حذف کشتی از المپیک 2020...

این مسئولین برگزاری المپیک هم آدمای نامرد مزخرف و بیخودی هستنا کلافه از بیکاری نشستن واسه خودشون تصمیم گرفتن که چون مسابقات کشتی المپیک بیننده تلویزیونی زیادی نداره بیان از سال 2020 کشتی رو از المپیک حذف کنن قهر آخه چه کاریه، پس ما ایرانیا دیگه به چه امیدی انتظار المپیک رو بکشیم و با چه دلخوشی مسابقاتش رو دنبال کنیم؟ سبز آخه یکی نیست بگه برادر من، پدرت خوب، مادرت خوب، مسابقات هزار و یک تا رشته با ربط و بی ربط داره تو المپیک برگزار میشه. رشته هایی که شاید حتی اسمشم به گوش خیلیا نخورده باشه، حالا شما اومدی پیله کردی به کشتی؟ حالا مثلا رشته هایی مثل سه گانه و پنج گانه و 60 مدل قایقرانی و 60 مدل دوچرخه سواری و اینا کلی بیننده دارن و فقط کشی این وسط اضافه است؟ احتمالا در محاسبه تعداد بیننده های تلویزیونی کشتی المپیک هم ایران رو تحریم کردن و ماهارو به حساب نیاوردن. آخه این انصافه با این قدمتی که کشتی توو المپیک داره انقد راحت تصمیم بگیرن بذارنش کنار؟ من که میگم این قضیه بوو داره. به نظرم که یه دستایی با یه دستایی همدسته، بلاخره دست به دسته عینک و الان بر همه ایرانیای عزیز واجب کفائیه که در صحنه مجازی اینترنت حضور خودشون رو مثل همیشه نشون بدن و هجوم های مختص خودشونو به سایت های مربوطه آغاز کنن تا مسئولین دستشون بیاد کشتی، ورزش محبوب ما ایرانیا، چقدر هوادار و هواخواه و البته بیننده تلویزیونی داره گاوچران

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: حرف حساب

خوشمزه مثل تی تاپ...

روزنامه ها با شوق و افتخار خبر میدن که طی تصمیم مشترک مجلس و دولت، قراره نفری 70 هزار تومن کمک هزینه مخارج عید تحت عنوان عیدانه به حساب افراد واریز بشه. و این خبر، عجیب منو یاد کیک تی تاپ میندازه. و عجیبتر اینکه دلیلشم نمیدونما!!!

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: در شهر

سنگ بزرگ...

سنگ بزرگ، علامت نزدنه. برداشتنش، و حتی فکر کردن به برداشتنش، فقط آدمو خستــــــه میکنه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: حرف حساب

ایرانی، کالای ایرانی مصرف کن!

و از دیگر عجایب کشور ماست که کیفیت هرچیز با افزایش قیمت اون به شدت پائین میاد و به بیان دیگه ما اینجا افزایش قیمت رو همراه با افت کیفیت توامان داریم. دقت کرده بودین؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: حرف حساب

چیزهایی هست که نمیدانی...

این فیلم رو خیلی دوست داشتم. هنرمندانه بود. آروم و دوست داشتنی و متفاوت. بازی خوب بازیگرای اصلی، طراحی صحنه عالی اتاق شخصیت اصلی فیلم، و صحنه ی آخر که چراغ روشن خونه هارو در شب و از دور نشون میداد و ...

چیزهایی هست که نمیدانی

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

دوست یا دشمن...

قبل از هرچیز، باید مشخص کنم که دوست خودم هستم یا دشمن خودم. و اینگونه تکلیفم با همه چیز مشخص خواهد شد...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته

پله ی آخر...

این فیلم از امروز اکران شده در سینماها. داستانش رو تا حدودی میدونم و بی صبرانه در انتظار دیدنش هستم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

اختتامیه جشنواره...

جشنواره فیلم سی و یکم هم بلاخره تموم شد و اختتامیه رو از شبکه نمایش تماشا کردم. هانیه توسلی عزیزم بهترین بازیگر زن شد. شهاب حسینی حتی جزو کاندیداها هم نبود. و فیلم حوض نقاشی هم کاندیداهای زیادی نداشت برخلاف انتظار من. نکته جالب برام رامبد جوان بود که بهترین بازیگر مکمل مرد شد. مجری آقای شهیدی خیلی مسلط و خوب برنامه رو اجرا کرد. از نکات بسیار جالب توجه دیگه این بود که خانومها رو از نزدیک نشون نمیدادن و با دورترین دوربین ممکن صحنه جایزه دادن و جایزه گرفتن خانومارو گرفته بودن که علتش روهم نفهمیدم چون تا اونجا که پیدا بود کسی بدحجاب نبود و منعی از نظر پخش تصویر خانوما حس نمی شد. و اما هیئت داوران بیانیه ای خوندن و خیلی شاکی بودن از دست مردم که با سینما قهر هستن و استقبال نمیکنن از فیلمها و دلایلی رو ذکر کردن که جا داشت به افزایش قیمت بلیت سینما در این شرایط اقتصادی مردم و اینکه به فاصله زمانی کمی بعد از اکران، فیلمها به شبکه نمایش خانگی میان و با کیفیت عالی و قیمت مناسب در دسترس همه قرار میگیرن هم اشاره میکردن. به هر حال، این نیز بگذرد...

 

  

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: سی نما

آیا، چگونه، چــرا؟؟؟

بعضی وقتا اصلا نمی فهمم اطرافیانم چی میگن. انگار از یه دنیای دیگه هستن و به یه زبون دیگه حرف میزنن. چرایی و چگونگی حرفاشونو به هیچ وجه درک نمیکنم. یه چیزایی میگن، آخه چطور ممکنه؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته

در جستجوی کلید گمشده...

متنفرم از اینکه مدام ته کیفم (که معمولا کیفهام بزرگ هستن) دنبال کلیدم بگردم. و دقیقا همه چیز پیدا بشه و بیاد توو دستم الا کلید. و همیشه کلید آخرین گزینه ایه که ته کیفم پیدا میشه. و چقدر عصبی میشم وقتی خسته و کوفته با کیف سنگین و گاهی اوقاتم باری و خریدی در دست برسم دم خونه و باز قصه ی تکراری جستجوی کلید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۱

فوبی زودپز...

من اصلا آدم ترسویی نیستم. اتفاقا خیلی ام بی کله و نترسم. اما یه مدته که بدجوری از زودپز میترسم. زودپز عصای دست یه خانوم کارمنده و واقعا نعمتیه چراکه بدون زودپز امثال من کارمند نمیتونن یا بهتر بگم نمیرسن غذاهایی مثل خورشت و حبوبات و گوشت و اینها رو بپزن. اما بعد از اتفاقی که چند وقت پیش برام افتاد و به علت شل شدن لاستیک، زودپزمون محتویاتش رو پاشید توو در و دیوار آشپزخونه و خودشم با صدای مهیبی افتاد و دسته اش شکست، وحشت عجیبی به هنگام کار با زودپز سرتاپای وجودمو فرا میگیره بطوریکه دائم فکر میکنم هرلحظه ممکنه بترکه و قطعاتش مثل ترکش پرتاب بشه و سر و صورت منو نابود کنه و خونه منفجر بشه و فرو بریزه و خونه های چندتا همسایه اینطرف و اونطرف هم بریزه و ماشینای جلوی خونه آتیش بگیرن و چند نفر بمیرن و چند نفر نقص عضو پیدا کنن و ... 

 

و اینم چکیده ای از تصاویری بود که هربار موقع کار با زودپز از جلوی چشم من میگذره.

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: سبک زندگی

چند میگیری بی خیال من بشی؟؟؟

یه سبک و سیاق تبلیغاتی جدید راه افتاده در وبلاگها. تبلیغ کننده ها از یه شیوه ی کثیف استفاده میکنن به این شکل که نظر میذارن: خیلی ممنون که به من سرزدی! امثال من هم که معمولا کم پیش میاد در وبلاگ دیگران نظر بذاریم متعجب از اینکه این کی بود و من کی براش نظر گذاشته بودم سایتشو باز میکنیم و اونجاست که می فهمیم فریب خوردیم و ای دل غافل. مردم چه کارا بلدن. البته این روش هم لو میره و فقط بار اول جواب میده. نمیدونم چرا یکی از این تبلیغ کننده ها به اسم پریسا دست از سر من بر نمیداره و زوم کرده رو وبلاگ من و واسه هر پستم یه نظر تبلیغاتی میذاره. میخوام از همینجا ازش خواهش کنم که عزیز دلم، دست از سر من بردار، من بی اعصابو بی خیال شو، پاتو از وبلاگ من بکش بیروووووووووون. از من آبی برای شما گرم نمیشه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: حرف حساب

برای سوپهای آماده ی مگی...

