lust caution...

یه فیلم بسیــــــــــــار زیبا. lust caution. باز هم در دوره ی جنگ بین چین و ژاپن. دختری از نهضت مقاومت داوطلب می شه تا در تشکیلات دشمن نفوذ کنه برای ترور یکی از جاسوسای چینی. رابطه ای که برقرار می شه بیش تر از چیزی هست که باید باشه و درگیری های عاطفی به وجود میاد و داستان به سمت و سوی دیگری میره. فیلم برای من به شدت تاثیر گذار بود و لذت بردم از تماشای اون...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

عید فطر...

عید فطر مبارک برای تمام کسانی که روزه گرفتن و در این ماه مسلمون واقعی بودن و به خدای خودشون نزدیکتر از همیشه بودن. عیدتون مبارک...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: مناسبتها

the prestige...

فیلم "the prestige" رو دیدم. این فیلم داستان دو شعبده باز هستش که از جوونی باهم دوست و همکار هستن ولی یه حادثه در حین کار (کشته شدن همسر یکی به علت اشتباه دیگری) باعث میشه باهم دشمن بشن. تا جایی که هردو در کارشون پیشرفت میکنن و مشهور میشن ولی دائم دنبال ضربه زدن به همدیگه و خراب کردن کار رقیب هستن. قشنگ بود. خوشم اومد مخصوصا که به شدت علاقمند بازیهای هیو جکمن و کریستین بیل دو تا نقش اصلی های فیلم هم هستم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

غبار روبی...

یه قانونی هست که میگه گرد و غبار در منزل محو و نابود نمیشود. بلکه با دستمال کشیدن و گردگیری از روی وسیله ای به روی وسیله ی دیگر منتقل می شود. کاشف این قانون البته خودم هستم با اجازتون و دیگه به ستوه اومدم از دست این ذرات سمج و موذی گرد و خاک...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: just fun ، سبک زندگی

ایمانم آرزوست...

دین را با سیاست آمیخته کردند، سیاست دل آزارشان مردم را از دین دلزده کرد. و چقدر دلتنگ روزهای دینداریم هستم اینروزها...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته

حکایت...

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود، اما قایق نداشت. دلباخته ی سفر بود، اما همسفر نداشت. حکایت کسی است که زجر کشید، اما ضجه نزد. زخم داشت، اما ننالید. گریه کرد، اما اشک نریخت. حکایت من، حکایت کسی است که پر از فریاد بود، اما سکوت کرد تا تمام صداها را بشنود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

step up 3D...

امروز فیلم "step up 3D" رو دیدم. سرگرم کننده بود ولی نسخه ای که من داشتم فوق العاده بی کیفیت بود. البته فیلم محصول 2010 و سه بعدی هستش و شاید چون من در دو بعد! تماشا کردم انقدر بی کیفیت شده بود. اونایی که عاشق رقصای گروهی آمریکایی هستن از این فیلم خوششون خواهد اومد. خلاصه ی داستان: مسابقات رقص گروهی بین دبیرستانی ها قرار است به زودی در پاریس برگزار شود. و در این بین "موز"  یکی ازاعضای گروه کالج مریلند از پرواز جا می ماند و نمی تواند خود را به مسابقات برساند. او تصمیم می گیرد با کمک یک دوست قدیمی در شهر خود یکسری مسابقه زیرزمینی مخصوص گروه های رقص محلی راه بیاندازد و از این طریق خود و هم تیمی هایش را برای مسابقات آماده کند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

درگیری نیمکره های راست و چپ مغزم...

دلم امشب خیلـــــی گرفته. به اندازه ی تمام سالهای عمرم دلگیرم امشب. گلایه مندم از تقدیر و قسمت. قسمت را هم خوب قسمت نکرده اند انگار که مارا سر جای درستمان ننشانده. انبوهی از استعداد های فروخورده که باشی حالی برایت نخواهد ماند. مستعد و توانا که باشی بدون شکوفایی، سرخورده خواهی شد. آنچه هستی با آنچه آرزو داشتی و میتوانستی که باشی زمین تا آسمان اگر تفاوت کند ملال فرا میگیردت. عاشق رنگ اگر باشی و به جای آن اعداد و ارقام را به دامنت بریزند افسرده خواهی شد. و به اندازه ی تمام سالهای عمرم افسرده ام من امشب...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

beauty and the briefcase...

