my future daughter...

اگه قرار باشه یه روز یه دختر داشته باشم:

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

چرا با روح و روان من بازی میکنید؟؟؟

نمیدونم سازنده های تبلیغ تلویزیونی پنیر موزارلای دالیا هدف و انگیزشون دقیقا چی بوده، چی با خودشون فکر کردن، بیننده هارو چی فرض کردن متفکر خیلی دوست دارم بدونم اون آدمک سفیده که میاد شیپور میزنه و یه حلقه طلا با خودش میاره و اینا دقیقا چی میخواد بگه سوال شاید چون من پنیر موزارلا اونم از نوع کم چرب!!! مصرف نمی کنم سردرنمیارم. اگه شما چیزی دستگیرتون شد به منم بگین از این حالت گنگ و گیجی دربیام بیرون استرس ولی میدونم که هیچ تبلیغی به اندازه این تا حالا رو اعصاب من نرفته کلافه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: تلویزیون

از قر و قمبیل های قلمی بی قال و قیل...

از قر و قمبیل های قلمی بی قال و قیل اسم کتابی از بزرگمهر حسین پور، کاریکاتوریست معروف، هستش که مجموعه کمیک استریپ هایی رو که برای نشریه 40 چراغ میکشیده جمع آوری و بصورت کتاب چاپ کرده. کتاب بامزه و خوش آب و رنگی که تمام صفحاتش گلاسه ست و با ارزش و دوست داشتنیه. من چاپ چهارمش رو خریدم و دیشب تمامشو خوندم هرچند که همچنان کارتونیست محبوبم مانا نیستانیِ و کتاب پازل عاشقانه آقای کا برام بی رقیب در رتبه اول کمیک استریپ ها قرار داره...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢

آهن دزدهای از خدا بی خبر...

تقاطع اتوبان های یادگار امام و شیخ فضل الله، در فضای سبز حاشیه اتوبان، اِلمانی از یک طاووس فلزی رنگارنگ بسیار زیبا کار گذاشته بودن که منظره قشنگی ایجاد کرده بود و من هربار سوار بر اتوبوس از مقابلش رد میشدم کلی لذت میبردم و ذوق میکردم. علاقه عجیب و شدیدی به این مجسمه ها و نمادهای کار گذاشته شده در سطح شهر دارم و معتقدم ایده خیلی خوبیه و این زیبایی های بصری تأثیر زیادی در ایجاد حس و حال خوب برای شهروندان داره و از این بابت همیشه از سازمان زیباسازی شهرداری سپاسگزارم. امروز صبح دیدم که دوتا بال طاووس بینوارو کندن و بردن. دزدهای محترم امانش ندادن. هرچی باشه جنس بالهاش از آهن مرغوب و سنگینی بود. دلم به حال طاووس سوخت و البته بیشتر به حال خودم...

 

 

(عکس صرفا جنبه تزئینی دارد)

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر

برای دوستی که برایم خیلی عزیز بود...

دلم هوای یه دوست قدیمی رو کرده، چند روزه که ناخودآگاه به یادش میافتم، خاطرات مشترکمون مدام در فکرم دور میزنه، روزای قشنگ و دوست داشتنی که باهم گذروندیم، علایق مشترک، نزدیکی های فکری حسی که باهم داشتیم و روزگاری که خیلی برای هم عزیز بودیم. هنوزم خیلی دوسش دارم، دلم میخواست همه چیز مثل قبل بود، احساساتمون، روابطمون. نمیدونم اونم گاهی به یاد من میافته یا نه. مطمئن نیستم اونم مثل من دلش میخواد به رابطه ی قدیم برگردیم یا نه. ولی دلم میخواد تلاشم رو بکنم. یه حسی بهم میگه ارزشش رو داره چراکه عمیقا معتقدم دوست هم بود دوست های قدیم، دوستی هم بود دوستی های قدیمی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: دل نوشته

مردگان متحرک...

