سال نو مبارک...

امروز آخرین روز کاری ما در سال نود و دو هستش. از صبح کلی کار داشتیم و سرمون خیلی شلوغ بود. من احتمالا چند روزی رو نیستم و نمیتونم به وبلاگم سر بزنم. پیشاپیش فرارسیدن عید نوروز و سال جدید رو به همه دوستای گلم تبریک میگم، امیدوارم همیشه موفق و سلامت و شاد باشید. سالی که گذشت برای من خیلــــــی پرمشغله و پرهیاهو بود، اتفاقاتی افتاد که باعث شد سال 92 رو دوست نداشته باشم. اما به سال جدید کاملا خوش بینم و امیدوارم سال 93 سال پیشامدهای خوب باشه. به علت سرشلوغی بیش از حد بویژه در این روزهای پایانی سال نرسیدم خیلی از فکرها و ایده ها و برنامه هام رو عملی کنم همچنین در مورد وبلاگم پست هایی رو که درنظر داشتم بنویسم، نشد متأسفانه. انشالا سال آینده. و سعی میکنم رویدادهای این چندروزی رو که نیستم با تأخیر و بصورت مصور اینجا به سمع و نظر علاقمندا برسونم. خوش و خرم باشید، تا سال آینده بای بای

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مناسبتها

صرفا جهت اتلاع...

نیشخند نیشخند نیشخند

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: just fun

چهارشنبه سوری...

امشب شب چهارشنبه سوری ه. (اینجوری نوشتم که نخونید کشور دوست و برادر، سوریه نیشخند). امیدوارم همه امشب دورهم با عزیزانشون جمع باشن و به همه خوش بگذره، خدای نکرده اتفاق ناگواری برای کسی نیافته و چهارشنبه سوری باشه نه چهارشنبه سوزی. رسم و رسوم امشب اگه درست و بدون دخل و تصرف انجام بگیره خیلی زیبا و شیرینه. مواظب خودتون باشید و حسابی خوش بگذرونید هورا

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مناسبتها

عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا...

اینم از پکیج عیدانه ویژه ای که شرکت همسر عزیز بهشون داده. البته بیشتر بدرد خانوماشون میخوره تا خودشون مژه نیشخند عینک

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مناسبتها

ضیافت شام...

این اصطلاحات ضیافت شام و صبحانه کاری که تازگیا در دنیای سیاست زیاد بکار میره برام خیلی خنده داره. اینم خنده داره که نمیدونم چرا توو این روزای آخر سال که همه با تمام توان و قوا مشغول بشور و بساب و بتکون هستن من بی خیال خونه تکونی، استعدادهای آشپزیم بروز و ظهور پیدا کرده و دم به دم شکوفا میشه و دیشب در آخرین حرکت برای ضیافت شام خودم و همسر عزیز ته چین مرغ درست کردم در حد تیم ملی کشتی آزاد که اتفاقا دیشب قهرمان مسابقات جهانی آمریکا هم شد هورا فوق العاده بود جاتون خالی. یه همچین بانوی ته چین پزی هستم من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

من از تاکسی سوار شدن متنفرم...

