شب یلدا...

شب ندارد سرِ خواب، پنجه می ساید بر شیشه ی در، من ندارم سرِ یأس، باد بگذار بپیچد با شب، بید بگذار برقصد با باد...

یلداتون مبارک، شادیهاتون به بلندای یلدا، غم هاتون به کوتاهی روزهای پائیزی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: مناسبتها

شبهایی که به x box میگذرد...

ما یه کنسول بازی x box توو خونه داریم. همسر عزیز گاه گداری که فرصت میکنه باهاش بازی میکنه. من اما هیچوقت دلم نخواسته بود برم سراغش یا شایدم بازیهایی که همسر انجام میداد باب سلیقه ی من نبود، اکثرا بازیهای خشن و بزن بزن و کشت و کشتار و گاهی هم فوتبال. آخرین بازی کردن های من برمیگرده به دوره راهنمایی، زمانی که کنسول سِگا روو بورس بود. چند روز پیش اما دیدم بازی crash رو برای من خریده، گفت که خوش آب و رنگه و خوشم میاد و خودشم نشست و همه فوت و فنهاش رو یادم داد. خیلی خوشم اومد و حالا کار به جایی رسیده که سر اینکه کی بازی کنه دعوا میکنیم. انصافا بازی قشنگ و جذابیه و به لطفش این شبهای طولانی پائیزی من به بازی میگذره...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

تنها دو بار زندگی می کنیم...

یه سری فیلم قدیمی دارم که فرصت نشده ببینمشون و در نوبت اکران به سر میبرن چشمک دیروز از بین اونا "تنها دوبار زندگی میکنیم" بهنام بهزادی رو انتخاب کردم و نشستم به تماشا. فیلم مال سال 86 بود. از اون فیلمای عجیب غریب متفاوت و ساختار شکن که من خوشم میاد. در خلاصه داستان این فیلم اومده: "سیامک جوانی افسرده و راننده مینی بوس است که در آستانه ی چهل سالگی تصمیم میگیرد در فرصتی چندروزه کارهایی را که همیشه حسرت انجامشان را داشته انجام دهد و در روز تولدش از دنیا برود" و بازی خوب نگار جواهریان با تکیه کلامِ "یه کوچولو" با اون طرز تلفظ دلنشین "خ". فیلم مورد علاقه ی من بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢

این شماره رو نمیشه از دست داد...

عاشق ویژه نامه هام. ویژه نامه هارو نباید از دست داد. مخصوصا اگه همشهری داستان باشه ویژه ی شب یلدا با این طرح روی جلد اناریِ قرمز و زیبا و دل انگیز. حتی اگه ماهها باشه که به دلیلی، دلایلی، همشهری داستان نخریده باشی. این شماره رو نمیشه از دست داد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢

استفاده ی بهینه از چوب بستنی...

همسر عزیز علاقه ی زیادی به بستنی داره، یعنی اگه صبح و ظهر و شب هم بهش بستنی بِدن میخوره و صداشم در نمیاد خوشمزه اینه که ما همیشه انواع بستنی هارو توو فریزر داریم. چند وقت پیش در حال سرچ و وبگردی یه سری عکس توو اینترنت دیدم که کاردستی با چوب بستنی بود و به فکر افتادم یه مدت چوب بستنی هارو جمع کنم و با ایده هایی که از اون عکسا گرفته بودم کاردستی درست کنم. اولین کار همین گلدونیه که در عکس مشاهده میکنید. نحوه کار هم خیلی ساده و به این صورته که چوب بستنی هارو روی استوانه مقوایی وسط رول دستمال کاغذی چسبوندم و دورش با کنف پاپیون زدم. حالا اگه بتونیم از یه استوانه با سطح مقطع بزرگتر مثل قوطی کمپوت استفاده کنیم گلدونمون اساسی تر میشه و آب رو هم داخلش نگه میداره و میتونیم گل طبیعی هم تووش بذاریم یا حتی به عنوان جامدادی واسه خودکار و مدادا ازش استفاده کنیم. بعله یول

 

 

پی نوشت: اون گل زنبق خوشگلی هم که داخلش گذاشتم چند سال پیش خواهر عزیزم روز تولدم بهم داد  ماچ

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: خلاقیت

اسب های بزرگ آبی...