فصل 3 سریال مردگان متحرک رو هم دیدم و حالا باید منتظر به بازار اومدن فصل 4 بمونم. علیرغم قسمتهای اول که چندان علاقمند نبودم بعد از تماشای چند قسمت حسابی هیجان زده و و پیگیر ماجرا شدم. دو سه قسمت اول رو با نیما دیدیم، بعد نیما 10، 12 قسمتی از من جلو افتاد و حالا من تموم کردم و نیما چند قسمت دیگه داره نیشخند صحنه های هیجان انگیز و ماجراهای تأثیرگذار زیاد داشت که من خیلـی دوست داشتم مثل اونجا که کارل مجبور شد به مادرش شلیک کنه تا تبدیل به زامبی نشه، یا دریل (شخصیت محبوب من در این سریال) برادرش مرل رو کشت، یا اونجایی که ریک دوست و همکارش شین رو کشت و خیلی جاهای دیگه. و نکته جالب اینکه کارگردان این سریال، فرانک دارابونت، کارگردان فیلمهای زیبا و معروف رستگاری در شائوشنگ و مسیر سبز هم هست که من نمیدونستم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢

تو ماه شبان نگاهم به ره باش، بیا تا بیکرانه به راهم نگه باش...

صبح تو ایستگاه مترو منتظر قطار نشسته بودم، آهنگ کوچ مجید اخشابی (آهنگ تیتراژ پایانی سریال متهم گریخت، ماه رمضون 84) از رادیو و بلندگوهای ایستگاه با صدای بلند پخش میشد. این آهنگو خیلی دوست دارم. صدای مجید اخشابی اصلا برام یه انرژی مثبتی به همراه داره و علی الخصوص این آهنگش که کلی حال خوب بهم میده. زیر لب با آهنگ زمزمه میکردم، بی خیال خانومهایی که دور و برم رو صندلی منتظر نشسته بودن و شاید زیرچشمی نگاهم میکردن و شاید، حتما، از این کار من متعجب شده بودن. این اتفاقای شادناک و فرح بخش، صبح و روز آدم رو دل انگیز میکنه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢

جمع کردن آنچه دوست داریم..

نمیدونم همه اینجورین یا من اینجوریم ولی مطمئنم که من بیشتر از بقیه علاقه دارم به جمع کردن چیزایی که دوست دارم. یه جورایی کلکسیون کردن یا آرشیو کردن یا هر اسم دیگه ای که بشه روش گذاشت. از همون دوران دبستان که پاک کن و تراشای فانتزی جمع میکردم یا عکس برگردون و عکس آدامس لاویز که چند سری پشت سر هم به ترتیب شماره جمع کردم و آلبوم کردم بگیر تا کارت تبریک و کارت عروسی دوستان و اقوام، تیله، عکس فوتبالیستا توو اون دوره ای که به شدت فوتبالی بودم، آرشیو کردن ضمیمه کلیک روزنامه جام جم، مجله همشهری جوان، کتاب داستان همشهری، فیلم، فایل های عکس و خیلی چیزای دیگه. این طبقه بندی و جمع کردن دوست داشتنی ها خیلی حس خوبی بهم میده. نمیدونم شاید این خصلتم از تیپ شخصیتیم ناشی میشه چشمک ...

 

 

پی نوشت: مجموعه انیمیشن شکرستان که خیلی دوسش دارم بصورت سی دی داره به بازار میاد. تاحالا سه تاش اومده، من خریدم و خوشحالم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢

team work...

بدون شرح...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: just fun

ISFJ ها...

در راستای پست قبلی و اینکه من به مبحث تیپ های شخصیتی خیلی علاقمند شدم و راجع بهش تاحدودی جستجو و مطالعه کردم یول میخوام یک سری از خصوصیات ISFJ هارو که شدیدا در مورد خودم صدق میکنه بنویسم. اینارو داشته باشین:

اشخاصی متعهد، ساکت، محتاط و فروتن که سعی میکنند مفید واقع شوند. به جزئیات توجه ویژه دارند، سعی میکنند کارها را عالی انجام دهند و اشتباهات کوچک برایشان نابخشودنی است. واقع بین و عمل گرا و آگاه هستند. ترجیح می دهند که پشت صحنه کار کنند و دوست ندارند به چشم بیایند. نیاز اندکی به سرپرستی دارند. از دیگران نمیخواهند کاری را که خود آنها میتوانند بکنند انجام بدهند. مهربان و ملاحظه کار و نسبت به احساسات دیگران حساس هستند. به نظر آرام میایند و دنیای درون سرشاری دارند. ممکن است حس کنند که مورد سوء استفاده دیگران قرار گرفته اند. دقت میکنند که دیگران را نرنجانند. میتوانند بدبین شوند. از خانه خود لذت میبرند. دوست دارند همه چیز سازمان یافته و مرتب باشد. از صرف شام های سنتی و گردهمایی های خانوادگی لذت میبرند. برای آنها در آرامش قرار گرفتن میتواند دشوار باشد زیرا فکر میکنند همیشه باید کار مولد و مفیدی انجام بدهند (اینو بدجوری راست میگه نگران)

