لندمارک...

نشانه یا شاخصه ی یک شهر را "لندمارک" گویند که میتواند ساختمان، مجسمه، درخت، صخره و بطور کلی طبیعی یا ساخته دست بشر باشد. لندمارک ها دارای این ویژگی هستند که موقعیت را برای افراد قابل شناسایی میکنند مثلا برج ایفل لندمارکی برای پاریس است که هر بیننده ای اگر در گوشه ی عکسی برج ایفل را ببیند بلافاصله تشخیص میدهد که عکس مربوط به پایتخت فرانسه، پاریس، می باشد. توریست ها در هر شهر یا کشوری به دنبال لندمارک ها هستند و به گرفتن عکس در کنار آنها علاقه ی بسیار دارند. این عکسها سند تأییدی است بر حضور در آن شهر یا کشور. برج میلاد یا برج آزادی لندمارک هایی برای تهران هستند.

 

پی نوشت: مجسمه برنزی 61 سانتی از یک پسر بچه لخت به نام "مانکن پیس" لند مارک معروف شهر بروکسل پایتخت بلژیک است. اینجا را ببینید...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: بدانیم

شبهای شیدایی یا شبهای حیرانی؟!

فوتبالا که تموم شده آدم خیلی حوصله ش سر میره. عادت کرده بودیم دیگه هرشب هرشب کلی فوتبال قشنگ ببینیم. حالا دلمون خوشه به این دو سه تا بازی باقیمونده والیبال و بعد باید صبر کنیم مسابقات لیگ شروع بشه و بعدشم بازیهای آسیایی کره و در نهایت جام ملتهای آسیا در استرالیا. یه چندسالی هست که در ایام ماه رمضان برنامه ای به اسم شبهای شیدایی در باغ موزه دفاع مقدس، اتوبان حقانی، برگزار میشه. ما در اولین سال اجرای این برنامه چند شبی رفتیم اونجا و انصافا خیلی جالب و دیدنی بود. به لحاظ معماری و مجسمه ها و المان هایی که اونجا گذاشته بودن و نورپردازی و آبنماها و از همه مهمتر گونه های گیاهی متفاوتی که بکار برده بودن. فضای مفرح و خلوت و دل انگیزی بود. گل سرسبد برنامه هاشونم آبنمای تصویری موزیکالی بود که جدید بود و بسیار هیجان انگیز. کلی مجری و بازیگر و خواننده معروفم میاوردن. پریشب از بیکاری با همسر عزیز تصمیم گرفتیم که باز بریم اونجا، اولا که به علت عملیات عمرانی و ساخت و ساز ورودی اصلیش رو بسته بودن و مردم رو هدایت میکردن از چندکیلومتر اونطرف تر از یه مسیر مال رو به قول نیما، و بعد از طی یه مسافت پیچ و واپیچ تازه میرسیدیم به یه محوطه بزرگ خاکی به اصطلاح پارکینگ که باید ماشینتو میذاشتی و سوار ون میشدی و باز کلی میرفتی تا بلاخره میرسیدی به باغ موزه. چقدرررر شلوغ بود، با کلی اتوبوس از اقصی نقاط کشور کلی آدم آورده بودن اونجا قریب به اتفاق هم به شدت مومن و مذهبی و چادری بودن. خیلیاشون زیرانداز و بساط خورد و خوراک و کتری قوری و قابلمه هم آورده بودن درحالیکه جو اونجا اصلا مناسب اینجور پیک نیکی رفتن ها نیست. یه جوری نگاه آدم میکردن که انگار ما از فضا اومدیم و به جایی که مختص اونهاست تجاوز کردیم و اصلا چه حقی داریم بریم اونجا؟! امسال ظاهرا اولین سالی هم بوده که نمایشگاه قران رو از مصلی به اونجا منتقل کرده بودن. بطور کلی جنبه های دفاع مقدسی ماجرا رو هم خیلی پررنگتر کرده بودن و خیلی با چیزی که قبلا بود فرق کرده بود. ما هم خیلی اونجا نموندیم و زود زدیم بیرون. کاش میشد چیزای خوب رو اگر نمیتونیم بهتر کنیم لااقل خرابش نکنیم و بذاریم همونجوری خوب بمونه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: یه جاهایی

کد امنیتی محترم...