فیلم "beauty and briefcase" رو دیدم. یه کمدی مفرح و سرگرم کننده و دوست داشتنی که اصلا خسته ت نمیکنه و کلی ازش انرژی میگیری. هرچند که من رو به فکر فرو برد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

amelie...

فیلم زندگی شگفت انگیز امیلی پولن رو دیدم. دوست داشتنی بود. خلاصه داستان: امیلی پولــن دختر جوان تنهایی است کــه بیشتر عمرش را در رویا سپری می کند. در کودکی به خاطر داشـــتن مادری عصبی و پدری بی اعتنا از داشتن دوست ناامید می شــود. در بزرگ سالگی به عنوان پیشخدمت در کافه ای کار می کند. همــواره در تنهایی زندگی می کند و هدفی را دنبال نمی کند، اما یافتن یک جعبه قدیمی که متعلق به ساکن قبلی خانه بود او را بــــــه تلاش برای برگرداندن ان به صاحبش وا میدارد. شادی حاصل از این کـار او را به کمک کردن به مردم علاقه مند می کند...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

فقط نگاه میکنیم...

مگه کشتی مال ایران نیست؟؟؟ پس چرا کشتی گیرای روسیه و آمریکا و آذربایجان و هند و کوبا و خیلی جاهای دیگه به راحتی بچه های مارو شکست میدن و ما فقط نگاه میکنیم؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: ورزشی

خانواده ایده آل...

وزیر بهداشت: هر خانواده باید حداقل دو تا دو و نیم فرزند داشته باشد!!!...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: just fun

آخه چـــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟

این المپیکم با اعصاب و روان ما بازی کردا. هی با هزار امید و آرزو میشینیم مسابقات ورزشکارامونو می بینیم و کلی بالا پائین میپریم و امیدوار میشیم به کسب مدال اونوقت یهو می بازن و حالمون گرفته میشه. حالا هی پیگیر می شیم ببینیم اون یارو که مارو برده میره به فینال یا نه تا بلکه یه برنزی هم نصیب ما بشه. اونم نامردی نمیکنه تا پای فینال میره و اونجا میبازه و مائیم که وامیریم پای تلویزیون. آخه یوسف کرمی باید ببازه، نه، شما بگین، یوسف کرمی باید ببــــــازه؟؟؟ من که کلی حرص خوردم و لاغر شدم این چند روزه. اینم اعصاب منه .,.,.,.,.,.,.,.,. کلافه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: ورزشی

افسانه ی 1900...

درسته که بازیهای المپیکه و سخت مشغول پیگیری و دنبال کردن مسابقات هستم ولی دلیل نمیشه که فیلم نبینم، میشه؟ فیلم "افسانه ی 1900" رو دیدم. فیلمی از جوزپه تورناتوره. این فیلم رو خیلی قبلترها از تلویزیون خودمون دیده بودم و یادمه که خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودم. گیرش آوردم و دوباره دیدمش و لذت بردم باز. فیلمی متفاوت و کاملا نمادین و تأثیر گذار. خلاصه ی داستان: یکی از خدمه ی کشتی نوزادی را در کشتی پیدا می‌کند و تصمیم میگیرد که از او مراقبت کند. از آنجایی که آن کودک را در آغاز سال ۱۹۰۰ پیدا می‌کنند اسم او را ۱۹۰۰ می‌گذارند. کودک بزرگ می‌شود اما پدر خوانده اش در حادثه‌ای در موتورخانه کشتی جانش را از دست می‌دهد. یک شب که همه در کشتی خواب هستند متوجه می‌شوند که یک نفر در حال نواختن پیانو است و او کسی نیست جز ۱۹۰۰ که کودک است و آموزشی ندیده و این کارش باعث تعجب همه می‌شود. چندی بعد وی به یک نوازنده بزرگ پیانو تبدیل می‌شود. به طوری که آوازه کارهایش به بیرون از کشتی هم می‌رسد. ۱۹۰۰ در کشتی دختری را می‌بیند و به نوعی عاشق او می‌شود، یک بار هم می‌خواهد از کشتی به خاطر آن دختر پیاده بشود و به دیدن او برود اما باز هم منصرف می‌شود. سرانجام کشتی نابود می‌شود و می‌خواهند کشتی را منفجر کنند و از بین ببرند، دوست قدیمی او می‌آید و می‌گوید که یک نفر در آن کشتی هست. به داخل کشتی می‌رود و ۱۹۰۰ را پیدا می‌کند صحبت‌های زیادی بین ۱۹۰۰ و دوستش رد و بدل می‌شود و در نهایت ۱۹۰۰ در کشتی می‌ماند و کشتی منفجر می‌شود و ۱۹۰۰ در همان کشتی که در آن بدنیا آمده بود و زندگی کرده بود جان خود را از دست می‌دهد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