و اما پیشنهاداتی برای این دسته از افراد:

با خود با محبت و توجه و مهر رفتار کنید.

منتظر آن نشوید که شخص دیگری به شما بگوید کارتان عالی بود.

با خود به تنهایی وقت صرف کنید، برای تفریحات خود برنامه بریزید.

به خود امکان اشتباه کردن بدهید.

درباره نیازهایتان صحبت کنید، آرزو و مسایل خود را با دیگران در میان بگذارید و اجازه بدهید به شما کمک کنند.

بدانید که تنها یک راه درست برای زندگی کردن وجود ندارد.

از نگران شدن بیش از اندازه خودداری کنید.

از قبول کارهای بیش از اندازه خودداری کنید.

نه گفتن را بیاموزید.

گهگاه عصبانی شوید عصبانی این می تواند به شما کمک کند.

موفقیت هایتان را دست کم نگیرید، درباره آنها حرف بزنید.

قدر توانمندیهای خود را بدانید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

منِ درونگرای حسی احساسی قضاوتی...

اینجا یه تست روانشناسی هست راجع به مشخص کردن تیپ های شخصیتی. به نظرم خیلی جالب و تاحدود زیادی درست اومد. در مورد من تیپ شخصیتیم ISFJ دراومد. درونگرای حسی احساسی قضاوتی با کلی جزئیات دقیق و درست...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

شگفتیهای آفرینش...

داشتم توو فیس بوک میچرخیدم یه پست جالب دیدم گفتم اینجا راجع بهش بنویسم:

کشور نامیبیا واقع در جنوب آفریقا که از نظر اقلیمی آب و هوایی خشک و حاره ای داره، در غرب این کشور صحرایی به اسم نامیب هست  که در امتداد ساحل اقیانوس اطلس کشیده شده و اینجا بیابان و دریا باهم مجاور هستند.

خیلی برام جالب بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: یه جاهایی

من جـــــــــــــــــــــــــــا موندم...

کلی کتاب و مجله نخونده و فیلم ندیده روهم جمع شده دارم. سرعت به بازار اومدن فیلماهم که اینروزا خیلی زیاد شده. هر روز صبح پوستر فیلمای جدیدو رو در و دیوار سوپریا می بینم. الان رژیم طلایی و رسوایی و ضدگلوله اومده که من ندیدم، فیلمای خودم هست، سریالا، کتاب و مجله ها کلافه من استرس میگیرم توو این شرایط خدایا به من وقت آزاد بده...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

لذت کشف وبلاگ های خوب...

آخ چه لذتی داره وقتی یه وبلاگ خوب پیدا میکنی. وبلاگی که مطالبش ارزش وقت گذاشتن و خوندن داشته باشه. وبلاگی که ناخودآگاه با نویسنده ش احساس نزدیکی فکری و اعتقادی میکنی. ازش چیزی یادمیگیری، از خبری مطلع میشی یا کمِ کم با خوندنش حالت خوب میشه و انرژی مثبت میگیری. در این انبوهی وبلاگ های عشقولانه سخیف و آه و ناله ای و مخاطب خاص دار، پیدا کردن وبلاگ های ناب یه موفقیت بزرگ محسوب میشه...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

سبزی های محبوب من...

یکی از محبوب ترین و دل انگیزترین و شادناکترین! اتفاقای اینروزای من، مواجه شدن با بساط این سبزی فروشای دوره گردیه که سبزی هارو در بسته بندی های کوچیک تمیز و مرتب میفروشن. خدا خیرش بده کسی که واسه اولین بار این فکرو کرد و این نحوه ارائه سبزی رو ابداع کرد و مارو از شر کیلویی سبزی خریدن راحت کرد. اگرچه که کیلویی خریدن مقداری ارزونتر درمیاد ولی انقدر آشغال داره و کثیفه و پاک کردنش سخت و زمانبره که در نهایت به ضرر آدم تموم میشه. منم که عشق سبزی خوشمزه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: خوشمزه ها

ناخن فسفری ها...

