زن-مادر...

روز زن و روز مادر مبارک...

 

پارسال نوشته

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: مناسبتها

بایدها...

یه کارایی هست که آدم دلش نمیخواد انجام بده ولی مجبوره. هیچ چاره ای نیست، اون کار باید انجام بشه اونم فقط توسط خود آدم. یعنی میشه انجام نشه ها ولی عواقب و پیامدهای ناگواری داره که در نهایت به ضرر خود آدم تموم میشه، حساب دو دوتا چهارتاست. این جور کارا هرچقدر هم به ظاهر کوچیک و ساده باشن تا زمانی که انجامشون ندی مثل یه کوه پشت آدم سنگینی میکنن و فکر و خیال و استرس و دلشوره شون یه لحظه هم آدم رو راحت نمیذاره. اینجور کارا رو باید انجام داد. بدون فکر. فقط در یک لحظه باید خودت رو هل بدی وسط اون کار و انجامش بدی. حالا کار انجام شده و آدم میتونه یه نفس راحت بکشه. خلاص...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: حرف حساب

خشکسالی و دروغ...

پنجشنبه شب با همسر عزیز رفتیم نمایش "خشکسالی و دروغ" رو در فرهنگسرای نیاوران تماشا کردیم. نمایشی به کارگردانی محمد یعقوبی و با بازی احمد مهرانفر، سحر دولتشاهی، علی سرابی و آیدا کیخایی. موضوع نمایش روابط بین همسرها و دروغ های کوچیک و بزرگی بود که به سادگی و فراوون به هم میگفتن. رگه هایی هم از طنز داشت که تماشای اون رو جذاب میکرد و باعث میشد بیننده خسته نشه. این سومین دور اجرای این نمایش بوده، ظاهرا در سالهای 88 و 90 هم این تئاتر اجرا شده بوده و بعضی از بازیگرها هم عوض شده بودن. در همین دوره هم سحر دولتشاهی و باران کوثری بصورت چرخشی بازی دارن که با توجه به اینکه بنده بازی باران کوثری رو دوست ندارم و در عوض از سحر دولتشاهی خیلی خوشم میاد، شانس آوردم که پنجشنبه نوبت سحر دولتشاهی بود. علی سرابی خیلی عالی بازی کرد و آیدا کیخایی هم در یک صحنه که در شب مهمانی در حال مستی عصبانی شده بود و با گریه جک قورباغه دهن گشاد رو تعریف میکرد عــــــالی بود و بسیار تأثیر گذار بطوریکه من تماشاچی میخکوب بازی قشنگش شدم. در کل خیلی دوست داشتم این تئاتر رو...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: تیاتر

بیشعوری شاخ و دم دارد آیا؟؟؟

تاحالا با آدمی برخورد داشتین که هروقت اومده خونتون شاد و خندون بوده و آرایش کرده و خوش تیپ بوده و نیشش تا بناگوش باز بوده و تا مغز سرش اشتها واسه خوردن داشته و کلی حرف واسه زدن داشته و کلی حوصله واسه شنیدن، بعد همون آدم هروقت شما رفتین خونشون افسرده و داغون بوده و کل چراغای خونش خاموش بوده و معمولا مشغول نماز و دعا و مناجات بوده و کلهم رژیم خورد و خوراک داشته و روزه ی سکوت گرفته بوده و به شدت در حال پیگیری سریالهای مزخرف فارسی1 و جم و این خزعبلات بوده بطوریکه یک لحظه هم چشم از تلویزیون برنمیداشته و در همین حین فقط گاهی تلفنی با خاله و خانباجی هم صحبتی میکرده و انگار که شما هویجی بیش نیستید که گوشه ای کاملا معذب و متفکر نشستید؟!؟ تا حالا عمیقا به این موضوع فکر کردین که آدم به روی باز کسی خونه ش میره یعنی چی؟ تا حالا به این نتیجه رسیدین که بیشعوری شاخ و دم نداره؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: حرف حساب

غافلگیریهای بهارانه...

وقتی همسر عزیز با یک دسته میخک میناتوری صورتی، گل مورد علاقه هردویمان، به خانه می آید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳

متولد می شویم...

امروز تولدمه و بسیار شاد و شادانم. یک روز برای خودم. خوشحالم از اینکه در فروردین دوست داشتنی ام متولد شدم و اندکی دلواپس البته از گذر سریع ایام و اینکه یک سال بزرگتر شدم و یک سال کم شد از فرصتهایم که خب این از دغدغه های همیشه ی من بوده.از آنجا که من و برادر عزیز با فاصله ی سنی ده سال درست در یک روز متولد شدیم امشب منزل آنها مهمان هستیم، یک جشن تولد با دو متولد. این بود که دیشب با آقای همسر عزیز یک گشت و گذار دونفره رفتیم و یک شام دونفره خوردیم و البته هدیه تولدم را به انتخاب خودم گرفتیم، خیلی هم خوش گذشت. و اما لطف و مهربانی دوستان عزیزم که تماس میگیرند و پیامک میفرستند و در صفحه ف.ب تبریک می نویسند مایه شادمانی بسیار است. و یک تشکر ویژه از "سونا" ی عزیزم که امروز صبح که بیدار شدم اولین پیامک تبریک را برای من فرستاده بود حتی زودتر از همراه اول و بانکها و فلان فروشگاه و باقی دوستان... 

 

تولد نوشته های 92 و 91

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۳

پازل...

این اولین پازلیه که درست کردم. هدیه همسر عزیز در دوران نامزدی. 1000 تیکه educa هستش و به یادگار گذاشتم خونه ی مامانم اینا بمونه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳

روزهای پیاده روی های طولانی...

اینروزها تمام عشقم این شده که در مسیر برگشت از شرکت یک مسافت طولانی را پیاده بروم و نفس های عمیق بکشم و از هوا و فضا و زمین و زمان لذت ببرم و گاهی پشت ویترین مغازه ای زل بزنم به آنچه که دوست دارم و با دیدن بساط سبزی فروش های دوره گرد لبخند بر لبانم بیاید و نظاره گر مردمی باشم که همه ی آنها هم حالشان خوب است در این روزهای خوب فروردین. فروردین و بعد اردیبهشتی که ماه های محبوب من اند. زنده باد این همه حال خوش و پایدار باشد احوال روبه راه این روزهای ما...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: انرژی مثبت

هندز فری های نشتی دار...

دیده اید اینهایی را که سوار مترو و اتوبوس و تاکسی می شوند، یا در خیابان از کنارت رد میشوند، یا در محفل و مجلسی اتفاقی کنار تو نشسته اند، هندزفری به گوششان است و موزیک گوش میکنند و در حال و هوای خودشان هستند مثلا، اما صدای موزیکشان از خلال سوراخ های هندز فری نشت میکند و میزند بیرون و تو و بقیه ی اطرافیان را هم حسابی مستفیض می کند؟؟؟ اینها خیلی روی اعصاب من هستند...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳

غنچه رز...

از چشم اندازهای دوست داشتنی خونمون...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۳

شیرینی نیلو پز...

شیرینی کرکی در سه طعم زعفرانی، ساده و کاکائویی حاصل دسترنج خودم خوشمزه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: مطبخ

فتوشات های بهاری...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: عکاسی

جالب نبود :(

اینکه آلبوم جدید همایون شجریان به نام "نه فرشته ام، نه شیطان" در بیاید و اینکه قطعه آهنگ قشنگی داشته باشد به نام "چرا رفتی" و اینکه باران کوثری بیاید برای این آهنگ زیبا موزیک ویدیو بسازد و اینکه در ساخت آن از چهره های سینما و تئاتر همچون نوید محمدزاده و سحر دولتشاهی و مهرداد صدیقیان و ستاره پسیانی و دیگران استفاده کند فی نفسه بد نیست اما،،، نتیجه ی کار میتوانست خیلی بهتر از اینها باشد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: موسیقی

قدیمترها با داستان...

وقتی برای شماره های قدیمی همشهری داستانم خواهان و خواستار پیدا می شود ابرو

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳

رنگ کردن تخم مرغ به روش مدرن...

در راستای این پست، اینجا تخم مرغ های البته سفالی اینجانب رو می بینید که با گواش از روی عکسی که از اینترنت گرفته بودم رنگ کردم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: خلاقیت

فیلمبازی...