در طی این چند سال کارمندی و رفت و آمد به محل کار، فقط امسال مجبور بودم یه مسیر نسبتا کوتاه رو سوار تاکسی بشم. کاری که ازش متنفر و بیزارم و هر روز صبح و عصر با یه داستان و ماجرای تازه اعصاب من رو به شدت به هم میریزه و با روح و روان من بازی میکنه. اصولا مسافرکش های محترم از همون صبح که بسم اله میگن و کارشون رو شروع میکنن یکی از مهمترین دغدغه ها و دلمشغولی هاشون اینه که اسکناس های کهنه و پاره و بدون گوشه رو کِی و چجوری و به کدوم بنده خدایی بندازن و از شرش خلاص بشن. و اینکه چجوری از زیر بار بقیه پول دادن فرار کنن و خیلی راحت و آسوده با گفتن "پول خرد نداریم" صد تومن و دویست تومن و بعضا مبالغ بیشتر رو به مسافر بینوا برنگردونن و واسه خودشون حلال کنن. من از تاکسی سوار شدن متنفرم چون راننده محترمی که منو روبروی اریکه ایرانیان به مقصد میدون صنعت سوار کرده و به جای 800 تومن به بهانه ی نداشتن پول خرد هزار تومنی ازم گرفته انتظار داره جلوی میلاد نور پیاده بشم و در جواب من که میگم آخه من میخوام برم میدون صنعت با لحن خیلی بدی میگه خانـــوم من میخوام واسه جای دیگه مسافر بزنـــم! من از تاکسی سوار شدن متنفرم چون راننده محترم با زرنگی منزجر کننده ای بقیه کرایه من رو میذاره دقیقا وقتی که از ماشینش پیاده شدم میده دستم و پاشو میذاره روو گاز و منو با سه تا اسکناس پاره که هر سه تاشون هم بدون گوشه هستن حیرون و متعجب کنار خیابون رها میکنه! من از تاکسی سوار شدن متنفرم چون راننده محترم خیلی راحت و محقانه به خودش اجازه میده بصورت غیر رسمی درحالیکه هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده و فقط به این بهانه که روزهای پایانی ساله کرایه هارو زیاد کنه! من از تاکسی سوار شدن متنفرم چون روزی که چند قطره بارون از آسمون باریده راننده محترم میگه خانـــوم مگه روز بارونـــی با روز عادی یکیه که میخوای همون مبلغ کرایه رو بـــدی! و این اتفاقها و اتفاقهای مشابه هر روز و هر روز و هر روز داره تکرار میشه. مسئله صد تومن و دویست تومن نیست. مسئله اینجاست که آدم حس میکنه به شعورش توهین شده. این چیزا اسمش زرنگی نیست. اینکه ما آدما خودمون به همدیگه رحم نمیکنیم. من که شرمم میشه اسکناس مستعمل و کهنه دست کسی بدم. اینه که الان یه کلکسیون از بدترین و داغون ترین اسکناسهای پاره رو دارم توو خونه. نکنیم این کارارو...

 

 

پی نوشت 1: لطفا نیاین بگین همه هم اینجوری نیستن و چرا من جمع بستم و همه رو با یه چوب زدم و به جامعه مسافرکش های محترم توهین شد و این حرفا. بی حوصله تر از اونم که بخوام توضیح بدم، شما هم منظور من رو خوب می فهمید آخ

پی نوشت 2: خیلی خوب میشد اگه میشد با کارت بلیت مترو و اتوبوس کرایه تاکسی رو هم پرداخت کرد یول

پی نوشت 3: اوضاع اسکناس های دویست تومنی خیلی خرابه. بدتر از بقیه اسکناسها متفکر

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر

انتخابات...

دوستای گلم یه نظرسنجی غیر رسمی اینجا برگزار میشه، وبلاگ منم جزو کاندیداهاست. اگه دوست داشتین بهم رأی بدین. 3 روز فرصت هست برای رأی دادن. ممنون بغل

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢

رویش...

دانه قصد روئیدن که داشته باشد خودش مسیرش را پیدا خواهد کرد، حتی شده از میان پایه فلزی بریده شده ی ایستگاه اتوبوس، کار گذاشته شده میان کلی بتن و سیمان در پیاده رو...

 

 

پی نوشت: قرار گرفتن نوک پای راست عکاس رو در کادر عکس به بزرگی خودتون ببخشید. سنگینی نگاه رهگذرایی که با تعجب یه دختر دوربین به دست رو که توو یه روز بارونی داره از کف پیاده رو عکس میگیره نگاه میکنن، تمرکز آدم رو بهم میزنه خوب ابرو

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر

عصرونه ی آخرین جمعه ی سال 92...

دیروز وسط کلی کار و خونه تکونی و شلوغی و هیاهو تصمیم گرفتم کیک درست کنم. واسه اولین بار از پودر کیک آماده استفاده کردم، قبلنا همه چیزش رو خودم آماده میکردم، آرد و شکر و وانیل و بکینگ پودر و... ولی اینجوری خیلی راحتتر بود. روشو با خامه شکلاتی و اسمارتیز تزئین کردم. خیلی خوشمزه شد جای همه ی دوستان خالی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

هورااااااااااااااااااااااا...

اینم از عیدانه ی ویژه ی شرکت خودمون برای پرسنل هورا مجموعه ی نفیس پنج گنج معنوی شامل دیوان اشعار حافظ، مثنوی معنوی، رباعیات خیام، غزلیات شمس تبریزی و اشعار عطار نیشابوری که برام خیلـــــی با ارزشه به همراه کارت تبریک و سررسید سال 93...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مناسبتها

نوشیدنی این روزهای من...