زندگی...

باور کن که زندگی یعنی حال، با نگاهی به آینده. و نه، آینده، آینده، آینده...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته

کی داده، کی گرفته...

شنیدین که چه جوایزی رو وعده دادن به مدال آورای المپیک؟ چه تعداد سکه به مدالای طلا و نقره و برنز؟ امیدوارم زود و کامل بهشون اهدا بشه و شامل مرور زمان نشه که شدیدا حقشونه. و نشه حکایت مهریه خانومها، از دم قسط، ماهی یه ربع سکه اونم تازه عند الاستطاعه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: ورزشی

بازهم، مرغ...

صبح در مسیر شرکت از جلوی یه مرغ فروشی رد شدم که ظاهرا تازه براش بار آورده بودن. بوی اسفند غلیظی از داخل مغازه زد زیر دماغم! گاهی این بو از داخل مغازه های طلافروشی و نمایشگاهای ماشین به مشامم رسیده بود، اما مرغ فروشی؟؟؟...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: just fun ، در شهر

لیالی قدر، تبریک یا تسلیت؟؟؟

خیلیا هستن که هنوز نمیدونن شبای قدر باید شاد باشن یا ناراحت. تلاقی شبای قدر با شب ضربت خوردن، شهادت و سوم حضرت علی متأسفانه باعث شده که خیلیا مفهوم واقعی شب قدر رو درک نکنن و تشخیص ندن که این شبارو باید تبریک گفت یا تسلیت. این دوتا موضوع از هم جداس و هرکدوم جای خودشو داره و نباید باهم قاطیشون کرد. جالب اینکه خیلی از مجریای تلویزیون هم به اشتباه لیالی قدر رو تسلیت میگن و اظهار تأسف میکنن و فقط اشکشون درنمیاد! شب قدر شب نازل شدن قرآن خدا بر مردم هستش. شب قدر از هزار ماه برتر و بهتره و بنظر من بزرگترین جشن و شادی مسلمونا باید باشه. بهترین شبا، بهترین شادیا و بهترین مناجاتا و عبادتای بنده های مسلمون با خدای خودشون...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: حرف حساب

منی که ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران را دوست دارم...

امروز از صبح موج مکزیکی رفتم به افتخار حمید سوریان کشتی گیر فرنگی کار المپیکی مون که تا این لحظه به فینال رفته و طلا یا نقره ش حتمی شده. علاقه عجیبی به ورزش و ورزشکارا دارم مخصوصا در این تورنمنت/تورنومنت؟ های معتبر جهانی که میرن و عجیب هم در پیگیری نتایج مسابقاتشون احساساتی میشم و تحت تأثیر قرار میگیرم و جوگیر میشم به اصطلاح. این علاقه از دوران راهنمایی شروع شد وقتی که تب فوتبال بین مردم بالا گرفته بود و همه یه جورایی هوادار و طرفدار شده بودن. اون زمان طرفدار متعصب استقلال بودم و حسابی با بچه ها کل کل و کر کری داشتیم واسه خودمون. یکی نبود بگه آخه شماها سر پیازین، ته پیازین، چی میفهمین از فوتبال. اون وقتا تلویزیون مثل الان انقدر مسابقات زنده و مرده نشون نمی داد و یادمه شبکه 3 شروع کرده بود هرشب ساعت 11 یه فوتبالی نشون میداد از باشگاهای اروپایی و من هرشب بعد از کلی دعوا و درگیری با خانواده مینشستم تمام این فوتبالارو نگاه میکردم  و دیگه جوری شده بود که کل بازیکنا و کادر فنی و حتی نیمکت نشینا و بوقچیای تیمای مطرح و غیر مطرح از رئال سوسیداد گرفته تا بولونیا و لچه و چه و چه همه رو میشناختم و خوشحال بودم واسه خودم. اونم تبی بود و بگذشت و البته من همچنان طرفدار پروپاقرص ورزشکارای زحمت کش و مظلوم و باغیرت کشورمون در مسابقات بین المللی هستم و خواهم بود...

