ناهید...

"ناهید" داستان زندگی زن جوانی است که از شوهرش احمد بخاطر اعتیادش جدا شده و خرج زندگی خود و پسر خردسالش را از راه تایپ پایان نامه های دانشجویی در میاورد. ناهید مهریه اش را بخشیده و در مقابل پسرش را گرفته اما به این شرط که ازدواج نکند، در غیر اینصورت احمد بچه را از او پس خواهد گرفت. ناهید با مردی معقول و مهربان به نام مسعود که همسرش فوت کرده و یک دختر بچه دارد در ارتباط است و به هم علاقمند هستند. مسعود به ناهید پیشنهاد ازدواج داده اما شرط کذایی و علاقه ی ناهید به پسرش مانع از جواب مثبت او میشود. 

ناهید فیلم بی نقصی نبود. مثلا لهجه ی شمالی بر چهره و بازی ساره بیات ننشسته بود، حتی پژمان بازغی هم که مدتی در شمال زندگی کرده نتوانسته بود شخصیت یک مرد شمالی را آنطور که انتظار می رود نشان بدهد. اما من این فیلم را دوست داشتم. ساده و سرراست، بر دل می نشست...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ مهر ۱۳٩٥

بارکد...

فیلم "بارکد" مصطفی کیایی رو دیدم و دوست نداشتم. روایت غیر خطی و از آخر به اول ماجرا که چندان هم خوب از کار در نیامده بود باعث سردرگمی و گیجی بیننده میشد و جذابیت داستان هم از بین می رفت در حالیکه به نظر من اگر داستان فیلم درست و حسابی و از اول به آخر روایت میشد قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم سرگرم کننده و موفق رو داشت. من و آقای همسر که با کلی علاقه نشستیم پای فیلم، رفته رفته ذوق و شوقمون کم شد و یه جورایی به زحمت تا آخر فیلم خودمون رو کشوندیم. "ضد گلوگله" و "عصر یخبندان" آقای کیایی به نظر من فیلم های بهتری بودند تا "بارکد"...

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥

دانستنی های رفتار شناسی...

افسردگی حاصل افکار منفی است. ما همانی هستیم که می اندیشیم. اگر ما به یک چیز بارها و بارها فکر کنیم کم کم شروع میکنیم به باور کردن اینکه آن چیز حقیقی است و واقعیت دارد. برای غلبه بر افسردگی باید این افکار خودکار را متوقف سازیم  آنها را با افکار واقعی تر و مثبت تری جایگزین کنیم. با خفه کردن افکار بد در نطفه میتوان جلوی افسردگی را پیش از آنکه حتی آغاز شود گرفت. موارد زیر انسان را به سمت افسردگی سوق می دهد:

1- تفکر همه یا هیچ: فرد همه چیز را کلا سیاه یا کلا سفید می بیند و هرچیز کمتر از کامل را شکست بی چون و چرا میداند و نمیپذیرد.

2- تعمیم افراطی: فرد حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بیند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. هر حادثه منفی و هر ناکامی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند.

3- فیلترهای ذهنی: فرد تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت ها را تار می بیند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کند و بقیه جوانب را فراموش می کند.

4- بی اعتبار کردن نکات مثبت: فرد توجه زیاد و باارزشی به جنبه های مثبت زندگی خود ندارد و همیشه نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهد و معتقد است که هرکسی میتواند به موفقیت های او دست یابد. 

5- زود و یکطرفه نتیجه گیری کردن: فرد بدون آنکه زمینه ی محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کند. ذهن خوانی و پیشگویی میکند و بر اساس آن عکس العمل نشان می دهد. 

6- بزرگ نمایی و کوچک نمایی: فرد از یک سو درباره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کند و از سوی دیگر، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کند. 

7- استدلال احساسی و هیجانی: فرد احساس میکند که احساسات منفی و هیجانی او عین واقعیت است و بر مبنای همان رفتار میکند و عکس العمل نشان می دهد. 

8- بایدها و نبایدها: وقتی فرد برای خودش باید و نباید قرار میدهد درصورتیکه نتواند همه آنها را عملی کند دچار احساس تقصیر و نومیدی می شود و وقتی برای دیگران یا کل دنیا و زندگی باید و نباید قرار می دهد، درصورتیکه محقق نگردد منجر به خشم و دلسردی برای فرد می گردد. 

9- برچسب زنی به خود یا دیگران: فرد به جای اینکه بگوید من اشتباه کردم، یا او اشتباه کرد، به خود برچسب "من بازنده هستم" یا به او برچسب "احمق" یا "شکست خورده" و ... میزند که موجب خشم و دلسردی و کاهش عزت نفس میگردد.  

10- به خود گرفتن و سرزنش خود: فرد خود را بی جهت مسئول اتفاقات ناگوار میداند و شروع به سرزنش و توبیخ خود میکند.

که تمام این موارد مصداق هایی از خودتخریبی می باشد. 

 

درصورت علاقمندی به این مطلب اینجا را برای توضیحات کاملتر بخوانید...

  
نویسنده: نیکو ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها: بدانیم

هیچکس از متوسط اطرافیانش چندان فراتر نمی رود...

اگر متوسط حقوق همه‌ی دوستان من مثلاً یک میلیون تومان باشد من با کشتن و تکه تکه کردن خودم ممکن است دو میلیون تومان حقوق بگیرم. ممکن هم هست اگر در حد مرگ خودم را نابود کنم کمی بیشتر حقوق بگیرم و مثلاً پنج میلیون تومان در ماه درآمد داشته باشم. اما محال است که درآمد ماهیانه من پنجاه میلیون تومان باشد و متوسط درآمد دوستانم یک میلیون تومان!

اگر به رضایت از زندگی نمره‌ای بین صفر تا صد بدهیم و متوسط دوستان من از زندگی ۴۵ واحد راضی باشند، محال است که من نمره‌ای نزدیک به هشتاد یا نود یا صد داشته باشم. من هم همان حدود چهل تا شصت زندگی می‌کنم.

فکر می‌کنم این قانون در مورد درآمد، موقعیت اجتماعی، میزان قدرت و نفوذ، میزان امید و ناامیدی، میزان هدفمند بودن و نبودن، سرعت رشد و پیشرفت، سطح مهارت و بسیاری از موارد دیگر در زندگی صادق است.

نقل از وب سایت "روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی"، اینجا

پی نوشت: مهم است که انسان کجا، در کدام نقطه ی جغرافیایی، کدام کشور و شهر، در چه خانواده ای به دنیا می آید. مهم است که کدام مهد کودک و دبستان و دبیرستان و دانشگاهی می رود. با چه جماعتی دوست و همنشین می شود و نشست و برخاست دارد. با چه خانواده ای وصلت ازدواج میکند، کجا سر کار می رود، در چه گروههای اجتماعی عضو می شود و فعالیت دارد و ... نمیتوانیم بگوییم که اهمیتی ندارد.

و یک بیت شعر از جناب سنایی که می گوید:

با بدان کم نشین که در مانی                                  خو پذیر است نفس انسانی

  
نویسنده: نیکو ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٥

عمارت مسعودیه...

جمعه صبح به اتفاق آقای همسر رفتیم بازدید "عمارت مسعودیه" واقع در خیابان ملت، تقاطع خیابان اکباتان. طبق معمول عملیات مرمت و بازسازی که بصورت دائم و همیشگی در اینجور بناهای تاریخی درحال انجامه و معلوم نیست کی قراره تموم بشه برقرار بود و یک قسمتهای خیلی دیدنی و زیبای این عمارت داربست کشی شده و ممنوع الورود بود و ظاهرا کارگران مشغول کار بودند، البته که ما کارگری ندیدیم. اما در کل شانس با ما یار بود چون خیلی خلوت بود و کلا دو یا سه نفر به غیر از ما اونجا حضور داشتن.  خلوت و تمیز و زیبا، هوا هم عالی، مجال مناسبی بود تا کلی عکس قشنگ بگیریم و با دل سیر، سیر و سیاحت کنیم. اونجا یک کافه ی معروف هم داره که صبحانه های خوبی سرو میکنه اما قبلش باید رزرو کرد چون کوچیکه و متقاضی هم زیاده، البته جمعه کافه اش و فروشگاه ها و نمایشگاه هاش تعطیل بود و فقط فضای بازش قابل بازدید بود. عمارت مسعودیه مربوط به دوره ی قاجار هستش که به دستور مسعود میرزا ملقب به ظل السلطان، حاکم اصفهان، از فرزندان ناصرالدین شاه، ساخته شده و نام عمارت مسعودیه هم از اسم مسعود میرزا گرفته شده...

 

 

 

 

  
نویسنده: نیکو ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها: یه جاهایی

← صفحه بعد