بلندترین شب سال...

امشب طولانی ترین شب ساله. شب یلدا. امیدوارم به همه خوش بگذره و شب خوبی باشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: مناسبتها

مجرم اصلی همیشه صحنه ی جرم رو ترک میکنه...

مسئول ساختمون ما یه آقای میانسال محترمیه که دیگه یه جورایی مسئولیتشو زیادی جدی گرفته و رفته روو اعصاب تمام ساکنین. هر چند وقت یه بار میاره اعلامیه و اطلاعیه میچسبونه توو راهروها و یه سری بدیهیات رو هی متذکر میشه و دیوار راهروهارو زشت میکنه. منم امروز صبح موقع بیرون رفتن اطلاعیه طبقه خودمونو یواشکی کندم. الان آقای مسئول تو پله ها جلوی همسر محترم رو گرفته و داره نکوهشش میکنه و در باب همرنگ جماعت بودن و اخلال نکردن و تابع قوانین و مقررات بودن موعظه میکنه. منم چشمام برق میزنه و حال غریبی دارم نیشخند

 

(عکس جنبه ی تزئینی دارد. شک نکنید)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱

قلب یخی...

اینروزا سری جدید قلب یخی رو می بینم. هیچوقت از بازی هدیه تهرانی خوشم نیومده، خیلی بی احساس و سرد بازی میکنه و در حالتهای مختلف هیچ حسی رو توو صورتش نمی بینی. وقتی عصبانیه، متعجبه، ترسیده، خوشحاله یا ناراحته تغییر خاصی در چهره ش دیده نمیشه. و داشتم دقت میکردم که فک بی حرکت و دهن بی حالتی داره که شاید باعث این موضوع میشه. اما در عوض عاشق هانیه توسلی هستم و بازیش رو خیلی دوست دارم. همینطور عطاران و مهران مدیری و حسین یاری که همگی جمع هستن در این مجموعه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: سرگرمی

تعلق، یا تملک؟ مسئله این است...

مدتیه این سوال ذهن من رو به خودش مشغول کرده. اینکه چقدر فرق هست بین احساس تعلق، با احساس تملک. دوستی میگفت حس آدم قبل از ازدواج نسبت به کسی که دوستش داره بصورت تعلق هست ولی متأسفانه بعد از ازدواج به شکل تملک درمیاد. که این تغییر احساس تغییرات جانبی زیادی رو با خودش بهمراه داره. راجع به این موضوع زیاد فکر کردم و بنظرم کاملا درست اومد. و به این موضوع فکر کردم که چرا ما آدمها همینکه از چیزی مطمئن بشیم دیگه برامون ارزش و اهمیت خودشو از دست میده. چرا همیشه باید نامطمئن باشیم و نگران؟ چرا همینکه خیالمون از بابت موضوعی راحت شد افسار پاره میکنیم؟ چرا همیشه باید در یه حالت بلاتکلیفی همراه با ترس و شک معلق باشیم تا آدم خوبه ی ماجرا باشیم؟ چرا؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: حرف حساب

12/12/12

امروز از اون روزای خاص بود. از اون تاریخای خاص (تاریخ میلادی البته). 12/12/2012. از اون تاریخایی که به ندرت در تقویم تکرار میشه. داشتم +manoto تماشا میکردم و میگفت که خیلی ها این تاریخ رو واسه مراسمای خاص مثلا ازدواجشون انتخاب کردن. تاریخ‌های غیر معمول و به یادموندنی از جمله عواملیه که هر چند موقتی، می‌تونه در افزایش آمار ازدواج نقش مهمی داشته باشه. برام جالب بود که در ایران هم آمار ازدواج در 8/8/88 بالاتر از حد معمول بوده و خوب اونایی که اینجور چیزا براشون خیلی مهمه باید تا 9/9/99 صبر کنن و اونوقت اقدام کنن...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: مناسبتها

gran torino...

یه فیلم قشنگ دیگه. فوق العاده، قشنگ. اوایلش یه مقدار کشدار و خسته کننده ست ولی آخر فیلم تکان دهنده و به شدت تأثیر گذاره. خیلی دوست داشتم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

مشکل مشکلات من...