امسال تابستون رنگای فسفری خیلی مد شده. کیف و کفش و لباس و علی الخصوص لاک ناخون. کافیه یه کم به ناخن خانومای دور و برتون دقت کنید، از دختر بچه کوچولو گرفته تا خانوم مسن پیدا میکنید که ناخونشونو لاک فسفری زده باشن تازه اونم هر انگشت یک رنگ. اینو بهش میگن موج فسفری...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر ، رنگ

محمدرضا شیرخانلو...

این آقای کوچولو که توو سریال دودکش بازی میکنه رو من خیلــــــــــی دوست دارم. خیلی بامزه ست. خیلی ام طبیعی و حرفه ای بازی میکنه. عاشق حرف زدنشم. توو فیلم دهلیز هم بازی کرده که الان رو پرده ست و شنیدم فیلم قشنگیه. این بچه اصلا آکتوری توو خونشه  ماچ

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢

توضیح واضحات، تکرار مکررات...

از توضیح دادن بیزارم. خوشم نمیاد چیزی رو واسه کسی توضیح بدم. مخصوصا که بخوام نحوه انجام کاری رو واسه کسی، مثلا یه همکار کند ذهن بی ایده خرفت شرح بدم عصبانی از حق نگذریم یکبار، بار اول، کار رو کامل توضیح میدم ولی وای اگه باز بخواد بپرسه و نفهمه و کارو خراب کنه. آخه چرا ملت اینطورین؟ خوب بابا یه مقدار اون مغزو به کار بنداز خودتم یه ایده و خلاقیتی به خرج بده کلافه چرا همه چیزو باید برات دیکته کنم بجوم بذارم توو دهنت که تازه اونم شاید بتونی با هزارتا ایراد و اشکال انجام بدی؟؟؟ اینجاست که معمولا ترجیح میدم 0 تا 100 کارو خودم انجام بدم تا اینکه بخوام واسه کسی توضیح بدم و در نهایت کار به شیوه مطلوب و دلخواه من انجام نشه. هیشکی نمیتونه مث ما کار انجام بده از خود راضی ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: سبک زندگی

یه روزایی...

یه روزایی هست که بی هیچ دلیلی دلت نمیخواد از خواب بیدارشی. دلت نمیخواد بری سر کار. دوست نداری کارای روتین هرروز رو انجام بدی. دلت نمیخواد به چیزی مجبور باشی. دلت میخواد تنها باشی، واسه خودت باشی، دقیقه به دقیقه اون روز رو خودت تصمیم بگیری چیکار کنی. امروز برای من از اون روزا بود اما افسوس که مجبور بودم بیدارشم، لباس بپوشم و بیام سر کار. هر چند وقت یکبار به شدت نیاز دارم که از این روزا داشته باشم. کاش شدنی بود. کاش...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

7 مرداد 90...

هورا امروز، 7 مرداد، دومین سالگرد ازدواج من و نیما ست. دوسال پیش یه همچین روزی بهترین روز عمرم بود. و بعد هر لحظه در کنار نیما، بهترین لحظات عمرم... هورا

 

(پارسال نوشته)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

the walking dead...

با آقای همسر مشغول تماشای سریال the walking dead (مردگان متحرک) هستیم. از اون سریالای تخیلی درام وحشتناک پسارستاخیزی عجیب هیپنوتیزم چندان مورد علاقه ی من نیست ولی وقتی نیما تماشا میکنه یعنی مدت طولانی میشینه پای تلویزیون و اختیار و کنترل اوضاع و امور رو به دست میگیره منم واسه اینکه حوصله م سر نره بهتره که دنبال کنم. این سریال کاملا به روزه و ظاهرا هنوز سه اپیزودش بیشتر نیومده. یه همچین آدمای آپ تو دیتی هستیم ما. والا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

من و زیبا...

فیلم من و زیبا رو دیدم. خیلی خوشم اومد. طبیعت بکر شمال، بازی زیبای پرویز پرستویی و شهاب حسینی، اون عزاداری و نوحه های زیبای آخر فیلم. آروم و دلنشین بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢

آب...