میخواستم یه تشکر ویژه بعمل بیارم از مسئولین محترم شرکت مگی بخاطر این به اصطلاح سوپهای آماده ای که تولید و روونه ی بازار میکنن. هرچند که میگن بخش اعظمش مواد نگهدارنده ست و ضرر داره و نباید زیاد استفاده کرد. ولی سریع آماده میشه و طعمش هم بد نیست و وقتی خسته و کوفته و البته گرسنه از سرکار میای خونه و نا نداری حتی لباساتو دربیاری نمیدونی چه لذتی داره که یکی از این بسته هارو بریزی در آب سرد و قابلمه رو رها کنی روی گاز و بیست دقیقه بعد بیای یه سوپ جا افتاده و غلیظ و شسته رفته بخوری خوشمزهگیرم که چند سالی کمتر عمر کنی و زودتر از دنیا بری. واقعا دستشون درد نکنه. خدا خیرشون بده که یه همچین خدمتی به خلق الله میکنن... 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: خوشمزه ها

یه ایرانی، یه خارجی...

فیلم ایرانی چک رو دیدم. بامزه بود. خوشم اومد. البته به جز تیکه ی آخرش که پدر میثم میگیرتش و یه مقدار شعاری بود.

و فیلم خارجی he loves me, he loves me not. اینم در نوع خودش بامزه بود. مایه هایی از حقیقت درش بود. واقعا دخترا در یه برهه از زندگیشون زیاد دچار این توهمات و سوء تفاهمات و تعبیر و تفسیرهای نادرست میشن. البته در مورد این فیلم دیگه مورد خیلی حاد شده بود. دوستش داشتم. همینطور بازیگر نقش اصلیش رو...


 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

و اما، فیلمها...

دیروز ضمیمه ی ادب و هنر روزنامه همشهری در مورد جشنواره فیلم فجر بود و فیلمارو معرفی کرده بود. من یه نگاهی بهش انداختم و بنظرم این فیلما قشنگ اومدن که امیدوارم بتونم ببینمشون:

آسمان زرد کم عمق، از بهرام توکلی (کارگردان اینجا بدون من)، با بازی ترانه علیدوستی و صابر ابر و سحر دولتشاهی

فرزند چهارم، از وحید موسائیان، با بازی مهدی هاشمی و حامد بهداد و مهتاب کرامتی عزیز

چه خوبه که برگشتی، از داریوش مهرجویی، با بازی حامد بهداد و مهناز افشار و رضا عطاران

جیب بر خیابان جنوبی، از سیاوش اسعدی با بازی مصطفی زمانی و نورا هاشمی (دختر مهدی هاشمی) و امیر جعفری و بهناز جعفری

حوض نقاشی (این یکی فیلم محبوب خودمه)، از مازیار میری، با بازی شهاب حسینی عزیز و نگار جواهریان عزیز

دهلیز، از بهروز شعیبی، با بازی رضا عطاران و هانیه توسلی

هیچ کجا هیچ کس، از ابراهیم شیبانی، با بازی محمدرضا فروتن و مهناز افشار و صابر ابر

هیس!دخترها فریاد نمیزنند، از پوران درخشنده، با بازی شهاب حسینی و مریلا زارعی

من امیدورام شهاب حسینی و نگار جواهریان یا ترانه علیدوستی یا هانیه توسلی یا مهتاب کرامتی به عنوان بهترین بازیگر انتخاب بشن. باید صبر کرد...

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

جشنواره سی و یکم فیلم فجر...

دیروز افتتاحیه ی جشنواره ی فیلم فجر بود در تالار وحدت. محمد سلوکی که بنظرم مجری خوب و مسلطی بوده همیشه، دیشب مجری بود ولی اصلا تسلط نداشت و انتخاب مناسبی بنظر نمیومد. و نمیدونم چرا انقدر مراسم غمگین بود و سنگین. رنگ دکور تیره و دلگیر، موزیکا همه غمگین. یه جا که داشتن از جهانگیر الماسی تقدیر میکردن انقدر عکسای سیاه و سفید و محزون ازش نشون دادن و یه آهنگ فوق العاده غمدار و یکی اونطرف داشت نی میزد که فقط آدم اشکش در نمیومد و انگار که بنده خدا مرده! خلاصه در اوج بی سلیقگی برگزار شد. خدا آخر و عاقبت فیلمای امسال و مراسم اختتامیه رو ختم به خیر کنه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: سی نما

خیلی دور، خیلی درگیر...

واقعا چرا انقــــــــــــــــــــــدر طول کشید تا مسئولین محترم متوجه بشن موثرترین راه دور کردن مردم از ماهواره ها و کم علاقه کردنشون به این جعبه ی شیطانی! {#emotions_dlg.e4} اینه که مقابله به مثل کنن و خودشون یه سری شبکه راه بندازن و کل سریالای قدیمی و جدیدو از آرشیو صدا و سیما بکشن بیرون و بریزن روی پرده؟؟؟ مردم ما انقدر احساساتی و خاطره بازن که عاشق سریالای خودشون هستن و عمرا تماشای اونارو با سریالای مزخرف کره ای و ترکی فارسی وانی عوض نمیکنن. خیلی پیچیده نبودا. یکیش خود من. اینروزا جنگجویان کوهستان و روزی روزگاری و از سرزمین شمالی و چه و چه و چه میبینم و خوشحالم و خیلی وقته که ماهوارمونو روشنم نکردم...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: حرف حساب

هرچندهفتهیکبارنامه ی همشهری جوان...

همشهری جوان خریدنهای من از هرهفته به هر چند هفته یکبار تقلیل پیدا کرده. قیمت مجله و کم حوصلگی خودم و جا نداشتن برای نگهداشتن و خلاصه اینها از دلایلشه که باعث تأسفه اما فعلا چاره ای نیست. شماره ی 395 رو خریدم. احسان رضایی یه یادداشت نوشته بود به اسم بیایید رمان بخوانیم، در مورد اینکه مطالب طولانی روزنامه ها و مجلات در حال کم و کمتر شدن هستن و جای خودشونو به تیترهای چند کلمه ای و خبرهای چند جمله ای میدن که علتش هم سرعت زندگی ماشینی و عجول شدن مردم در کسب سریع اخبار و تلویزیون و اینترنت و اینها هستش که مردم و علی الخصوص جوونارو در خوندن تنبل کرده. راست میگفت. داشتم فکر میکردم رمانهای قدیمی و مشهور و قطور در این اوضاع و احوال آیا بازهم خواننده ای دارن؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱

lol...

این فیلم رو دیدم و بسیار سرخوش و خندون شدم. یه فیلم تین ایجری شاد جدید که پر از انرژی مثبت و البته علامت تعجب بود. چقــــــــــــدر فرهنگ زندگی این خارجیا با ما فرق میکنه. چه دنیایی دارن چقدر همه چیزشون با ما متفاوته. چقدر ارزشهای متفاوت و متضادی داریم. خیلی برام جالب بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: فیلم

کتاب کوچک سلامتی...

اینو دیروز خوندم. جالب بود. راجع به موضوعی که حتی اسمش رو هم نشنیده بودم. آیورودا. نظام درمان سنتی هند با قدمتی 5000 ساله که ریشه ی همه ی بیماری هارو در سیستم گوارشی بدن میدونه و 3 نوع طبع برای آدم تعریف میکنه که عبارتند از: واتا، پیتا و کافا که هرکدوم ویژگی های خاص خودشون رو دارن. در وجود هرکس یکی از این طبایع غالب هستش که بر اون اساس باید ببینه چه نوع تغذیه و سبک زندگی و دارو و درمانی براش مناسبه و با رعایت کردن اون همیشه سالم و سلامت زندگی کنه. جالب بود...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۱

یادگرفتنی ها...

یه سری کارا هست که خیلی دوست داشتم بلد بودمشون. اصلا قدر و ارزش بلد بودن رو تازگیها خیلی خوب میفهمم. آدم از کوچیکی باید تلاش کنه تا میتونه یاد بگیره، هر کاری رو، هر هنری رو. یاد گرفتن هر هنری یه امتیاز بزرگ محسوب میشه. مثلا خیلی دلم میخواست خیاطی بلد بودم، یا میتونستم بافتنی ببافم. قلاب بافی رو که دیگه نگو. آرایشگری و گریم و کاشت ناخن رو خیلی دوست داشتم بلد باشم. کاش فتوشاپ و پاور پوینت هم بلد بودم. کاش زبانم بهتر بود. کاش از بچگی شنا یاد میگرفتم. کاش یه ورزشی رو بصورت حرفه ای یاد میگرفتم و دنبال میکردم. کاش...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱

من از سوسیس و کالباس متنفرم...

