9 تا 11! ...

به نظر شما اگه این دوتا سریال سرگرم کننده ی شبکه g.e.m تموم بشه من ساعت 9 تا 11 شب رو باید چگونه بگذروونم متفکر دقیقا همون ساعتی که آقای همسر میره باشگاه و من توو خونه تنهام و میشینم این دوتا سریال رو پشت سر هم تماشا میکنم نگران قبول دارم که سریال های ماهواره همه بی محتوا و سخیف و سطح پائین هستن و بنیان خانواده رو هدف قرار میدن و بی بندو باری و فساد و خیانت و این حرفا رو رواج میدن اما این رو هم باید بپذیریم که سرگرم کننده هم هستن، نیستن؟ چشمک

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: سریال ها

خوشمزه ی بی خاصیت...

چیزی خوشمزه تر از یه ساندویچ کالباس پرملاط با خیارشور و گوجه و سس سفید که توو نون باگت پیچیده شده باشه وجود نداره. من عاشق کالباس و ژامبون و مشتقاتشون هستم. یک مغازه ی قدیمی و ساده توو خیابون 12 فروردین، تقاطع جمهوری کشف کردیم که شده پاتوق وقت و بی وقت من و آقای همسر. صاحبش ظاهرا ارمنیه و خیلی وقته که کارش اینه. یه منوی قدیمی قاب شده توو مغازه ش هست که لیست قیمت ساندویچها 10 ریال و 20 ریال داخلش نوشته شده. به همراه ساندویچتون میتونید هر قدر دلتون میخواد ترشی فلفل بخورید. قیمتهاش هم خیلی مناسبه، حتما امتحان کنید خوشمزه خوشمزه خوشمزه

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠

ساقدوش...

امروز فیلم made of honor (ساقدوش) رو دیدم. خنده دار و مفرح بود. چه رسومات جالب و متفاوتی واسه ازدواج کردن دارن این اجنبی ها!

خلاصه ی داستان: تام و هانا ده سال است که با هم رابطه ای دوستانه دارند اما دوستی آنها هیچگاه به سمت عاشقانه شدن پیش نرفته است. تام مرد موفقی است که علاقه ای به ازدواج ندارد و دوست دخترهای زیادی دارد. هانا بهترین دوست او و تنها زنی است که تام کاملاً به او اعتماد دارد. اما در مقابل هانا زنی است که قصد ازدواج دارد اما تاکنون مرد مناسب خود را پیدا نکرده است. در ادامه هانا برای یک ماموریت کاری به مدت شش هفته عازم اسکاتلند می شود و در این مدت تام در می یابد که زندگی بدون هانا چقدر برایش دشوار است و نهایتاً پی می برد که عاشق هانا شده است. اما مشکل اینجاست که هانا زمانیکه از سفر بر می گردد به او اعلام می کند که در جریان سفر با مردی آشنا شده و نامزد کرده است و قرار است بزودی با او ازدواج کند و از همه بدتر اینکه هانا تام را بعنوان ساقدوش انتخاب کرده است. اکنون تام بایستی بدنبال راهی برای متوقف کردن این عروسی باشد قبل از اینکه هانا را برای همیشه از دست بدهد. خودتان بقیه ماجرا و اتفاقات خنده دار این میان را ببینید نیشخند

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: فیلم

قطعه ای از بهشت، روی زمین، برای من...

من دیوونه ی محیط شهرکتاب هستم. عاشق اون فضای فرهنگی قشنگ با اون همه کتاب رنگ و وارنگ و اون همه آدم فرهیخته. اون همه لوازم التحریر زیبا یکجا. حتی قدم زدن تو شهر کتاب هم حالمو خوب می کنه و باعث میشه واسه یه مدت کوتاه همه چی رو فراموش کنم و فقط، لذت ببرم. شهر کتاب هفت حوض و شهر کتاب مرکزی تو خیابون شریعتی راسته دست تر هستن برام. ایده ی تأسیس شهرکتاب ها خیلی خوب بوده، خیلی...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: یه جاهایی

نثر دوست داشتنی من...

بهاره رهنما رو خیلی دوست دارم. از خیلی سال پیش که در سریال "در شهر" شبکه تهران بازیش رو دیدم،  تا وقتی با وبلاگش آشنا شدم و نوشته هاش رو همیشه دنبال کردم، تا الان که کتابهاش رو خوندم و بسیار لذت بردم. خوندن این دوتا کتاب رو به دوستای عزیزم توصیه می کنم و البته برای هدیه دادن هم گزینه های مناسبی هستن، اگر که طرفتون آدم فرهیخته ای باشه البته چشمک

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠

شکسپیر عاشق...

امروز فیلم "شکسپیر عاشق" رو تماشا کردم. ساده بود و زیبا. در واقع بخش هایی از زندگی ویلیام شکسپیر شاعر و نمایشنامه نویس معروف انگلیسی در داستانی آمیخته با تخیل. فیلم در زمان خودش برنده جوایز متعددی از جمله اسکار بهترین فیلم، بهترین بازیگر زن (گوئینت پالترو) و ... شده. 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: فیلم

برای کتاب داستان همشهری...

