انتخاب گل آرکوپال...

هم اتاقی عزیز دخترک ریز نقش ظریفی است که به تازگی عقد کرده و به شدت در گیر و دار تهیه جهیزیه است. انتظار بیجایی است اگر بخواهم به موقع بیاید و به موقع برود و دل به کار بدهد و حواسش جمع کار باشد و این حرفها. شرایطش را درک میکنم و با دلش راه میایم. اساسی ترین دغدغه ی این روزهایش انتخاب گل سرویس آرکوپالش است. دائم در اینترنت میان عکسها می گردد و نظر من و سایرین را می پرسد و به این و آن زنگ میزند و شوش میرود و خلاصه مشغول است حسابی. یاد آن روزهای خودم افتادم که چقدر مته به خشخاش میگذاشتم و وسواس به خرج میدادم و از کوچکترین تا بزرگترین وسیله ی جهیزیه را با چه دقتی انتخاب میکردم تا همه چیز هماهنگ باشد و همه چیز باربط و بی ربط به هم بیاید. حالا اما دیدگاهم خیلی تغییر کرده. لزومی به آن همه حساسیت و دقت نبود به نظرم. واقعیت زندگی با آن چیزی که ما در ذهنمان می سازیم و انتظار داریم خیلی فرق میکند. می شود خیلی ساده تر گرفت و سبک تر برگزار کرد. اما امروز باهم کلی در میان عکس سرویس های آرکوپال گشتیم. واقعا ظروف کاربردی و کارآمدی هستند این آرکوپال ها. سبک و خوش آب و رنگ و در هر خانه ای یک دستش لازم است که باشد. انتخاب آن زمان من، این بود:

البته به همراه یک سرویس از رنگ متضاد همین، مشکی با گلهای سفید. الان اما اگر بود یک رنگی رنگیترش را انتخاب میکردم. شاید این:

یا این:

البته ما این عکسها را در اینترنت دیدیم، شاید این گلهایش اینجا نیامده باشد هنوز...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۳

مثبت باشیم...

بعضی از آدما خیلی خوش قلب هستن. با یکی دوبار مراوده و صحبت باهاشون میشه فهمید که چه قلب مهربونی دارن. بدخواه کسی نیستن، انرژی وجودیشون مثبته. همکلامی باهاشون حالت رو خوب میکنه. ظاهر و باطنشون یکیه. نمایش بازی نمیکنن، همون چیزی هستن که نشون میدن و میتونی ببینی. دلمشغولی های خودشون رو دارن، سرشون به کار خودشونه، منطقی رفتار میکنن و همیشه رفتارشون درسته. همه جذب مهربونی و صداقتشون میشن. نیمه ی پر لیوان رو می بینین. خوشم میاد از اینجور آدما. اینا از زندگیشون بیشتر لذت میبرن. ما یکیشون رو اینجا توو شرکتمون داریم... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۳

اینجوری هم میشه...

آخه این چه حرکتیه، نه، خدا وکیلی؟؟؟!!!...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳

2015 خوشرنگ...

خوب به سلامتی و میمنت رنگ سال 2015 هم از طرف موسسه ی پنتون اعلام شد و جماعتی از نگرانی دراومدن! خیلی قشنگه من که پسندیدم. ازشون راضیم خداام راضی باشه...

 

2014

2013

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: رنگ

کلاشینکف...

فیلم "کلاشینکف" رو دیدم و دوست داشتم. بازی رضا عطاران خیلی خوب بود. داستان عادل جوان سربازی که وقتی میشنوه خواهر کوچیکش مورد آزار و اذیت یه عده ناشناس قرار گرفته و توو بیمارستان بستری شده، پست نگهبانیش رو با اسلحه ی همراهش ترک میکنه و شوهر خواهر بزرگترش رو میکشه و ناچار به فرار میشه. فیلم به مشکلات طبقه ی فقیر جامعه میپردازه و طنز ظریفی هم در لایه های فیلم پنهانه که با بازی زیبای عطاران خیلی خوب از کار در اومده...

  

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳

آش پشت پا...

به اربعین امام حسین نزدیک میشیم، امسال ظاهرا برای سفر به کربلا نیازی به تهیه ی ویزا نبوده و  همین باعث شده که خیلی ها پیاده و سواره و زمینی و هوایی و بعضا دریایی!!! راه بیافتن به سمت مرزهای کشور دوست و برادر، عراق. چندتا از آقایون همکار ما هم از کارخونه رفتن کربلا و دیروز براشون توو شرکت آش پشت پا پختن، اونم چه آشی. جای همه خالی فوق العاده خوشمزه بود. یه وجبم روغن روش بود خوشمزه و خلاصه دلی از عزا درآوردیم. تا باشه از این مناسبتها، تا باشه از این مسافرتها...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳

فرشته ها باهم می آیند...

دیشب فیلم "فرشته ها باهم می آیند" رو دیدم. بامزه بود. جواد عزتی بازیگر خوبیه، مخصوصا نقش آخوند و روحانی و بچه بسیجی و اینارو خیلــــی خوب بازی میکنه. بازی رضا ناجی هم در نقش پیرمرد آذری صاحبخونه خیلی قشنگ بود...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود...

همین، تمام...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: حرف حساب

و خاصیت آرت این است...

از خواص هنرمند بودن همانا این است که یک جور خاصی لباس بپوشی، یک جور خاصی حرف بزنی، از یک چیزهای خاصی حرف بزنی. خودت را از مردم کوچه و بازار جدا بدانی و از آن بالا بالاها نگاهشان کنی. علائق و سلایق خاصی داشته باشی و فقط خودت را قبول داشته باشی لاغیر. اعتماد به نفست به سقف چسبیده باشد و عاشق خودت باشی. حس خود داف بینی و خود فرهیخته پنداری داشته باشی. در شبکه های اجتماعی عکسهای خوب و درحال فرهیختگی در کردن! از خودت بگذاری. اگر بازیگری نقاشی هم بکنی، اگر خواننده ای کتاب معرفی کنی، اگر نویسنده ای تئاتر بازی کنی و در کنار همه اینها عکس هم بگیری (همه ی این کارها را باهم در آن واحد هم میتوانی انجام بدهی) با آدم معروف های اینطرف آب و آن طرف آب و معاصر و غیر معاصر نشست و برخاست داشته باشی و دور هم فالوده بستنی بخورید. کلی اسامی قلنبه سلمبه بدانی و جابه جا بکارشان ببری و ... خیلی چیزهای دیگر. برنامه ی "بعضی ها" با حضور بابک حمیدیان را دیشب دیدید؟ آرتیست بودن هم خوب است، خوووووب...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: دل نوشته

چهره ی عشق...

یه فیلم بسیار زیبا و دل انگیز دیدم به نام "the face of love". نیکی و گرت همدیگه رو عاشقانه دوست دارن، گرت حین شنا کردن در دریا غرق میشه، نیکی افسرده و بی حوصله یک روز تام رو می بینه که قیافه ش کاملا شبیه گرت هستش، ناخودآگاه دنبال تام راه میافته و باهاش آشنا میشه و جوری پیش میاد که به هم علاقمند میشن. تام عاشق نیکی میشه ولی نیکی گرت رو در چهره ی تام می بینه و در واقع به عشق گرت با تام همراه میشه. ملاقات ناگهانی دختر نیکی با تام همه چیز رو لو میده و به قولی دست نیکی رو میشه. و ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

آلرژی تکنولوژی...

آلرژی تکنولوژی گرفتم به نظرم. حالم بد میشه انقد همه سرشون توو گوشی و تبلت و لپ تاپ و کامپیوتره. اصلا یه جور عجیبی ها، سردردای بدی میگیرم احساس میکنم همه جا دور و برم انرژی های منفی  و امواج در جریانه. واقعا تا قبل از اینکه این به اصطلاح گجت ها در این حجم انبوه تولید بشه و در اختیار پیر و جوان و خرد و کلان قرار بگیره مردم چجوری زندگی میکردن، چجوری روزگار میگذروندن، کجای کارشون میلنگید آخه. همه از هم دور شدن، همه تنها شدن، محبت ها از بین رفته. جاهای دیگه ی دنیا رو نمیدونم ولی در مملکت ما استفاده ی درستی از این محصولات تکنولوژیکی نمیشه. در استفاده از اونها افراط میشه. همه یه جورایی به گوشی هاشون معتاد هستن و جای خیلی چیزارو براشون پر کرده. سبک زندگی اصلا دوست نداشتنی. دلم یک روز بدون تلفن همراه میخواد، بدون کامپیوتر، بدون لپ تاپ بدون اینترنت، حتی بدون تلویزیون و موزیک پلیر. دلم بی خبری میخواد. بی اطلاعی. خسته ام از هجوم دیتاها ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: سبک زندگی

انسان به روح، انسان است...