میخوام بدینوسیله و از این تریبون نفرت و انزجار خودم رو از هرگونه سوسیس و کالباس و به اصطلاح فرآورده های گوشتی آماده رسما اعلام و استفاده از اونارو شدیدا تحریم کنم. امشب در پی نداشتن شام و گرسنگی آقای شوهر که تهیه تعدادی سوسیس و سرخ کردن اونها و خوردن و حال بد شدن هردومون و یادآوری یکسری صحنه های مشمئز کننده و قول و قرارهای قدیمی مبنی بر نخوردن سوسیس و کالباس رو به دنبال داشت تصمیممون قطعی شد و امید به خدا عملی میشه و سر حرفمون خواهیم موند. البته اینم بگم که در این جلسه و تصمیم گیری، در مورد پیتزا صحبتی نشد و حرفی به میون نیومد و احتمالا با صدور مجوز ارفاقی ما همچنان پیتزا رو خواهیم خورد که عجیب خوشمزه ست و ناگذشتنی، لامصب... 

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: سبک زندگی

و باز هم، تعادل...

بعضی وقتا فکر نکردن بهترین کاره. اینکه چیکار کردم و حالا چی میشه و چی قرار بود بشه و چجوری میشد که بهتر بشه و چیکارا باید کرد و چه کارایی نباید کرد و چی رو چیکار کرد و چیارو چیکار نکرد، فقط خستگی به همراه داره و سردرگمی و کلافگی. کاش میشد بی خیال تر باشم. کاش میشد انقدر همه چیز رو سخت نگیرم. کاش میشد متعادل تر باشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته

حالِ خوب من...

یه وقتایی حالم بیخودی خوبه. نه که بیخودی ولی اتفاق خاصی ام نیافتاده، مثلا با روز قبل یا روز قبلترش که حال خوشی نداشتم تفاوت خاصی نداشته اما، حالم خوبه. و امروز من حالم خوبه. پنجشنبه بود و بعد از شرکت رفتم خونه مامان اینا و به خونواده عزیزم سر زدم، بعدشم پیاده از خونه ی پدری تا متروی سرسبز، مسیری که دیوونه وار و عاشقانه دوستش دارم رو اومدم در این هوای بهار، زمستانی. و بهمن ماه هم که ماه حراجیهاست و حال و هوای عجیبی داره هفت حوض و من دیووونه میشم. و بهترین قسمت ماجرا هم سری بود که به شهرکتاب عزیزم زدم و سه طبقه ش رو بالا و پائین کردم و واسه خودم هرچند مختصر و جزئی، خرید کردم و کلـــــــــــی لذت بردم. چقدر خوبه یه وقتایی آدم مال خودش باشه، فقط و فقط مال خودش. چه کیفی داره اگه گاهی وقتا آدم واسه خودش کادو بخره. یه کتاب کوچولو، یه کارت تبریک، یه...

 

(عکس واقعی از شهرکتاب عزیز هفت حوض عزیزتر)

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: انرژی مثبت

اعتیاد به فیس بوک...

بی حوصله و بی اعصابم. خواستم وارد فیس بوک بشم پسوردم رو اشتباه زدم و هدایت شدم به یه جاهایی که یه شماره تلفن در آمریکا از من میخواد! این داستان رو دیگه کجای دلم بذارم در این هاگیر و واگیر؟؟؟؟

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱

سرما خوردگی...

از فصل سرد متنفرم. همیشه از اول تا آخرش سرما خورده ام اونم از بدترین نوعش...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: سبک زندگی

تأثیرها و تأثرها...

عوامل تأثیر گذار بر زندگی آدم کم نیستن. به هیچ عنوان یک فرد به تنهایی نمیتونه رقم زننده ی سرنوشت و زندگی خودش باشه. در عین شایستگی و لیاقت عوامل بیرونی هستن که دخالت شدیدی در زندگی آدم دارن. زندگی آدم به این عوامل وابسته است و انگار تأثیر محتوم این عوامل مثل یک مهر بر پیشونی آدم تا آخر عمر حک شده. حالم از تأثیر و وابستگی به این عوامل به هم میخوره. کاش آدم یه موجود رها و آزاد و مختار بود، بی وابستگی، بی قضاوت شدن و بدون در نظر گرفتن عوامل مزاحم جانبی. کاش میشد چیزی پشت سر آدم نباشه و همه از صفر مطلق شروع بشن. کاش میشد کوله بار تأثیر و اثرهایی که نقشی درشون نداریم رو زمین بذاریم و راحت و سبک بال ادامه بدیم. کاش میشد... 

 

   

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱
تگ ها: دل نوشته