و بازهم، محرم...

90% اس ام اس هایی که جوونا تو دهه ی محرم واسه هم میفرستن عبارتند از:
شام چه ساعتى میدن؟
شام چى هست حالا؟
مطمئنى اونجا شام میدن؟
اگه رفتیم و شام داده باشن چى؟
خواستن شام بدن یه تک زنگ بزن
واسم موقع شام جا بگیر
بدبخت نیومدى شام دادن تموم شد!!!!
 ...
و این داستان، سالهاست که، ادامه دارد...
 
 
  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: مناسبتها ، just fun

the lives of others...

این فیلم فوق العاده زیبا بود. زندگی دیگران. تغییر و تحول شخصیت بازجوی ارشد پلیس امنیت ملی آلمان که ابتدا فوق العاده خشک و جدی و بی رحم نشونش دادن ولی در آخر فیلم میبینی که چه آدم با احساس و دوست داشتنی بوده. جالب اینکه زندگی واقعی بازیگر نقش بازجو شباهت زیادی به داستان این فیلم داشته و جالبتر برام این بود که این فیلم جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان سال ۲۰۰۶ رو هم به دست آورده...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

جبران میکنیم...

نمیدونم اگه خدا واسه یه سری حوادث فرصت جبران کردن قرار نمیداد چه اتفاقی ممکن بود بیافته؟ یه سری رفتارا، یه سری گفتارا، یه سری برخوردا، اگه جای جبران و تلافی نداشت من به شخصه با این جنبه ی ناچیزی که در خودم سراغ دارم رسما نابود میشدم. خدارو شکر میشه جبران کرد، هرچند که هر جبران کردنی یه قیمتی داره و آدم یه بهایی رو باید پرداخت کنه. در مورد من با این اتفاقایی که افتاد، بهاش چند سال از بهترین سالای عمرمه و مقدار زیادی از وقت و انرژی جوونی که خوب، کم بهایی هم نیست. امیدوارم خدا بهم انقدر توان و قدرت بده که بتونم ادامه بدم و جبران کنم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی مثبت

match point...

امروز فیلم match point رو دیدم و بسیار لذت بردم. نکته ای که برام جالب توجه بود این بود که بر مبنای این فیلم شاید بشه گاهی وقتا روی شانس هم حساب ویژه ای باز کرد! چون شخصیت اصلی فیلم مرتکب قتل شد و بصورت کاملا شانسی شخص دیگه ای رو به عنوان قاتل دستگیر کردن و قاتل اصلی، انگار نه انگار. حالا نمیدونم واقعا میشه با اتکا به شانس یه سری کارارو انجام داد یا نه؟ عینک البته مطمئنا منظورم قتل نبود نیشخند و دیگه اینکه Scarlett Johansson بازیگر زن فیلم رو هم خیلی دوست دارم.

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

رساله ای در باب تعادل...

آدمای سالم آدمای متعادلی هستن. متعادل فکر میکنن، متعادل رفتار میکنن، متعادل زندگی میکنن. افراط و تفریط ندارن. تعادل داشتن نعمت بزرگ و البته رعایت اعتدال در زندگی کار خیلی سختیه. اینکه آدم زیاده روی و کم روی نداشته باشه و میانه رو باشه. من اصولا آدم نامتعادلی هستم. دائم درگیر افراط و تفریط هستم و به قولی یا از اینور کوه میافتم یا از اونور کوه. اگه از چیزی خوشم بیاد انقدر تکرارش میکنم تا خسته ام کنه و دیگه نرم سراغش. خوراکی رو که دوست دارم انقدر میخورم که ازش بدم بیاد و دیگه نخورمش. کلا یا خیلی خوبم، یا خیلی بد. یا همه چیز تمام و کامله یا درب و داغونه و ناقص. و خیلی موارد دیگه که اصلا خوب نیست. مدام در حال شل و سفت گرفتن امور هستم و این خیلی خسته م میکنه. و الحق چه خوب گفتن که:

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: سبک زندگی

مأموریت: خرید...

گاهی وقتا فکر میکنم بهترین شغل برای من این بود که مأمور خرید باشم! مهارت خاصی در این کار دارم، حسابی بگردم، بهترین رو انتخاب کنم، کلی چونه بزنم، بهترین خریدهارو انجام بدم و یه عالمه لذت ببرم. کسی مأمور خرید احتیاج نداره اینجا؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: سبک زندگی

یه حبه قند...

این فیلم عــــــــــــــــــــــــــالی بود. همین...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

سیر از گرسنه خبر نداره...

خیلی سخته که خودت سیر باشی و مجبور باشی برای بقیه غذا درست کنی. معمولا اینجور وقتا هم غذا خوب از آب درنمیاد. آشپزی دقت و توجه میخواد. برای اینکه غذا خوشمزه و حرفه ای بشه باید با عشق و توجه آشپزی کنی. در مورد خودم که هروقت گرسنه بودم غذام عالی و خوشمزه شده ولی امان از وقتی که سیر بودم و آشپزی کردم. و امشب من سیرم اما همسر عزیز شام میخواد و فردا جفتمون ناهار. تا ببینیم امشب نتیجه چی میشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: سبک زندگی ، مطبخ

نارنجی پوش...