امروز روز جهانی معلولان هستش. دیشب اخبار یه گزارش خیلی جالب نشون داد از کارخونه ی محصولات بهداشتی فیروز در قزوین. رئیس این کارخونه یه فرد معلوله به اسم آقای مهندس موسوی که ریاست یک کانون معلولان به نام توانا رو هم به عهده داره. ایشون در کارخونه از افراد معلول در پست ها و سمت های مختلف استفاده میکنه و درواقع کارخونه ی ایشون توسط معلولان اداره میشه. درود بر بزرگمنشی این آدم. به قولی اینجا بهشت معلولان است...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳

صبحآنه...

اینایی رو که صبحها توو وسایل حمل و نقل عمومی چرت میزنن دوست ندارم. انرژی منفی از خودشون متصاعد میکنن. مثل هم اتاقی ناگزیرم که هرروز صبح دیرتر از ساعت مقرر با چشمای پف کرده میاد سر کار و اولین جمله اش اینه که: خستــــــــــــــــــــــــــــه ام، خوااااااااااااااااااااااااااابم میاد و از سر صبح تا آخر وقت کاری کنار گوش من خمیازه میکشه قهر

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ آذر ۱۳٩۳

a royall affair...

یک فیلم زیبا و دوست داشتنی دیدم، "عشقبازی سلطنتی" محصول 2012 کشور دانمارک. داستان کارولین شاهزاده ی بریتانیایی که با شاه دیوانه ی دانمارک ازدواج میکنه و یک پسر هم به دنیا میاره، اما عاشق پزشک آلمانی دربار میشه و باهم و با استفاده از بیماری پادشاه سعی میکنن تغییراتی در سیستم اداره ی کشور و وضع قوانین به نفع مردم بوجود بیارن. فیلم خیلی آروم و دلنشین بود، دوستان حتما ببینید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم

مصنوعی نباش، لطفا...

دیشب برای اولین بار برنامه ی "بعضی ها" از شبکه سه رو بطور کامل تماشا کردم. مهمون برنامه احسان حدادی بود، قهرمان پرتاب دیسک ایران. آدم پر انرژی ایه و همونجور که خودش همیشه میگه خدای اعتماد به نفس. یه نکته ای تو صحبتهاش برام جالب بود، اینکه مدال طلاش رو در بازیهای آسیایی به آقای روحانی رئیس جمهور تقدیم کرده، علتش این بوده که ایشون با روی کار اومدنشون مردم رو خوشحال کردن و مردم دارن تغییر و تحولاتی که دولت تدبیر و امید ایجاد کرده رو به چشم می بینن. که خوب من دقیقا نمیدونم کدوم تغییر و تحولات رو منظورش بود و چرا من نمیتونم ببینم متفکر کلا از این حرکتای چیپ خوشم نمیاد و همین یک نکته کافی بود که نظرم راجع به آقای حدادی تغییر کنه چیزی در مایه های 180 درجه. و اما مجری محترم برنامه، خیلی مصنوعی رفتار میکنه با اون مکث های گاه و بیگاه وسط حرف زدن و بالا و پائین بردن تن صدا و حرکات تیک وار بدن، خیره نگاه کردن های ساختگی و تصنعی. متفاوت بودن و محبوب و ماندگار شدن خوبه اما به هر روشی به دست نمیاد، باید از دل بربیاد تا بر دل بنشینه. اینجوری جواب نمیده برادر من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳

20 20 20...

جدیدا چشمام خیلی زود خسته میشه، تقریبا از صبح تا عصر جلوی کامپیوتر هستم و نگاهم به مونیتور. یه قانونی هست که میگه در شرایط مشابه من، هر بیست دقیقه یکبار به مدت بیست ثانیه به فاصله ی بیست قدمی خودمون نگاه کنیم تا ماهیچه های چشم استراحت کنن و خسته نشن. قانون 20،20،20. خوبه اگه بشه رعایت کرد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳
تگ ها: سبک زندگی