یکی بیاد به من بگه این کد امنیتی که در قسمت نظرات وبلاگ هست کاربردش چیه سوال اینکه من عاقل بالغ با میل و اختیار خودم یه وبلاگی رو باز میکنم و یه پستی رو میخونم و تصمیم میگیرم براش نظر بنویسم کجاش نیاز به کد امنیتی داره؟ کار بانکی که نمیخوام انجام بدم بار مالی داشته باشه و این حرفا عینک تازه اگه صلاح بدونم نظر رو بصورت خصوصی ارسال میکنم. نویسنده محترم وبلاگ که اتفاقا اونم عاقل و بالغه با میل و اختیار خودش میتونه تصمیم بگیره نظرات وبلاگش رو نیازمند تأیید کنه و اول خودش ببینه و اگه صلاح دید بذاره بقیه هم ببینن ابرو حالا پرشین بلاگ مشکلی نداره کدامنیتی رو سریع قبول میکنه ولی وای به حال بلاگفا و بلاگاسکی و سایتهای دیگه. خدا نکنه من بخوام واسه یه وبلاگ تحت این سایتها نظر بذارم. هرچی کد امنیتی رو وارد میکنم میگه اشتباهه عصبانی دوباره، سه باره. یعنی عین اون عدد رو هم میزنم باز میگه اشتباهه کلافه چندبارم پیش اومده که اصلا کد امنیتی رو نشون نداده و من دقیقا نمیدونستم چه عددی رو باید وارد کنم و اصلا قید گذاشتن اون نظر رو زدم. والااااا. با این حرکتاشون قهر

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: حرف حساب

مزرعه ی حیوانات...

روی یخچال من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳
تگ ها:

رضایت از خود، رضایت از زندگی، گور بابای سایرین...

چند لحظه تأمل:

اگر انسان به داشته های خود توجه کند و از آنها لذت ببرد راحت تر میتواند نداشته ها را تحمل کند.

افراط در آرزوها یکی از عوامل نارضایتی از زندگی است.

الگوی غلط فکری افراد ناراضی از زندگی: آنچه دارم ناچیز است و خوشبختی در چیزهای بالاتری است که ندارم.

کسی که آرزوهای طولانی دارد همواره لذت را در چیزهایی می داند که ندارد و به همین جهت از آنچه که دارد بهره مند نمیگردد.

 

 

یک نکته بسیار مهم و ظریف: اگر خیلی دلمان خواست با کسی ارتباط برقرار کنیم و تمام تلاشمان را هم در این زمینه کردیم ولی طرف نخواست و نگذاشت و نشد دلیل بر این نیست که ما ضعف یا ایرادی داشتیم. شاید طرف ضعف و ایرادی دارد و اعتماد به نفس برقراری ارتباط با مایی که اتفاقا از نظرش بسیار هم پرفکت و ایده آل هستیم را ندارد و خودش را بطور کامل از این رابطه کنار میکشد.

و در پایان همان جمله ی کلیشه ای مهم و دوست داشتنی و پندآموز: ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خودمان مقایسه نکنیم.

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: حرف حساب

خانواده ی خوشبخت لاک پشتها...

همینطوری دورهم باشیم مژه شادی در نگاه این لاک پشتا موج میزنه خیال باطل

 

پی نوشت: اینارو خواهر عزیزم یه سال تولدم بهم هدیه داد...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

رد کارپت...

دیشب رفتیم پردیس سینمایی ملت فیلم "رد کارپت" رو دیدیم. من که کارای رضا عطاران رو دوست دارم خوشم اومد. بامزه بود، بیشتر محو مناظر و کوچه خیابونهای فرانسه شده بودم. آهنگهای قشنگی هم روی قسمتای مختلف فیلم گذاشته بودن. کل فیلم یکساعت و ربع بود داستان خاصی هم نداشت فقط لودگی رضا عطاران که رفته بود جشنواره کن تا استیون اسپیلبرگ رو ببینه و توو فیلماش بازی کنه، پسته و زعفرون هم براش سوغاتی برده بود، و یه فیلمنامه هم برای وودی آلن برده بود خنده و البته از نزدیک جاستین تیمبرلیک و آیشواریا و جیم جارموش رو هم ملاقات کرد. خوب بود در کل. اما پردیس ملت، سالنش کاملا استاندارد بود، صندلیها راحت و در شیب زیاد چیده شده بودن، دمای هوا و صدای فیلم عالی و مطلوب بود. اما متأسفانه ورودی این سینما از اتوبان نیایش خیلی کوچیک بود و ظرفیت اونهمه ماشین که میخواستن وارد بشن رو نداشت. در نتیجه کلی ترافیک ایجاد شده بود و در نهایت هم چندتا ماشین با هم دعواشون شد و اونایی که بلیت رزرو کرده بودن ساعت فیلمشون رسیده بود و هنوز نتونسته بودن وارد بشن خیلی عصبی بودن و به جوون هم افتاده بودن. پارکینگ سینما هم خیلی کوچیک بود و هیچ تناسبی با سینمایی با اونهمه سالن نداشت. نمیدونم والا، این ایرانیا کی میخوان اصلاح بشن و این مسائل ساده رو رعایت کنن. آخه برادر من شمایی که برمیداری یه مجموعه به این بزرگی در سطح خوبی از استاندارد واسه آسایش و رفاه مردم میسازی چرا به این فکر نمیکنی که آخه ملت ماشینشون رو کجا پارک کنن برن داخل از اینهمه امکانات استفاده ببرن، خیلی سخته؟؟؟

 

پی نوشت: عکس رو خودم گرفتم بعله

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

بام تهران به صرف ماست بستنی...