آب کرفس...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

دست شما درد نکنــــــــــــــه،،، چرا زحمت کشیدیــــــــــــــن...

فکر کن صبح اول وقت بیای سر کار و روی میزت با یه همچین صحنه ای روبرو بشی خیال باطل شرکت محترم عدل ترابران توس- مشهد، ممنون که به یادم بودین...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢

از در و دیوار واسه دل میباره...

دیروز خیلی بی هوا صدامون کردن توو دفتر مدیریت شرکت و یکی یک روسری بهمون هدیه دادن. کلهم مدیران دل به نشاطی داریم ما هورا

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢

چه خوش میگذره امشب...

با دسر دو رنگ کاراملی خوشمزه خوشمزه خوشمزه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

فصل هدایای تبلیغاتی...

روزهای پایانی ساله و موعد رد و بدل شدن هدایای تبلیغاتی و وفور سررسید و دفتر تلفن و کارت تبریک و اینجور چیزا. بعضیا خیلی با سلیقه و گزیده انتخاب میکنن، واسه خانوما و آقایون جداگانه هدایای تبلیغاتی در نظر میگیرن و حتی بسته بندی های زیبا هم بکار میبرن و بعضی های دیگه خیلی سرسری و فقط واسه اینکه یه کاری کرده باشن و از قافله تبلیغات و بازار گرمی جا نمونن. به هرحال هدیه گرفتن همیشه خوشاینده بویژه اگه طرفهای کاری و شرکتهای همکار از شهرهای دور و نزدیک به نام تو و به یاد تو هدیه ای هرچند کوچک بفرستند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مناسبتها

نرم نرمک میرسد اینک بهار...

خوش به حال روزگار...

 

اولین درخت پرشکوفه ای که دیدم، میدان صنعت هورا

 

و نهال کوچک باغچه ی جلوی خونمون که شکوفه کرده خیال باطل

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر

بفرمائید شیرینی...

در راستای گل کردن کدبانوگری اینجانب، بنده تصمیم گرفتم یه سری از اقلام پذیرایی عید امسال رو خودم درست کنم. این بود که دیشب بصورت آزمایشی یک مقدار شیرینی نخودچی درست کردم ببینم چجوری میشه. البته همیشه مامانم برای عید این شیرینی رو درست میکرد و خیلی ام خوب میشد و همه کلی تعریف میکردن. مال منم خیلی خوب شد. ظاهر نتیجه رو در تصویر می بینید، مزه ش هم جای شما خالی عالی بود و برای عید به تولید انبوه میرسه...

 

پی نوشت: سمیه جانم، بفرمائید شیرینی که خواسته بودین چشمک

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: مطبخ

pantone...

"پنتون موسسه ای است واقع در نیوجرسی آمریکا که به عنوان تعیین کننده (غیر رسمی) رنگ سال شهرت جهانی دارد. این موسسه رنگ بنفش ارکیده ای را که ترکیبی است از رنگهای بنفش و صورتی به عنوان رنگ سال 2014 انتخاب کرده"

آخ که اگه من مدیر موسسه پنتون بودم خیال باطل...

 

اینم از جدول رنگ سالهای 2000 تا 2013 جهت یادآوری:

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: رنگ

گزارش یک انتخاب...

و اینگونه بود که بنده بعد از یک سال کار و تلاش مداوم و مستمر به عنوان کارمند نمونه شرکت در سال 92 انتخاب شدم و پاداش ویژه خوشمزه مدیریت رو دریافت کردم و خستگیهام به در رفت و شاد و شادانم. بله یه همچین کارمند نمونه ای هستم من...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢

کارگران مشغول کارند...

مسیر محل کار من جوریه که هر روز از اتوبانهای حکیم و همت و مدرس و شیخ فضل اله میگذرم. در این روزهای آخر سال و در آستانه ی نوروز شهرداری به شدت و به سرعت تصمیم گرفته یه سر و سامون اساسی به باغچه ها و فضای سبز شهر بده. اینه که بنده شاهد اینم که کارگران بدجوری مشغول کار گلکاری و باغچه کاری و سبزه و چمن کاری هستن، و حاشیه اتوبانها و خیابونها رو زیبا میکنن. دستشون درد نکنه که جلوه های بصری سبز و قشنگ برامون خلق میکنن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر

حتی یک سوسک هم می تواند نشانه ای از آمدن بهار باشد، گاهی...