مشکل کمبود آب جدیه. ما از اونجایی که طبقه چهارمی هستیم و در حالت عادی هم آب نداریم ساعت 4 و 5 صبح پامیشیم میریم حموم خمیازه اما امروز ساعت 4 صبح هم آب چنان کم فشار بود که آبگرمکن روشن نشد و من با آب سرد دست و پنجه نرم کردم استرس اینجا توو شرکتم از ساعت 11 صبح آب قطعه و تا الان که ساعت 3 و نیمه هنوز نیومده و بچه ها همه در آنپاس شدید! هستن سبز همه اینا نشون میده که مشکل کم آبی تابستون امسال جدیه و باید به فکر بود. حالا ما که روز روزش آب نداریم و به این وضعیت عادت داریم شما برین یه فکری به حال خودتون بکنین. از ما گفتن بود... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر

5 مرداد 89...

امروز، 5 مرداد، سومین سالگرد عقد من و نیماست. سه سال گذشت مثل یه چشم به هم زدن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی مثبت

باکلاسا کفش پاشنه بلند میپوشن...

توو شرکت ما همه تیپ آدمی پیدا میشه. یعنی فرم پوشش خاصی واسه پرسنل قرار ندادن و اصلا هم سخت گیری نمی کنن. اینه که از خانوم منشی عزیز که ساپورت میپوشه با کفش پاشنه ده سانتی و یه مانتوی جلو باز و موهای افشونش هم از دوروبر شالش پریشونه و هفتاد قلم آرایش کرده بگیر تا من و یکی دو نفر دیگه که مانتوی اداری میپوشیم با مقنعه و کفش راحتی کتونی و converse در صلح و صفا درکنار هم مشغول کار هستیم و دموکراسی کامل برقراره. این بود تا دیروز که سر یه بحثی منشی عزیز برگشت گفت: باکلاسا کفش پاشنه بلند میپوشن مژه و اینجا بود که انقلابی توو شرکت برپا شد و موج مخالفین و موافقین به راه افتاد. یه عده معتقد بودن با این حرف به شعور و شخصیتشون توهین شده عصبانی یه عده دیگه سلیقه شون به چالش کشیده شده بود سوال یه عده افسردگی گرفته بودن افسوس یه عده دیگه هم داشتن برنامه ریزی میکردن دراسرع وقت برن کفش پاشنه بلند تهیه کنن هورا. من اما معتقدم آدم باید راحت باشه. یعنی سر کار چیزی بپوشه که اذیت نشه و ده ساعتی که بیرون از خونه ست لااقل لباسش راحت و آزاد باشه. و معتقدم که هر محلی لباس و پوشش خودش رو میطلبه و باید فرق باشه بین لباسی که مهمونی میری میپوشی یا خرید میری میپوشی یا سرکار میپوشی. هرچیز به جای خویش نیکوست. بعله...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: حرف حساب

قاعده تصادف...

فیلم قاعده تصادف رو دیدم و اصلا دوست نداشتم. دیالوگ گویی یه سری آدم تو یه خونه قدیمی که به نظر من اگه فایل صوتی شم میریختی تو گوشیت و در مسیر با هندزفری گوش میدادی چیزی رو از دست نمیدادی.موضوعش هم تکراری و کلیشه ای بود. آخه این چی بود؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢

گرما، گرما، گرمــــــــــــــــــــــــــــا...

روزای خیلی گرمی رو میگذرونیم. خیلـــــــــــی گرم. به جز چند روز در بهار و چند روز در پائیز که هوای خوب داریم باقی اوقات یا خیلی گرمه یا خیلی سرد. مملکت خوش آب و هوایی نیست در کل. و برای اونایی که مثل من از صبح زود آویزون مترو و اتوبوس هستن و حدودا 10 ساعت روز رو مانتو و مقنعه تیره رنگ و اینها برتن دارن و در گرمترین ساعات بعد از ظهر هم به خونه برمیگردن شرایط سخت و طاقت فرساست. به همه اینها خرابی گاه و بیگاه کولر و قطعی و کم فشاری همیشگی آب و بعضا برق رو هم اضافه کنین. سخته...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر