ما منتظر سومیش هستیم، هیچ جا نمیریم همین جا هستیم...

در راستای پیروزی تیم ملی فوتبال کشور بر کره ، در کره! و صعود مقتدرانه به جام جهانی 2014 برزیل، درست بعد از انتخابات پر شور و شعور ریاست جمهوری و خوشحالی و شور و شعف بیش از اندازه مردم که برنده ی واقعی این انتخابات، و انتخابات های قبلی و بعدی البته، هستن و موج خوشحالی های بی حد و حصر و خودجوش ملت همیشه در صحنه که تا پاسی از شب به جشن و پایکوبی و هلهله هورا مشغول بودن، ضمن تشکر از جناب آقای روحانی رئیس جمهور منتخب که بعضی ها دیدن و میگن پاس گل رو ایشون به قوچان نژاد داده، با اشاره به شعار پاقدم روحانی، تیم ملی جهانی و تأکید بر عبارت پر مغز نیروی انتظامی، تشکر تشکر، و از اونجا که همه میدونیم تا سه نشه بازی نشه، از همین تریبون رسما اعلام می کنم که ما منتظر سومیش هستیم، هیچ جا نمیریم همین جا هستیم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: just fun

آدمها...

بد شده اند آدمها. بی جنبه و متوهم. احترام که میگذاری بهشان، باورشان میشود. تعارف را خیلی زود جدی میگیرند و متوقع می شوند. آدمها، خیلی بد شده اند...

 

(مخاطب خاص دارد)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: دل نوشته

فردا داره به ما لبخند میزنه...

آهنگ بامن قدم بزن "مهران آتش" رو خیلــــــــــــی دوست دارم. کارش درسته بین برنده ها و شرکت کننده های سه دوره آکادمی موسیقی گوگوش از همه بهترینه. دستش درد نکنه که جایزه رو نگرفت بره دنبال کار و زندگی و بیزینسش. یه آهنگ درست و درمونم خوند و داد بیرون...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: موسیقی

اسکول کردن ستارگان و صد البته بینندگان...

به نظر من دوربین مخفی باید در یک لحظه اتفاق بیافته، حداکثر در چند ثانیه یه کاری انجام میشه و واکنش لحظه ای سوژه دوربین مخفی، برای بیننده جالب و دیدنی خواهد بود. اما در ایران،،، سی دی شوخی با ستارگان رو دیدین؟ این آقای قهرایی که مثلا استاد دوربین مخفی ساختن در ایرانه و رو دستش نیومده بازیگرارو سر کار میذاره و یه ماجرای مسخره درست میکنه و بازیگر بینوارو کلی دست میندازه و به هر قیمتی شده میخواد خنده ملتو دربیاره. از اول تا آخر داستان هم بیست دقیقه تا نیم ساعت الی بیشتر طول میکشه. تو سی دی دوم که نزدیک بود رضا توکلی از ترس قلبش بگیره، سکته کنه بیافته بمیره.یا مثلا شوخی مزخرفی که با رامسین کبریتی کردن خیلی تأسف آور و بی ادبانه بود. دلم براش خیلی سوخت. آخه این چه کاریه برادر من این چه رفتاریه؟؟؟ چه اصراریه شماها دوربین مخفی بسازین آخه؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: حرف حساب

در آستانه ی انتخابات...

ملت فراموشکاری داریم. و به شدت جوگیر البته. و بسیار مظلوم و سازگار. در جستار تصاویر واژه ی انتخابات به عکس زیر برخوردم که لطفا یکی به من بگه اینا دقیقا چیکار کردن؟ انگشتشونو تا کجا داخل ظرف جوهر فرو کردن؟؟؟ و این یعنی اینکه عمیقا و از ته قلب رای دادن و به رایشون معتقد بودن؟؟؟؟ چی رو میخوان ثابت کنن اینا؟؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: حرف حساب

اینارو دیدم...