هوا یهویی خیلی گرم و بهاری شده. دیروز تا رسیدم خونه پنجره رو باز کردم تا از هوای خنک و مطبوع این روزها لذت ببرم، غافل از اینکه یه سوسک نابه کار موقعیت سنج و گوش بزنگ نمیدونم کی و چجوری خودش رو رسونده بود توو خونه و من زار و پریشون یک ساعت تموم بهش زل زده بودم تا از دیدرسم خارج نشه و همسر عزیز از باشگاه برگرده و خیلی محترمانه چشمک این مهمون ناخونده رو هدایت کنه بیرون از خونه. باید به فکر نصب توری پشت پنجره ها باشیم. فقط ما آدما نیستیم که از حال و هوای این روزها مست و مدهوش می شیم، حشرات موذی هم ظاهرا طبع لطیف و شاعرانه ای دارند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢

ویژه نامه نوروزی همشهری داستان...

انتظار هر طرحی رو برای روی جلد ویژه نامه نوروزی همشهری داستان داشتم، الا این تعجب متفکر ابرو دوست نداشتم قهر ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: کتابخونه

نوروز خوانی با نشر چشمه...

چه فکر خوبی چه طرح جالبی در آستانه ی نوروز. من بسته ی قفسه ی آبی رو دوست داشتم. به www.icheshmeh.com مراجعه کنید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: کتابخونه

اسباب کشی در شرکت...

شرکت ما دو واحد هست در یک طبقه و ما امروز رسماً به واحد روبرو نقل مکان کردیم. اینم اتاق کار جدید من و همکار عزیز...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: یه جاهایی

وقتی دلگیری و تنها...

یک روزهایی هم هست که روز تو نیست، از همان صبح پیداست، یک روزهایی از در و دیوار خدا نشانه میبارد و من سخت معتقدم به این نشانه ها، یک روزهایی تمام ترسها و اضطرابها باهم سراغت می آیند، یک روزهایی نگرانیها بزرگنمایی می شوند و غم عالم هوار میشود توی دلت، تمام علامت سوالهای مغزت باهم از خواب بیدار می شوند، عقربه های ساعت تندتر می روند و انگار نفس در سینه تاب این گذر تند زمان را نیاورده گیر میکند. یک روزهایی دنبال بهانه میگردی تا تمام بغضهای دنیا را که توی گلویت خفه شده یکجا بیرون بریزی. یک روزهایی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: انرژی منفی

مالیخولیای محبوب بهاره رهنما...

کتابی با 8 داستان نسبتا کوتاه که محتوای اصلی تمام آنها عشق است و زن و فراموشی. در تمام این داستانها زنِ ماجرای عاشقانه مورد ظلم واقع شده و ناچار است و ناتوان و مستأصل و درمانده و مرد ماجرا ظالم است و سنگدل و سرد و بی احساس. به جز دو داستان "اردک زرد" و "فلامینگو" که ماجرای آنها خارج از ایران اتفاق می افتد و داستان "اعترافات یک عشق" که مربوط به زمان گذشته است، بقیه داستانها تا حد خیلی زیادی به هم شبیه اند تا جایی که در نهایت شخصیت ها و داستانها با هم در می آمیزد و تفکیک آنها از هم برای خواننده دشوار می شود. توصیف ها و صحنه پردازی ها بسیار هنرمندانه و با پرداختن به ریز جزئیات صورت گرفته و حالات روحی و درونی این زنهای درمانده به بهترین و واقعی ترین شکل ممکن توصیف شده. داستان ها دلنشین است. و پیداست که نویسنده ی این داستانها بسیار عاشق است و احساساتی، به معنای واقعی زن است با تمام مشخصه های زن بودن، و عشق را در عالی ترین شکل ممکن و کاملا ایده آل و آرمانی میخواهد. من داستان "عروس شماره 2" را دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: کتابخونه

سبد کالا...

چند روایت تصویری از سبد کالا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر

یک آدمهایی...

یک آدمهایی هم هستند که هربار میخواهی دو کلام حرف باهاشون بزنی، ماجرایی رو تعریف کنی، از کاری که کرده ای بگویی، از اتفاقی که برایت افتاده، بدون اینکه اجازه بدهند حرفت تمام شود می پرند وسط حرف تو که ما هم کردیم و ما هم رفتیم و برای ما هم اتفاق افتاد... و حرف تو توی دهانت می ماسد. این آدمها اصلا اصل منظور تو را نمیگیرند، متوجه مطلب تو نمی شوند که میخواهی چه بگویی. شروع کننده ی حرف نیستند، حرفی برای گفتن ندارند، اما خووب تمام میکنند حرف تو را در مورد خودشان. اینها فقط میخواهند از قافله عقب نمانند. فکر میکنند رقابت ست و میدان مسابقه ست و به هر قیمتی که شده نباید جابمانند در این کارزار خیالی که ساخته و پرداخته ی ذهن سخیفشان است. خنده دارند این آدمها برایم. هم صحبتی با ایشان خسته کننده است و ملال آور...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: حرف حساب

سفارشات درست کردن انواع پازل در اسرع وقت پذیرفته می شود...

پازل گربه ی کوچولو رو یادتونه که از شهر کتاب مرکزی خریده بودم؟ خیلی وقته کامل شده و باید بدم قابش کنن. هرچند که هیچ جای مناسبی برای نصبش ندارم ابرو کاش میشد اونایی که پازل میخرن ولی حوصله درست کردنش رو ندارن بیارن بدنش به من بعد بیان کامل شده ش رو تحویل بگیرن ببرن. اینجوری هم علاقه ی شدید من به درست کردن پازل و لذتی که از این کار می برم تأمین میشه و هم اونا به تابلوی دلخواهشون میرسن. به همین سادگی چشمک

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: سرگرمی

شکلک...

دیشب با آقای همسر رفتیم تئاتر "شکلک" کار کیومرث مرادی رو دیدیم. خیلــــــــــــــی خــــــــــــــــــوب بود و بسیار لذت بردیم. بازیهای هنرمندانه پانته آ بهرام، امیر جعفری، ستاره پسیانی و نوید محمد زاده. داستان دختر حامله و پسر جوانی که خانه ای ندارند به طور موقت به خانه ای متروک وارد می شوند که ظاهرا کسی در آن زندگی نمی کند و قرار می شود تا زمان به دنیا آمدن بچه آنجا بمانند. اما ناگهان فردای آن روز دو نفر به نام های عالیه و حسن شکلکی ظاهر می شوند و از آنها می پرسند که در این خانه چه می کنند. درگیری میان آنها اوج می گیرد تا اینکه زوج جوان متوجه می شوند که آن دو یعنی عالیه و حسن به زمان دیگری تعلق دارند. همه چیز این تئاتر بی نظیر و حرفه ای بود. دیالوگ ها، طراحی صحنه و گریم و لباس بازیگرها و خلاصه همه چیز. هر چند که با حدود 40 دقیقه تأخیر و کمی بی نظمی در سالن شروع شد. اما فضای کوچک و صندلیهای نزدیک به هم و اینکه فاصله تماشاچی ها تا صحنه و بازیگرها خیلی کم بود محیطی صمیمی ایجاد کرده بود. استقبال از این نمایش هم انقدر زیاد بود که جمعیت زیادی برای نشستن روی زمین یا ایستادن کنار دیوارها بلیت خریده بودند. این نمایش حدود ۱۲ سال پیش در بیست و دومین جشنواره تئاتر فجر جایزه بهترین نمایشنامه‌نویسی برای نغمه ثمینی، بهترین بازیگری زن برای پانته‌آ بهرام و جایزه بهترین موسیقی برای حیدر ساجدی را برده بوده. و الحق که پانته آ بهرام شاهکار این نمایش بود. و نکته جالب و هیجان انگیز برای من حضور صابر ابر، اکبر زنجانپور و دکتر صادق زیباکلام به عنوان مهمان در سالن نمایش بود...

  

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: تیاتر

باهوشی هم خوب است، به موقــــــــــع...