 

پی نوشت: این پست رو یکشنبه نوشتم و بنا به دلایلی امروز موفق به ارسالش شدم.

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱

بدون شرح...

داداش ببخشید، ور ایز المپیک؟

.

.

.

.

(علی آبادی، گمشده در لندن، هنگام خرید سوغاتی اهل و عیال نیشخند)

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: just fun

کشتی، وزنه برداری، تکواندو...

خدا این سه تا رشته ی ورزشی رو از ما ایرانیا نگیره. واقعا نمیدونم اگه این سه تا رشته نبود ما با چه انگیزه و امید و رویی ورزشکار میفرستادیم المپیک؟ انگار بقیه نخودی هستن و یه جورایی خودشونم اینو میدونن. چی بگم والا، حکایت ناکامی ما تو مسابقات بین المللی و بعدشم بررسی علل و عوامل توسط کارشناسای محترم و دست اندرکارای دلسوز، و ارائه راهکار واسه دور بعدی مسابقات دیگه خیلی تکراری شده ولی آدم دلش میسوزه وقتی میبینه کشورایی مثل قزاقستان، آذربایجان، ازبکستان، مولداوی، قطر، و و و مدال گرفتن و ما همچنان با غرور و افتخاری کاذب و امیدی واهی منتظر شروع مسابقات کشتی، وزنه برداری و تکواندو هستیم...

 

بعدا نوشت: عکس این پست مربوط به بعد از مسابقات و از مدال آوران است نیشخند

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: ورزشی ، حرف حساب

المپیک لندن 2012...

مسابقات المپیک درجریانه. مسابقات باشکوهی که هر 4 سال یک بار برگزار میشه و اوج هیجان و زیبایی ورزش حرفه ای در دنیاست. واقعا سازماندهی اونهمه ورزشکار، اون همه رشته ی ورزشی و اون همه تماشاچی کار مشکلیه واسه کشور میزبان. برنامه ریزی اینکه هر مسابقه ای در زمان خودش بدون تداخل و بی نظمی برگزار بشه. خود مراسم افتتاحیه عظمت و شکوه خیره کننده ای داشت واسه خودش و من یه وقتایی تصور میکنم که اگه یه روز قرار باشه المپیک در ایران برگزار بشه چه اتفاقی میافته؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: ورزشی

شادی، حلقه ی گم شده ی زندگی من...

من شاد نیستم. اتفاقی نیست که مرا به معنای واقعی کلمه شاد کند. دلم ایده آل را میخواهد همیشه، بهترین را، بهترین ها را. نداشتن بهترین ها غمگینم می کند. غم ویران کننده ای وجودم را فرا میگیرد. خود ویرانگر توانایی هستم من اصلا. آنچه که من میخواهم باید بشود، خواسته ی بزرگ و دور از دسترسی نداشتم هرگز، و اگر نشود تا مرز منهدم کردن خود پیش میروم. دلم شادی میخواهد. کمی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی منفی

Blue valentine...

امروز فیلم ""blue valentine رو دیدم. فیلم خیلی ساده ای بود با یه داستان غم دار ساده و چقدر بازیگر کوچولوی فیلم ناز بود و چقدر دلم به حال مرد ماجرا سوخت. خلاصه داستان این فیلم عاشقانه را اینجا بخوانید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

خداحافظ سریال های قشنگ ماه مبارک...

من نمیدونم این سازنده های سریال خداحافظ بچه راجع به عقل و شعور ملت چه فکری کردن؟ این زن و شوهر انگار دارن خاله بازی میکنن، یعنی عقل و شعور در حد پت و مت، ماهم که درنظر میگیریم داریم یه فانتزی تخیلی می بینیم و فقط fun...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱

the girl with the dragon tattoo...

دیشب فیلم "the girl with the dragon tattoo"، دختری با خالکوبی اژدها، رو دیدم. شخصا از فیلمای جنایی و مرموز و کاراگاهی زیاد خوشم نمیاد ولی این یه چیز دیگه بود، فوق العاده و دیدنی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

million dollar baby...

دیشب فیلم "دختر میلیون دلاری" رو دیدم. خیلی قشنگ بود. بدجوری با احساسات من بازی کرد این فیلم و اشکم رو درآورد. این فیلم در سال 2005 در چهار بخش بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر زن، و بهترین بازیگر مکمل مرد، موفق به دریافت جایزه ی اسکار شده. خیلی دوسش داشتم و از اون فیلمایی بود که همیشه نگهش میدارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

از دوست بپرسید چرا میشکند؟؟؟

هیچ چیز به اندازه ی قدرنشناسی در زندگی قلب من رو به درد نمیاره. وای از اون زمانی که این قدرنشناسی از جانب عزیزی باشه. قلب درد بدی دارم این روزها...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: آدمها

از رنجی که میبرم...

دو سه روزه اینترنت بــــدجـــــــوری داره منو اذیت میکنه. ف.ب که رسما باز نمیشه. توو گوگل هم که عکسی رو سرچ میکنم فقط صفحه اول نتایج رو نشون میده که نود درصد عکساشم باز نمیشه. کلافه شدم دیگه. نمیدونم این آزار و اذیتای اینترنت رو کجای دلم بذارم کلافه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱

american beauty...

فیلم زیبا میخواین واسه دیدن؟؟ american beauty رو ببینین و لذت ببرین. عالی تنها کلمه ایه که میتونم درمورد این فیلم بکار ببرم. همه چیز درباره ی این فیلم به همراه خلاصه داستان رو میتونید اینجا بخونید...

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

تولد یکسالگی ازدواج ما...

امروز هفتم مرداده. اولین سالگرد ازدواج من و نیما. یکسال شد که باهم هستیم. زود میگذره. انگار همین دیروز بود. چقدر استرس داشتیم از یه هفته قبل عروسی که خونمون دیر تخلیه شد و کلی اذیت شدیم سر وسیله بردن و اینها. ولی اون روز، از صبح که بیدار شدم دیگه استرسی نبود، هر لحظه ی اون روز توو آرایشگاه، باغ، آتلیه و بعدم تالار هیجان خوشایند و خاصی داشت برام. روز عروسی خیلـــــــی به من خوش گذشت. روز من بود و به معنای واقعی، بهترین روز عمرم. و با اطمینان میگم که دیگه هرگز روزی به خوبی اون روز نخواهم داشت. امیدورام نظر لطف خداوند همیشه بر زندگی ما باشه و کنار همسر عزیزم سالیان سال خوشبخت و خوشحال زندگی کنیم. انشاءا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱

مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان...

اینروزا شدیدا درگیر درآوردن سنگی هستم که یه نادون از خدا بیخبر توو چاه انداخته و خودشو کشیده کنار. من نمیدونم چه گناهی کردم که نود درصد انرژی و وقتم توو محیط کار باید صرف ماله کشیدن گند کاریهای دیگران بشه. از همه بدتر اینکه مدیرعامل جوری ازم انتظار داره همه چی رو راست و ریست کنم که انگار خرابکاری کار من بوده و باعث و بانیش من بودم از اول! اصلا اونقد که از من توقع دارن و به من سخت میگیرن به خرابکار اصلی کاری ندارن و ولش میکنن به حال خودش و منم که حرص میخورم. خیال دارم یه آگهی توو روزنامه بدم که کلیه امور اصلاحی و رفع اشتباهات در تمام موارد بصورت کنترات با پذیرش مسئولیت و تعهد جبران پذیرفته می شود. بلکه ام درآمد خوبی داشته باشه برام لااقل. والا...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: آدمها

beastly...