آنا کارنینا محصول 2012 انگلیس. با بازی Keira Knightley, Jude Law عزیز. فیلمش فانتزی بود یه جورایی. به جای اینکه بازیگرا برن در لوکیشن ها، لوکیشن ها میومدن پشت سر بازیگرا. مدام درها باز میشدن و شخصیت های اصلی وارد میشدن و حرکات چرخشی زیادی داشتن.

 

 

فیلم 4months,3weeks & 2days محصول 2007 رومانی در باب سقط جنین. که البته به نظرم این مقوله رو خیلی ساده و راحت مثل آب خوردن بدون هیچ دردسری نشون میده که صدالبته اینطور نیست و تنها مشکلی که شخصیت اصلی برای این عمل باهاش دست به گریبانه مشکل مالیه. داستان خاصی نداشت، از این فیلمایی که فقط یک برش، در اینجا یک روزه، از زندگی شخصیت های اصلی رو نشون میده...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

بوگیـــــــــو :(

خرگوشمونو که یادتونه؟ بعد از اینکه خیلی سریع بزرگ شد و در عرض یکماه اندازه ش سه برابر شد و غذاش و البته کثیف کاریش خیلی زیاد شد و خیلی ام شیطون و بازیگوش شد، من و آقای همسر به این نتیجه رسیدیم که آپارتمان کوچیک ما اصلا جای مناسبی واسه نگهداشتنش نیست و هم اون اذیت میشه و هم ما مخصوصا که صبح تا عصر هم خونه نبودیم و بیچاره تنها و بی غذا میموند. باورتون نمیشه هرچقدرم که براش غذا میذاشتیم در عرض نیم ساعت همه رو میخورد و بقیه روز رو گشنه و بی غذا میموند. مدیریت خورد و خوراک نداشت طفلک. در نتیجه دادیمش به یکی از دوستان که باغ دارن تا ببرن اونجا ازش نگهداری کنن. اما توو مدتی که پیشمون بود خیلی بهش عادت کردیم و خیلی علاقمندش شدیم و من تازه فهمیدم اینایی که حیوون خونگی دارن و خیلی وابسته ش میشن و ابراز محبت بهش میکنن چی میگن. همسر منم که فوق العاده حیوون دوست و دل رحم، دائم یادش میکنه و ازش حرف میزنه. تازه روزای آخر کلی ام فیلم و عکس ازش گرفتیم که میشینیم باهم تماشا میکنم و گاهی دعوا میکنیم که چرا اصلا خریدیمش و چرا وقتی خریدیم نگهش نداشتیم و خیلی چراهای دیگه که همدیگه رو بهش متهم میکنیم. و اما نتیجه اخلاقی این ماجرا این بود که بهتره اصلا دیگه هیچوقت حیوونی نداشته باشیم که انقدر سرنوشتش برامون مهم بشه و خودمونو در قبالش مسئول بدونیم. بله...  

 

 

(عکس واقعی است) 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢

روزهای خوب فیلم دیدن...

تعطیلات، سفر که نرفتیم ، در نتیجه من با سرعت بیشتری فیلم می بینم.

an education، تحصیل، فیلم انگلیسی محصول 2009 که جوایز زیادی هم برده. داستان جنی دختر 16 ساله ای که مشغول درس خوندنه ولی از زندگی یکنواخت و پدر و مادری که فقط به درس خوندن اهمیت میدن و براشون مهمه که جنی به دانشگاه آکسفورد بره برای ادامه تحصیل، خسته شده. بطور ناگهانی با دیوید آشنا میشه، مرد پولداری که چندین سال ازش بزرگتره ولی عاشق جنی میشه و اونو به کنسرت های بزرگ و رستوران های معروف و حتی سفر پاریس میبره تا جایی که جنی دچار دوگانگی میشه و تصمیم میگره ترک تحصیل کنه و با دیوید ازدواج کنه و کلی داستانهای دیگه پیش میاد.

 

 

vicky cristina barcelona، ویکی کریستینا بارسلونا، فیلم محصول مشترک آمریکا و اسپانیا، سال 9008، به کارگردانی وودی آلن. داستان دو دختر به نامهای ویکی و کریستینا که تصمیم میگیرن برای تعطیلات تابستون برن بارسلونا. ویکی دختر منطقی و مبادی آدابی که قراره به زودی ازدواج کنه و دائم با خودش درگیره و برای هر کار و تصمیمی دچار عذاب وجدان میشه. و کریستینا دختر پر انرژی و بی خیالی که در لحظه زندگی میکنه و برای تصمیماتش خیلی فکر نمیکنه و فقط دوست داره خوش باشه و خوش بگذرونه. از اون مدل فیلمای مفهوم دار که ذات آدم و روابطش با دیگران رو به چالش میکشه با سبک و سیاق روایی مثل سرنوشت شگفت انگیز امیلی پولن که تماشای این فیلمو به زردآلوی عزیزم توصیه میکنم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

شام، از نوع ایرانی...

سری جدید شام ایرانی آقایون اومده، البته کارگردانش عوض شده، به نظر من بهتر شده چون توو سری قبل آقای بیرنگ زیادی حرف میزد و زیادی کشش میداد. امتیاز دادنشونم خیلی بی مزه بود که پول توو قلک میریختن و اینا. قسمت امیرحسین رستمی و مهران غفوریان رو دیدم. چقدر بامزه ست این مهران غفوریان. بنده خدا از اون تیپ آدماییه که تا دهنشونو باز میکنن همه میزنن زیر خنده. کاریم ندارن طرف میخواد حرف جدی بزنه، شوخی کنه، اصلا حالش خوبه یا بده و غم و غصه داره. اینجور آدما توو زندگی واقعی چیکار میکنن؟ حمید عسگریم با اینکه خواننده ی رو بورسیه جالب بود که قبول کرده بود شرکت کنه. معمولا آدم معروفا در دوران معروفیت از این ریسکا نمیکنن. امیرحسین رستمی هم که ذاتا شخصیت دوست داشتنی داره و کامبیز دیرباز که خیلی چاق شده بود و این برام جالب توجه بود...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

فیت خوندن یا تأثیر پیت بول بر موسیقی ایران...

چیه جدیدا مد شده خواننده ها دوتا دوتا و بعضا 3تا 3تا با هم میخونن؟ ابی و شادمهر، سیاوش قمیشی و معین، دوتا شهراما باهم، منصور و جمشید. حالا بعضیاشون به هم میان نتیجه ی کار خوب از آب درمیاد، ولی ستار و لیلافروهر و حمید طالب زاده رو دیگه کجای دلم بذارم؟؟؟ 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: موسیقی

nights in rodanthe...

فیلم شبهای رودانته رو دیدم. خیلی قشنگ بود. بازیگرای اصلیش همون بازیگرای فیلم unfaithful بودن، ریچارد گری دوست داشتنی. فیلم خوب شروع شد و ادامه پیدا کرد ولی خیلی ناگهانی و بی هیجان تموم شد. و مناظر فیلم هم بسیار زیبا و خونه ای که لوکیشن اصلی فیلم بود بسیار رویایی بود. از این مدل فیلما که من خیلی دوست دارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

من از iso متنفــــــــــــــــــــــــــــــــرم...

از فرآیند iso گرفتن سازمان بیزارم. آخه چیه این همه کاغذ و کاغذ بازی الکی، یه مشاور از خود راضی میاد با یه بغل دستورالعمل و روش اجرایی و یه عالمـــــه فرم که به اصطلاح خودشون باید در سازمان جاری بشه و تازه سوابقش هم موجود باشه. یعنی باید بشینی واسه هر اتفاقی که توو 5، 6 ماه گذشته افتاده از خودت فرم پرکنی و اصطلاحا سابقه سازی کنی و بایگانی کنی، حالا این وسط سر کیو میخوای کلاه بذاری خدا میدونه، خودتو، مشاورو، ممیزو، نمیدونم والا. من بینوا هم که از قضای روزگار توو هر شرکتی پا میذارم مناسبترین گزینه واسه نماینده مدیریت در امر ایزو شناسایی میشم و دیگه واویلا. چند روزیه که با آخرین سرعت و توان مشغول جمع آوری یا بهتر بگم ایجاد مستندات هستم. هرچند که در نهایت بعد از روز ممیزی و گرفتن iso، خیالمون که راحت شد، همه چی به باد فراموشی سپرده میشه تا سال آینده چند روز مونده به ممیزی که باز به صرافت مستند سازی و بایگانی و کاغذ بازی و این مصیبت ها بیافتیم. والا...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: حرف حساب

sense and sensibility...