در راستای هوشمند شدن همه چیز و باهوش و فهمیده شدن همه چیز اومدن چراغای راه پله آپارتمان شرکت رو هم هوشمند کردن. و من نمیدونم چرا این چراغای هوشمند همیشه تأخیر دارن یعنی مجبوری توو تاریکی کامل پله ها رو بالا بری و دقیقا پشت سر تو هوش چراغها با کلی طمأنینه به کار میافته و یکی یکی روشن میشن که خوب دیگه به درد فک و فامیل محترمشون میخوره. دقیقا هرجا من با این سیستم خودکار روشنایی راه پله برخورد داشتم ماجرا به همین شکل بوده و من ترسان و لرزان دست به دیوار گرفتم و در ظلمات کامل درحالیکه شرایط جلوی پام رو حدس میزدم پله ها رو بالا رفتم و پشت سرم چراغ تقّی صدا کرده و روشن شده واسه خودش و من هربار به اعتقادات شخصی که این سیستم رو کار گذاشته کلی می اندیشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٢

آدم سنگی های فرهنگسرای نیاوران...

بدون شرح...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: یه جاهایی

گردونه رو بچرخــــــون...

خدارو صد هزار مرتبه شکر که همه چی خوبه و همه چی آرومه و کارخونه دارها و تولید کننده ها انقدر وضعشون خوب شده و پولدار شدن که هی قرعه کشی بذارن و جایزه بدن. هر هفته چندتا ماشین آخرین مدل و چندین تا سکه و هر روز کلی پول و سفر جام جهانی به برزیل و خیلی چیزای دیگه. دقت کردین هر کانالی میزنی یه شرکت معتبر و معروف داره گردونه رو میچرخونه تا یه برنده خوشبخت از داخلش در بیاره و کلی بهش جایزه های خوب خوب بده. برنج و چای و ماکارونی و پودرای شوینده و سس و شارژ تلفن همراه و خلاصه هرچی بخری کلی جایزه ی نفیس میبری. اینه که شما هم گوشیاتونو دستتون بگیرین و هی اس ام اس بزنید تا از قافله تقسیم جوایز عقب نمونید. هیچ بعید نیست که مثلا یه بسته دستمال کاغذی جیبی بخریم و یه BMW X6 جایزه بگیریم، به همین سادگی. از ما گفتن بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٢

در لحظه زندگی میکنیم...

تمام لذت زندگی میتونه همین باشه که همسر عزیز منو با یه موزیک پلیر شبیه قوطی پپسی غافلگیر کنه و منی که واقعا هیجان زده و شاد میشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢

آیا یک جفت چکمه می تواند انگیزه ی مناسبی برای قتل یک همکار باشد؟؟؟

یکی از مشکلات عدیده ی من اینه که اونقدر که کیف و کفش و لباس و قس علی هذا توو تن مردم می پسندم پشت ویترین مغازه ها نمیپسندم عینک و از اونجایی که به شدت عاشق پوشاک هستم از هر نوعش، وقتی توو تن کسی چیزی می پسندم تا لنگه ی همونو پیدا نکنم نخرم خیالم آسوده نمیشه و مدام بهش فکر میکنم، و وااای به اون روزی که بگردم و پیدا نکنم، مثلا خارجی باشه و طرف سوغاتی گرفته باشه یا مال گذشته ها باشه مثلا طرف پالتوی جوونیای مامانش رو از توو صندوق درآورده باشه پوشیده باشه نگران اونوقته که به شدت خطرناک میشم و افکار پست و پلید به سرم میزنه. مثلا دزد میشم و یه شب توو تاریکی درحالیکه جوراب پاریزین رو صورتم کشیدم از دیوار خونه ی طرف میرم بالا و یواشکی و پاورچین پاورچین خودم رو تا دم در کمدشون میرسونم، یا به زور طرف رو میکشونم توو ماشین و اونم خیلی دوستانه و با مذاکره اون بخش از لباسش رو که من ازش خوشم اومده بهم تقدیم میکنه. اینروزا چشمم چکمه ی زیبای همکار عزیز رو بدجوری گرفته. از اون چیزائیه که بگردم هم پیدا نمیکنم...

 

پی نوشت: عکس جنبه ی تزئینی دارد، انگیزه ی من از قتل احتمالی همکار عزیز این نیست...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: سبک زندگی

خرید کالای خارجی، مرگ تولید و سرمایه داخلی...

توو سطح شهر یه بنرهایی نصب کردن پیرامون حمایت از تولید داخلی و کار و سرمایه ایرانی متفکر روی طرح این بنرها خیلی فکر شده، خلاقانه ست، مثلا اون پائینی که اژدهای نماد چین دنبال کارگرای ایرانی کرده. من خیلی خوشم اومد، هرچند که شدیدا معتقدم بیخودی نیست که ما میریم سراغ خرید کالاهای خارجی قهر بعله...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها: در شهر