دیشب فیلم نارنجی پوش رو دیدم و خیلی لذت بردم. برای اولین بار بازی حامد بهداد هم بنظرم قابل تأمل اومد. من به شخصه احترام زیادی برای رفتگرای شهرداری قائل هستم و واقعا معتقدم اگه هرکس خودش رو موظف کنه به اینکه آشغال رو زمین نریزه شهر تمیز و پاکیزه میشه. برای منم پیش اومده که از دیدن یه عالمه آشغال رو زمین عصبانی بشم و دلم بخواد شروع کنم به جمع کردنشون اما در این زمینه به تنهایی کاری از دستم بر نمیاد. به امید روزی که هرکس خودش رو در مورد نظافت شهرش به معنای واقعی مسئول بدونه. به امید تحقق شعار شهر ما خانه ی ماست برای همه ی شهروندا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

هزارتوی ذهن آدمها...

بعضی وقتا خیلی دلم میخواد بدونم اطرافیانم دارن به چی فکر میکنن. دلم میخواد بدونم چی براشون مهمه، دلشون چی میخواد، چه برنامه ای دارن. آدمارو نمیشه شناخت. به تعداد آدمهای روی زمین طرز فکر وجود داره. نمیشه، ولی اگه میشد هیچوقت موجب ناراحتی و غم و دردسر برای اطرافیانمون نمیشدیم و دنیا یه جورایی گلستون میشد. مگه نه؟

من اناری را، می کنم دانه، به  دل می گویم:

خوب بود این مردم، دانه های دلشان پیدا بود...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته

صمیمیت...

کاش صمیمیت آموختنی بود. کاش صمیمیت را آموزش میدادند. کاش صمیمیت بلد بودم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته

روابط فامیلی...

فامیل برام واژه ی غریبی شده. خیلی وقته که از رفت و آمدهای فامیلی، تنها حضور اجباری و حسب مسئولیت اقوام در مراسم عروسی یا خدای ناکرده ختم رو به یاد میارم. اونم انگار وظیفه ای باشه به گردنشون که بیان و ادا کنن. محبت بین افراد فامیل تا حد زیادی از بین رفته و همه باهم غریبه شدن. خوشی و ناخوشیشون برای هم مهم نیست و اصلا از حال هم خبر ندارن و حتی اگه پاش بیافته برای هم میزنن. این حالتها رو دوست ندارم. دلم برای خونه ی قدیمی مادر بزرگ خدا بیامرزم تنگ شده، برای حوض وسط حیاطش، برای اون روزایی که حیاط رو فرش میکرد و ما و خاله و دائی هام همه دور هم جمع میشدیم. برای بوی قورمه سبزی که فضای حیاط رو پر میکرد. اونوقتا انگار آدم دلش قرص تر بود. انقدر احساس تنهایی نمیکرد در این دنیای بی رحم. اونوقتا انگار زندگی هم برای من جدی تر بود. اونوقتا هرچیز سر جای خودش بود. اون وقتا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته

از تفاوتها...

شانس، تقدیر، بخت و اقبال، سرنوشت، عرضه و لیاقت، قسمت، شایستگی، خواست خدا، توانایی، ... تفاوت میان آدمها را بیشتر به کدام یک از این واژگان میتوان نسبت داد؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: حرف حساب

ندانم کاری...

خیلی بده که ندونی چه کاری درسته و چه کاری غلط. اشتباه کردن هایی که ممکنه تاوان سنگینی به همراه داشته باشه. رفتارهایی که به نظر خودت کاملا صحیحه ولی در واقع درست نیست و عقبه داره و ممکنه موجبات ناراحتی و برداشت بد و خراب شدن سابقه ی خوبت نزد دیگران رو به همراه داشته باشه. و اونجاست که پشیمونی هیچ سودی نداره و راه جبرانی وجود نداره و حاضری هرکاری بکنی که زمان، گاهی شاید فقط چند ساعت، به عقب برگرده، اما...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته

علامت تعجب...

آدمیزاد موجود جالبیه. و عجیب، البته. چطور یک نفر میتونه دقیقا از همون ناحیه ای که در زندگی ضربه خورده و یه جورایی زندگیش خراب و دگرگون شده، در کمال خونسردی، تیشه به ریشه ی زندگی یک نفر دیگه بزنه؟؟؟ و البته هزار و یک جور علت و دلیل برای خودش ردیف کنه که نه، این قضیه با اون قضیه کاملا فرق داره و اون اینجوری نبود و من اون نیستم و خیلی "و" های دیگه. و من در این میونه تنها ناظرم و مات و مبهوت و متعجب...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: حرف حساب

میخوام. میتونم؟؟؟

از بچگی همیشه شنیدم که میگن خواستن، توانستن است. اینروزا خواسته قلبی عمیقی دارم، برای رسیدن بهش هم به اندازه ی کافی وقت دارم. برام دعا کنید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی مثبت

;(

یه اتفاق بد. هیچ کدوم از عکسهای سایت imdb باز نمیشه. نمیدونم فقط واسه من اینجوریه یا کلا فیلتری چیزی شده. حلالشون نمیکنم این فیلترچیارو. واگذارشونو میدم به حضرت ابالفضل که اینجوری با احساسات ما جوونا بازی میکنن گریه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