خیلی وقت بود دلم میخواست بریم بام تهران تا اینکه پنجشنبه شب همت کردیم و با همسر عزیز رفتیم. ماست بستنی خوردیم، همونطور که در عکس مشهوده اونی که شکلاتی و قهوه ایه مال منه و اون یکی میوه ایه مال همسر. خوشمزه بود جای دوستان خالی. اما اینکه چقدر توو خیابون ولنجک توو ترافیک موندیم برای ورود به پارکینگ و چقدر اعصابمون خورد شد بماند. تهرانه دیگه، انفجار ماشین و مردم و شلوغی و ترافیک. هرجا هم که خبری هست و مرکز خریدیه و پارک و تفرجگاهیه همین داستانه. اما هوا عالی بود و کلی قدم زدیم و لذت بردیم. ساعت نزدیک دوازه بود ما داشتیم برمیگشتم اما کلی مردم تازه با زیرانداز و خورد و خوراکی و توپ و این چیزا تازه داشتن میرفتن بالا! چقدرم خوش بودن همه، خدایا این خوشیهارو از ما نگیر فرشته

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

دورهم بخندیم...

اسکولاری، مهمان ویژه ی امشب برنامه "ماه عسل" نیشخند

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: just fun ، ورزشی

این فوتبال غیرقابل پیش بینی دوست داشتنی...

کی پیش بینی میکرد که برزیل در نیمه نهایی جام جهانی در کشور خودش 7-1 از آلمان ببازه و اینطور سوژه رسانه ها و مردم دنیا بشه؟ همه ی اونایی که میگفتن ایران زنگ تفریح جام جهانی میشه حالا نشستن واسه برزیل جک میسازن و میخندن. چند سال باید بگذره تا این نتیجه از یاد و خاطره ها بره (فکر کن که فردوسی پور و امثالش بذارن) و یا برزیل بتونه جبرانش کنه که البته محال به نظر میرسه. همین اتفاقاست که فوتبال رو انقدر جذاب و دوست داشتنی و پرطرفدار کرده. اینکه قابل پیش بینی نیست، همیشه تیمی که قویتر و اسم و رسمدارتره برنده نمیشه و همیشه حق به حقدار نمیرسه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: ورزشی

شبهای رمضانی برج میلاد...

دیشب با همسر عزیز رفتیم برج میلاد. چه کرده بودن غوغایی بود. هر طرفو نگاه میکردی یه خبری بود، نمایشگاه آثار هنری، زمین بازی و ورزش، غرفه فروش سوغاتی و صنایع دستی شهرای مختلف، گروههای رقص و آواز محلی، نمایش و پانتومیم، رنگ کردن صورت بچه ها، اسب و دوچرخه و چهارچرخه و چرخ و فلک کودک و خلاصه هرچی که فکرش رو بکنید اونجا فراهم کرده بودن. مردم همیشه در صحنه هم خوب استقبال کرده بودن کلی آدم اومده بود. غرفه های فروش آش و حلیم و فالوده و بستنی و انواع فست فود هم که به شدت فعال بودن. در نظر اول انقد شلوغ پلوغ بود که آدم سرش گیج میرفت ولی درکل جالب بود چون هرگوشه یه عده ای مشغول بودن و همه داشتن لذت میبردن. دستشون درد نکنه فضای خیلی شاد و مفرحی برای مردم فراهم کرده بودن. خسته نباشی آقا قالیباف. این جشنواره ی رمضانی هر شب از ساعت 6 عصر تا 2 صبح برقراره. شما هم برید. خوش میگذره...

 

پی نوشت: این عکسهارو از زوایای خلوت و کمتر دیده شده گرفتم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: یه جاهایی

معرفی وبلاگی که دوست دارم...