امروز فیلم "beastly" رو دیدم، محصول 2011 آمریکا. یه فیلم کاملا تین ایجری و صرفاً سرگرم کننده و تنها در حالتی من دیدن این فیلم رو به شما توصیه می کنم که هیچ کاری در زندگی برای انجام دادن نداشته باشید. فیلم درواقع امروزی شده ی داستان دیو و دلبر هستش. خلاصه ی داستان: "کایل" پولدارترین و خوش تیپ ترین پسر مدرسه است که با مسخره کردن تیپ و قیافه ی دختری که در مدرسه به عنوان جادوگر شناخته می شود طلسم شده و به موجودی زشت تبدیل میشود. کایل تا بهار سال آینده فرصت دارد که عشق واقعی را پیدا کرده و با شنیدن اولین جمله ی دوستت دارم از طرف او طلسمش باطل شود...

 

 البته این فیلم یه سوال هم در ذهن من ایجاد کرد. حکایت تتوی ابروی شخصیت اصلی فیلم بعد از اینکه گرفتار جادو شد و زشت شد چی بود و چرا از اون حروف فارسی استفاده شده بود واقعا؟ خودتون ببینین...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

اندر حکایات افزایش قیمت مرغ...

بدون شرح...

 

 به جای اون گربه هرکسی رو میتونید تصور کنید زبان

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: just fun ، در شهر

لذت افطاری...

حالا درسته ما روزه نمیگیریم، ولی دیگه انقدا کافر نیستیم که اگه جایی افطاری دعوتمون کنن نریم. والا... چشمک

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: just fun ، سبک زندگی

ادمین میشویم...

یه پیج زدم در ف.ی.س.ب.و.ک به نام "Ax". اونجا عکسایی که دوست دارم رو میذارم. شدیداً احساس ادمین بودن بهم دست داده و حس میکنم رسالت سنگینی به دوشمه. چشمک من عاشق عکاسی و عکسای زیبا و هنری هستم البته به دلیل نبود امکانات نشد که خودم عکاس بشم و کارای خودم رو در پیج بذارم ولی خب عکس زیبا و دیدنی زیاده، من میزارمشون اونجا و هر یه لایکی که پیجم میخوره کلی ذوق میکنم قلب

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱

ماه مهمانی خدا...

ماه رمضان رسیده. ماهی که برای من همیشه پر از خاطره بوده، پر از انرژی های مثبت، پر از تفاوت و تغییر. ماهی که سوای از روزه گرفتن یا نگرفتن، روی هر فردی، دیندار یا بی دین، تأثیر میذاره و یه جورایی همه چیز زندگی رو تکون میده. هرچند که باز معتقدم رمضان هم بود، رمضان های قدیم. سحر بیدار شدنها و میون خواب و بیداری سحری خوردنهای کودکی، از ترس تشنگی آب خوردن تا مرز انفجار، صدای دعای معروف سحر پای سفره سحری، لذت خواب کوتاه بعد از اذان صبح، پهن شدن سفره افطار، پخش دعاهای ربنا و اسماء الحسنی، و خیلی چیزهای دیگه ماه رمضون رو هرگز نمیشه فراموش کرد. و اینروزا هم که حلیم و آش دم افطار و سریال های پشت سرهم شبکه های تلویزیون، ماه رمضون رو دوست داشتنی تر کرده. ولی ای کاش هیچوقت ماه رمضون توو تابستون نمی افتاد. گرمای طاقت فرسا و روزهای بلند و فاصله زیاد بین اذان صبح تا اذان مغرب، روزه گرفتن رو خیلی سخت کرده و ما آدمهای سختی گریز، با وجود مشکلات زیادی هم که در زندگی داریم زورمون به خدا رسیده و حیف که فاصله گرفتیم از لذت روزه داری و روزهای قشنگ این ماه و افسوس و صد افسوس...

 

بعدا نوشت: این پست رو خیلی دوست دارم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها: مناسبتها