وقتی یه فیلم خوب میبینم، خیلی خوب یعنی، تا مدتها حالم خوبه و سرحالم و انرژی دارم. خیلی حس خوبیه فیلم دو ساعت و نیمه رو یکبار بشینی و تا آخر ببینی و لذت ببری انقدر که زیبا و آرامش بخشه. حس و حساسیت که دیشب دیدم از اون دست فیلمهاست. از اون فیلمایی که به همه دیدنش رو توصیه میکنم تا همه در این حال خوب با من شریک باشن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم

سلامت خواری...

اصلا آدم میوه خوری نیستم. وقتی بخوام چیزی بخورم انتخابم قطعا میوه نخواهد بود. اما همکار جدیدم درست برعکس من هر روز یه کیسه پر از انواع میوه میاره و وسط روز میشینه با سلیقه همشو پوست میکنه و خرد میکنه و میچینه توو بشقاب، کاری که من حتی تصورشو هم نمیکنم انجام بدم، و در کمال آرامش میخوره. کلی ام در فواید و مزایای میوه و تأثیرش روی پوست و اعصاب و اینها صحبت میکنه و البته به من هم تعارف میکنه. خدا خیرش بده، دو سه روزه منم صبحا از خونه میوه میارم محل کار، نه که فکر کنید خودم پوست میکنم و آماده میکنم، همکار عزیز زحمتشو میکشه و باهم میخوریم و احساس خوبی دارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: سبک زندگی

همه حرف خوب میزنن، اما کی خوبه این وسط...

تبلیغات تلویزیونی کاندیداهای ریاست جمهوری شروع شده. اهل سیاست نیستم ولی نزدیک انتخابات که میشه دچار هیجان خاصی میشم. مثل وقتایی که بازی حساس فوتبال داره، یا اختتامیه جشنواره های فیلم، یا مسابقات کشتی المپیک، یا حتی لحظه های نزدیک تحویل سال. فکر میکنم که شناخت عامه مردم از این کاندیداها تا چه حده و اینکه آیا معیار رأی مردم برای انتخاب رئیس جمهور اصلا معیار درستیه یا نه. چیزی که هست تمامشون خوب حرف میزنن و حرفای خوب میزنن ولی همه میدونیم که میان حرف و عمل کلی فاصله هست مثل پنجره و دیدن...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر

عکاسی...

خیلی دوست داشتم میتونستم و می شد که دوربین بردارم برم در سطح شهر از مجسمه ها و المان ها و تمام زیبایی ها و دیدنی ها عکس میگرفتم و یه مجموعه عکس با ارزش و زیبا واسه خودم درست میکردم. میدون ها، اتوبان ها، حتی ایستگاه های مترو. عاشق این مدل عکاسی کردن هستم. شاید سر یک فرصت مناسب...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢

آیفون تصویری...

محل کار جدیدم آیفون تصویری داره. یکی از دغدغه هام اینروزا این شده که صبحا وقتی زنگو میزنم، تا زمانی که یکی پیدا بشه درو باز کنه، چه ژستی بگیرم پشت در. آخه چیه این آیفون تصویری آدمو معذب میکنه. والا، با این نوناشون...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢

love and other drugs...

 فیلم مزخرف و کشدار و خسته کننده. عشق و داروهای دیگر. از اون فیلمایی که توو 5، 6 مرحله نشست و برخاست بلاخره به زور تمومش کردم و به کسی هم توصیه نمیکنم ببیندش...

 

 

 

تمام عکسای مربوط به این فیلم نامناسب و فیلتر شده ست. این بود که عکس بالا رو خودم مناسب دونستم نیشخند... 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها: فیلم