این روزای تعطیل فرصت خوبی بود برای مرتب کردن فیلمها. دیده ها رو از ندیده ها جدا کردم و اولویت های تماشا رو گذاشتم دم دست. یه لیست بلند و بالا هم دارم از فیلمهایی که ندارمشون و دلم میخواد ببینم در آینده ی نزدیک. فیلم رو باید سر فرصت و در آرامش تماشا کرد، تنها یا با کسی که کاملا پایه باشه. روزای شلوغ عید با اونهمه سریال و برنامه ی تلویزیونی و آمد و رفت اصلا نشد فیلم ببینیم. البته ناگفته نماند که بخاطر خوندن یک سری نقدها و دیدن یک سری تحلیل های سیاسی و اجتماعی و انقلابی و غیره سریال کذایی lost رو کشیدیم بیرون و با همسر عزیز یکبار دیگه تماشا کردیم. با اینکه عمیقا معتقدم انقــــــــــــدر فیلم خوب برای دیدن هست و انقـــــــــــــدر کتاب خوب برای خوندن هست و انقدر جای خوب برای رفتن هست و کار خوب برای انجام دادن که زمانی برای دوباره دیدن ها و دوباره خواندن ها و دوباره رفتن ها نمی ماند... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: فیلم ، سرگرمی

زاویه ای دیگر از حیاط منزل پدری...

بهار که میرسه یاس خوشه ای بنفش سر دیوار حیاط خونه پدرم گل میکنه و عطر دل انگیزش کل فضارو پر میکنه. میشه عاشق اینهمه زیبایی نبود؟؟؟

 

قبلا نوشته: اینجا و اینجا

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: گل و گیاه

شیرینی توپی خرمایی...

امسال برای پذیرایی نوروزی یه مدل شیرینی، شکلات (نمیدونم دقیقا در کدوم دسته قرار میگیره ابرو) درست کردم که تصویرش رو می بینید. مواد اصلیش خرما و بیسکوئیت و کره و گردو و دارچین هستش که به شکل توپ درآوردم و در پودر نارگیل و کنجد و پودر کاکائو غلطوندم و بعد در کاغذهای مخصوص شیرینی گذاشتم. خیلی خوشمزه شد بویژه با چای و خیلی هم ازش استقبال شد. دست خودم درد نکنه نیشخند

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: مطبخ

یاد و یادگار...

سال 92 یه تقویم رومیزی خیلی خوشگل داشتم پر از عکسای زیبای خورشید خانوم که خیلی دوسش داشتم. روز آخر سال دلم نیومد بندازمش دور، نشستم عکساشو جدا کردم، دوازده تا کارت خوشگل به نشونه ی دوازده ماه سال. بماند یادگاری از سال 92...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳

هفت سین...

هفت سین امسال ما، سومین هفت سین مشترک من و آقای همسر...

 

پی نوشت: هفت سین های دوسال قبل رو میتونید اینجا (92) و (91) ببینید.

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳

شرکت واحد دقت کن...

نوشته ی روی برچسب اتوبوسهای شرکت واحد در تهران:

با تهیه کارت بلیت ضمن کاهش هزینه از وقت خود و دیگران جلوگیری نماییم!!!

و من فکر میکنم که با تهیه کارت بلیت ضمن کاهش هزینه دقیقا از چیه وقت خود و دیگران باید جلوگیری نماییم؟؟؟ متفکر

بماند که مبلغ کرایه نقدی خط رو هم بجای 5000 ریال نوشته بودن 500 ریال قهر

 

پی نوشت: این اشتباه در سری جدید برچسبها که چاپ شدن و مجدد نصب شدن اصلاح شده، با تشکر از مسئولین محترم شرکت واحد نیشخند

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: در شهر ، سوتی

رنگ کردن تخم مرغ به روش سنتی...

یکی از روشهای کاملا سنتی و البته بسیار زیبای رنگ کردم تخم مرغ برای سفره ی هفت سین استفاده از پوست پیازه. مادر بزرگ خدا بیامرزم همیشه به تعداد نوه ها و نتیجه ها تخم مرغ می پیچید و به این روش رنگ میکرد و به ما میداد. برای اینکار ما پوست پیاز قرمز نیاز داریم، نخ سفید و به تعداد دلخواه هم تخم مرغ سالم و درشت. پوست پیازهارو با آب میشوریم و میذاریم کاملا خشک بشه و به دقت دور تخم مرغ می پیچیم جوری که دورتادور اونو بگیره، بعد با نخ پوست پیاز رو روی تخم مرغ می بندیم و محکم میکنیم. هر چقدر نخ بیشتری بپیچیم تخم مرغ پررنگ تر میشه. بعد موقع دم کردم برنج تخم مرغ های پیچیده رو لای پلو میذاریم. وقتی برنج دم کشید با دقت تخم مرغ ها رو از لای برنج برمیداریم و کمی که خنک شد نخ دورش رو باز میکنیم و پوست پیازهارو از تخم مرغ جدا میکنیم. با این روش نقش و نگار اتفاقی و خیلی خوشگلی روی پوست تخم مرغ میافته. این دوتا تخم مرغ امسال منه، اگه دقت کنید سمت چپی نقش و نگارش متراکم تره چون نخ بیشتری دورش پیچیدم و سمت راستی که لکه های سفیدش بیشتره نخش کمتر بوده. این تخم مرغ ها که در واقع آب پز هم شدن رو اگه دقت کنیم و نشکنه میتونیم چند سال نگهداریم. مثلا من مال سه سال گذشته رو هم هنوز دارم... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳
تگ ها: خلاقیت

شام شب عید...