نمی دونم با کتاب داستان همشهری آشنا هستین یا نه. ولی باید بگم که من عاشقش هستم. ناگفته نماند که من کلا علاقه و ارات خاصی به گروه مجلات همشهری دارم. جوان، داستان و آشپزی! رو البته بیشتر از بقیه دوست دارم. همشهری جوان مجله ای بود که منو به خوندن علاقه مند کرد. از شماره 13 بود که باهاش آشنا شدم و شروع کردم به آرشیو کردن و بماند که دردناکترین خاطره ام دور ریختن کل آرشیو همشهری جوانم (حدود 200 شماره) از درد نبود جا! هست که ترجیح میدم یادش نیفتم. و اینکه 1000 بار با شماره های دفتر مجله تماس گرفتم تا لااقل بیان آرشیوم رو ببرن که حیف نشه ولی متأسفانه هیچ کس جوابگو نبود.

اما همشهری داستان که دنیائیه واسه خودش. از شماره 1ش رو دارم. امیدوارم روزی نرسه که کمبود جا باعث انهدام این کتابهای کوچک دوست داشتنی ام بشه. و البته امیدوارم این روند گرون شدن گاه و بیگاه این کتاب ادامه نداشته باشه و مجبورم نکنه اونو از سبد خرید ماهانه ام حذف کنم. زندگی کارمندی شرایط و ضوابط و خط قرمزهای خودش رو داره آخه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠

اعترافات یک معتاد به خرید کردن...

واسه من لذتی بالاتر از خرید کردن وجود نداره خیال باطل یه خرید با خیال راحت و بدون دغدغه کم آوردن پول هورا من عاشق خرید کردنم. لباس، لوازم خونه، کفش و کیف و لوازم آرایش و ... واااااااای ...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: سبک زندگی

در جستجوی قطعه ی گمشده...

عاشق پازل درست کردنم قلب شده سرگرمی مورد علاقه م. مارک educa رو پیشنهاد می کنم. اسپانیائیه و طرحاش واقعا فوق العاده است ضمن اینکه کیفیتش خیلی خوبه و رنگاش هم زنده ست. سه ماهی هست که دارم روی این طرحش کار می کنم. 2000 تیکه است:

 

دیشب بلاخره تمومش کردم ولی 2 تا دونه اش نبود ناراحت با نیما کل خونه رو زیر و رو کردیم. حتی زیر فرش و مبلا و خلاصه هرجا که احتمالش بود افتاده باشه رو گشتیم ولی انگار آب شده بود و رفته بود تو زمین. منم در یک حرکت ابتکاری از روی در جعبه ی پازل شکل اون دوتا دونه ی گمشده رو به شکل ماهرانه ای بریدم و گذاشتم سر جاش. خیلی خوب شد اصلا معلوم نیست. حتی مامان و بابای نیما هم نتونستن دو قطعه ی وصله پینه شده رو پیدا کنن. و بنده بسیار شادمانم هورا

 

 

پی نوشت: دوتا دونه ی گم شده در جریان خونه تکونی شب عید پیدا شد. اما من دیگه پازل رو قاب کرده بودم ابرو

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: سرگرمی

آبی، سفید، قرمز...

این چند روزه فرصت پیدا کردم سه گانه ی معروف و زیبای آبی، سفید، قرمز کریستف کیشلوفسکی رو تماشا کنم و لذت ببرم. پرچم فرانسه رو در پس زمینه ی تصویر زیر می بینید که بی علت و اشاره نیست. توضیحاتی در مورد این سه فیلم و کارگردان معروفش رو اینجا بخونید...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: فیلم

خوبه یه وقتایی حواسمون رو بیشتر جمع کنیم...

میگن سلامتی تاجیه رو سر آدمای سالم که فقط اونایی که سلامت نیستن میتونن ببیننش. گل گفتن واقعا. من امروز داشتم از دست می رفتم. یکی نیست بگه آخه چه وقت بستنی خوردنه تو این هوای سرد. اونم بستنی سنتی. دیشب که داشتیم با نیما بستنی می خوردیم حس کردم خامه اش یه مزه عجیبی میده ها، ولی اهمیت ندادم. امروز صبح که پاشدم وای چشمتون روز بد نبینه ...... منم حساس، سریع مسموم می شم. نتونستم برم سرکار. نیما ام رفته بود دیگه. خودم تنهایی رفتم دکتر و آمپول و قرص و واااای درد سر. بعدم که اومدم خونه عین بچه کوچولوها گریه می کردم. البته بهونه ی خوبی شد واسه اینکه زنگ بزنم و مامان قشنگم رو بکشونم اینجا تا پیشم باشه و مثل قدیما خودمو براش لوس کنم. ولی خوب خوردن بستنی و مواظب نبودنم به این همه دردسرش نمی ارزید. تا من باشم قبل از خوردن هرچیزی و انجام هرکاری راجع به عواقبش خووب فکر کنم. بعلــــه...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: سبک زندگی

تنهایی، یا بودن با تن هایی؟ مسئله این است...

یاد من باشد تنهــا هستم،

ماه بالای سر تنهائیست...

نه، من تنها نیستم. تن های دیگری هم دور و بر من هستند که اجازه نمی دهند تنها باشم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: آدمها

سرآغاز...

برگشتم. بعد از حدود 7 سال من دوباره برگشتم. وبلاگ قبلیم رو دوست داشتم ولی برام یادآور روزهایی بود که اصلا دوستشون نداشتم و یکی از همون روزها حذفش کردم. حالا دوباره اومدم چون نیاز به نوشتن رو باز احساس می کنم. نوشتن، اینبار از هر آنچه که دوست دارم...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠
تگ ها: دل نوشته