گاهی وقتا دلم میخواد مشکلات اطرافیانم رو بقچه کنم بدم زیر بغل خودشون. زیاد برام پیش میاد که مشکلات دیگران برام مشکل ساز میشه و یه جورایی میشه مشکل خودم. دلم میخواد فریاد بزنم که مشکلات خودم واسه خودم کافیه. هرچند که اگه دقیق تر و ریز بینانه تر به ماجرا نگاه کنیم متوجه میشیم که بنده در اصل، اصلا مشکلی ندارم و فی الواقع مشکل من، دیگران و مشکلاتشون هستند. و اونجاست که فکر میکنم اگر آدمیزاد تک و تنها بود آیا اصلا چیزی به اسم مشکل وجود داشت... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: سبک زندگی

شیر...

شنیده بودم شیر و مشتقاتش گرون شده اما برام ملموس نبود تا اینکه امروز یه پاکت شیر خریدم 1000 تومن و مسئله کاملا برام روشن شد و جا افتاد. آخرین باری که شیر پاکتی خریدم، که البته زیاد هم دور نبوده، 250 تومن بود قیمتش و حالا... هیچوقت شیر سفید دوست نداشتم. یادمه مادر بزرگ خدا بیامرزم خیلی اصرار داشت به من شیر بخورونه و هروقت میرفتم خونشون با یه لیوان شیر در دست ازم استقبال میکرد که البته منم معمولا نمیخوردم. تازگیا از طعم شیر خیلی خوشم اومده مخصوصا اگه داغ باشه. چقدر علائق و سلایق آدما با گذشت زمان تغییر میکنه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: در شهر

دل بی دوست، دلی غمگین است...

میگن وبلاگ بی نظر، مثل درخت بی ثمر میمونه و، زنبور بی عسل. انگیزه ای برای نوشتن ندارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

کلاف سردرگم...

خیلـــــــــــــــــــی خسته م. نمیدونم چیکار دارم میکنم دقیقا. یه کارایی که مطمئن نیستم درست باشن. دلم میخواد خوب باشم، مفید باشم، کمک کنم. ولی نمیدونم راهش همینه یا نه. این سردرگمی بدترین احساس دنیاست. کاش یکی بود که همیشه بهم میگفت کارم درسته یا غلط...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

زن ناشناس...

یه فیلم معرکه. واااای، از اون فیلمایی که می بینی و تا یه مدت شنگول میزنی. به نظر من تا وقتی که این فیلما هست واسه ی دیدن،،، زندگی باید کرد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

لیوان های محبوب من...

من نمیدونم چه حکمتیه، دقیقا همون چیزی که دوست دارم باید از دستم بیافته بشکنه؟! یه دست پارچ و لیوان دارم که خیلی دوسشون دارم، یکی از لیواناش چند وقت پیش شکست و امشبم دومیش از دستم افتاد توو سینک ظرفشویی و خورد شد. 4 تا دونه دیگه بیشتر ازش نمونده. البته از حق نگذریم خیلی ظریف و شکننده هستن. توو سایتشم که داشتم میگشتم به عکس زیر برخوردم در مورد نحوه ی مراقبت از این لیوانا، خدائیش رعایت این نکات از اعصاب و حوصله ی من خارجه. امیدوارم بلایی سر بقیشون نیاد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱

پشیمونی...

تاحالا شده یه کاری بکنید بدون اینکه حتی حس کنید ممکنه کار بد و ناراحت کننده ای باشه، و اثر بدی داشته باشه، و کسی رو ناراحت بکنه و اینها، اما دقیقا وقتی می بینید شخص دیگه ای همون کار رو انجام میده  می فهمید که چه کار بد و ناراحت کننده ای بوده، و چه اثرات بدی داشته، و چقدر ناراحتتون کرده و اینها؟؟؟ تا حالا از ته دل واسه انجام یه همچین کاری پشیمون شدین؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته

چرا؟

این روزها به چشم خودم از دست رفتن خیلی چیزهارو می بینم. بی ارزش شدن خیلی ارزش ها. شکسته شدن خیلی حرمت ها. خیلی ساده تر از اونچه که بخوای فکرش رو بکنی. و الان به این نتیجه رسیدم که ساختن چقدر سخته، حفظ کردن چقدر مشکله و اما خراب کردن... و در ذهنم مدام تکرار میشه: از نسیمی دفتر ایام بر هم میخورد. دفتر ایام من به هم خورده ولی من وزش نسیمی رو حس نکردم. این روزها بدون تفهیم اتهام مجازات میشم. بدون اینکه بدونم گناهم چی بوده و چرا و چرا و چرا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

جشن تولد یکسالگی وبلاگ من...

هورا وبلاگ من یکساله شد هورا

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ آذر ۱۳٩۱

یادش بخیر...

آن زمان که اشک، حرمت داشت...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته