت و تقلید کرد...

 

پراکنده از "وب سایت رسمی محمدرضا شعبانعلی"

ادامه دارد... 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳٩٤

دید در شب...

نمیدونم شما برنامه ی اینترنتی "دید در شب" رو که پنجشنبه هر هفته ساعت 10 شب در سایت آپارات منتشر میشه تماشا میکنید یا خیر. رضا رشیدپور مجری این برنامه ست، مهمونهایی از اهالی هنر و ورزش و سیاست و ... دعوت میکنه و سوالات حاشیه ای و چالش برانگیز ازشون میپرسه که برای مخاطب خیلی جذابیت داره. من بیشتر قسمتها رو دیدم. بعضی از مهمونها خیلی خوبن و اطلاعات جالبی راجع بهشون میشه بدست آورد. مثلا برنامه های محمود شهریاری، شقایق فراهانی، شهرام جزایری و الهام چرخنده رو خیلی دوست داشتم. شیلا خداداد، سحر قریشی، پژمان جمشیدی، اکبر عبدی، عموهای فیتیله ای و امیر تتلو رو هم تماشا کردم. در یک قسمت آقای حسین پاکدل رو دعوت کرده بود، عالی و بینظیر صحبت میکردن ایشون. چقدر فرهیخته و فعال هستن. من واقعا لذت بردم. خیلی چیزا راجع بهشون نمیدونستم که برام بسیار جالب بود. آقای پاکدل و همسرشون عاطفه رضوی یک کافه کتاب در گهردشت کرج دارن که بنظرم باید جای دیدنی باشه. وبلاگ هم مینویسن و در کل انسان نازنینی هستن. دید در شب ها رو ببینید. اینم بگم که رضا رشید پور مجری مورد علاقه ی من نیست، اصلا...

 

یک تک بیت ناب از لابه لای حرفهای آقای پاکدل:

فلک را عادت دیرینه این است                                 که با آزادگان دائم به کین است

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٤

خواندنی 1...

ترس از عواقب انتخاب نادرست، باعث می شود که ما از حق انتخاب خود استفاده نکنیم و تسلیم شرایط و در واقع انتخابی بشویم که اطرافیان برای ما رقم می زنند و به ما تحمیل می شود.  در بزنگاه تصمیم گیری باید بتوانیم از حق انتخاب خود استفاده کنیم.

اگر فهرستی از اولویت ها و ارزشهایمان داشته باشیم تصمیم گیری برایمان آسانتر می شود.

موفق بودن مساوی ثروتمند بودن نیست. انسان موفق کسی است که در راستای اصول و ارزشهای خود زندگی می کند. موفق بودن یک ویژگی رفتاری و شخصیتی است اما ثروتمند بودن یک رویداد در زندگی است. 

موفقیت حاصل ثروت نیست، ثروت محصول جانبی موفقیت است. برای موفقیت راه میانبر وجود ندارد. چیزی به نام شانس وجود ندارد، در واقع هرچه بیشتر تلاش کنیم خوش شانس تر خواهیم بود. قضاوت دیگران هم معیار موفقیت نیست. متأسفانه اطرافیان و نزدیکان ما آخرین کسانی هستند که موفقیت ما را تأیید می کنند.

تحصیلات عالیه شاید شرط لازم برای موفقیت باشد ولی شرط کافی نیست.

تمایز شانس موفقیت را افزایش می دهد. در مشاغل دولتی تفاوت مدرک فوق لیسانس و فوق دکترا شاید چند صد هزار تومان تفاوت در حقوق باشد و لاغیر. در مشاغل خصوصی بابت مدرک به ما حقوق نمیدهند بلکه به توانایی ما در خلق ثروت برای شرکت، حقوق می دهند. پس برای موفق بودن متمایز باشیم. یا این پروسه ی ادامه تحصیل کلیشه ای را که اینروزها همه میروند رها کنیم و به دنبال مسیر متمایز موفقیت در زندگی برویم، یا به شیوه ای متمایز تحصیلاتمان را ادامه بدهیم.

فرار از تصمیم گیری (فوبیای تصمیم گیری) به علت وجود تناقض ایجاد می شود. یعنی ما هنوز تکلیفمان با خودمان مشخص نیست و در تصمیم این یا آن مطمئن نیستیم که کدام یک بهتر است.

ما با انتخاب هایمان متمایز می شویم. زندگی ما حاصلجمع تصمیم های ما است. 

 

پراکنده از "وب سایت رسمی محمدرضا شعبانعلی"

ادامه دارد... 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳٩٤

طعم شیرین خیال...

فقط نام کمال تبریزی به عنوان کارگردان، یک شهاب حسینی نازنین و یک نازنین بیاتی دوست داشتنی باعث میشه من بشینم به تماشای فیلم "طعم شیرین خیال" و صبوری کنم تا بلاخره تموم بشه. فیلمی سفارشی که در راستای حفاظت از محیط زیست ساخته شده و پر است از پیامهای اخلاقی رفتاری برای صرفه جویی در مصرف انرژی و هدر ندادن آن. و فقط کم مونده بود بابا برقی بیاد اون وسط پیام "مصرف بی رویه، کار خیلی بدیه" بده. انتظارات از آقای تبریزی همیشه بیشتر از این حرفهاست. دیدم که دیده باشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٤

دوران عاشقی...

من فیلم "دوران عاشقی" علیرضا رئیسیان رو خیلی دوست داشتم. بنظرم مردهای مثل "حمید" در این فیلم، این روزها به وفور یافت میشن. اونهمه متانت و صبوری و سنگینی "بیتا" هم قابل توجه بود. و ارتباطی که با پدرش داشت، و البته خونسردی پدر در مقابل مسئله سنگین خیانت که برای دخترش رخ داده. کلا همه شخصیت های این فیلم به شدت آروم بودن و سنجیده با مسائل برخورد میکردن. جالب بود و دوست داشتنی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳٩٤

گزارش عصر یک روز تعطیل...

به تازگی یه مرکز تجاری خیلی بزرگ و شیک در محله هفت حوض نارمک افتتاح شده به نام سون سنتر. به منزل ما خیلی نزدیکه و من و آقای همسر هر از گاهی یک سر اونجا میزنیم و بین فروشگاه های لوکس و مجلل اونجا گشت و گذاری میکنیم. دیروز عصر که جمعه بود و مثل همه ی جمعه های دیگه دلگیر، رفتیم اونجا و دیدیم یکی از بوتیک های لباسفروشی جشن افتتاح برگزار کرده، بساط شیرینی و قهوه و آبمیوه و اینها هم به راه بود و مهمون ویژه هم دعوت کرده بودن. محمد موسوی، مهدی مهدوی و سامان فائزی سه تا از والیبالیست های نوگل نوشکفته و محبوب تیم ملی رو دعوت کرده بودن. دیگه مردم هم سر و دستی میشکستن و بازار عکس و سلفی و امضاء داغ بود. خلاصه که محفل شاد و هیجان انگیزناک بود. جای همه عاشقان والیبال و والیبالیستها البته، خالی...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳٩٤