یکی هست که من سبک نوشتاری اش را خیلی دوست دارم. یکی هست که از خواندن نوشته هایش لذت میبرم. یکی هست که روان و دلنشین و ساده مینویسد و من عاشق داستانکهایش هستم. که دلم میخواست میتوانستم در سبک خودم مثل او موفق بنویسم. قلم بافی های یک نیکولای آبی را بخوانید، وقت بگذارید آرشیوش را هم بخوانید. امیدوارم هم سلیقه باشیم و لذت ببرید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳

معجزه ی خواب و استراحت کافی...

هفته ای که گذشت خیلی پرکار و شلوغ بود برام. اصلا وقت استراحت نداشتم، شبا دیر میخوابیدم، به شدت کمبود خواب داشتم و روز بعد با ناله و زاری میرفتم سر کار. انقدر در طول هفته بدنم خسته و بی رمق و فکرم درگیر و مشغول بود که پنجشنبه رو نتونستم برم شرکت یعنی واقعا توانش رو نداشتم و کل پنجشنبه و جمعه رو خوابیدم و حسابی استراحت کردم. همین استراحت معجزه کرد، انگار ریکاوری شدم و حال و حالتم از این رو به اون رو شد. حالا حسابی سرحال و پر انرژی هستم. چقدر آدم گاهی به این استراحتهای طولانی نیاز داره، خواب کافی، ریلکس، مرخصی، سفر...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: سبک زندگی

خودمون...

خودمون رو دوست داشته باشیم، به خودمون احترام بذاریم، با خودمون مهربون باشیم، برای خودمون وقت بگذاریم، گاهی خودمون رو ببخشیم و سخت نگیریم...

پی نوشت: سرچ در سرچ و صفحه در صفحه به این مطلب رسیدم. بسیار خواندنی...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: دل نوشته

2014...

عادل فردوسی پور، آدم بسیار توانمندیه و خیلی هم تأثیر گذار. اینکه این آدم به چه جریانی وابسته ست و به کجاها متصله که تونسته اینهمه وقت فعال باشه و برنامه زنده روی آنتن داشته باشه و اینهمه حرف و حدیث و داستان در سطح فوتبال و چه بسا ورزش مملکت ایجاد کنه خودش ماجرائیه. چقدر هم موافق و مخالف داشته و چقدر حرف و سخن پشت سرش بوده بماند. اما من بسیار به ایشون علاقمندم و معتقدم این آدم تغییر و تحول اساسی در فوتبال ایران ایجاد کرده. برنامه 2014 که واسه جام جهانی برزیل درست کرده فوق العاده ست. کامل و جامع و جذاب در سطح برنامه های جهانی. خبررسانی ها و کلیپ ها و پشت صحنه هایی که نشون میده و همه حواشی رو تحت پوشش قرار میده و روی یکسری خط قرمزها ظرافتمندانه راه میره که تا قبل از این هیچکس جرات و جسارتش رو نداشته. کاش به عنوان یه مشاور و کارشناس در فدراسیون فوتبال ازش استفاده میکردن. کاش ما در همه زمینه ها افرادی مثل عادل فردوسی پور داشتیم. موفق و مستدام باشی مرد...

 

پی نوشت: اینجا رو بخونید، اظهار نظر جالب آقای مایلی کهن در مورد عملکرد تیم ملی فوتبال و کارلوس کی روش در برزیل

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳

...

کوچکترید از آنکه مرا زیر و رو کنید

حتی اگر هرآنچه که دارید رو کنید

کوچکترید از آنکه بدانید من کی ام

از کوهها نام مرا پرس و جو کنید...

کامران رسول زاده

 

پی نوشت: امتداد روزهای گرم و کسل کننده، خسته و بی انگیزه، بی رمق و ناشاد

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳
تگ ها:

صرفا جهت خالی نبودن عریضه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

32 تیم، 32 مدل هوادار...

روزها به سرعــــت در حال گذرند. اینروزها با فوتبال و والیبال سرگرمم. ماه رمضان هم نزدیک است. حس و حال نوشتنم نیست...

 

یه جا خوندم خوشم اومد: جهان سوم جائیست که مردمش به فکر آمدن یک روز خوب هستند و نه در پی آوردن آن...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳
تگ ها:

یوزپلنگان :)

عکسی کمتر دیده شده از نیمکت تیم ملی فوتبال ایران نیشخند

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: ورزشی ، just fun

دقیقه ی 91 لعنتی...

به سلامتی داور نامرد....
به سلامتی غیرت بچه ها....
به سلامتی دروازه بان مرددددد....
به سلامتی پنالتی گرفته نشده....
به سلامتی مربی شاهکارمون...
به سلامتی اشکای من....
به سلامتی دقیقه 91......
به سلامتی بچه هامون....
به سلامتی باخت باغیرتمون....
به سلامتی ایران.....

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳
تگ ها: ورزشی