این یکی از نقاشی های پاستلِ منه. اجرایی از روی کار "فرانس مارک" نقاش آلمانی، به نام "اسب های بزرگ آبی". اثر اورجینال رو میتونید اینجا ببینید. این نقاش علاقه ی زیادی به اسب داشته و اسب سوژه ی اصلی خیلی از کارهاش بوده ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: خلاقیت

خرگوش جان کجایی که یادت بخیر...

خرگوشمووووووون، یادش بخیر، اینجا داشتیم بهش موسیقی یاد میدادیم نیشخند طفلک چقدرم با استعداد بود...

 

 

آفتاب عزیزم این پست رو برای تو گذاشتما چشمک

خرگوش نوشته های قبلی: این و این

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢

نیلوی گلدار...

عاشق اینم که یه دسته گلِ طبیعی داشته باشم، بعد هر چند روز یه بار برم سراغش و شاخ و برگهای پژمرده و پلاسیده ش رو جدا کنم و آبش رو عوض کنم و از نو مرتبش کنم و اگه گلدونش مناسب نبود تعویضش کنم و خلاصه سعی کنم که تا لحظات آخر بادوام و سرزنده و شاداب بمونه. اینم گلای همسر بعد از حدود دو هفته درحالیکه روزهای پایانی عمرشون رو میگذرونن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢

ماه و خورشید...

رنگ آمیزی ماه و خورشید سفالی با گواش و روکش ورنی کار اینجانب...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: خلاقیت

شام هنرمندان ایرانی...

سری جدید شام ایرانی آقایون اومده، من دو قسمت اولش رو دیدم که رضا داودنژاد و بیژن بنفشه خواه میزبان بودن. بیشتر به خاطر اکبر عبدی دیدم چون خیلی دوستش دارم و ارادت خاصی بهش دارم و به نظرم بهترین بازیگر ایران و یه هنرمند واقعیه. رضا داودنژاد که خوب از هیکلش هم پیداست خیلی حرفه ای و به ظاهر خوشمزه آشپزی کرد. بیژن بنفشه خواه اما مشخص بود که اینکاره نیست و خیلی هول هولکی و سرهم بندی یه چیزایی درست کرد. چه خونه خوشگلی داشت بیژن بنفشه خواه، یه پسر 15 ساله هم داره که اصلا بهش نمیاد و البته یه دختر 3 ماهه. و فیروز کریمی که وصله ی ناجور این گروه 4 نفره ست. به شدت منتظرم تا شب میزبانی اکبر عبدی عزیز رو ببینم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

گذشته ی هنری من ;)

چند روز پیش منزل مادر داشتم میچرخیدم که یهو چشمم به این دوتا لیوان توو بوفه ی مامانم افتاد. یادش بخیر، نقاشی برجسته با رنگ ویترای روی لیوان. چه حوصله و چه وقت آزادی داشتم من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: خلاقیت

بهانه های کوچک خوشبختی...

فکر کن خاله باشی و یه خواهر زاده ی ناز و خوشگل و دوست داشتنی داشته باشی، بعد یه روز که خواهرت با دختر کوچولوش میان دیدنت برات نون شیرینی دست پخت خودشون رو بیارن، (سمت چپیه کار خواهر گلمه و سمت راستی که شکل صورتکه، ستایش جونم با دستای کوچولوش برام درست کرده)، لذتی بالاتر از این وجود داره آیا؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢

یه همچین ملت همیشه حاضر در صحنه ای هستیم ما...

در حاشیه اهانت کاربران ایرانی فیسبوک به لیونل مسی پس از همگروه شدن ایران با آرژانتین در جام جهانی متفکر

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: just fun

شام...

ماهی و سیب زمینی ستاره ای خوشمزه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

خونه ی پدری...