حکایت شام شب عید هم از اون رسم و رسوم دوست داشتنی و شیرینه. ما از اون خونواده هایی هستیم که به خوردن سبزی پلو ماهی در شب عید (قبل از تحویل سال) شدیدا معتقدیم خوشمزه علی الخصوص خانواده پدریم تعصب خاصی روی این موضوع دارن و انگار اگه این غذا رو به عنوان شام در شب عید نخورن عیدشون عید نمیشه. از بچگی یادمه که مادرم با وسواس خاصی این غذارو برای شب عید درست میکرد و حتی پدرم میگفت با دست بخورین که مزه ی دیگه ای داره. اما فلسفه ی دقیق انتخاب سبزی پلو ماهی به عنوان شام شب عید رو نمیدونم. یه جایی خوندم که ماهی اشاره به داستان حضرت سلیمان و اینکه انگشترش رو در شکم ماهی پیدا میکنه داره و ما ماهی میخوریم به این امید که در سال جدید حقیقت های بیشتری رو کشف کنیم! و باز جای دیگه خوندم که خوردن این غذا دل را زنده کرده و رطوبت مفیدی به بدن می بخشد و نشاط و تازگی به همراه دارد. خیلی ها اولین شب سال نو (بعد از تحویل سال) رو هم شام رشته پلو میخورن، به این امید که در سال جدید سررشته ی امور دستشون باشه و بر اوضاع و احوال مسلط باشن! خوردن رشته پلو البته جزو رسوم خانوادگی ما نیست اما من که عاشق این قرتی بازی ها هستم دلم میخواد از سال آینده رشته پلو رو درست کنم، خدا رو چه دیدین، شاید رشته ی از دست رفته ی کار به دستم برگرده چشمک اینم از سفره شام شب عید من و همسر عزیز، سبزی پلوی زعفرونی با ته دیگ سیب زمین، ماهی و کوکو سبزی که به همون سبک قدیم روی زمین پهن کردیم و با دست خوردیم. جای شما خالی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

ساعت زمین...

امروز آخرین شنبه ی ماه مارس، یک مناسبت جهانی داره به اسم "ساعت زمین". از ساعت 20:30 تا 21:30 به مدت یک ساعت، تمام چراغ ها و وسایل برقی غیر ضروری رو خاموش میکنن با این هدف که محدودیت منابع انرژی در جهان و نیاز به مصرف محتاطانه ی اون رو یادآوری کنن. این رویداد توسط بنیاد جهانی طبیعت، world wide fund for nature، سازماندهی شده و دو سه سالی هست که در کشور ما هم جدی گرفته شده و داره اجرا میشه. من که عاشق این مدل برنامه ها هستم، همه چراغارو خاموش کنیم و کلی شمع روشن کنیم خیال باطل فقط سریال "روزای بد بدر" رو نمیتونیم ببینیم که خوب اونم جزو غیر ضروریاته ابروچشمک

 

(پوستری که شهردای تهران امسال به این مناسبت طراحی کرده و بصورت بنر در سطح شهر نصب شده)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است...

دلم میخواد اولین پست سال 93 رو با این شعر حافظ شروع کنم که میگه:

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام...

و همه ی اینها رو از ته دل برای عزیزانم از خداوند خواهانم، مال وافر و حال خوش رو بیشتر البته چشمک روزهای گل و شکوفه ست. دیروز با خانواده رفته بودیم جنگل لویزان و از مناظر زیبا و درختای پرشکوفه کلی لذت بردیم. اونجا درخت میوه زیاد داره و چندین و چند مدل شکوفه به درختا بود که واقعا دیدنی بود. همونطور که شاعر میگه: چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه؟!؟ تعطیلات هم خیلی خوبه اما بلاخره تموم میشه و برای من هم تموم شد. اما در کل آرامش خاصی دارم اینروزها که امیدوارم ادامه دار باشه...

 

پی نوشت: یک دنیا حرف نگفته هست در این عکس...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