هرکسی حق داره عاشق خونه ی پدریش باشه، هرکسی میتونه هزارتا خاطره از خونه ی پدریش داشته باشه. خونه ی پدری یعنی یه دنیا نوستالوژی، یعنی جایی که توش به دنیا اومدی، بزرگ شدی، زندگی کردی. هر خشت و آجر خونه ی پدری یه دنیا ارزش داره و من عاشق خونه ی پدریم هستم با اون حیاط زیبا و دوست داشتنی و اون پیچ اناری خوشگل سر دیوارش...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢

بلاخره ما نفهمیدیم با چندتا گل بهار میشه؟؟؟

اینم نظر مانا نیستانی عزیز در ارتباط با موضوع این پست. به هرحال هرکس یه نظری داره ابرو چشمک

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر

خورشید...

یکی دیگه از نقاشی های من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: خلاقیت

حول حالنا الی احسن الحال...

امروز از اون روزایی بود که اصلا دلم نمیخواست بیدار بشم ناراحت خوابم میومد و دلم نمیخواست بیام شرکت خمیازه هوا هم سرد بود و من پتو رو تا زیر دماغم کشیده بودم و به قول این گزارشگرای کشتی قرص و محکم چسبیده بودم به تشک خواب چاره ای نبود، باید میکندم از جا و پا میشدم. اماحالم کاملا دگرگون شد وقتی دیدم گلدونم گل داده اونم دوتا به چه شادابی هورا و من بودم که کاملا سرحال و پرانرژی آماده شدم و راه افتادم به سمت محل کارم...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢

نلسون ماندلا...

نلسون ماندلا هم درگذشت. کاریکاتور زیر به نظرم خیلی زیبا و پرمعناست...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: مناسبتها

پینت اند فوتو بای: خودم...

نقاشی گواش روی مقوا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: خلاقیت

گربه های پارک لاله...

گربه ای که ساندیس میخوره خوشمزه

 

 

گربه ای که به خیال خودش قایم شده عینک

 

 

و گربه ای که قهر کرده قهر

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢

بدون گل هم بهار میشه...

از اون روزهایی که همه جا میگفتن "فرزند کمتر، زندگی بهتر" خیلی نمیگذره. خوب یادمه که شعار "دوتا بچه کافیه" وِرد زبون همه شده بود و واسه بچه ی سوم به بعد محدودیتهایی قائل میشدن و تسهیلاتی بهشون تعلق نمیگرفت. امروز اما توو میدون رسالت بیلبورد بزرگی دیدم که روش نوشته بود "با یک گل بهار نمی شه، فرزند بیشتر، زندگی شادتر" تعجب ظاهرا این بیلبوردها در تمام سطح شهر نصب شده. و من حیران و متعجب به این فکر میکنم که آیا واقعا در این دوره و زمونه با فرزند بیشتر زندگی شادتر میشه سوال

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر

آقا و خانوم میم...

بدون شرح...

 

توضیح عکس: این دوتا تابلوی کوچیک رو از فروشگاه نارون، پاساژ فروزنده، روبروی دانشگاه تهران در خیابون انقلاب خریدم و خیلی دوستشون دارم. یه جور نقاشی برجسته ست روی کاشی. اسمشونو هم گذاشتم آقا و خانوم میم!!!

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢

ملت رو چی فرض کردین؟؟؟

عادل خان فردوسی پور از خیلی روز پیش وعده داده بود که مراسم قرعه کشی جام جهانی 2014 برزیل بطور مستقیم از شبکه 3 پخش میشه. مای خوش خیال هم دیروز عصر نشستیم پای تی وی تا به خیال خودمون مراسم رو بصورت زنده تماشا کنیم هورا چه تماشا کردنی، اصلا چیزی از اونجا نشون ندادن، ظاهرا یه خانومی با پوشش نامناسب هی اون وسط اینور و اونور میرفته و مراسم با شئونات اسلامی ما همخونی نداشته و قابل نشون دادن نبوده. عادل و مهموناش هم که انگار داشتن یه برنامه طنز اجرا میکردن، اصلا قضیه رو جدی نگرفته بودن، همش میخندیدن و مسخره بازی درمی آوردن. یه سری مصاحبه ترتیب داده بودن که از افراد مختلف میپرسیدن دلشون میخواد ایران با کیا هم گروه بشه. همین بس که افشین پیروانی گفت خوبه ایران با تیمای آفریقایی مثل نیجریه و شیلی!!! هم گروه بشه، خدایی من تا دیشب نمیدونستم شیلی کشور آفریقائیه تعجب این البته داستان جدیدی نیست. ولی مشخص بود که خودشون میدونستن مراسم قابل نشون دادن نیست و سوال من اینه که چرا اسم پخش مستقیم مراسم روش میذارن؟؟؟ به هرحال هم گروه های ما مشخص شدن: آرژانتین و نیجریه و بوسنی. یه طنازی هم توو فیس بوک نوشته بود: من اگه جای کارلوس کی روش بودم شب قبل از بازی با آرژانتین چراغارو خاموش میکردم میگفتم هرکی میخواد بره، بره خندهقهقهه و من چقد خندیدم...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢

ناگهان چقدر زود، صبح می شود...

I would like mornings, better if they started later خمیازه خیال باطل

 

 

توضیح عکس: نقاشی روی گونی با گواش، کارِ خودم یول

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: خلاقیت

به خانه برمیگردیم...

دیروز عصر در مسیر برگشت به خونه، چندتا پیراشکی شکلاتی و شکری خوشمزه خریدم و تا رسیدم قهوه درست کردم و از قضا همسر عزیز هم چند دقیقه بعد از من رسید. دیروز عصرِ خیلی خوبی داشتیم و زمان انگار کش اومده بود، برخلاف همیشه، دیروز خیلی دیر شب شد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢

گلکاری های نیلو...

در ادامه ی این پست و این پست، بنده دومین قلمه رو هم کاشتم. احساس باغبونهای حرفه ای بهم دست داده بود وقتی داشتم کف گلدونش پوشال میذاشتم و خاک میریختم و قلمه هارو با دقت اون وسط جاسازی میکردم اوه  این یکی هم گل نازه فقط مدل برگاش با اون یکی فرق میکنه. گلدونش رو خیلی دوست دارم قلب

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢

من و همسر...

خیلی حس خوبیه وقتی بعد از یه دلخوری و بگو مگوی کوچیک، همسر عزیز از سرِ کار با این گلای قشنگ به خونه برمیگرده...

 

 

از یه زاویه ی دیگه...

 

 

و اینم دستای هنرمند همسر عزیز در حال ساز زدن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢

بهاره رهنمای محبوب من...

سومین مجموعه داستان بهاره رهنما به نام "مالیخولیای محبوب من" چاپ شد و من در همون اولین روز توزیع بصورت کاملا داغ داغ خریدمش. خوشحالم. بعد از خوندن راجع بهش خواهم نوشت...

 

 

(قبلاً نوشته)

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢

چیزی که زندگی نیست...

هیچ چیز بدتر از این نیست که در طول روز فرصتی برای انجام کارای مورد علاقت نداشته باشی. خیلی بده یه عالمه کار باشه که تو دلت بخواد انجام بدی ولی وقتش رو نداشته باشی. خیلی بده واسه انجام کارایی که دوست داری همش وعده ی آینده رو به خودت بدی و هی صبر کنی و صبر کنی و صبر کنی. باور کنید خیلـــــــی بده ناراحت

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

کاشتم، گل داد، شادم...

در راستای این پست، من یکی از قلمه هارو که ریشه داده بود کاشتم، با کلی سلام و صلوات براش گلدون و خاک گلدون خریدم و با احتیاط گذاشتمش پشت پنجره و بعد از دوسه روز دیدم که چندتا غنچه ی صورتی ریز داده و بسیار خوشحال و شادمانم هورا

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: گل و گیاه

silver linings playbook...

فیلم silver linings playbook (ترجمه ی فارسیش چی میشه؟؟؟) رو دیدم. بد نبود. این فیلم در 8 رشته نامزد جایزه اسکار 2013 بوده که فقط جنیفر لاورنس تونسته جایزه بهترین بازیگر زن رو دریافت کنه. بازی رابرت دنیرو در نقش پدر پاتریک (برادلی کوپر) هم در نوع خودش جالب بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

به یاد گذشته برای آث میلان...

واسه بازی فوتبال امروز بین تیم ستاره های آث میلان و پرسپولیس هیجان زیادی دارم هورا امروز واقعا دلم میخواست میشد و میتونستم برم استادیوم، به یاد روزگار نوجوونی که عاشق فوتبال بودم و عاشق ایتالیا و آث میلان تیم محبوبم بود خیال باطل دوران راهنمایی و دبیرستان که یواشکی بعد از مدرسه با بچه ها خودمونو به نزدیکترین دکه ی روزنامه فروشی میرسوندیم و روزنامه های ورزشی رو نگاه میکردیم به این امید که عکسی از مالدینی یا روبرتو باجو یا بقیه ی ایتالیایی ها داشته باشه قلب اونوقتا مثل امروز امکانات نبود، اینترنت و ماهواره نبود، این همه مجله ی رنگارنگ ورزشی و عکس به روز و با کیفیت زیر دست مردم نریخته بود، تلویزیونم اینهمه فوتبال زنده نشون نمیداد، یه برنامه ی گزارش ورزشی بود فقط، که شبا ساعت 11 یه مسابقه نشون میداد اونم غیر مستقیم، که هرچند وقت یه بار اگه شانس میاوردیم از باشگاهای ایتالیا بود و آث میلان و اینترمیلان و یوونتوس و خلاصه اونشب کلی کیفور میشدیم ابله یادش بخیر عکسای فوتبالیستارو از روزنامه جدا میکردیم و از ترس پدر مادرمون هفت تا سوراخ قایم میکردیم (دخترو چه به فوتبال کلافه) و با هزار ترس و لرز میبردیم مدرسه به دوستامون نشون میدادیم. واقعا یادش بخیر. فوتبال نقش پررنگی در خاطرات روزهای نوجوونی من که خیلی هم خوب بودن و دوست داشتنی داره. امروز به یاد اون دوران ساعت 3 میشینم پای تلویزیون و بازی رو نگاه میکنم. هرچند که ظاهرا علی دایی و کریمی و عابد زاده توو بازی نیستن، امیدوارم لااقل مالدینی و آلبرتینی و کاستاکورتا و بقیه میلانی های محبوب اون روزگار باشن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢

یادی از حمید مصدق در سالگرد درگذشتش...

حمید مصدق شاعر محبوب منه، دوره ی دانشجویی بود که با اشعارش آشنا شدم، اون روزا با دوست همدانشگاهیم واسه خوندن و حتی حفظ کردن مجموعه آثارش رقابتی داشتیم. چقدر شعرهاش برام شیرین و دلنشین بود و انگار که به عمق جانم نفوذ میکرد. کمتر کسی پیدا میشه که قصیده ی "آبی، خاکستری، سیاه" حمید مصدق رو نشنیده باشه، شعری ساده و روون که خوندنش حال آدم رو خوب میکنه. و امروز سالگرد درگذشت حمید مصدق عزیزه، روحش شاد...

 

 

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،

و ندایی که به من میگوید:

                                      "گرچه شب تاریک است، دل قوی دار، سحر نزدیک است"

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: مناسبتها

حتی وقتی می خندیم...

با عضویت در نزدیکترین کتابخونه ی عمومی محل، باز کتابخوون شدم و به عنوان اولین کتاب، مجموعه داستان کوتاهِ کوتاه "حتی وقتی می خندیم" فریبا وفی رو خوندم. بعضی از داستانهاشو خیلی دوست داشتم و بعضی دیگه رو نه. به نظرم "زن ها" فوق العاده بود، از اون داستانهایی که آدمو به فکر فرو میبره. "خدو"، "سازی برای من" و "باز هم بگو مادام" هم خوب بودن و اولین داستان، "حتی وقتی می خندیم"، رو هم دوست داشتم...

 

 

وقتی همه چیز مشترک می شود، اختصاصی بودن یک چیز لذت خاصی به آدم می دهد... از داستان دوم- راز

(اینجا رو هم ببینید)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢

Back to the life...

با یک عصرانه ی دلچسب به زندگی باز می گردم. به همین سادگی...

 

 

پ.ن: خوردن یه فنجون قهوه عصرها بعد از کار، به برگشت انرژی و افزایش روحیه و راندمان زندگی تا شب خیلــــی کمک میکنه...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ ، سبک زندگی

پیاده کردن آیتم های زندگی سنتی در زندگی های امروزی...

من در یه خونواده ی کاملا سنتی دنیا اومدم و بزرگ شدم. مامانم یه کدبانوی خونه دار تمام عیار بوده. از اون خانوم های کاملی که همه کارشون به جا و به موقع ست. مثلا در امور آشپزخونه همگام با فصل و موعدش کاری رو که باید انجام میدن، ترشی درست کردن، شور ریختن، رب پختن، مربا و کمپوت درست کردن، انواع و اقسام سبزیها رو آماده کردن، باقالی و نخود پاک کردن، فریزر پر کردن، بادمجون کبابی کردن، دلمه و انواع غذاهای فصل رو درست کردن، آبلیمو و آبغوره گرفتن، کیک و شیرینی پختن و خلاصه خیلـــی کارهای دیگه. از بچگی همه این اتفاقا جلوی چشم من افتاده و در ضمیر ناخوآگاهم رسوخ کرده. کاری با بقیه خانومای این دور و زمونه ندارم، من اما عاشق تک تک این کارها هستم. خودِ زنانه ی من از انجام این کارها لذت میبره و بخش زنانه ی وجودم با انجامشون خوشحال، هرچند که وقت انجام دادنشون رو هرگز نداشتم و هرسال و هرفصل و هرروز به خودم وعده دادم که ایشالا از سال بعد، فصل بعد، فردا. فردایی که معلوم نیست چند وقت دیگه باشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: سبک زندگی

خدایا به وقت من برکت بده...

برکت از وقت من رفته، مثل خیلی چیزهای دیگر. لیست کارهای نکرده در دست اقدام تنها از امروز به فردا و فرداهای دیگر حواله میشود و ردیف های آن کم که نمیشود هیچ، زیاد میشود و چیزی در مغز من سنگین می شود و سنگین تر. کوتاهی این روزهای کوتاه پائیزی هم به این بی برکتی وقت دامن میزند و من همچنان به راه حل ها، تنها می اندیشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

نتیجه ی انتخاب سرمربی خوب برای تیمهای ورزشی...

اینروزها تأثیر هزینه کردن و انتخاب سرمربی خوب برای تیمهای ورزشی رو داریم به چشم می بینیم. اون از تیم والیبال که با مربیگری ولاسکو و البته دوری کردن از حاشیه ها کلی مقام آورده و افتخار آفرینی کرده، اینم از تیم بی نام و نشان فوتبال ساحلی که آروم و بی صدا جلو اومده و تیمهای قدر ایتالیا و برزیل و روسیه رو برده و به قهرمانی جام بین قاره ای رسیده که افتخار کمی نیست. و چقدر برام جالب بود که دیشب موقع تماشای بازی میدیدم مارکو اکتاویو مربی برزیلی دوست داشتنی تیم فوتبال ساحلی چقدر هیجان داره و چقدر حرص میخوره و کنار زمین بالا و پائین میپره و واسه برد بچه های ایران از جوون و دل مایه میذاره. اینا بهترین مربیای دنیا هستن. نتیجه ی انتخابشون رو داریم به چشم می بینیم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: حرف حساب

پوستر فیلم...

طراحی پوستر فیلم هم مثل جلد کتاب از علاقمندی های منه و همیشه به پوستر فیلمها نگاه ویژه ای دارم. معمولا سعی میکنم فیلم کاور دار بخرم و اگه نداشت یا برای فیلمی که خودم دانلود کردم کاورش رو پرینت رنگی میگیرم تا آرشیوم کامل و بی نقص باشه. به نظر من طراح پوستر فیلم به خاطر پونه از پوستر فیلم پرستیژ الهام گرفته...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم ، سی نما

دو ساله میشویم...

وبلاگ من دوساله شد هورا

 

 

(پارسال نوشت)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢

دریاچه چیتگر...

دیشب با خانواده رفتیم دریاچه چیتگر. سرد بود و خلوت و زیبا. آرامش اونجارو خیلی دوست دارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢

Brave...

کارتوون فوق العاده زیبای "شجاع" رو دیدم و بسیار لذت بردم. brave جایزه اسکار انیمیشن در سال 2013 رو هم برده. این کارتونو خودم از سایت مینی تونز دانلود کردم که به نظرم بهترین مرجع دانلود انیمیشنه و بنده از کشفش بسیار خوشحالم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